Home    Archive   Contact    
 
 

   

 

دوبال یک کبوتر

 نوشته احسان سلام

 

من وآمرم آب وروغن هستیم. میان ما هیچ تفاوتی نیست؛ هردو دریک دیگ می جوشیم. اگرتفاوتی باشد به گفتنش نمی ارزد؛ اما بازهم:

ما هردوفربه هستیم. علت چاقی من ورم است وغم باده؛ ودلیل چاقی آمرم درم است وخُم باده.

ما هردو حیوان ناطق هستیم؛ من ناطق کچالوخوارم و اوناطق برّه خوار.

وقتی من دراداره دوبارفاژه بکشم، درفاژه سومی می گویند، این چوچۀ فیل، درفکرهندوستان است؛ اگر آمرم درعقب میزش با " ایشواریا " به خواب نازفروبرود، می گویند، جناب شان برای مبارزه با فساد اداری، دربحر تفکر فرورفته اند.

هرگاه من درکاردفترم یک نقطه بر سر" نر" اضافه کنم، درمقام سکرتراول، روانم می کنند به سرای "تر"کاری فروشی؛ اگرآمرم درکارملت، فیل را قیل کند، چنان مشتی به دهنش می زنند که برای بازسازی دندان هایش مجبور است به یکی ازسفارت های افغانی ـ درغرب ـ  بگریزد.

وقتی من وظیفه نروم، به نام کارگریزمشکوک ومظنون، نامم را درلست سیاه وزارت "خاله مشکی" می نویسند؛ هرگاه آمرم را خدمۀ هوتل پنج ستارۀ دوبی ازخواب دوشین بیدارنکند، می گویند، جلالتماب شان برای مالیدن ولیسیدن جامعۀ جهانی وجلب کمک ها رفته اند به سفررسمی.

خدای نخواسته، روزی برای سوختاندن غم دنیا ، دومثقال شیرک هلمند را دود کنم، برای دفاع ازمنافع ملی، منارچکری را ـ بدون اجازۀ کمیسیون حقوق بشرـ درسوراخ علیایم درون می کنند واز سوراخ سفلایم بیرون می کشند؛ اگرآمرم دوهزارکیلو "پودردموکراسی" رابه سر و رویش بمالد، برای حفظ مصالح ملی،  به هردو سوراخ مبارکش عرق گلاب می مالند.

هرگاه معدۀ" تلخ چای زده" ام را چاشت روز، درد محاصره کند، باپوزخند می گویند، نادیدۀ شکمبو! کمترمی خوردی، خودت را به موش مرده گی نزن؛ اگردرچنین روزی، روده های آمرم دربرابرآتش کباب وسیل کولا نتوانند مقاومت  کنند، می گویند، عاقبت درد ملت او را ازپای انداخت.

خدا روزی رانیاردـ که از بی عینکی ـ نارنجی را سرخ بگویم، زبانم را داغ می کنندومی گویند،کورمادرآزار! اگرآمرم ، فیل را ازسوراخ سوزن بگذراند، برایش کف می زنند و می گویند، بینای سیاستمدار.

گوش شیطان کر، اگر برای مردن مان دراداره رای گیری کنند، بازهم آمرم برنده می شود تا زود تر ازمن، مرغ روحش پروازکند . زیرا درمرگ من برای کارمندان، دوساعت عزای ملی اعلان می شود، اما درمرگ آمرم ، یک هفته!