شدت گرفتن دهشت افگنی در افغانستان، حمایت کاملأ
آشکار دولت افغانستان وشماری از حامیان بین المللی
آنان از طالبان زیر عناوین گوناگون،
مواردیست که برای هر افغانستانی ساکن در این خاک
و
بیرون از این خاک سبب نگرانی شبا روزیست.
ادامه ی هشت سال ِ به اصطلاح مبارزه با طالبان را
میتوان هرگونه عنوانی داد، اما برنامه های مبارزه
با طالبان به باور من باید به گونه ی دیگری عملی
میشد.
در این هشت سال مردم افغانستان که هنوز هزاران زخم
بر تن داشتند،مجبور به تماشای بازی های مضحکی زیر
نام انتخابات، تصویب قانون اساسی، پذیرش خاین ملی
بنام بابای ملت، طرح طالبان میانه رو، تشکیل
پارلمان همیشه در خمار خواب ومثل اینها بودند و
هستند.
ما امروز باردیگر در هفتم ثورسوگواریم و هشتم ثور
را اجبارأ باید جشن بگیریم.
زیرا جنایت کارانی که کابل را ویران کردند و به
هیچ تعهد ایشان در برابر مردم وفا نکردند، امروز
در دولت افغانستان فربه تر میشوند؛ بنابرین باید
هشت ثور را جشن گرفت.
برنامه های تلویزیونی بیرون و درون افغانستان نیز
در پخش مسایلی مربوط به این دو رویداد تلخ تاریخ
دست کوتاهی ندارند.
اما نقطه قابل تأمل در اینست که آیا براستی همین
هفت و هشت ثور سبب تمام مصیبت ها در افغانستان بود
و یا هنوز هم مردم این کشور ، دست کم روشنفکران
این سرزمین جرأت گفتن واقعیت ها را ندارند؟
نظام های پیش از هفت ثور و هشت ثور چه به جا
گذاشتند؟ زندان دهمزنگ برای جنایتکاران ساخته شده
بود و در دَور بابای ملت رهزنان، در نم این زندان
های بسر میبردند و یا فرزندان همین خاک بودند که
به جرم "اندیشیدن" از خانواده های ایشان جدا ساخته
شده بودند.
آیا نگه داشتن تمام مملکت در بیسوادی و نافهمی خود
جرم نیست؟
این سوالها و سوالهای دیگر شاید شماری را وادار
بسازد تا کمی فکر کنند و
وقایع تاریخ را که بسیار جعل شده است ، بیشتر از
این تاریک و مغشوش ندارند.
جنایات زمامداران پس از هفت ثور را به هیچ وجه
توجیه نمیتوان کرد و اینکه ملیون ها انسان این
سرزمین مجبور به فرار شدند ... و به ویرانگران شصت
در صد کابل نیز در زمان پس از هشت ثور نمیشود ،
آبرویی داد.
اما من به این باورم که تهداب تمام مشکلات
افغانستان از همان روزی شروع شده است که مردم ما
مجبور به افتخار کردن بدان هستند.
فاشیزم در نخستین وهله های همان رژیمی نطفه گرفت
که ما آنرا ناجی آزادی افغانستان میپنداریم.
ما با دریغ از سرزمین همیشه عاصی ها و عصبی ها
هستیم که هرچه بما گفته اند را حق تردید کردن حتی
نداریم.
گروهی بنام وحشی و طالب سر میبرند، گروه دیگر با
استفاده از نیکویی های زبان و فرهنگ ما تاریخ را
جعل میکنند و جمعی دیگر هم عاصی ها وعصبی هایی اند
که با شلیته گی زبان های مردم را خاموش ساخته اند.
و اما دور بابای ملت بهر صورت فاجعه ی بود که ما
تا امروز به این طاعون گرفتاریم.
هفت ثور و هشت ثور نیز با تمام احترامی که به
مبارزین و مجاهدین شهید سرزمینم دارم دو فاجعه پی
در پی اند؛ زیرا در هفت ثور فاجعه فاشیزم قومی را
که داؤود و گذشتگانش تخمه گذاشتند و تا نهال
رسانیدند، توسط جمع کثیری از هواداران شوروی پیشین
ریشه اش عمق گرفت و شاخ و پنجه کرد.
هشت ثور هم سبب شد تا شیرازه ی هر بنیادی در
افغانستان فرو پاشد و ما در این وهله با دو نوع
فاشیزم روبرو شدیم، فاشیزم دینی و قبیله گرایی
فاشیستی .
ورود طالبان در شهر های افغانستان و آغاز سربریدن
و زبان کشیدن های آنان، نمادی دیگری از فاشیزم، در
سرزمینی که برای رشد این پدیده بیش از صد سال را
مایه گذاشته بود، گردید.
اما هشت سال دیگر ...آغاز رفتن پیاده ی دیموکراسی
با پیوند تنگاتنگ با فاشیزم قبیله ی فاجعه ایست که
مردم افغانستان را تا مرز نابودی کلی کشانیده است.
رویداد های دو سال اخیر و شدت گرفتن دهشت افگنی در
افغانستان و مرز های این کشور با پاکستان ، مسایلی
نیستند که فقط سطحی از آن گذشت.
در این دوسال مردم ما فرزندان بیگناه و گرسنه ی
خود را کم از دست نداده اند ، هر خانه ی سوگوار غم
عزیز رفته ی هست بدون شک که امسال هم بهتر از روز
های گذشت نخواهد بود.
طور مثال هفته هاییکه گذشت، ارتش آلمان هفت سرباز
خود را درپی درگیری های افغانستان از دست داد.
با آنکه دلیل شرکت این نظامیان درجنگ افغانستان،
مبارزه با تروریزم خوانده میشود و عملکرد آنان هیچ
تفاوتی ندارد با عملکرد نیرو های امنیتی و پولیس
افغانستان.
اما سربازان کشته شده این کشور ها با حرمت بی
نهایت به خاک سپرده میشوند و از آنها با تمجید یاد
میشود؛ تا آن حدی که وزیر امور خارجه ی افغانستان
جناب زلمی رسول نیز در شنبه ایکه گذشت؛ یعنی بروز
بیست وچهارم ماه
اپریل در مراسم به خاک سپاری سربازان آلمانی در
شهر " اینگول اشتاد " شرکت نمود.
کشته شدن هیچ انسان روی زمین امری نیست که انسان
دیگر را تکان ندهد و ناراحت نسازد.
مسلمأ این جوانان سرباز هم آرزوهایی داشتند و
خانواده هایی که همیشه سوگوار آنان باقی خواهند
ماند.
اما سوال من از جناب زلمی رسول وزیر امور خارجه ی
افغانستان اینست که آیا شرکت در این مراسم و آمدن
تا آلمان شرط بود و یا یکبار اظهار نظر نمودن در
مورد جوانان افغانستان که در ایران اعدام شدند و
هنوز هم به قول شبکه خبری تلویزیون طلوع* و بنابر
آمار های داده شده از جانب وزارت امور خارجه ی
افغانستان هنوز هم حدود 5800 جوان افغانستان در
ایران زندانی اند .
آیا ایشان و وزارت امور دفاع افغانستان یکبار هم
قادر به این نیستند که اگر هم برای تظاهر...،
جنازه های سربازان شهید افغان را نیز با حرمت به
خاک سپارند و در چنین مراسمی شرکت کنند؟
آیا به عنوان وزیر امور خارجه ی افغانستان از
وضعیت جوانان و انسانهای مهاجر کشورش در یونان بی
خبر هستند؟
آیا جوانان وانسانهای افغانستان خون بیرنگ تر از
خارجی ها دارند؟
ویا ما باردیگر با آدمهایی جنایتکار و حقیری روبرو
هستیم که بنام گرسنه های دیار ما دریافت عزت کرده
اند و پول و سرمایه می اندوزند؟
آیا ما فقط برای دو روز هفت و هشت ثور سوگواریم و
یا تاریخ ما تاریخ سوگواری های متداوم است؟
کدام یک؟...
آویزه ها:
*
Ein bewegender Abschied
Augsburger Allgemeine
25.04.10
Fast 1000 geladene Gäste haben am Samstag
zusammen mit den Angehörigen in Ingolstadt
Abschied genommen von diesen jungen Männern, die
- so formuliert es die Bundeswehr - „im Dienst
für unser Land“ gefallen sind. Darunter waren
neben Bundeskanzlerin Angela Merkel und
Vizekanzler Guido Westerwelle auch die beiden
Ministerpräsidenten Horst Seehofer und Stefan
Mappus (Baden-Württemberg) sowie der
afghanische Außenminister Zalanai Rassoul.
Als ranghoher Vertreter der Bundeswehr war
Generalinspekteur Volker Wieker nach Ingolstadt
gekommen.