ملاقات با طالبان و نا امیدی غرب در افغانستان
نوشته ف.ن.بهرمان
درین اواخر دو سه خبر: یکی اظهارات «شرارد کوپر کولز»
سفیر کبیر بریتانیا در کابل در مورد عدم کارآیی و آینده دولت افغانستان؛ دیگر سخنان جنرال انگلیسی
«کارلتون سمیت» در روزنامه ساندی تایمز مورخ 5 اکتبر مبنی بر شک و تردید پیروزی در جنگ علیه طالبان و
بالآخره ملاقات نمایندگان حکومت کابل با طالبان در عربستان سعودی، توجه افکار عمومی را هم در درون و هم برون کشور به خود جلب نمود. درین مختصر کوشیده شده ، بدون پرداختن به جزئیات موضوع، روی دو مسأله یعنی مسایل سیاست تاکتیکی حکومت کرزی و ژئو ستراتیژی عربستان سعودی در بازی افغانستان ـ به تائید بریتانیا ـ تماس گرفته شود. در آخر سعی می شود کمی هم به چیستی مواضع ایالات متحده امریکا و بریتانیا در پرتو اظهارات سفیر بریتانیا مکث صورت گیرد.
***
در مدخل باید یادآور شد که حکومت کرزی در کابل، علی رغم انتخابات، عملا ثابت ساخت که توانایی استحاله به سوی دموکراسی پذیری را نداشته و در عوض سیستمی را پدید آورد که اکثریت اعضای آنرا شخصیت های عمدتا با هویت های سوال برانگیز همپیوند با تارهای گوناگون فساد و مافیا گری تشکیل میدهد. البته لازم به تذکر است که در تضعیف رشد دموکراسی در افغانستان در وهلهء نخست برخورد اقتدارگرایانهء با ویژگی های سلطنتی کرزی نقش اساسی داشته است. اشرف غنی احمدزی وزیر مالیه سابق در یک مصاحبه اختصاصی با رادیوی بی. بی سی بر واقعیت بی کفایتی و بی صلاحیتی کرزی در همه عرصه ها صحه گذاشت.
هفته نامه «شپیگل» در شماره 42/ 2008 نوشت: پریزدنت کرزی در پایین ترین سطح محبوبیت از زمان تصدی مقام ریاست جمهوری قرار دارد. وی که آرزوی انتخاب مجدد بر ستیغ قدرت را در سر می پروراند، میکوشد تا از هر امکان ممکن برای ابقای خویش سودجوید. اگر به دور اول انتخابات ریاست جمهوری نظر افگنده شود، حرفی وجود ندارد که حمایت از وی فرا قومی بود و بیشترین رأی را از مناطق بدست آورد که از نظر تعلق قومی به آن بستگی نداشت. اما برای انتخابات سال 2009 ـ هرگاه به دور از تقلب و دستکاری صورت پذیرد ـ شانس پیروزی پریزدنت کرزی به اساس محاسبات ریاضی غیر محتمل به نظر میرسد. ازینرو میکوشد تا برای یافتن متحدین جدید به سوی مخالفین روی آورد.
***
ژاک دریدا در یکی از مصاحبه های آخر پیش از مرگش با ماهنامه لوموند دیپلوماتیک گفته بود: بسا اوقات اتفاق افتاده که تروریستان امروز، مردان سیاسی فردا شده و با آنها مذاکره صورت گیرد. وی عرفات را یکی از نمونه های آن میدانست. مصالحه با طالبان و یافتن راه حل صلح آمیز با آنها، تلاش های بوده که هم جامعه بین المللی و هم مخالفین کرزی از درون ساختار به نام «جبهه متحد ملی» از مدتها پیش انجام داده اند. «شپیگل آنلاین» در شماره 34/2007 گزارش داد که در جولای 2005 ، اجنت های «اداره استخبارات فدرال» آلمان (بی.ان.دی) با نمایندگان ردهء دوم طالبان در «زیوریخ» ملاقات نموده اند. اما پرسش اینست که چرا حکومت کابل اکنون کوشید تا از امکانات
«تاثیر گذاری» ـ ملک عبدالله ـ بالای طالبان استفاده نماید. فراموش نباید کرد که دولت عربستان در کٌل و شیخ های کشور های حواشی شبه جزیره عربستان به طور اخص هم در گذشته و هم اکنون از جمله متحدین طالبان بوده اند.
***
پیش از پرداختن به اهداف تاکتیکی کرزی و تیمش باید گفت که سیستم حاکم موجود چیزی جدا از سیستم مجاهدی ـ طالبی نیست. آنچی را حاکمیت کابل حمل می نماید همان میراث سال های دهه 1990 یعنی از زمان به قدرت رسیدن مجاهدین و بعد طالبان می باشد که فساد، بی کفایتی و مافیاگری جزء لاینفک آن بوده است. ازینرو نزدیکی این رژیم با طالبان به دلایل گوناگون هم ممکن وحتا طبیعی هم میتواند باشد.
تلاش های حکومت کابل برای گفتگو با طالبان اساسا دارای هدف های تاکتیکی می باشد. قسمیکه قبلا اشاره گردید، ناکارگی، بی کفایتی، توطئه گری، سؤ استفاده از قدرت، نیپوتیزم، متهم بودن برادران و نزدیکان کرزی به قاچاق مواد مخدره و دیگر پدیده های منفی، سبب آسیب پذیری اتوریته، شخصیت و محبوبیت پریزدنت در بین مردم گردیده و این امر نگرانی وی و همکارانش را جهت بقای سیاسی پدید آورده است. مضاف بر آن، رسانه های گروهی کشور های «دوست» و «متحد» از جمله امریکا مطالب زیادی در بارهء وی وخانواده اش انتشار میدهند. چنانچه در ماه اکتبر، روزنامه های «واشنگتن پست» و«نئویارک تایمز» و همچنان مطبوعات چاپی و تصویری آلمان بار بار گزارش های در بارهء سؤ استفاده های کرزی ها ( قیوم و ولی) پخش نمودند.
از سوی دیگر گفته می شود که چندین شخصیت تباری کرزی ـ از جمله
مصطفی ظاهر، نورالحق علومی، اشرف غنی احمدزی و علی احمد جلالی«؟!» و دیگران ـ میتواند از جمله رقبای بالقوه وی در انتخابات بوده و بر تناسب آرأ در انتخابات تاثیر بگذارند. ازینرو تلاش کرزی برای راه اندازی نوعی مصالحه با طالبان و گروه حکمتیار را باید عمدتا در بُعد تاکتیکی یرای انتخابات به بحث گرفت تا نیت صادقانه رسیدن به یک توافق برای صلح پایدار!
پایوران حاکم به خوبی میدانند که در میان طالبان ردهء دوم، نوع ایدئولوژی قومگرایانه پشتونی با ویژگی های مذهبی در حال تکوین است. این ایدئولوژی از جانب عده یی از روشنفکران درون و برون حاکمیت حمایت می شود. اینها اکثرا صف اصلی مقاومت علیه نیرو های خارجی در مناطق جنوب کشور را تشکیل میدهند. به این گروه میتوان «نئو طالبان» یاد کرد که طرز بینش و عملکرد آنها از رهبران سنتی متفاوت بوده و بیشتر از اسلام جدید سیاسی بهره می برند. نزدیکی و همسویی حکمتیار از مشابهت های خاستگاهی آنها ریشه میگیرد. البته اینها به هیچ وجهه با پشتونهای نوگرا سر سازش ندارند و آنها را دشمنان خویش می پندارند. تلاش های کرزی در راستای گفتگو با طالبان اساسا به هدف نزدیکی با این گروه می باشد ـ فراموش نباید کرد که طالبان یک تشکل منظم و یکدست نیست. سوا از طالبان ، گروه های جنایتکاران تنظیم شده نیز وجود دارند که در «سیستم طالبی» اگر چنین چیز فرضی وجودداشته باشد، از مافوق تا مادون عمل میکنند و مردمان نادار و فقیر جنوب و شرق کشور را گروگان خویش ساخته و از جوانان آنها به حیث ساخلو های جنگی در برابر قوای خارجی استفاده می نمایند. درست همین هموطنان فقیر اند که قربانیان گروه های طالبی ـ مافیایی و بمباردمان های ائتلاف ضد تروریزم می شوند.
***
اما چرا عربستان سعودی؟ پس از سقوط طالبان و در پی آن ایجاد حکومت تحت حمایه امریکا و غرب در کابل، حضور عربستان سعودی در مسایل سیاسی افغانستان کم رنگ گردید. درین سالها، عربستان سعودی بیشتر نقش کشور «دهنده» ( دونار) را پیدا کرد تا یک قدرت مهم اسلامی در مسایل افغانستان.
اما درین اواخر، متحد عمده سعودی ها در افغانستان یعنی بریتانیای کبیر با درک ضعف پاکستان و کاهش نفوذ آن در منطقه از جمله افغانستان، تلاش دارد تا به گونه یی بر حضور فعال عربستان سعودی در سیاست های افغانستان افزایش دهد. هدف بریتانیا تا حدی جلوگیری از نفوذ ایران و حفظ بلانس قدرت در رقابت های منطقوی افغانستان می باشد. عربستان بدون شک هم رقیب ایدئولوژیکی ایران و هم سد جدی در برابر نفوذ آن در سراسر جهان اسلام می باشد. دستیابی طالبان به سلاح های ساخت ایران، نفوذ استخبارات ایران از طریق بریتانیا تا نقاط کلیدی ناتو در افغانستان و نزدیکی ایران با روسیه روی مسایل ستراتیژیک همه دال برای آن بوده است تا انگلیس ها عربستان را تشویق نمایند که در سیاست افغانستان فعال شوند.
بدون شک سعودی ها که تا به حال بنابه عدم رضایت امریکائیان نمی توانستند در سیاست افغانستان حضور پررنگ داشته باشد، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری امریکا ـ که معمولا صلاحیت های اجرائیه یی اداره های امریکا کاهش می یابد ـ و همچنان بحران اقتصادی حاکم در امریکا و جهان، که به قول «والستریت ژورنال» به عصر تک ابرقدرتی پایان بخشید، چونان فرصتی به دولت انگلیس داد تا نیات و طرح هایش را در مورد مسایل افغانستان علنی تر سازد. اظهارات سفیر بریتانیا در کابل به خصوص در رابطه به طرح دیکتاتوری در افغانستان را نمی توان خارج ازین تحولات دانست. نظریات جان مک کین و به ویژه بارک اوباما در مناظره دوم تلویزیونی آنها در رابطه به استقرار رژیم دیکتاتوری در کابل پاسخ صریح به نظریات «درون آستین» انگلیسی ها بود. اوباما با صراحت گفت که ما در افغانستان به خاطر آن نرفتیم تا دولت دیکتاتوری ایجاد کنیم، بلکه ما میخواهیم در آنجا یک دولت دموکراتیک عاری از فساد و تروریزم مستقر گردد.
***
کرزی ازین ملاقات چی توقع دارد؟ طوریکه از ترکیب هیأت نمایندگی کابل مشهود است، کرزی برای بقایش راه نوطئه گری را در پیش گرفته است. حتا رنگین دادفر سپنتا وزیر خارجه حکومت کابل از ابتدا نخست در رابطه به ملاقات عربستان سعودی فاصله نشان داد و بعدا از آن انتقاد نمود.
جای شک نیست که کرزی، خانواده و اطرافیان برای مبارزات انتخاباتی هم به متحدین و هم به منابع جدید مالی ضرورت دارند. ازینرو معامله با عربستان سعودی نفع دوگانه دارد: یکی در ازای دریافت پول سهولت در مبارزات انتخاباتی کرزی فراهم می شود، و دیگر با استفاده از نفوذ گستردهء سعودی ها بالای طالبان، متحدین جدید که عمدتا خاستگاه قومی و تباری برای کرزی دارد، تأمین می گردد.
عربستان سعودی نیز در مقابله با ایران در میدان رقابت افغانستان میتواند امتیاز های بزرگ بدست آورد.
چنانچه پروژه مصالحه با طالبان و حزب اسلامی حکمتیار آنگونه که برنامه ریزی شده ، جزء آن می باشد.
اما پرسش های دیگر باقی می ماند و آن اینکه: این تعداد رهبران طالبان چگونه و بدور از چشم سی. آی . ای توانستند به عربستان سفر کنند ؟ و یا اجنت های سی. آی. ای که گفته می شود تعداد شان بالاتر از صد نفر در پاکستان می باشند، در برابر این سفر دسته جمعی چرا خاموش بوده اند؟ بنابرین نویسنده به اینگونه «خیمه شب بازی» های آبسورد باور ندارد و مطمئن است که جنگها و حرکت های جنگی در افغانستان از جانب امریکا و متحدین آن کنترول شده می باشد و همه اتفاقات جزء برنامه ستراتیژیک «آسیای میانه بزرگ» امریکا محسوب می شود.
***
آنچی مربوط به به چیستی مواضع ایالات متحده امریکا و بریتانیا میگرد باید مختصرا گفت که:
پس از آنکه سرمایهداری انگلستان، افول غیر قابل بازگشت امپریالیسم خود را بعد از پایان جنگ دوم جهانی و بویژه بحران 1956 کانال سوئز مشاهده کرد، تصمیم گرفت تا با ایالات متحده در همه عرصه ها ائتلاف نماید. یعنی یک ائتلاف آشکاربر اساس قرابتهای فرهنگی دو کشور از یکسو و درهم تنیدگی سرمایهداری ـ یعنی پیوند میان وال استریت و مرکز اقتصادی لندن ـ از سوی دیگربود. قابل یادآوریست که انگلیس ها میراث وینستون چرچیل را مبنی بر« استفاده وسیع از امکانات محدود» خیلی خوب به کار گرفتند. تحکیم پیوندهای اقتصادی دو کشور سبب گردید تا گروههای حاکم در لندن، به خاطر وفاداری به واشنگتن، از امریکا پاداش بگیردـ اما این یک قاعدهء همه جاعام نبوده است. طور نمونه اگر بریتانیا در جنگ عراق شرکت نمود و خواست از امریکا امتیاز بگیرد: تونی بلر با حمایت مرکز اقتصادی لندن، به جنگ علیه صدام حسین رفت که در عراق پسا صدام قرار داد های پردرآمد از میدان های نفتی آن بدست آورده و رقبای دیگر یعنی فرانسه و روسیه را به کمک امریکا از میدان برون بکشد . گهگاهی به این گرایش، اختلافات درون امپریالیستی نام می نهند. از این منظر باید به ائتلاف محکم انگلیس با ایالات متحده در عراق نگریسته شود. اما از شروع حمله به افغانستان داستان طور دیگر بود، امریکایی ها در آغاز خواستار مشارکت گسترده انگلیس ها، به دلیل پیشینه تاریخی روابط آنها با افغانستان، نبودند. حتا از فرود آمدن پیشقراولان انگلیس به بگرام و گسیل 15 هزار عسکر آنها جلوگیری کردند و برعکس پای کشور های مختلف را در جنگ با تروریزم زیر مقوله «جامعهء جهانی» کشاندند.
ارچند انگلیس ها در راستای ستراتیژی های منطقه یی دستآورد های مطلوب نداشته اند اما به خوبی میدانند که امریکای پس از بحران کنونی اقتصادی جهانی دیگر یگانه ابرقدرت در جهان نخواهد بود. اما انتخابات نوامبر 2008 امریکا و آمدن تیم جدید رهبری در آنکشور، بدون شک، بحث توزیع قدرت در عرصه بین المللی را طور دیگر به میان خواهد آورد!
شماره دهم - اكتوبر - ديدگاه