فياض
نجيمي بهرمان
«تاريخ احمد شاهي» بدون شک، يکي از مهمترين و شايد
بحث برانگيز ترين اثر در تاريخ افغانستان باشد.
چنانکه از نام کتاب پيداست موضوع آن داستان
حکمروايي احمد شاه دراني و گزارش عصر وي مي باشد.
کتاب طوريکه مقدمه نويس آن «سيدمرادف» گزارش ميدهد
و در متن اثر نيز وضاحت دارد، بنا به امر احمد شاه
و تحت نظر وي نگاشته شده و حاوي تمام کار هاي عمده
بنياد گذار دولت سنتي قبيله اي سلسله دراني هاست.
اگر احمد شاه دراني پايان داستان زندگي اش را
نخواند، ممکن که تا زنده بود، آنچه را که محمود
الحسيني در قيد قلم میآورده، ميخواند و از نظر مي
گذراند. بنا بر اين جاي شک نیست که اين اثر در نوع
خود منحصر به فرد بوده و اساسي ترين چشمه براي
آموزش تاريخ عصر احمدشاه دراني را تشکيل ميدهد.
اما سالهاي زياد، مستند بر کار تاريخ پردازان
کشور، در باره کتاب سکوت صورت گرفته است. هرچند
مقدمهء سید مرادف که معرف کتاب می باشد پس از
رسيدن به افغانستان، از زبان روسی به فارسی دری
برگردان و نشر شده بود.
* * *
بدون
پرداختن به مقدمه سيد مرادف بايسته است تا نکات
چند از کار وي آور شود:
1
ــ نگارش مقدمه به حيث ورود بر متن کتاب؛
2
ــ ترتيب باب ها براي سهولت در خوانش داستان ها؛
3
ــ شماره گذاري برگ هاي اثر؛
4
ــ ترتيب فهرست نام افراد و خاندان ها، فهرست
نام مناطق و جا ها وفهرست قبايل و سلسله ها؛
5
ــ ترتيب الفاظ و اصطلاحات؛
6
ــ نگارش کرونولوژي (تاريخ واره) از روي متن؛
بدون شک
آنچه که در بالا رقم شد و بوسيله مرادف صورت گرفته
سهولت زيادي را در کار پژوهش تاريخ احمد شاهي به
بار مي آورد.
اما لازم
است تا چند کلمه هم در بارهٌ شيوه نگاري سيد مرادف
ذکر گردد. از آنجاییکه مقدمه نويس مولود تاريخ
نگاري عصر شورويست لذا ساندروم آنرا پیوسته با
خود دارد ـ يعني برخورد ايديولوژيکی با تاريخ و
سهل ساختن استنتاجات. صدور احکام تاريخ نگاران
شوروي در باره شرق عبارت از ايجاد الگو هاي متعارف
رشد جوامع بر اساس فرماسيون هاي اقتصادي ـ اجتماعي
براي همه و در همه جا و يکسان بود. رشد جامعه
افغانستان نيز برای آنها از اين قاعده مستثني
نبود. سيد مرادف در مقدمه اش بر متن «تاريخ احمد
شاهي» عين کا را انجام مي هد، اما سوا از برخورد
طبقات با فرآيند هاي دوره احمد شاهی، لغزش هاي
ديگري هم موجود اند که توجه خواننده در ضمن مطالعه
مقدمه و اصل متن کتاب بدان مبذول مي گردد.
* * *
مقدمه
تاريخ احمد شاهي، از قلم سيد مرادف، براي بار نخست
پس از برگردان توسط دکتور اسد الله حبيب، در سه
شمارهٌ مجله آريانا به شکل پيهم به چاپ رسيد. اين
مقدمه اولين معرفي نامهٌ بود از اثر محمود الحسيني
بنام «تاريخ احمدشاهي» که در مطبوعات کشور صورت می
گرفت.
گفته ميشود
که بعد ها مقاله و يا مقالاتي هم بر پايه يي
مقدمه، نگاشته شد که من ـ از اثر محدوديت هاي
مهاجرت ـ از دسترسي به آن محروم بوده ام. پس از
سپري شده سالها، مير محمد صديق فرهنگ، در فصل های
پنجم و ششم کتاب «افغانستان در پنج قرن اخير» زير
عناوين (احمد شاه ابدالي و تشکيل امپراتوري) و
(تيمور شاه دراني و حفظ امپراتوري) به کتاب محمود
الحسيني به حيث چشمه اولي استناد کرده است.(1)
و بالاخره اکاديمسين دکتور احمد جاويد از لابلاي
برگ هاي کتاب شرحي در وصف کابل انتخاب و در نشريه
آيينه فرهنگ به چاپ رسانيده است. (2)
چنانچه در
بالا تذکر رفت، مقدمه سيد مرادف، توسط دکتور
اسدالله حبيب، از روي متن روسي به پارسي دري
برگردان و در مجله آريانا در سال
1354
خورشیدی به دست نشر سپرده شد (3)
ترجمه با وصف زیبایی زبانی، متأثر از نبود يا از
چاپ افتادن پاراگراف ها است. به ويژه آن بخش هايي
که نشانه بر گوشه از اعمال منفي احمدشاه و دورانش
ميگردد، از متن برداشته شده اند.
پس از
نخستين ترجمه مقدمه، «مير محمدصديق فرهنگ» اولين
کسيست که به کتاب «تاريخ احمدشاهي» به حيث چشمه
نگاه مي کند. استفادهٌ نسبتا" وسيع «فرهنگ»،
بيانگر عطف توجه وي به اين کتاب بوده است ولي
استدراک وي از کتاب حتي در خط کار سيد مرادف هم
قرار نمی گیرد. درست در همينجاست که فصل احمد شاه
در کتاب «افغانستان در پنج قرن اخير» با «تاريخ
احمد شاهي» در باره از احوال مهم جور نمي آيند. در
تاريخ مهمترين چيز، استدلال بر پايهٌ منطق
کرونولوژي حوادث است، اگر اسناد و مدارک دقيق
موجود نباشند، بدون شک روايات، فرضيه ها و حدس و
گمان ها اساس استدلال را مي سازند. اما اگر اسناد
مؤثق تاريخي در دسترس باشند، پس بايد از آن ها
استفاده گسترده و اکادميک صورت پذيرد. هرگاه ما
کتاب «تاريخ احمدشاهي» را سند مؤثق دوره حکمروايي
احمدشاه دراني بپذيريم، که بايد هم چنين باشد، پس
تمام آثار ديگر در رابطه به حاکميت احمد شاه بايد
در مطابقت با توضيحات آن باشد، مثلا" ديده شود که
«مجمل التواريخ بعد نادريه» و «تاريخ سلطاني»
اطلاعات مشابه کتاب محمود الحسيني را به ما ميدهند
يا خير.
از مطالعه
آثار تاريخ پردازان ما از جمله «فرهنگ» به اين
باور می شود رسيد که همه به منابع توجه کرده اند
که صد سال بعد تر از احمد شاه دراني نگاشته شده
اند. اگر در آثار «فيض محمد»، «غبار»، «حبيبي» و
«کهزاد» از استناد به اثر محمود الحسيني ذکر
نرفته، برعکس «فرهنگ»، کتاب را مطالعه و نقل قول
هايي از آن مي آورد. اما با وجود آن در بسا موارد،
رويداد ها و تاريخ ها با اثر محمود الحسيني
همخوانی ندارد و عمدتا" شامل مسايلي چون واکنش
احمد شاه در برابر قتل نادر شاه، گرفتن مهر نادر
شاه و الماس کوه نور، موقعيت احمد شاه در ميان
عساکرش، جنگ با قزلباش ها، جنگ با ايراني ها حين
بازگشت به سوي کندهار، مسأله دستگيري ميرزا تقي
خان و نصير خان صوبه دار کابل و پيشاور مسأله
انتخاب احمد به حيث شاه، نام گذاري دُردُران؛
رويداد هاي کشور هاي منطقه؛ جنگ هاي احمد شاه به
ويژه در هند؛ اتحاد و همکاري هندو ها و مسلمانان
در مقابله عليه سلطه افغانها، سفر احمد شاه به
ترکستان و . . . مي گردد. (4)
* * *
سوا از کار
«مير محمد صديق فرهنگ»؛ هيچ تاريخ پرداز ديگر کشور
از محمود الحسيني و يا اثر وي نام نبرده است ـ
ارچند سيد مرادف در مقدمه اش ياد آور ميشود که «
غبار» در کتاب احمد شاه باباي افغان از کتاب احمد
شاهي نام ميبرد (5)،
اما نگارنده موفق نشد که در آن اثر چنين چيزي را
پيدا کند. از اين رو به پندار من مقايسه کار هاي
تاريخ نويسان و انديشمندان ما «سيد جمال الدين»، (6)
«فيض محمد کاتب»، (7)
«غلام محمد غبار»، (8)
«عبدالحي حبيبي»، (9)
«احمد علي کهزاد»، (10)
«مير محمد صديق فرهنگ»، (11)
و ديگران ــ با تاريخ احمد شاهي اگر ممکن باشد،
مفيد نيست، زيرا:
الف ــ
اشاره بالا نشان داد که کتاب « افغانستان در پنج
قرن اخير» با وجود استناد به منبع اصلي در پارهٌ
از مسايل با محتواي کتاب محمود الحسيني مطابقت
ندارد؛
ب ــ
ساير کتاب ها در جو استبداد، نبود آزادی بیان،
اندیشه و بیان و براي ايديولوژي حاکم نوشته شده
بودند؛
ت ــ و
مهم تر از همه، تمام برگ هاي را که تاريخ پردازان
ما در باره احمد شاه دراني نگاشته اند، حداقل به
نصف اثر محمود الحسيني نيز نمي رسد.
بنا براين،
کتاب محمود الحسيني به دلايل عمده از جمله: يکی
حجم کتاب ، دوم زمان نگارش و سوم حضور نويسنده هم
در زمان و هم مکان، به آن چنان ارزش بزرگ تاريخي و
مستند داده است، که هر اثر ديگر را مي تواند زير
شعاع قرار دهد. پس مقايسه کتابهاي ديگر با تاريخ
محمودالحسيني، به باور این قلم اتلاف وقت است ـ به
ويژه که در آثار تاريخ پردازان ما، به کتابهاي
استناد شده که پر از جعل میباشند.(12)
چرا
سکوت در برابر «تاريخ احمد شاهي»؟
در باره
اينکه چرا در برابر «تاريخ احمد شاهي» سکوت اختيار
شده، دلايل متعدد مي توانند وجود داشته باشند.
اين اثر بسياري از افسانه هايي را که به جاي
واقعيت بر تاريخ افغانستان تحميل شده بود، وارونه
مي کند. احمد شاه دراني، در تاريخ افغانستان
جايگاه رفيع دارد. او را بنياد گذار (دولت معاصر)
و مبدأ تاريخ افغانستان شناخته اند؟
دو تاريخ
نگار برجسته کشور «میر غلام محمد غبار» و «عبدالحي
حبيبي» هرکدام يک جلد کتاب جداگانه در باره وي
نگاشته اند. در تاريخ هاي مدرسه يي و دانشگاهي ما
نام افغانستان و احمد شاه کنار هم قرار دادند. و
بسياري به اين باور بوده و استند که احمد شاه
«باباي» ملت بوده است. اين باور از کجا آمده
وچگونه آغاز يافته است؟
اگر شخصيت
احمد شاه صرف در چوکات ايل دراني و سر سلسله شاهي
آن قبيله، در افغانستان مطالعه گردد، برجستگي
جايگاه وي در تاريخ کشور بلا منازعه است. اما اگر
به حيث سمبول هويت ملي مطرح گردد، پس بايد موضوع
را دوباره بازشگافي نمود و تا جاي امکان، هرچند
مختصر ريشه يابي کرد. لازم است بر يک نکته تأکيد
گردد که هرگاه امروز به این موضوع ، در خط
اکادميک و تحقيقي پرداخته نشود، فردا دير خواهد
بود.
« غبار» در
مقدمه کتاب «احمدشاه بابا» مي نگارد: ...احمدشاه
همانقدر که از جنبه فتوحات نظامي، يکنفر پادشاه
بزرگ افغاني شناخته مي شود، بسيار تر بواسطه خدمت
گرانبهاي که در راه وحدت ملي و سياسي افغانستان
نمود، قابل احترام است» (13)
اين سطور
در سال
1317
خورشيدي برابر با
1938
مسيحي نگاشته شده اند. در آن سالها، پايوران حاکم
(14)
به شدت تلاش مي ورزيدند تا براي هويت ملي افغانها،
تاريخ و انديشه بسازند. در سطح جهاني نيز دو
ايديولوژي دتوتاليتار و مرکزيت گرا ــ کمونيسم و
ناسيونال سوسياليسم ــ با جاذبه زياد، بر دل
بسياري چنگ انداخته بود. ارمغان خوب کمونيسم
روسيه، ديکتاتوري و استبداد بود، در حاليکه آلماني
ها در کنار آنها، متاع جالبتر ديگر يعني مسأله
نژادي را پيشکش مي کردند. اين متاع ـ نژاد آريايي
بود. اسطوره «نژاد آريايي» ، که بر ترين همه
شناخته مي شد، در آلمان بطور گسترده تبليغ مي
گرديد، و شيفته گان و هواخواهان زیادی ، در بسياري
از کشور ها از جمله افغانستان و ايران پيدا کرده
بود. کشف «نژاد آريايي» و تاريخچه آريانايي در هر
دو کشور، درست در همان سال ها اتفاق افتاد.
مسلم است
که تاريخ تمدن بشري با تاريخ نژادي آغاز نمي گردد،
و نيز روشن است که در جهان ما هيچ ملت و قومي بدون
هويت نيست. اما در رنگارنگي هويت ها، تاريخ ها و
فرهنگ ها همه را در يک ديگ سرد انداختن، بدون
اينکه بجوشند و به قوام آيند، زور گويي است.
همانگونه که کشور ما از نظر قومي موزائيک است،
تاريخ و فرهنگ آن نيز موزائيک اس. درست در همين
نقطه بود که حکومت داران و تاريخ نگاران ما مرتکب
اشتباه بزرگ و غير علمي شدند، که انگيزه اصلي آن
محاسبات سياسي و از ارجحيت آن بر مصالح ملي و
تاريخي کشور بود.
اگر به
کتاب هاي تاريخي که در دهه هاي
30
و
40
فرن بيست مسيحي در کشور ما نگاشته شده اند نظر
بيافگنيم، مي بينيم که دور نمایه ، محتواي اصلي و
مسير آنها بر دو استناج زير بنا يافته بودند:
1
ــ تمام افغان ها آريايي اند؛
2
ــ احمد شاه دراني، بنياد گذار دولت معاصر و
ممثل وحدت ملي مردم افغانستان است.
در باره
صحت و سقم اينها ، بايد بحث را از نو آغاز کرد. به
پندار نگارنده شفافيت در موضوع به ويژه تاريخي، حل
مسايل و درک ما نرا سهل مي سازد. براي درک عميقتر
و بعد، توضيح وسعيتر مسايل، بايد دو عامل دروني و
بروني را به دقت نشاني و مشخص ساخت. به گونه يي
مثال زمان چاپ کتاب «تاريخ احمدشاهي» در سال
1974
در ماسکو، عامل بروني است و حاکميت رئيس جمهور
داوود در آن سالها عامل دروني. از اين فزار، آيا
نمي شود يکبار ديگر به سالهاي
30
و
40
قرن
20
مسيحي نگاه کرد.
در پايان
مبحث ميخواهم بائیسته است تا يادآوری گردد که
«تاريخ احمدشاهي» را که درینجا ناشناخته عنوان شده
است براي بخشی از فرهنگيان و به ويژه تاريخ
پردازان طراز اول ما اثر ناشناخته نبوده است ولي
در برابر آن سکوت عمدی کرده اند!
پي نوشت ها
1
ــ افغانستان در پنج قرن اخير، محمد صديق فرهنگ،
فصل پنجم و ششم، امريکن سپدي، امريکا
1998
2
ــ آئينه فرهنگ، ماهنامه انجمن فرهنگ افغانستان
ليموژ، فرانسه، شماره هفتم سال
1998
3
ــ تاريخ احمدشاهي و مؤلف آن، سيد مرادف، ترجمه
دکتور اسد الله حبيب، شماره ها ؟ سال
1354
فوتو کاپي.
4
ــ افغانستان در پنج قرن اخير همانجا.
5
ــ سيد مرادف همانجا.
6
ــ تتمه البيان فی التايخ الافغان، سيد جمال
الدين افغان، ترجمه فارسي، چاپ کابل.
7
ــ سراج التواريخ، فيض محمد کاتب، جلد
1
و
2
مؤسسه تحقيقات و انتشارات بلخ
1372.
8
ــ احمد شاه بابا، مير غلام محمد غبار، بازار
قصه خواني پيشاور، چاپ دوم،
1376
9
ــ لوي احمد شاه بابا، عبدالحي حبيبي، چاپ کابل،
تاريخ؟
10
ــ تاريخ افغانستان، احمد علي کهزاد، در دو جلد
کابل
1325
ــ
1326.
11
ــ مير محمد صديق فرهنگ. همانجا
12
ــ حيات افغان، محمد حيات خان، لاهور،
1865
مسيحي، تواريخ خورشيدي جهان، شير محمد خان
گنداپوري، محل چاپ؟ (تجديد چاپ انتشارات کاوه
آلمان
1999
م)
13
ــ احمد شاه بابا، ص
2
همان کتاب
14
ــ افغانستان در پنج قرن اخير، همان کتاب، صفحات
462
ـ
463
ـ ادامه دارد ـ