در
اتاقی که چراغش مرده است، مثل یک
زردشتی آتشپرست، روبه روی بخاری
دیواری، چارزانو زده به فکر فرو
رفته ام. شعله های نارنجی و بنفش،
دیوارهای اتاقم را به سبکهای
جدیدی نقاشی میکنند نقشها اما بر
صفحۀ دیوار دیری نمیپایند، در یک
چشم برهم زدن میپرند،گم
میشوند،مانند یگان نقش نیمه شادِ
عمرِ عبث شتابانم؛ عمری که گمان
میبرم لمحه یی بیش نبود.