|
گفتو شنود فرنگیس حبیبی [ازRFI
] با عتیق رحیمی
این
سطور از روی مصاحبه زنده رادیویی به روی متن پیاده شده
است. در متن کوشیده شده تا هیچگونه دخلی و تصرفی بر
روال صحبت صورت نگیرد. [دیدگاه]
«سنگ صبور» (Pierre
de Patience)
عنوان رومان تازه « عتیق رحیمی» است که به زبان فرانسه
در انتشارات
P.O.L
در پاریس منتشر شده و به زودی راهی کتاب فروشی ها خواهد
شد. این کتاب تک گویی زنی است با مردش که در حالت اغما
به سر میبرد. زن دُعا میخواند، تسبیح می اندازد و از او
پرستاری می کند و خاطراتش را به یاد می آورد. درین تک
گویی زن رفته رفته قد میکشد و سرگذشت پنهان خودش را برای
مردیکه تنها نفس می کشد و هیچ علامت دیگری از زندگی در
او نیست، نقل می کند.
سرگذشت رنج ها و رنجش ها، ترس ها، نیرنگ ها با هر دوره
تسبیح بیان می شود، کم کم با زبانی روبرو می شویم که در
باره مناسبات میان زن و مرد، مفهوم ناموس، غرور ملی و
خشونت سیاسی فکر میکند و نظر دارد. زنیکه تنش را می
شناسد و به خواهش های آن تن باور دارد.
تمام این تک گویی در فضای یک خانه و یک اتاق جریان می
یابد. اتاق لُخت، که بر دیوارش عکس از یک مرد و یک خنجر
آویزان شده است. و این تنها تزئین است که در این فضا به
چشم می خورد.
آقای عتیق رحیمی، اولین عنصر که درین رومان چشم گیر است
و به نظر من بسیار بیسار هنرمندانه توصیف شده و به کار
رفته شده همین فضای داستان است. انگار که داستان در یک
صحنهء تئاتر می گذرد، شما قصد خاصی داشتین در این خلاصه
کردن فضا در یک اتاق.
عتیق رحیمی : بلی، به خاطر اینکه نخست این داستان بین دو
زن و مرد در یک جای دیگر نمیتواند بگذرد، چونکه مرد نمی
تواند حرکت کند و یک زن هم باید پرستارری مردش را بکند.
دوم مسأله راویست. راوی هم مانند مرد فلَج شده؛ او هم
نمی تواند از این اتاق بیرون برود. فکر می کنم چونکه من
خودم به حیث یک مرد اجازه نمی دهم که مثلا دوباره بروم و
مسایل روانی زن را تشریح کنم. من هم مانند یک بیننده در
یک کنجی افتاده ام و به حساب بی دست و و بی پا.
فرنگیس حبیبی: در واقع به نظر میرسد که راوی یک دوربین
کمره است و فقط تصویر میدهد.
عتیق رحیمی : بلی، چونکه به خود اجازه نمی دهد که داخل
شخصیت ها شود. شاید همین راوی مردی باشد که افتاده
درینجا، حتا نمی توا ند شخصیت ها را نام بد هد و شخصیت
ها هیچ نام ندارند.
فرنگیس حبیبی : د رابتدای کتاب شما شعری از« آنتون
آرتور» آوردید که ترجمهء غیر شاعرانه اش می شود:
«از تن، به واسطه تن، با تن از منشأ تن و تا تن»
آیا می شود گفت که پرسوناژ اصلی رومان تن زن است. تن بی
نام در مکان بی نام و همانطوریکه در اول کتاب گفتید، در
افغانستان یا هرجای دیگر.
عتیق رحیمی : می بینید که در آغاز هیچ چیز تکان نمی
خورد. مثل یک سنگ، مثل جسم های که دارند نفس می کشند.
حتا زن هم در آغاز حرکتی ندارد. این همان جسم انسان است
در جنگ. جونکه به نظر من همان قسمیکه« آندری مالرو» گفته
بود: «جنگ چیست؟ فقط پاره یی از آهن در گوشت!» ما هم در
جنگ کوشش می کنیم که جسمی دیگر را ویران کنیم.
دوم همین شعر «آنتون آرتور»، یک رابطه خیلی به خصوص
میدهد، اگر ما بتوانیم به جای تن، جان استعمال کنیم.
چونکه در فارسی کلمهء جان چند بُعدیست. هم جسم است؛ و هم
روح، حتا «رومی» با این خیلی بازی کرده: پوشیده چون جان
میروی، اندر میان جان من.
به همین ترتیب زن است که آهسته آهسته از مسایل بسیار
زیاد روحی صحبت می شود، ولی آهسته آهسته این میرسد به
جسم. به خواهش های جسمش. به خاطری در فرهنگ ما، آنقدر
جسم خود را خواستیم ویران کنیم که تمام خواهشات درونی،
نفسانی حتا خواهشات بسیار روحی هم از بین رفته است.
فرنگیس حبیبی : شما تحول این زن را، آقای عتیق رحیمی، که
در صفحه های اول کتاب همراه و هم آهنگ با دم و بازدم
شوهرش تسبیح می گرداند و قرآن میخواند و بعد به یک زن
جسور و چالشگر و خواهنده تبدیل می شود، چطور توضیح
میدهید؟ چی چیز زبان این زن را باز کرده است؟
عتیق رحیمی: موقعیت. من در داستان های دیگر هم پیشتر در
جستجوی موقعیت هستم تا اینکه نشان بدهم پیدایش تحول و
رشد شخصیت ها در زمان، چیزیکه رومان را رومان ساخت، همین
زمان بود. ولی من از زمان میگریزم همیش. زمان همیشه معلق
است در داستانهایم. و آن چیزیکه برای من مهم است، بیشتر
موقعیت است.
من فکر میکنم که این زمان نیست که انسان را تغییر میدهد،
بلکه موقعیت است که انسان را تغییر میدهد. من همیشه همان
موقعیت را میگیرم که انسان در حالت تغییر خوردن است. این
میتواند یک ثانیه باشد، میتواند پنج ثانیه باشد. یک بار
تمام گذشتهء خود را مورد سوال قرار بدهید، خود را مورد
سوال قرار میدهید، فرهنگ تان را، تمدن تا را و تصور تان
را، فلسفهء تان خلاصه مذهب تان همه را یکباره!
آن هم کافی نیست که یک چیز در زندگی تان اتفاق بیافتد.
این زن برایش گفتند، ملا گفته، که تو باید 99 روز
پرستاری شوهرت را بکنی، همرایش یکجا نفس بکشی و یا هر
نفسش یکی از نام های خداوند را بگیری ـ از صبح تا به
شام.
ولی می بینیم که در روز شانزدهم ، این زن آهسته آهسته یک
نوع خستگی از خود نشان میدهد. درین مدت که این نشسته و
هی پرستاری کرده و هی نام های خداوند را گفته، خیلی هم
فکر کرده است. منتها راوی در موردش صحبت نمی کند.
فرنگیس حبیبی : داستان «سنگ صبور» در افسانه ها هست، شما
یک تغییری هم درین داستان دادید و سنگ خانه کعبه را هم
در واقع یک جور سنگ صبور دانستید.
عتیق رحیمی : ببینید سنگ کعبه برای من یک چیز بسیار
جالبیست. خود سنگ در مذاهب یک نقش عجیب و غریبی دارد. چی
در مذاهب ابراهیمی و چی در مذاهب دیگری مثل بودیزم،
هندویزم. سنگ یک جنبه خیلی مقدس پیدا میکند همیشه. می
بینیم که همین سنگ کعبه بود که در زمان خود یک نوع صلح
را میان اقوام مختلف به وجود آورد. در داستان من «سنگ
صبور» اهمیت سنگ کعبه را پیدا میکند. به خاطریکه در سنگ
کعبه، تمام مسلمانان از چار نقطه دنیا به میلیونها
میلیون به یک روز جمع می شوند و هی، هفت بار میچرخند.
چون در غیر آن مسلمانان متأسفانه هر روز بر سر دیگر خود
میزنند. شاید چنین تعبیر باشد.
فرنگیس حبیبی : در هر حال بسیار زیباست ـ کتاب شما بسیار
تکاندهند، تحمل برانگیز و زیبا و کار شده نوشته شده است.
امیدوارم یک وقتی به فارسی هم ترجمه شود.
|