عتیق رحیمی بر ستیغ ادبیات فرانسه
فیاض نجیمی بهرمان
سال ها پیش، زمانیکه لیسه استقلال را به پایان
رساندم، در یک روز زمستانی سال 1980، در خانه یکی
از دوستان هم مکتبی (خلیل) ـ همراه با عارف و من
ـ جمع شده بودیم تا با عتیق که از معدن ذغال سنگ
کرکر جدیداً برگشته بود، دیدار نمائیم ـ آنزمان
ما همدیگر را به نام خانوادگی یاد نمیکردیم و چنین
معمول هم نبود.
در سال 1980 «بریگاد های نظم اجتماعی» مربوط به
سازمان دموکراتیک جوانان، اولین بار برای کمک به
کارگران ذغال سنگ کرکر به «کار داوطلبانه» استخراج
ذغال رفته بودند.
دقیقا عتیق رحیمی نیز جهت تهیه گزارش برای نشریه
«درفش جوانان» شامل آن گروه شد. در برگشت، داستانک
کوتاهی که ـ در خط ریزش در ورق های کتابچه ـ از
آن سفرش نگاشته بود برای اولین بار برای ما سه نفر
در همان ملاقات خواند. آنزمان عتیق رحیمی، کاژبُن
تخلص میکرد.
بعد از مدت کوتاه حالتی به وجود آمد که هرکدام ما
به سوی پرتاب شدیم. من جهت تحصیل به شوروی رفتم،
عتیق رحیمی در کابل ماند و در دانشکده زبان، به
آموزش ادبیات فرانسوی پرداخت. و از دو دوست دیگر ،
تا امروز اطلاعی نیست.
عتیق رحیمی را که در تعطیلات تابستانی ملاقات می
نمودم، در سال سوم تحصیل (1984) افغانستان را از
طریق پاکستان ترک نمود و به فرانسه پناه گزید.
مقدرات من هم با مهاجرت نوشته شده بود و در آلمان
اقامت گزیدم. از آنزمان مدت ها گذشت، بالآخره در
سال 1995 در یک سفر کوتاه به پاریس توانستم با
عتیق رحیمی تماس دوباره برقرار نمایم . اما ما
دیگر نمیتوانستیم آن حال و هوا و احساس گذشته را
داشته باشیم. به هر حال روابط ما گهگاهی تجدید می
شود.
در سال 2003 زمانیکه کتاب «خاکستر و خاک» عتیق
رحیمی شهرت جهانی یافت. باز فرصت آن میسر گردید تا
در بارهء آنروز کابل و تغییرات کنونی در کتابش
صحبت نمایم. من که کتاب را به آلمانی خوانده بودم،
از وی پرسیدم که نسخهء فارسی ـ دری آن را از کجا
بدست بیاورم.
به من گفت: «متأسفانه چاپ اول کتاب که به
افغانستان فرستاده شده بود، بدون واکنش باقی ماند.
اما همین کتاب در ایران، به تقاضای خوانندگان،
چندین بار تجدید چاپ شد.» ـ برای من این جملات
رحیمی خیلی معنا دار بود!
به هر حال هم داستان «خاکستر و خاک» و هم «هزار
خانه خواب و اختناق» ـ که دومی به پندار من ترکیبی
از تجربه شخصی در زندگی عتیق رحیمی است ـ شاید
برای من بیشتر از هر خوانندهء دیگر آشنا باشد. اما
مسأله درین نیست، بلکه پرسش این است که چرا در
برابر کار های ارزشمند عتیق رحیمی سکوت صورت گرفته
است؟
روشن است که جنگ و ویرانی نسل بزرگ بی سواد و کتاب
نخوان را در کشور ما به جا گذاشته است و هنوز هم
ادامه دارد؛ اما برخورد کتابخوانها و منتقدین ما
هم در درون و هم برون از مرز ها، کمتر از کتاب
نخوان ها نبوده است. دیده می شود که به آثار
«رحیمی» خیلی کم پرداخته اند.
چنین مینماید که همزادگاهان عتیق رحیمی نیز در
برابر داستان هایش به حالت اغما افتیده اند.
اینجا و آنجا توصیف و تمجید های شفاهی از رحیمی
صورت گرفته، که کافی نیست. لازم بود تا هر اثر او
به نقد گرفته شود، همانطوریکه معتبرترین نشرات
جهانی کردند. تا جایی که من اطلاع دارم صرف
آقایان حسین فخری و عبدالله شادان یادی از عتیق
رحیمی کرده اند.
عتیق رحیمی یکی از تک نویسندگان کشور است که
آگاهانه از فلسفه وجودی در کارش بهره می جوید.
همزمان می کوشد تا ابداعات را آزمایش کند . باری
حدود سه سال قبل به این قلم گفته بود، که میکوشد
در زبان فرانسوی به نوآوری هایی بپردازد، چنانچه
منتقدین تائید کرده اند، که رومان «سنگ صبور» از
نوآوری ها در زبان فرانسوی برخوردار است. او از
شگرد های دشوار ادبی به مثل پرداختن به ضمیر دوم
شخص در کتاب «خاکستر و خاک» و یا مشابهت ها حتا با
سبک کافکا و یا گرایش به بی زمانی و بی مکانی در
رومان ها استفاده کرده است.
سوا ازینکه آثار عتیق رحیمی کمتر مورد بررسی و
کنکاش کارشناسانه قرار گرفته است، این حدس و گمان
را هم نباید از نظر بدور داشت که حس حسادت و اینکه
کسی حاضر نیست تا جایش را به نسل جوانتر بدهد
نیز میتواند یکی از انگیزه ها و ملاحظات تلقی
گردد!
اکنون که جائزه سال 2008 ادبی «گنکور» (Prix
Goncourt)
فرانسه به عتیق رحیمی اختصاص یافته است. بدون
اینکه در باره جائزه حرفی گفته شود بازهم در
پرداختن و قضاوت در باره کار وی گونه یی از بی
حرکتی و سنگ شدگی را میتوان مشاهده کرد! در تمام
سایت های انترنتی افغانی یک مقاله جدی در بارهء
این رویداد ادبی و بالآخره کسی که زادگاهش
افغانستان است و هویت شهروندی خویش را حفظ کرده،
وجود ندارد. اینکه ایرانی ها بیشتر به این رویداد
عطف توجه کردند، مسألهء دیگر است. کسانیکه صرف به
این بسنده میکنند که چون عتیق رحیمی یک افغان است،
پس از ماست، فکر میکنم بزرگترین خطایی را مرتکب می
شوند که رحیمی نیز بدان چندان باور ندارد. شاید
بی توجهی به عتیق رحیمی این باشد، که او برای
ادبیات مرز نمی شناسد.
وی در یک مصاحبه اش گفته بود: «زمانیکه در
افغانستان هستم، بسیار فرانسوی می باشم، زمانیکه
در فرانسه هستم، بسیار افغان».
اما افغانستان برایش امکان پرواز نمیداد: «برای
زيستن در آنجا، بايد تمام امکانات از جمله آزادی
انديشه، آزادی نگارش و پذيرش من به حيث کسی که
هستم را، به مثل اينجا، در اختيار داشته باشم.
من هيچگاه در آنجا نميتوانم زندگی کنم ماداميکه
محدوديت ها برای من موجود باشد.»
برای نوشتن «سنگ صبور»، حتا در محیط آزاد هم مجبور
می شود به طریقی خود سانسوری نموده و از زبان
فرانسوی به حیث بدیل زبان مادری استمداد جوید؛
زیرا او دیوار های بلند سنت و تابو ها را خوب می
شناسد. خودش میگوید:
«وقتي ريشههايم، زبانم، اصالتم
را پيدا كردم ديگر سخت بود كه به فارسي بنويسم. به
افغانستان بازگشتم و
مدام میخواستم درباره تابوهای مردم كشورم اطلاع
حاصل نمایم. اما
زبان مادری ام اين امكان را به من نمیداد.»
در رسانه ها از قول وی آورده شده: «به زبان
فرانسوی روي آوردم چون آزادي بيشتری برایم در
نوشتن ميداد».
ولی این زبان دوم او را در میان بال هایش گرفت
و تا بلندی ها برد و برترینش ساخت.
اما چنانکه دیده می شود وی نمیخواهد از ریشه اش
جدا گردد و به همین خاطر ترکیب فارسی «سنگ صبور»
را به حیث عنوان اصلی رومان خود حفظ نموده و آنرا
داخل زبان فرانسوی می سازد. برعکس برابر فرانسوی
آن «
la Pierre de Patience
»، عنوان کوچک دوم میگردد.
و بالآخره زمانیکه با رومان «سنگ صبور» به دریافت
جایزه ادبی گنکور نایل آمد، روزنامه نيويوركتايمز
با انتشار خبر نوشت: «عنوان
كتاب آقای رحيمی استعارهاي از زندگي رنجآلود و
سخت امروز كشور افغانستان
است.»
منتقدین متفق الرأی اند که دو نکته بسیار مهم در
اثر برازندگی خاص دارد:
یکی پرداختن به مسألهی مهم زن است، که در زیر
چنبرهء جنگ، ستم و خشونت هم در افغانستان و یا
کشور های دیگر در شرایط و موقعیت های مشابه به
سر میبرند.
خودش درینباره در یک صحبت با بيبيسي میگوید: «من درباره زنان
افغان و تمام زنان دنیا می نویسم».
و در جای دیگر بیان میدارد: «زنان
افغان آیینه تمام نمای زنان جهان با آرزو ها،
رويا ها و اميد های شان اند ، من آرزو میکنم که
کتابم را همچنان در افغانستان بخوانند.»
کتاب «سنگ صبور» نه تنها بازتاب دهنده نگرانی و ترس زنی است
که شوهر قربانی از جنگ دارد بلکه همزمان به گونه
تکاندهنده نفرت در برابر استبداد سیستم مذهبی ـ
سیاسی را بازتاب میدهد.
مسأله دوم، وقوع حادثه در مکان انتزاعی می باشد.
در آغاز رومان «سنگ صبور» آمده است: «این
[داستان] در یک جایی از افغانستان اتفاق
میافتد و میتواند در هر جایی از جهان اتفاق بیفتد.»
رحیمی ازین فراز
خواسته شهروند جهانی باشد، حوادثی که در زادگاهش
روی میدهد، همچنان در جا های دیگر هم اتفاق
میافتند. خودش میگوید که زنهای فرانسوی هم با
خواندن کتاب احساس مشابه پیدا کردند. بدینگونه با
پرداختن هدفمند به مسألهء وجودی انسان (Existenciel)
کوشیده است فراتر از محدودهء حغرافیایی رود.
هم اثر نخست «خاکستر و خاک» و هم اثر آخر «سنگ
صبور»، تراژیدی گلوبال انسانی یعنی جنگ را در
محراق توجه قرار میدهد.
ارچند، عتیق رحیمی، در دو رومان «خاکستر وخاک»
و«هزار خانهی خواب و اختناق»، درام انسانی میان
جنگ وصلح و درد و رنج فرد را با تمسک به صبر تصویر
میکند و تا سطح چهره های مطرح در ادبیات جهانی
بلند میرود ـ در مورد اثر دیگر وی «بازگشت تصوری
به
زبان فارسی» اطلاع ندارم . اما اکنون با نگارش
«سنگ صبور» و دریافت جایزه گنکور، در کنار
نویسندگانی چون « آندره مالرو، مارسل پروست ، میشل
تورنیه و پاتریک مودیانو و دیگران قرار گرفته
است.»