شکل گیری دو حرکت جدید سیاسی در افغانستان

 

بهرمان


 

 

از آغاز ماه اپریل سال روان عیسایی دو رویداد مهم سیاسی در افغانستان به وقوع پیوست، که کمترین تحلیل در مورد اهمیت و تبعات آن برای آینده کشور صورت گرفته است. حرف روی جنبش «فعالان جدید اعتراضی» است که یکی با سر و صدای بلند خشونت ها حضورش را اعلان نمود و دیگری با آرامی صدایش را بلند کرد تا به آینده را با وسایل مدرن مبارزه بشارت دهد. یکی را حرکت «جدید بنیادگرایانه  و دینی» می توان نامید و دیگری را حرکت «مدنی، سیکولار و مدرن». البته هردو هم از نظر گرایش و هم از نظر خواست ها و خاستگاه ها در تقابل قرار دارند. بنابرین به آنها نمی توان دو روی یک سکه نامید، بلکه هردو پدیده هایی در دو سمت «عقبگرد» یا «تجدد» را از خود متبارز می سازند.  اما وجوه مشترک آنها را می توان در چند عامل در پیوند دید:

  • نخست تداوم رویارویی های نظامی ـ سیاسی در افغانستان؛

  • دوم خستگی مردم از جنگ؛

  • سوم رقابت شدید قدرت های بین المللی و منطقه ای ، که علاقمند گسترش نفوذ شان در افغانستان اند؛

  • و چهارم موجودیت یک دولت فاسد و ناکارآمد.

البته در کنار این عوامل می توان از تاثیر پدیده اطلاعاتی و الگوبرداری از رویداد های کشور های عربی نام برد، که در زایش این حرکت های «اعتراضی»  در کشور نقش داشته اند.

عامل ابراز وجود حرکت «عقبگرا» عبارت از حادثه قرآن سوزی در ایالت فلوریدای امریکا توسط افراطی های ایوانجلیست بود، که بعدا مردم ساده دل و بی خبر افغانستان را پریزدنت کرزی با بیانیه اش آگاه، تحریک و تهیج نمود. پس از آن، تظاهرات گسترده در کشور صورت گرفت، که منجر به کشته شدن اضافی ده ها تن از جمله کارمندان و محافظین خارجی سازمان ملل متحد در مزارشریف شد. مسأله مهم در اظهارات کرزی نه بر بُعد  اسلامیستی و وطنپرستی قرار دارد، بلکه باید به این موضوع حساس توجه شود، که چرا در پس آن اظهارات نخستین تظاهرات خشونت آمیز در شهر نسبتا آرام مزار شریف به وقوع پیوست. همین شهر را قبلا وی به حیث یکی از نقاط امن اعلان نموده بود، که امنیت آن به افغانها برگشتانده می شود. خبر قرآن سوزی و بیانیه کرزی را می توان به اساس «تئوری توطئه»، به نئوکانسرواتیف ها و حامیان افراطی ایوانجلیست های آن، که زمانی در دوران جورج دبلیو بوش تاج بخش های کرزی بودند، پیوند داد. ایوانجلیست های افراطر به مثل جنبش «تی پارتی» از هر وسیله یی استفاده میکنند تا برنامه های اوباما را هم در سیاست داخلی و هم خارجی به شکست مواجه سازند. مناسبات سرد دولت اوباما و کرزی از این مسیر میگذرد. جای شک نیست که مسلمانان افراطی بهتر از طالبان وجود ندارند. اما همین طالبان هم از خشونت هایی که در نتیجه تظاهرات صورت گرفته بود، فاصله گرفتند و مسوولیت رهبری حوادث را به عهده نگرفتند. صرف گلبدین حکمتیار از آن حرکت حمایت نمود و  با آن ابراز همبستگی کرد. از سوی دیگر خیلی مضحک است، که یک رژیم گاهی اکت ملیگرایانه میکند و شعار های ضد غربی و امریکایی میدهد و گاهی هم اعلان می نماید که حاضر است به امریکا ها اجازه دهد پایگاه های نظامی شانرا در کشور ایجاد نمایند ـ یک پارادوکس غیر قابل توجیه.

از نظر اجتماعی، حرکت عقبگرا، که به آن  حتا می توان «جنبش دفاع از قرآن» نام گذاشت، طیف وسیعی از گروه های اجتماعی شهر نشین ولایات را در بر میگیرد، که در ظاهر خواست دفاع از کتاب مقدس مسلمین را دارند ولی در اصل نوعی نارضایتی سیاسی علیه حضور غربی ها و وابستگان آن در کشور میباشند. پایگاه این حرکت تا جاییکه اطلاعات میرساند، مساجد می باشند. یعنی در عقب آن ملا های قرار دارند که زمانی با طالبان ـ به مثل پریزدنت افغانستان ـ همکار بودند و اکنون یک گام پیشتر به سوی رادیکالیزم برداشته اند. این رادیکالیزم فردا حتا می تواند به سوی آسیای میانه گسترش یابد. اینجا یک پارادوکس دوگانه را شاهد هستیم. رادیکالیزم در جهان اسلام به ویژه در کشور های عربی رنگ می بازد. انقلاب های شمال افریقا بدان حرف «نه» گفتند و نسل جوانیکه قبلا در وضعیت سرخوردگی در پی حمایت از القاعده برآمده بودند، با جاگزینی اصلاحات تحت شعار آزادی و دموکراسی تمام وضعیت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتا ژئوپولتیکی جهان عرب را متغیر می سازند. اینها با قربانی های بزرگ میخواهند به هر نوع استبداد و دیکتاتوری دینی و دنیوی جواب رد بدهند. چنین یک حرکت که زیر تاثیر انقلاب های رنگین اروپایی و به یاری اندیشه های گاندی ـ چه گوارا شکل گر فت و به پیروزی رسید، اکنون در شکل «جنبش اصلاح طلبان» یا «شورای عالی اصلاح طلبان» متشکل از جوانان تحصیل یافته شهر نشین دارای گرایش های سیکولاریستی در مرکز کشور کابل ابراز وجود کرده است. حتا اینها از همین اکنون رنگ سمبولیک نارنجی را برایشان به حیث جنبش رنگین انتخاب نموده اند. چنانکه از بیان نامه یا منشور یکم  آنها برمیآید، این جنبش را می توان یک حرکت ریفورمیستی یا آنطوریکه خود بیان داشته اند اصلاح طلب نامید که گرایش های «چپ اجتماعی» حداقل در حال حاضر در منشور آنها مشهود بوده و هیچگونه ارتباطی با چپ دیروزی ندارد. طبعا اینها هم از نظر سنی و هم فکری نمی توانند دارای پیوندی با گذشته باشند. اما آنطوری که رسانه ها گزارش داده اند، ارچند حاکمیت در بارهء برآمد آنها سکوت نمود، ولی عبدالله عبدالله با عجله کوشید این حرکت را بخش از طرفداران خویش اعلان کند. اما گفته می شود که با واکنش بنیانگذاران آن حرکت قرار گرفته و ادعای عبدالله عبدالله رد شده است.

حرکت اصلاح طالبان را باید حمایت نمود. اینها نه فرزندان نسلی از سیاسیان و نه ادامه دهندگان سازمانی اند. بلکه اینها فرزندان عصر اطلاعات و شاید هم ادامهء آن حرکت های اجتماعی باشند، که با انقلاب های رنگین، از آخر دهه 1980 در کشور های سوسیالیستی سابق آغاز گردید و اکنون در انقلاب های جهان عرب ادامه می یابد. این حرکت ها که بر بستر روشهای «گاندی» و «چه گوارا» تکیه داشته اند، پایگاه های اجتماعی شانرا در شبکه های اجتماعی انترنتی ـ فیس بوک، تویتر، پالتاک و امثالهم ـ شکل و سامان میدهند.

این قلم از مدتها پیش به ساختار های زمانزده دادخواه دیروز هشدار داده بود، که تلاشهای آنها برای آینده به خاطری عقیم خواهند ماند، زیرا آنها هم از نظر فکری و هم سنی دیگر پیر شده اند. جنبش که بتواند فراگیر شود و جاذبه ایجاد کند را باید در بین جوانان جستجو کرد. کشوریکه بیش از 50 درصد آن را جوانان زیر سن 25 سال تشکیل میدهد، خواست آنها دیگر است و برنامه های آنها دیگر و اکنون چنین چیزی در وجود جریان «اصلاح طلبان» می تواند بازتاب یابد.