لبخند. &.سه نقطه.

پرویز کاوه

 

لبخند

 

کمی لبخند شو! آری! کمی لبخند بازی کن

سراپا تلخ بودی، اندکی هم قند بازی کن

کمی عطر صداقت روی گلدان اتاقت ریز

دمی که خوووب مستم ساختی، ترفند بازی کن

بیا تا کور سازی چشم های شوم دشمن را

کمی با شیطنت روی سرک اسپند بازی کن

دلم بازیچه بود و خاطرم آزاد، این نوبت

به زندانم بریز و بعد از این در بند بازی کن

بیفگن بر زمینم، اندکی پس دستگیرم شو

بزن حرف دروغین و سپس سوگند بازی کن

...........

سه نقطه

کنارش می نشینی و چه زیبا می شود دریا

غمش را می خروشد تا که دریا می شود دریا

کنارش می نشینی و سرش را سنگ می کوبد

چنان سر می ستیزد تا که رسوا می شود دریا

و عکست تا که می افتد به روی آب، از حسرت

دلش می ریزد و غرق تماشا می شود دریا

 

کنار آب جاری، یک طرف تو، سوی دیگر من

بدش می آیم و در شور و غوغا می شود دریا

کنار آب جاری، نامه یی با متن... (سه نقطه)

تو می فهمی و از غم ناشکیبا می شود دریا

نگاهم غرق در آنسوی دریا، در نگاه تو

حسادت می نماید، غصه اش وا می شود دریا

دلش آخر نگاه عاشقم را بر نمی تابد

مرا می بلعد و... تنهای تنها می شود دریا