تا افق های دیوار می رانند

ناخدایان ِ الفبا

کاوه شفق

 

 

 

 

تا افق های دیوار می رانند

ناخدایان ِ الفبا

کشتی های کاغذی شان را

بادبانها شان خمیازه ی بیهوده

 

پرده ها را ببندید

تا ناخدایان

در دریای تمسخر ِ نگاه ِ کودک ِ غرق نگردند

 

و شما ای سادگیهای مقدس

که نماز می گزارید خدایان ِ کاغذی را

آیا لحظه ی هم شک کرده اید

آیا یکی از شما

آری، یکی از شما

گاهی از پرده به درون نگریسته اید

که دود ِ یاوه

و تعفن ِ مستهجن ِ کلمات ِ پوقانه ای

دماغ تان را سوزانده باشد؟

 

فردا جواب دیروز تان را چه خواهید داد؟

ساد گیهای مقدس

دریا بی دعای شما در حرکت است

و آنگاه

برهنه خواهید شد

 

23.08.2011

.......................

خالی

از کدامین تلخ بگویم اینک

نفسم

جویبار ِ لحظه های گمشده ست

 

لحظه های که خواب را می جنگیدیم

تا آخرین نفس ِ بیداری

لحظه های که می دویدیم می افتادیم می ایستادیم

لحظه های که شکستاندن یک گل

یک باغ شکست ِ قلب ِ پدرم بود

لحظه های که شمشیر چوبین بر کمر

تا بیمرز های سعادت فاتح بودیم

 

از کدامین شکست بگویم اینک

نفسم

جویبار ِ لحظه های گمشده ست

 

..........

در آسمان ِ دور

بر هر دری که حلقه زنی

جز سراب نیست

 

نوحه گر ِ شکست چشیده

از تشنگی منال

در قصه های شسته یی مادربزرگ

بسیار دیده ایم

لبخند ِ یک چراغ

پیراهن ِ سیاه ِ عطش را دریده است