دو شعر اززینت نور
هاله
افتاده است دلم به دنبال ـ نـــــور
ماه
پیچیده در قیامت شب - خاکی و سیاه
پیچیده در حــــوالی جاده که میرسد
دستان ماهتاب به شب زاده گان
ـ راه
پیچیده تا که نور بــــــریزد ز ماهتاب
چون گرد شانه ات به اندام
ـ
خوابگاه
چون گرد شانه ات که نورهاله میشود
درپیکرشکسته ی یک شعله صبحگاه-
من مثل دزد در پی ات آهسته میروم
میترسم از فرار تو، از نحس
ـ اشتباه
.........
وزگوشه های چشم تو دزدانه میبرم
دل مــــژده هــــای سبز نـــگاه پشت
روایت
ترا بهشت زاده است فرشته همنژاد توست
بهشت عودت حـــــوا زمین عشق زاد توست
زریشه های سنگی ام درخت نور فد کشید
زلال چشمه ی حیات به جاری نهاد تـــوست
بــــــرو! هزار سال دور ، بیا !هزار ساله پیر
زپشت هـــر شب سیاه طلوع بامداد توست
بگیر تـــــو فال پنجره به سمت وادی بهشت
گره ی بخت بسته ام به دست دلگشاد توست
کتیبه
میشود دلم به صد هزار ساله عشق
بـــــــــه ذره ذره خاک من روایتی ز یاد توست