خواندم حدیث سرخ لبت،شکری غزال
غزال
مانند گل میان دلِ شبدری غزال
اردیبهشت می وزداز چشم تو جنون
از رستخیز عشق و غزل برتری غزال
نذر ره تو شعر و سرودم سبد،سبد
وقتی به سوی باغ دلم می پری غزال
خورشید گرم پرزدنت سوی آسمان
تنها فرشته ی دل خسته پری غزال
ریزد شقایق لبِ تو بیت های عشق
در دشت سرخ سینه ی من سروری غزال
گویی خدای روی دلت عشق را نوشت
بر این دل شکسته تو پیغمبری غزال
تنها ردیف شعر "زریری" پر از بدیع
آرایه های بکر قشنگ وتری غزال
من مانده ام و پنجره ی باز،حس تلخ
گاهی بزن به خاطره ی ما سری غزال!
.......... ظلمت تبار ها.......... شبکور های شوم ِکه از بند جسته اند موسیچه های دهکده را پر شکسته اند ظلمت تبارها که خصم سپیده اند روشن دلان ِ آئینه را دار بسته اند آتش به سبز و سرخ رسیده است و سهُره ها: غرق عزای لاله ی خونین نشسته اند دیگر ترانه یخ زده بر شاخسار دل بر پای نای چلچله زنجیر بسته اند دلگیر و تیره گشته زمان از طلوع ظلم با سنگ کینه شیشه ی دل را شکسته اند دیگر کبوتران حرم پر کشیده اند : کرگس تبار هابنگر دسته ،دسته اند دیگر غزل ز خون نو ، فریاد می وزد آلاله ها "زریر" همه زرد خسته اند
ظلمت تبار ها..........
شبکور های شوم ِکه از بند جسته اند
موسیچه های دهکده را پر شکسته اند
ظلمت تبارها که خصم سپیده اند
روشن دلان ِ آئینه را دار بسته اند
آتش به سبز و سرخ رسیده است و سهُره ها:
غرق عزای لاله ی خونین نشسته اند
دیگر ترانه یخ زده بر شاخسار دل
بر پای نای چلچله زنجیر بسته اند
دلگیر و تیره گشته زمان از طلوع ظلم
با سنگ کینه شیشه ی دل را شکسته اند
دیگر کبوتران حرم پر کشیده اند :
کرگس تبار هابنگر دسته ،دسته اند
دیگر غزل ز خون نو ، فریاد می وزد
آلاله ها "زریر" همه زرد خسته اند