دورانِ مبتذل
دردا که عهدِ ما شده دوران مبتذل
کز هر کناره سرکشد انسان مبتذل
باور سیاسی گشته و قشرینگر همه
ره بر خدا کجا برد ایمان مبتذل
اهل سیاست از پی تاراج ملتست
جز این هنر چه بینی ز وجدان مبتذل
غرق فساد دولت و ملت به فاقه غرق
کی رسته کس ز ورطه به فرمان مبتذل؟
رهبرچهها قطار بههر کوی و برزنی
بهر فریب توده به پیمانِ مبتذل
لیک، آن اسیرِ قدرت و سرمایه است و سود
وینک غلامباره؛ هوسرانِ مبتذل
آیندهی خیالیِ ما نیست جز سراب
با این نظام بیره و ویرانِ مبتذل
روشنگران به میلِ شکم در تفکرند
راه سقر گرفته ز ارمان مبتذل
اندوه و درد و داغ دلِ ما قیامتیست
از کجروی روشنِ یاران مبتذل
میدان بزکشی شده میهن؛ برنده کیست؟
با حلقهی حرام و سواران مبتذل


