در سال 1995 گروهی بنام طالبان با فتح ولسوالی
اسپین بولدک در مرز پاکستان با ولایت قندهار،
اعلام موجودیت کردند. ظهور این گروه بخاطر
ابهام در به میان آمدن و وجود چهره های
ناشناخته در رهبری، حدس و گمان های زیادی را
برانگیخت.
برای مردم افغانستان که بعد از سرنگونی رژیم
دکتر نجیب الله از جنگ خونین میان جناحهای
درگیر بشدت در رنج بودند این مسئله اهمیت
زیادی نداشت. آنچه برای مردم درد کشیده از جنگ
مهم بود، پایان جنگ و تامین امنیت در
افغانستان بود. برای مردمی که جنگ را ناشی از
مداخلات کشور های همسایه می دانستند، کمک به
صلح از جانب یک کشور همسایه زیاد هم حساسیت
برانگیز نبود.
شاید پاکستان هم این محاسبه را داشت که اگر
مردم افغانستان طالبان را به عنوان یک گروه به
میان آمده از سوی پاکستان بشناسند و طالبان در
افغانستان به تامین صلح موفق شوند، پاکستان
همانگونه که با حمایت از مردم افغانستان در
جنگ علیه اتحاد شوروی، در میان مردم این کشور
محبوبیت کسب کرد، با حمایت از طالبان در کنار
زدن گروه های درگیر جنگ داخلی، یکبار دیگر به
عنوان ناجی مردم افغانستان از جنگ داخلی در
این کشور شناخته خواهد شد.
اهداف
اما طالبان حتی بعد از اینکه حدود نود درصد از
خاک افغانستان را تحت کنترل خود در آوردند،
تلاش نکردند تا به بسیاری از سوالاتی که در
ذهن مردم در رابطه با آنها وجود داشت، جواب
دهند.
بعد از اینکه زد و خوردهای مسلحانه در بخش
بزرگی از افغانستان به پایان رسید، عملکرد
طالبان در بعضی از موارد این ذهنیت را به میان
آورد که ظهور و به قدرت رسیدن این گروه، تلاش
پاکستان برای کنترل بر افغانستان است و همین
موضوع در کاهش اعتبار آنان حتی در میان کسانی
که در ابتدا از این تحریک حمایت کردند، موثر
بود.
طالبان در ابتدا با سه شعار به میدان آمدند:
تطبیق شریعت
تامین امنیت
تضمین وحدت جغرافیایی افغانستان
فرهنگ روستا یا شریعت اسلام؟
این سه هدف در حقیقت خواست مردم افغانستان بود
و به همین دلیل آنها در مناطق جنوب و شرق و
جنوب غرب افغانستان با مشکل زیادی برنخوردند و
در این مناطق بشکل "نیروهای آزادی بخش" مورد
استقبال قرار گرفتند؛ اما مشکل زمانی به میان
آمد که آنها از روستاها به شهر آمدند.
روستا نشینان تفنگ بدستی که به کابل و هرات
آمدند، شریعت اسلامی را با شیوه زندگی در
روستاهای دور افتاده افغانستان که خود از آنجا
آمده بودند اشتباه گرفتند. آنها در ایجاد
امارت اسلامی، الگوهای مدرسه های دینی را بر
جامعه تعمیم دادند که بیشتر بر آراسته بودن
ظاهر فرد بر شریعت متکی بود.
به استثنای تنی چند از رهبران طالبان و معدودی
از علمای آنان، دیگران اصلا سفری به خارج
نداشته و در مورد سایر مذاهب اهل سنت و دعوت
اسلامی در جهان معلوماتی ندارند. این عدم
آگاهی موجب شده تا در بعضی موارد انحرافاتی در
شیوه رفتار آنان از اصول شرع به مشاهده برسد
از کتاب "افغانستان، طالبان و نبرد امروز
اسلام"
این عملکرد آنان حتی مورد تائید نزدیکترین
متحد آنان یعنی القاعده قرار نگرفت. ابومصعب
سوری، کسی که در القاعده از وی به عنوان
استراتژیست جهاد جهانی نام برده شده است در
کتاب خویش زیر عنوان
"افغانستان،
طالبان و نبرد امروز اسلام" می نویسد: "تحریک
طالبان مخلوطی از علمای دین (مولوی ها) با
تحصیلات قدیمی اند که قبلا با تنظیم های جهادی
بودند با اضافه مجاهدین سابق و فرماندهان جهاد
و طلاب علوم مدارسی دینی در پاکستان یا طلاب
مدارس داخل افغانستان که پس از سیطره طالبان
بر نقاط وسیعی از افغانستان این مدارس را
ایجاد کردند."
این کتاب افزوده است: "به استثنای تنی چند از
رهبران طالبان و معدودی از علمای آنان، دیگران
اصلا سفری به خارج نداشته و در مورد سایر
مذاهب اهل سنت و دعوت اسلامی در جهان معلوماتی
ندارند. این عدم آگاهی موجب شده تا در بعضی
موارد انحرافاتی در شیوه رفتار آنان از اصول
شرع به مشاهده برسد..."
حمایت مردم
طالبان زمانی ظهور کردند که افغانستان در آتش
ناامنی می سوخت و در مسیر جاده ها ایستگاه های
غیرقانونی افراد مسلح وجود داشت که از موترها
(خودرو) و کاروانهای تجارتی و حتی مردم عادی
پول می گرفتند.
افراد بر بنیاد قومیت شان اذیت شده و حتی به
قتل می رسیدند. حتی کابل، به عنوان پایتخت
افغانستان، عملا به چند حکومت مجزا تقسیم شده
بود.
طالبان با مبارزه علیه چنین ایستگاه های
غیرقانونی، از حمایت مردم و بخصوص تاجران
برخوردار شدند و قیمت مواد اولیه کاهش یافت.
بدرفتاری با مردم
هرچند طالبان تا پایان کار امارت شان موفق به
از میان بردن مخالفین شان بصورت کامل نشدند و
بخشی از افغانستان تا پایان کار امارت اسلامی
توسط جبهه متحد اداره می شد، اما در مناطقی که
حاکم شدند، به ملوک الطوایفی گروه های مسلح
پایان دادند؛ ولی بجای اینکه مردم محل را در
قدرت شریک کنند، نوعی سلطه جابرانه را حاکم
ساختند.
بخصوص در بعضی از مناطق شمال افغانستان، حکام
محلی طالبان بر مردمان محل فشارهای زیادی وارد
کردند.
در شمال بود که طالبان متهم به قتل عام مردم
غیرنظامی شدند.
به عبارت دیگر، طالبان در بخش بزرگی از کشور
وحدت فیزیکی را به میان آوردند اما در جهت
تامین وحدت ملی نه تنها ناکام بودند که حتی
عملکردهای شان مغایر با وحدت ملی تلقی شد.
حتی در مناطق پشتون نشین خارج از حوزه قندهار
بزرگ در مواردی مردم از عملکردهای طالبان راضی
نبودند.
به عنوان مثال در یکی از اعیاد در ولایت خوست،
افراد مسلح طالبان بسوی اجتماعی از مردم که
مشغول "میله" (جشن) و تفریح سنتی بودند، آتش
گشودند و عده ای را کشتند. دلیل این عمل نیز
این بود که برای طالبان، این بازی (تخم جنگی)
خلاف شریعت تعبیر می شد. بعدا ملا محمد عمر،
رهبر طالبان، برای دلجویی از خانواده های
افراد کشته شده بین آنها زمین توزیع کرد.
برخورد با فیلم و تصویر
طالبان هرنوع تصویر برداری از موجودات زنده را
ممنوع کردند. حتی به مغازه داران دستور داده
شده بود تا تصاویر انسان و یا حیوان را که روی
قوطی های اجناس تجارتی وجود دارد پاک کنند.
تلویزیون، ویدیو و فیلم، وسایل موسیقی و حتی
کامپیوتر از اجناس ممنوعه بشمار می رفت، زیرا
امکان دیدن تصویر موجود ذیروح در کامپیوتر
وجود داشت.
طالبان هیچگاه به این سوال که نظرشان در مورد
کار و تحصیل زنان چیست، جواب روشنی ندادند و
به همین دلیل بود که عملکردشان در ممانعت از
کار و تحصیل زنان، نه به عنوان یک موضعگیری
موقتی، بلکه به عنوان طرز دید و موضعگیری
ایدئولوژیک آنان در مورد نیمی از پیکر جامعه
تلقی شد
وحید مژده
ملا نورالدین ترابی، وزیر عدلیه (دادگستری)
طالبان، بخشی از وقت خود را صرف کنترل بایسکل
هایی (دوچرخه هایی) می کرد که هارن (بوق)
الکترونیک داشتند و صدایی شبیه به آهنگ موسیقی
تولید می کردند و چنین وسایلی را می شکست. اگر
از موتری (خودرو) نوار موسیقی بدست می آمد،
مالک موتر ده روز زندانی می شد.
مسأله
زنان
مشکل بزرگ طالبان با جامعه جهانی را بعد از
مسئله اسامه بن لادن، موضوع حقوق زنان تشکیل
می داد.
طالبان هیچگاه به این سوال که نظرشان در مورد
کار و تحصیل زنان چیست، جواب روشنی ندادند و
به همین دلیل بود که عملکردشان در ممانعت از
کار و تحصیل زنان، نه به عنوان یک موضعگیری
موقتی، بلکه به عنوان طرز دید و موضعگیری
ایدئولوژیک آنان در مورد نیمی از پیکر جامعه
تلقی شد.
طالبان و حکومتداری
رسیدن به قدرت و حکومت داری حتی بر گروهی
شدیدا ایدئولوژیک چون طالبان تاثیر گذاشت و
ضرورت ها موجب یک سلسله تغییرات در طرز فکر
آنان شد.
با یک نگاه به فهرست اعضای مهم طالبان امروز
می توان نوعی پیشرفت مثبت را در مقایسه با
دیروز مشاهده کرد. در میان این چهره های جوان
کسانی هم دیده می شوند که روزی در محضر درس
استادان دانشکده حقوق دانشگاه کابل در
انستیتوی دیپلماسی وزارت امور خارجه – زمانی
که ملا محمد حسن وزیر خارجه بود- درس خوانده
اند.
در سال 1998 کمی بعد از آنکه ملا محمد حسن، به
عنوان وزیر امور خارجه طالبان منصوب شد، دستور
داد تا انستیتوی دیپلماسی وزارت امور خارجه
مجددا فعال شود. این انستیتو از سالها قبل در
اثر جنگ های داخلی از فعالیت باز مانده بود.
دستور وزیر خارجه طالبان مانند هر دستور دیگر
آنان صریح و قاطع بود: انستیتوی دیپلماسی
مجددا فعال شود، از استادان دانشکده حقوق
بهترین ها استخدام شوند و برای انتقال استادان
از دانشگاه به وزارت خارجه وسایل ترانسپورتی
(حمل و نقل) مهیا شود.
ملا محمد حسن هر روز پیشرفت کار را نظارت می
کرد.
بعضی ها به این گمان بودند که شاید انستیتوی
دیپلماسی مبدل به یک مدرسه علوم دینی شود، اما
چنین نشد.
حدود یکصد تن برای تحصیل در انستیتو ثبت نام
کردند که مقامات بلندپایه طالبان حتی افرادی
در پست معاون وزارت ها را شامل می شد. آنها
سخت به آموزش مسایل دیپلماتیک علاقه داشتند.
فارغ التحصیلان این انستیتو مانند مدارس دینی
طی محفلی دستاربندی می شدند. تعدادی از این
افراد همین اکنون در صف طالبان در شمار "افراد
کلیدی" آنها قرار دارند.
در سال 2001 با حمله آمریکا به افغانستان،
امارت اسلامی طالبان سرنگون شد. آنها در
قندهار اجتماع کردند و بعدا تصمیم گرفتند تا
از طریق رسانه ها پایان جنگ را اعلام کنند.
شاید یک دلیل این تصمیم این بود که هزاران تن
از افراد آنان در شمال افغانستان تسلیم شده
بودند.
ملا محمد عمر گروهی را غرض (با هدف) مذاکره با
حامد کرزی که در جلسه بن در آلمان به عنوان
رئیس دولت موقت تعیین شده بود، به ولسوالی شاه
ولی کوت قندهار فرستاد. کرزی قبلا با طالبان
همکاری کرده بود و با رهبران تحریک (جنبش) از
جمله ملا محمد عمر از نزدیک آشنایی داشت.
کسانی که در این جلسه شرکت داشتند، پیام ملا
محمد عمر را به کرزی ابلاغ کردند: "ما قصد جنگ
با تو را نداریم و به شرط تطبیق شریعت در کشور
از تو حمایت خواهیم کرد. اسیران ما باید مصئون
بمانند."
مولوی سید محمد حقانی که قبلا در مقام معاون
وزیر خارجه و بعد به عنوان رئیس اداره امور در
امارت طالبان کار کرده بود، پایان کار امارت
طالبان را اعلام کرد. جنگ به پایان رسید و
بعضی از سران طالبان به مدارس دینی آنسوی مرز
بازگشتند و عده ای هم به کار شخصی پرداختند.
ملا دادالله و 'نبرد مقدس'
در سال 2002 القاعده در افغانستان خواهان جنگ
علیه نیروهای خارجی بود اما این کار بدون
همکاری طالبان میسر نبود. ملاداد الله فرمانده
خشن طالبان (که بعدتر در ولایت هلمند کشته شد)
تلاش کرد یاران جان بدربرده از معرکه را با هم
یکجا کرده و مقاومتی را سامان دهد اما این
تلاش ها قرین موفقیت نبود.
او در همه جا با جواب رد مواجه شد. بعضی از
افراد بلند پایه طالبان حتی به کارهای
ساختمانی مشغول بودند و به این خواست ها جواب
مثبت ندادند، از جمله ملا محمد حسن، وزیر امور
خارجه و معاون شورای سرپرست طالبان که در
ولسوالی های دور افتاده قندهار به کار کندن
کاریز اشتغال داشت.
اما نیروهای خارجی و حکومت افغانستان در
مواردی مرتکب اشتباهاتی شدند که منجر به آغاز
دوباره شورشها شد. نارضایتی مردم از حکومت و
کشته شدن هزاران طالب تسلیم شده در شمال زمینه
را برای بازگشت طالبان به صحنه ناامنی های
افغانستان مساعد کرد.
تحلیل ایدئولوژیک از وضع نیازمند بررسی
پیچیدگی های وضع موجود نبود بلکه به سادگی
چنین نتیجه گرفته شد که "مرحله جدید، دوره ای
از ابتلا و امتحان خداوند است و در این مرحله
خداوند حکمتی را قرار داده تا بزرگترین قدرت
طاغوتی زمان را بدست ضعیف ترین بندگان خویش
نابود کند."
این انگیزه برای آغاز یک "نبرد مقدس" کافی بود
بخصوص برای کسانی که بستگان شان را در میان
اسرای طالبان در شمال کشور از دست داده بودند.
همکاری القاعده با طالبان
آمریکا با حمله به عراق از وضع در افغانستان
غافل شد. جنگ در عراق ذهنیت ها در جهان اسلام
را شدیدا متاثر کرد. فشارهای آمریکا بر عراق
موجب شد تا جنگ افغانستان به عنوان یک گزینه
برای کاهش فشار بر عراق مطرح شود. کمک های
مالی از کشورهای عربی به مناطق قبایلی سرازیر
شد و جنگ در افغانستان شدت گرفت.
هدف این بود که در شرایطی که آمریکا در عراق
مشغول است، باید طالبان در افغانستان سر از نو
سازمان یابند و با آرایش جدید که جنگ با
نیروهای غربی ایجاب می کند، به میدان آیند.
القاعده مامور شد تا طالبان را در این رابطه
یاری دهد. در این مرحله است که رابطه نزدیک
میان القاعده و طالبان به میان آمد، به حدی که
حتی طالبان برنامه های القاعده را می پذیرند،
در حالیکه در دوران امارت طالبان چنین رابطه
نزدیکی وجود نداشت.
ابومصعب الزرقاوی، فرمانده مشهور القاعده در
عراق از آموزش دیده های جنگ در افغانستان و از
یاران نزدیک یک فرمانده گمنام طالبان بنام
مولوی عبدالحنان جهادوال بود که قبل از یازدهم
سپتامبر 2001 در هرات زندگی می کرد. این پیوند
موجب شد تا طالبان از تجارب جنگ عراق در
افغانستان نیز بهره گیرند. عده ای از افراد
القاعده که در عراق جنگیده بودند، برای آموزش
طالبان به افغانستان آمدند. تبادله تجارب در
جنگ و خشونت دیگر مرز نمی شناخت.
نخستن عملیات انتحاری
در این دوره بود که ما برای نخستین بار شاهد
عملیات انتحاری در افغانستان شدیم که طالبان
آنرا "عملیات استشهادی" می خوانند.
سربریدن انسان که قبلا در میان مجاهدین افغان
و طالبان معمول نبود، به شیوه عراق در
افغانستان رایج شد و پخش نوارهای تصویری از
این صحنه های تکان دهنده، دید منفی نسبت به
طالبان را در میان مردم بیشتر کرد و سرانجام
ملا محمد عمر، رهبر طالبان مجبور شد تا از
فیلمبرداری چنین صحنه ها ممانعت کند.
در این مرحله بود که یک تغییر بارز در راهکار
های تبلیغاتی طالبان به مشاهده رسید. ملا
دادالله، فرمانده طالبان در ولایت هلمند به
تقلید از القاعده به ساختن کلیپ های تصویری از
جنگ با نیروهای خارجی پرداخت. نوارهای تصویری
از جنگ های آنان پخش شد که به تدریج با گرافیک
بهتر عرضه می شد. کاری که بصورت واضح تقلید از
القاعده بود و شباهت هایی به نوارهای تصویری
"السحاب" داشت.
تغییر روش
پس اگر تغییر مثبتی هم در این زمینه در مقایسه
با گذشته در طرز دید طالبان دیده می شود ناشی
از نزدیکی آنان به القاعده است و این مسئله
برای تحلیلگران غربی که تشنه نوعی تغییر در
راهکارهای طالبان اند تا در صف طالبان، تندرو
را از میانه رو تفکیک کنند، می تواند مایوس
کننده باشد.
طالبان در آغاز به میان آمدن شان احترام
فراوان به علمای دین داشتند و بخصوص مقام
استادان را سخت گرامی می داشتند. با هرکسی که
در مدرسه دینی درس خوانده بود، قطع نظر از
اینکه به کدام قوم و قبیله وابسته است احساس
همبستگی می کردند. اما طالبان بعد از سقوط به
این اصل وفادار نماندند.
طالبان بعد از سقوط امارت تعداد زیادی از
علمای دین را کشتند و بخصوص نسبت به کسانی که
فتوای ضد عملیات انتحاری صادر کرده بودند، سخت
کینه توزانه عمل کردند. تعدای از اعضای شورای
علمای افغانستان نیز در شمار کشته شدگان
هستند. تمایل علمای دین به حکومت کرزی از نظر
آنان غیرقابل بخشش بود.
طالبان امروز؛ تندروتر؟
از سال 2001 تاکنون تعدادی از افراد بالا رتبه
طالبان یا در جنگ کشته شده و یا با مرگ طبیعی
فوت کرده اند.
هرچند امروز ما در تحریک طالبان، چهره های
جوان و آشناتر با وضع جهان را می یابیم اما
این تغییر به آن معنی نیست که دید آنان در
مورد حکومتداری و تعبیر خاص آنان از فقه سیاسی
که در دوران حاکمیت خود برآن پا فشردند و
تاکید کردند، تغییر کرده است. هنوز هم چهره
های آغاز تحریک در گروه طالبان تصمیم گیرنده
های اصلی اند.
طالبان در طول بیش از هشت سال گذشته در مورد
تمام مسایلی که در دوران حکومتداری شان مورد
انتقاد جامعه جهانی بودند، جواب روشنی نداده
اند. آنها به این باور اند که "پیروزی شان در
جنگ با بزرگترین قدرت نظامی جهان نشانه آشکار
از حقانیت راهی است که در پیش دارند" و این
احساس پیروزی که با "قداست نصرت الهی همراه
است" آنان را به پافشاری بر روش حکومتداری
گذشته مصمم تر ساخته است.
در یک نظر می توان گفت که طالبان امروز در
مواردی حتی تندرو تر از طالبان دیروز هستند.