امشب به یاد آینه ها سنگ می شوم
زیوری ویژه
گیتار می نوردم و آهنگ می شوم
درنبض کوچه های غم یک درخت پیر
تکرار فصل های دل تنگ می شوم
می ریزم از تمام خیابان شهرتان
یعنی برای نام تو بی رنگ می شو
- من ماندم و اطاق پر از یاد های تو
هم بستر شراب و لب بنگ می شوم
سطر سکوت سرد دل داستان عشق
مفهوم یک حکایت ارژنگ می شوم
صد تکه می شوم به قدم هایت آفتاب
آوار این زمانه ی نیرنگ می شوم
یک شاخه سبز یک پرنده فقط یک پرنده گک
یک شهر در نبود تو د ل تنگ می شوم
...................
مذاب می شوی در ازدهام تنهایی
شراب کهنه و تلخی به جام رویایی
دلت برای خودت می تپد، نمیدانی
که عشق می رود آخر به کام رسوایی
شبیه یک تبسمی بر روی پنجره یی
بهار میرسد و ... ،هیچ گه نمی آیی
ترا کدام حکایت نویسم ای همه شعر
ترا که گرم ترین واژه های دنیایی
قطار میرود آخر وایستگاه خموش ...ش
چراغ می وزد از دورها ، نمی پایی
تمام ، قصه ی یک مرد بود و خاطرها
بیاد مانده فقط ...ازتو یاد شب هایی
............
کمی در اظطراب روز ها با من بمان لیلا
کمی از عشق، از دیوانگی بامن بخوان لیلا
کمی همرنگ رویا ، در نفس ها آشنایی کن
کمی رو کن به آدم بودنم آخر ، بدان لیلا
کمی همسوی دریا اشک هایم را نوازش کن
کمی در شعر من حل شو بمان تا پای جان لیلا
کمی ظاهر شو از کوچه گل مریم تعارف کن
کمی باران ببار اندوه بی پایانمان لیلا
کمی در سوگ یک شاعر بزن گیتار ...تاری ...تار
کمی نفرین بگو از زیر دل بر این جوان لیلا
کمی نی ، چهار فصل عشق را دیوانگی هارا
تمام اضطراب روز را با من بمان لیلا