هفته نامه های
فرانسه
با عتیق رحیمی،
گنکور، اوبامای خود را
یافت
به قلم
:
لیدا پرچمی
لوپوئن
در بخش فرهنگی مجله، پیروزی
"عتیق رحیمی" را به موفقیت "اوباما" تشبیه می کند و می نویسد"
"گنکور، اوبامای خود را یافته است، و با اشاره به
فرانسوی-
افغانی بودن وی می افزاید:" گنکور،
به آمیختگی جایزه داده است".
خبرنگار
لوپوئن مقاله اش را با توصیفی ادبی از "سنگ صبور" شروع
می کند و قهرمان
رمان را وارث " شهرزاد قصه گو" معرفی می کند که این
بار در اطاقی خالی در
افغانستان و در کنار سلطانی برکنار شده نشسته است و
قصه می گوید.
"
زنی حرف می زند. حرف هایش قطره قطره و بعد مثل رود
خروشان جاری می شود. یک زن که حرف همۀ زنان را در همۀ
زمان ها بر زبان می آورد."
نویسندۀ
لوپوئن ضمن تمجید از سبک ادبی "عتیق رحیمی" می نویسد:"
او هم از لحاظ
زبانی و هم از نظر جنسیتی از قالب خود به قالبی دیگر
حلول کرده است. و
بالاخره اینکه "شهرزاد قصه گو"
این بار به زبان فرانسه با ما سخن می گوید.
اکسپرس عتیق رحیمی را پشتونی معرفی می کند که شرق و
غرب را آشتی می دهد.
اکسپرس
در مصاحبه ای این نقل قول "عتیق رحیمی"
را
برجسته کرده که گفته است:" در فرانسه احساس بیگانگی
نکرده است". در بیان
دلیل این احساس، عتیق رحیمی به خبرنگار اکسپرس یادآوری
می کند که زنان
افغان از سال 1960 حق رأی داشتند و پوشش آنها مدرن و
امروزی بود. او تأکید
می کند این یکنوع تبعیض نژادی است که فکر کنیم دموکراسی تنها نزد غربی ها
یافت می شود.
مصاحبه کننده در مقدمۀ خود، به برنامۀ
تلویزیونی که برای عتیق رحیمی ترتیب داده شده بود اشاره می کند و حضور او
را در میان روشنفکران فرانسوی به تصویر می کشد که در
مورد کشور خودش به او
درس می دهند و به بهانۀ اینکه غرب نباید ارزش های خودش
را به بقیۀ دنیا
تحمیل کند،
از ضرورت بیرون کشیدن نیروهای ناتو حرف می زنند.
در این مصاحبه می خوانیم، عتیق رحیمی با خنده
به
تفکری که دموکراسی را از آن خود می داند، می نگرد و بر دستاوردهائی مثل
نگارش و ریاضیات، که شرق برای غرب به ارمغان آورده
است، انگشت می گذارد.
او می گوید:" پیداست این افراد نام الکساندر کبیر را
نشنیده اند و هنر یونانی
–
بودائی را که در گذر به افغانستان شکل گرفته: نمی شناسند". و می گوید:"
پدرش در همان شهری بدنیا آمده است که طالبان در آن
تندیس های بزرگ بودا را
تخریب کردند".
عتیق رحیمی با شرح زندگی خود در مصاحبه های مطبوعاتی
در حقیقت تاریخ پر تلاطم افغانستان را مرور می کند.
پدری
سلطنت طلب، تحصیلکرده و امروزی که در اثرکودتا دو سال
و نیم به زندان می
افتد. برادری کمونیست که در یک درگیری در دره ای که
تحت کنترل نیروهای
گلبدین حکمتیار بود، کشته می شود، و خود او که از جوانی تاکنون طالب آزادی
و مدافع دموکراسی است.
در جائی دیگر از مصاحبه، وقتی
از او در مورد
"مسعود"
می پرسند، تنها به این نکته بسنده می کند که "مسعود"
با تفکر اسلامی در کنار گلبدین حکمتیار جهاد می کرد.
او هنرمندی حساس است که تحصیلات خود را در مدرسه ای
فرانسه زبان در افغانستان شروع کرده و قبل از مهاجرت
به فرانسه، پاریس را از طریق
"ژان وال ژان" در "بینوایان" ویکتور هوگو می شناسد.
در همان افغانستان با جریان مدرن ادبیات توسط "ژان لوک
گودار" آشنا می شود و در حالیکه تفکر کمونیسم حاکم
در آندوره
"کامو"
را روشنفکری بورژا می دانست، او در مورد آثارش کار
کرده است.
عتیق
رحیمی از مهاجرت خود به فرانسه می گوید و شرح می دهد
که در عین آمیختگی با
محیط چگونه از سکوت دنیا در مقابل بروی کار آمدن
طالبان شوکه شده است. به
نظر وی مردم افغانستان از جنگی به جنگ دیگر وارد شدند و به جای عزاداری به
انتقام گیری افتادند و دنبال آن جنگ برادرکشی براه
افتاد که طالبان از آن
سود بردند.
در بخش دیگری در پاسخ به سؤال خبرنگار
اکسپرس در مورد حضور نیروهای خارجی در افغانستان می گوید: " آمریکائی ها
یک اشتباه بزرگ در افغانستان و عراق انجام دادند. مردم
تنها آلمان ها،
فرانسوی ها و ترک ها را قبول دارند".
او
معتقد است اگرچه ابهاماتی در مورد استراتژی نیروهای
خارجی وجود دارد، آنها باید بمانند.
وی
می گوید:" خبرنگاران کشش دارند خودشان به جای مردم حرف
بزنند. درحالیکه
آنها در اقامتگاه های مخصوص مهمانان زندگی می کندد و
ارتباطشان از طریق
مترجم است".
عتیق رحیمی در نهایت، با اشاره به فرانسه
می گوید: "ما نمی توانیم خود را کشور حقوق بشر بنامیم و لی در عین حال
کاری برعلیه تعصب و تحجر انجام ندهیم". وی با یادآوری اینکه افغانستان با دادن یک میلیون قربانی،
بهای گزافی بابت جنگ سرد پرداخته است، کمک به مبارزه
با تحجر فکری را حق مردم این کشور می داند.
نوول اوبزرواتور،
برخلاف دو مجلۀ قبلی که در بخش فرهنگی و ادبی خود به
معرفی کتاب
"سنگ
صبور"
پرداخته بودند، پیروزی عتیق رحیمی را در میان خبرهای
خارجی، بین اخباری
مربوط به چین و اندونزی جای داده است و با تیتر درشت می نویسد "عتیق
رحیمی، میان پاریس و کابل".
نوول اوبزرواتور که حتی
قبل از تعیین جایزه، کاندید بودن این کتاب را بخاطر
افغان بودن نویسندۀ
آن، مورد تردید قرار داده بود، با تعجب به این انتخاب
می نگرد و می
نویسد:" ممنوعیتی ندارد فکر کنیم،
پدیدۀ
اوباما در تعیین این جایزۀ ادبی تأثیر گذاشته است".
ولی
بعد از این مقدمۀ سرد، خبرنگار نوول اوبزرواتور
نویسنده و اندکی هم کتاب
را معرفی می کند. آنچه در زندگی عتیق رحیمی برای این مجله جالب بوده است،
بخش هائی است که به فرار او به پاکستان و سرنوشت
برادر کمونیست وی مربوط می شود!
اما
با وجود این برخورد فاصله دار، نمی تواند لطافت روح او را ندیده بگیرد و
در پایان ضمن اشاره به تمایل نویسنده به صوفیگری، نقل
قول جالبی از وی در
مورد مذهب می آورد:
"من
بودایی هستم زیرا به ضعف خود آگاهم،
مسیحی هستم زیرا به ضعف خود معترفم،
یهودی هستم زیرا به ضعف خود می خندم،
مسلمانم زیرا با ضعف خود می جنگم
و اگر خدا قدرت مطلق باشد، من یک بی خدا هستم."