نفع عام

 
 
 

نفع عام

 

آدم ِ اصل جز حیا نکند

خوی انسانی را رها نکند

نفع خود را به نفع خلق دهد

در حق ِ مردمان جفا نکند

آن که داند دوروزه عمرکمست

تَلف ِ وقت هر کجا نکند

چون عبادت رضای خلق بوَد

به در ِ حق به جز دعا نکند

گر غنا مند شد ز لطف خدا

بیش آزار ِ بی نوا نکند

نرسیدست گر به داد ِ کسی

طعن و دشنام هم عطا نکند

در غم و رنج مردمان فقیر

رقص و شادی ِ خود بپا نکند

این بوَد کار ِ مردمان اصیل

عمر را بیهوده فنا نکند

لیک امروز دیده ام که کسان

در حق ِ مردمان چها نکند

خون مردم شراب عیش نمود

رسم ِ مردانگی بجا نکند

رشوه از جیب ِ هر فقیر کشد

در شب و روز جز خطا نکند

هیچ ملّت بسان ملّت ِ ما

بر حق خویش ناروا نکند

از حرامست آن عمارت سرو

لیک بر کوچه اعتنا نکند

هر کثافت کشد بیندازد

بغل ِ خانه را صفا نکند

 

ترس امروز از خدا نَبوَد

کس قدی در رکوع دوتا نکند

بزم ِ افلاس گر به اوج رسید

دست خیرات پُر چرا؟ نکند

پول در دست ناکسان برسید

رسم ِ ذکّات را بجا نکند

هر ملامت به دیگران بزند

خویشتن ، ضم ِ مدعا نکند

زین وافسار ِ خر طلا شده گر

به مصیبت دل آشنا نکند

زغن و زاغ رتبه ها بگرفت

گردش امروز آن هما نکند

کار در دست ِ نابکار رسید

دست از ناروا جدا نکند

ملّت ما چنان که درد کشید

ای خدا این چنین قضا نکند

نفع ما دانی نفع ملّت ماست

خرَد ِ شاهی را گد ا نکند

این وطن همچو مادراست بما

چون به مادر کسی زنا نکند

لیک دیدیم بهر سود کسان

خدمت ِ مام بی بها نکند

میکشد دست در گلوی وطن

ترس هرگز که از خدا نکند

گر تو افغانی زود آ ، بشتاب

تا که دستش بما رسا نکند

راه ِ ما راه ِ اتفاق بوَد

با خرَد ترک ِ راه ما نکند

در وطن سر فدا کنیم به هم

 

کسی دیگر سرش فدا نکند

هر که اینجا حلال زاده بوَد

بر وطندار ناسزا نکند

هرکه توحید ِ این وطن خواهد

بانگ ِ تفریق را درا نکند

تا به ارض آمده فساد چنین

رحمت ِ خویش را سما نکند

هرطرف گرشعار خشک بود

درد ِ این خلق را دوا نکند

در عمل کوش ای جوان عقیل

جز تو این در کسی گشا نکند

کس بناحق خطوط حالت ملک

همچو آئینه قد نما نکند

خون دل آمده ز چشم ببین

گردل عشق شرح این بنا نکند

دل به حب ِ وطن (همایون)شد

چون سرش را یکی فدا نکند