امروز
نیمه
های
از
من
در
نیمه
های
از
جهان
گهواره
ها
را
با
صداهای
کاغذی
تکانک
می
دهیم
نود
و
نُه
درصد
افغانستان
در
خواب
جهان
رفته
است
صدای
های
آهنی
خوابند
قشنگ
ترین
شکوفه
های
خوابِ
کشورم
از
چشمان
سفید
«بی
بی
سی»
و «سی
ان
ان»
گُل
می
کنند
آهای
صداهای
کاغذی!
تا
شصت
درصد
کودکان
جان
تان
نمرده
است
آدم
های
گهواره
یی
باز
هم
خواب
اند!
(علی
ادیب،
ناروی)
.........
*به
قربانیان
حمله
مرگ
بار
جزیره
اوتویا
و
آنانی
که
در
انفجار
بمب
در
شهر
اوسلو
جان
های
شان
را
از
دست
دادند!
To
all
victims
who
lost
their
lives
in a
deadly
attack
in
Utøye
and
the
blast
in
Oslo!
(Persian
with
its
English
translation)
بریویک
تارتنک
می
شود!
موریانه
ها
آویزانند
از
زمین
شاپرک
ها
گیر
مانده
اند
در
آسمان
این
جا
در
فاصله
یی
دو
سقف
دولفین
ها
زنده
گی
می
شوند
برای
وال
های
گرسنه
تلمبه
می
شوند
پنگووین
ها
در
رگ
های
خرس
ها
دوشیزه
های
سفید
جاری
می
شوند
از "چرکنیس"*
سرزمینی
که
در
جغرافیای
خدا
وجود
ندارد
شاخک
های
موریانه
ها و
بالک
های
شاپرک
ها
در
ناف
های
که
پیاله
اند
پس
از "نازیسم"
شراب
می
نوشند
آن
گاهی
که
"1945"
بار
مست
می
شوند
در
سکس
شاخک
ها
بر
بال
ها
فرود
می
آیند
موریانه
ها و
شاپرک
ها
می
خوانند:
"قطب
شمال
سرزمین
"تستوسترون"*
هاست"
اوسلو*
را
که
ورق
می
زنم
نگهبان
شده
است
"تارتنک"
برای
زنده
گی
تنها
یک
تارتنک!
بلی!
یک
تارتنک!
سلام
تارتنک!
نه -
"اسلام"
تارتنک!
گفتم:
"Hei"*
تارتنک!
ببخش
-
هنوز
آبی
ست
شناس
نامه
ی
زبانم!
بهشت
ها
مملو
از
آدم
هایند
امروز
آرام
گاه
شاپرک
هاست
- "اوسلو"
گردش
گاه
موریانه
هاست
- "اوتویا"
تارتنک!
"فرمانده
هتلر"
می
تواند
"جان
استوارت
میل"*
باشد
آن
گاهی
که "حکیم
فردوسی"
جامه
از
تن
بر
کشد
در
گرمابه:
"سیاهی
لشکر
نیاید
به
کار
یکی
مرد
جنگی
به
از
صد
هزار"
تارتنک!
پهن
کن
جال
هایت
را
امسال
در "اردوگاه
تابستانی
حزب
کارگر"
"عید
قربان"!
را
جشن
گرفته
اند
نگذار
"باریک
ترین
و
بُرنده
ترین
پل
تاریخ"
جهنم
بسازد
اوسلو
را
در
اوتویا
تارتنک!
"بریویک"
نام
قشنگی
ست
قطبی
شناس
نامه
ی
زبانت
آبی
ست
در
سرخ
بار
بار
جنگیده
یی
در
جنگ
های
صلیبی
در "تیوتر"
"افراط"
را
به
دار
آویخته
یی
"هارالد"*
هرگز
باور
نمی
کند
که "بریویک"
تارتنک
می
شود
"نوبل"
تارتنک
می
شود!
اوسلو...بریویک...انفجار...تارتنک...دود...خون...مرگ...
اوتویا...بریویک...نگهبان...تارتنک...مرمی...خون...مرگ...
خون
در
"1945"
(علی
ادیب،
ناروی)
24/07/2011
*چرکنیس
یا
Chirkenes:
یکی
از
شمالی
ترین
شهرهای
ناروی
ست و
نزدیک
به
قطب
شمال.
*
تستوسترون
یا
Testosterone:
هرمون
نرینه
گی/مردانه
*اوسلو:
پایتخت
کشور
ناروی
ست.
*
Hei:
در
زبان
نارویژی
به
معنای
"درود"
یا
سلام.
*اوتویا
یا
اوت
اویه:
نام
جزیره
ی ست
در
شمال
غرب
اوسلو
و
محلی
که
دو
روز
پیش،
مرگ
بارترین
حمله
پس
از
جنگ
دوم
جهانی
در
تاریخ
کشور
ناروی
در
آن
جا
رقم
خورد.
*
جان
استوارت
میل:
نویسنده
و
متفکر
انگلیسی
در
سده
نوزدهم
می
زیسته
است.
"بریویک"
در
صفحه
تیوترش،
سخنی
از
استوارت
را
این
چنین
نقل
کرده
است:
یک
مرد
با
اعتقاد
راسخ،
برابر
است
با
صد
مردی
که
تنها
منفعت
را
در
نظر
می
گیرند.
شعری
از
حکیم
فردوسی،
کاخ
بلند
پارسی
نیز
داریم
که
من
در
متن
شعر
آن
را
آورده
ام و
پیام
مشابهی
با
این
گفته
ی
استوارت
دارد.
*بریویک
(آندرس
برینگ
بریوک):
کسی
که
متهم
به
مرگ
بار
ترین
حمله
در
جزیره
اوتویا
و
انفجار
در
شهر
اوسلوست.
*هارالد
(هارالد
پنجم):
نام
پادشاه
کشور
شاهی
ناروی
ست.
*************************************
Brivik
become
a
Spider!
Termites
are
hanged
from
the
ground
Butterflies
are
trapped
in
the
sky
Here
in
the
distance
between
two
ceilings
Dolphins
become
lives
for
the
hungry
whales
Penguins
become
pump
in
Bear’s
vessels
White
damsels
streams
from
“Chirkenese”
*
The
clime
no
exists
in
God’s
Geography
The
antennas
of
Termites
and
the
small
wings
of
Butterflies
In
navels
which
are
chalice
after
“Nazism”
Drink
wine
While
drunkenness
“1945”
times
in
sex
Antennas
landing
on
small
wings
Termites
and
Butterflies
sing:
“North
Pole
is
the
territory
of
“Testosterones”
When
I
leaf
Oslo
“Spider”
is
Guarding
of
life
Only
one
Spider!
Yes!
One
spider!
“Salam”
Spider!
*
No –
“Islam”
Spider!
*
I
said:
“Hei”
Spider!
*
Sorry
–
Still
the
passport
of
my
tongue
is
“blue”
Today
paradises
are
full
of
peoples
Oslo
- is
the
nest
of
butterflies
Utøye
– is
the
park
of
termites
Spider!
“Commander
Hitler”
can
be
“Johan
Stewart
Mil”
While
the
Sage
Firdawsi
pulls
out
his
garment
in
the
bath:
“The
blackness
of
corps
is
useless
A
warrior
is
better
than
a
hundred
thousand”
Spider!
Flatten
your
nets
This
year
in
“Labour
Party
Summer
Camp”
Celebrate
the
“Qurban
Eid”
*
Don’t
allow
the
“slimmest
and
sharpest
bridge”
Make
Oslo
the
hell
in
Utøye
*
Spider!
“Brivik”
is a
beautiful
polar
name
The
passport
of
your
tongue
is
blue
in
red
You
have
fought
in
crusades
time
to
time
You
have
executed
“plethora”
in
“Twitter”
The
“Harlad”
never
believes
“Brivik”
becomes
a
“spider”
!
“Nobel”
becomes
a
“spider”!
Oslo…Birivik…blast…spider…smoke…blood…death…
Utøye…Brivik…guard…spider…bullet…blood…death…
Blood
in
“1945”