خوشحالم که با دوست مانند شما ، امکان مناظره
ومحاضرهء انترنتی، درمورد یکی ازمبرمترین مسأله
های امروزین یعنی چالش های روز افزون سیاسی –
نظامی، در سرزمین سیه روزگارما، برای من دست داده
است. بنابراین اجازه دهید تا این اقدام و ابتکار
روشنگرانه را ستوده و پیش از پیش به خاطر طرح
پرسش ها اظهار سپاس نمایم. زیرا ازدیدگاه من در
شرایطی که گرداننده گان برخی از تارنما های افغانی
و عده یی از نامجویان هرزه نویس که یکی از اوصاف
فنا ناپذیر شان ایجاد" شرارت " است، تمام ارزش های
ژورنالیستیکی و فرهنگ نویسنده گی را زیر پا گذاشته
و با دشنام پراگنی های مستهجن برای سایت های خویش
خواننده دست و پا می کنند، توجه به اوضاع واحوال
سیاسی – نظامی کشور و حالت اسفبار زنده گی مردمان
ستمدیدهء کشور مان رسالت و ضرورت سترگی می تواند
به حساب برود که تنها از دانشی مردان که تعداد شان
هم در اردوگاه چپ و هم درمیان روشنفکران دیگر
اندیش خوشبختانه فزونی می یابند ، می توان انتظار
داشت.
دوست عزیز! این مثنوی را با اندکی تأخیر می نویسم
. راستش چند روزی می شد که نامه های شما را به دست
آورده بودم وبا خود می گفتم تا ختم این هفته باید
به پرسش های این دوست پاسخ بدهم . ولی دریغا که
این واژهء "باید" از ذهنم فرار می کردند. بعد کوشش
می کردم تا این چهار حرف پراگندهء گریز پا را کنار
هم قرار دهم ومعنای راستین آن را درذهن آشفته ام
قرار دهم . می خواستم بدانم که این واژه را با
واژهء " حتمی " مناسبت و قرابتی می تواند بود؟
آری . جواب همین بود : باید و بائیست و واجب و
لازم و حتمی و حتماً و ناگزیر در بسی مورد ها با
هم خویشاوندی داشتند و جای هیچ عذر و بهانه یی
برای این ذهن به شدت تنبل و بهانه جوی من باقی نمی
گذاشتند.
و حال برگردیم به نامهء آگنده از مهر شما :
دربخشی از نامهء نخستین تان نوشته بودید : "... من
مطئنم که آگاهی گستردهء سیاسی – نظامی شما این
امکان را میدهد تا نسل های بعدی ازآن ها به حیث
مرجع و منبع استفاده کنند."، اما درحالی که من
مانند هرانسان عادی این سرزمین از این تعارف
دوستانهء شما مشعوفم "باید" با درد و دریغ بگویم
که بنابر دلایل فراوانی شاید نتوانم آن انتظاری را
که از من دارید، برآورده سازم. مثلاً گذشت درحدود
بیست سال دوری از وظیفه، خسته گی قلب و روح و
روان، تنبلی و بهانه جویی های ذهن، به فراموشی
سپردن نام ها،عنوان ها، نورم ها، رقم ها، نا
آشنایی با اسلحه و تکتیک نظامی غرب و نبود شناخت
با شیوه و طرز پلان گذاری و سوق و اداره قوت ها
توسط فرماندهان نیروهای نظامی ائتلاف به ویژه
امریکائیان. پس می بینید دوست عزیز که چگونه با
گذشت زمان، گذشتهء انسان غایب می شود. مثل یک ظرف
سفالین شکستهء باستانی در زیر خاک. درحالی که در
هرتکه یی این ظرف ظریف شکسته و نقش های مخدوش
وخراش برداشتهء آن، خاطراتی نقش بسته اند که برای
پاسخ به سوال های شما می توانستند با ارزش شمرده
شوند. شما درست نوشته اید که بحث هایی که امروز در
باره مسأله های امنیتی و نظامی در رسانه ها برپا
می شوند؛ کمتر کارشناسانه اند و همچنین در سایر
موردها نیز دوستانی به بحث و فحص درپشت یک میز می
نشینند که کارشناس در آن موضوعات نیستند. راستش
تردید من هم برای پاسخ دهی به پرسش های دقیق شما
از همین رو است، زیرا من که هرگز خویشتن را درسطح
یک آگاه سیاسی – نظامی نشمرده ام و هرگز هم خویشتن
را تاریخ نویس – برخی ها این تهمت را به من می
بندند - نه پنداشته ام، چگونه می توانم ادعا کنم
که دیدگاه های بی ارزش من در مورد این عملیات و یا
آن فعالیت محاربوی، خواهند توانست مرجع و منبعی
باشند برای نسل های بعدی این سرزمین بلا کشیده.
وانگهی با تأسف باید بگویم که اگرچه من در درازای
مسؤولیت های وظیفه یی خویش چندین بار به قندهار
سفر کرده ام و حتا یک بار از جریان عملیاتی که
فرماندهی آ ن را رفیق دگرجنرال نورالحق علومی
قوماندان قول اردوی نمبر 2 آن زمان به دوش داشتند،
بازدید کرده ام؛ ولی با وصف این هم آشنایی کاملی
با اراضی، محیط، بافت قومی، عادات و سنت های قبیله
یی، درجه نزدیکی و دوری مردم با دولت و یا مخالفین
و یا به عبارهء دیگر حمایت سران اقوام و قبایل از
سیاست های دولت و یا نفوذ افکار و اندیشه های قرون
وسطایی دسته های ستیزه جویان طالب و تناسب این
ارزش ها بین مرکز ولایت و ولسوالی های نزدیک و دور
آن والا ندارم. بنابر این به نظر من شاید دراین
لحظات دشواری که تصمیم عملیات به آن گسترده گی
گرفته می شود بهتر می بود تا فرمانده کل قوت های
امریکایی آقای کریستال، از تجارب غنی و شناخت
فراوانی که رفیق دگر جنرال نورالحق علومی نماینده
مردم قندهار در شورای ملی در باره آن ولایت و مردم
آن دارند و یا از تجارب گران بهای رفیق دگرجنرال
رحمت الله رؤوفی که سال ها فرماندهی فرقه 15
قندهار را به دوش داشتند و در این اواخر به حیث
قوماندان قول اردو و والی ولایت با کمال وطنپرستی
و عشق و ایثار این وظیفه دشوار را پیش می
بردند،استفاده می کردند. زیرا این جنرالان ورزیده
که با هرسنگ و چوب آن والا آشنا هستند، می
توانستند مشوره های بسیار ارزشمندی برای به زانو
درآوردن و فلج ساختن ماشین جنگی طالبان، به قوت
های ائتلاف و وزارت دفاع کشور بدهند. درهمین جا
باید یادآور شد که یکی از صاحب نظران دیگر درمسایل
نظامی به ویژه وضعیت نظامی –سیاسی قندهار رفیق
جنرال داؤود عزیزی می تواند بود، زیرا وی نیز
مدتها فرمانده لوای تانک قول اردوی قندهار بودند،
که درحال حاضر در انگلستان به سر می برند. همچنان
رفقا، جنرال منیر منگل معین امنیتی وزارت داخله
کشور و جنرال محمد اکرم معاون اول وزارت دفاع
افغانستان نیز مدت ها درقندهار خدمت کرده اند که
امیدوارم فرماندهی کل نیروهای امریکایی چه درپلان
گذاری وچه در هنگام اجرای عمیات محاربوی درولایت
قندهار از تجارب گران بهاء آنان بدون هرگونه تبعیض
و تعصب استفاده کنند.
اما این یادآوری ها به معنی آن نیست که من از پاسخ
دهی به پرسش های شما طفره بروم. آخر هیچ که نباشد
امروزه ما درجهانی که دیگر از برکت دانش بشری به
یک دهکدهء خرد تبدیل شده است، زنده گی می کنیم وچه
بخواهیم چه نخواهیم رسانه های همگانی مانند رادیو،
تلویزیون، انترنت وحتی تلفون های همراه، از جزئی
ترین تا مبرمترین خبرهای دنیای پیرامون مان را از
شام تا بام به گوش های مان می رسانند.
***
دیدگاه:
جناب سترجنرال نبی عظیمی، شما در این اواخر دو
تحلیل در مورد مسایل نظامی و امنیتی داشتید، که
یکی مربوط به استفاده نیرو در برابر انتحاری ها در
شهر کابل بود و دیگری آن بررسی عملیات محاربوی در
ولسوالی مارجه، زیر کود «مشترک»، توسط قوای افغانی
و متحدین خارجی آن. به باور من مطبوعات ما کمترین
بحث های کارشناسانه در اینگونه مباحث دارند. اگر
چیز های نوشته می شود، حاصل کار یک کارشناس نیست ـ
چنانچه در همه عرصه ها، کارشناسان خودخوانده زیاد
داریم.
با درنظرداشت تخصص و تجربه غنی شما خواستم گفت و
شنودی در مورد عملیات جدید نظامی در کندهار، تشکیل
اردوی جدید ملی و قابلیت های محاربوی آن داشته
باشیم. البته این بحث ها میتوانند در یک سلسله
مطرح شوند.
چنانکه از گزارش ها و اظهار نظر های مقامات رسمی
کابل و ناتو بر میآید، عملیات کندهار زیر کود «امید»
باید در جون امسال آغاز گردد. رییس جمهور کرزی در
حالیکه از حق «وتو» خویش در صورت عدم رضایت مردم
کندهار یاد نمود، اما قوای ناتو در همکاری مشترک
با قوت های رزمی افغانی از آغاز عملیات همین اکنون
خبر داده اند. آژانس فرانسپرس خبر میدهد که این
عملیات شروع گردیده است. هم حنیف اتمر و هم سخنگوی
وزارت دفاع آغاز عملیات را تائید نموده اند. اساسا
معمول چنین می باشد که عملیات نظامی مخفی نگهداشته
می شود، چرا برای هر دو عملیات ـ هم «مشترک»
در مارجه و هم «امید» در کندهارـ زمان آن
از پیش اعلان گردیده است؟ آیا این یک تاکتیک
نظامی، از نوع «جنگ عجیب» ـ نوع عملیاتی
است، که آلمان در آغاز جنگ دوم جهانی تا حمله به
پولند انجام داد ـ می باشد یا یک روش مصلحتی جهت
برون راندن بدون جنگ مخالفین از منطقه ؟
سترجنرال نبی عظیمی:
همان طوری که نوشته اید قرار است عملیات گسترده یی
در تابستان امسال ( 1389خ) در ولایت پهناور قندهار
که گفته می شود مرکز و پایگاه اصلی طالبان است
توسط نیرو های نظامی بین المللی و نیروهای رزمی
افغانی زیر نام " امید " به راه افتد و همچنان که
فرموده اید، برخی از مقامات افغانی و ائتلاف بین
المللی اذعان دارند که گویا این عملیات آغاز
گردیده است. اما باید گفت هر چند که شواهدی دال بر
آغاز عملیات با چنان کیف و کان درحال حاضر دیده
نمی شود ولی درعوض سلسلهء انفجار ها و عملیات
انتحاری توسط ستیزه جویان طالب که از همین حالا در
قندهار شروع شده است و هر روزه ده ها هموطن مان را
به خاک و خون می کشاند، می تواند واکنشی تلقی گردد
در برابر این اوپراسیون بزرگی که قرار است
درتابستان امسال به سرکرده گی نیروهای امریکایی به
راه افتد.
برگردیم به نخستین پرسش شما :
درپاسخ به این پرسش شما باید گفت، در طول سال های
جنگ با مجاهدین سابق مطابق به موازین و اصول
نظامی، هم ستاد فرماندهی نیروهای مسلح اتحاد شوروی
پیشین و هم قرارگاه قوماندانی اعلی قوای مسلح
افغانستان و ستردرستیز درجه محرمیت دیرکتیف ها و
اوامر محاربوی را " اشد محرم " و با خط
برجسته سرخ در پیشانی سند می نوشتند و سند متذکره
را با لاک و مهر ممهور نموده به قرارگاه ها و
قوماندانیت های مادون می فرستادند. پس معلوم بود
که تا آغاز عملیات می بایست از تاریخ شروع عملیات،
مدت دوام، منطقه و محل اجرای عملیات، راه رفتار،
محلات تجمع، ترکیب قوا و وسلیط اشتراک کننده،
نیروهای حمایه کننده هوایی و توپچی و راکتی،
تأمینات مادی و تخنیکی عملیات، تنها و تنها
فرمانده قوت های عملیات کننده، آمر اوپراسیون، آمر
کشف، آمر توپچی و قوتهای راکتی، آمر لوژستیک، آمر
تخنیک و اسلحه و نماینده قوای هوایی و مدافعه
هوایی، به منظور پلان گذاری عملیات محاربوی خبر می
شدند و بس. حتی در بسیاری از مورد ها به منظور سر
درگم ساختن دشمن معلومات نادرست پخش می کردند تا
دشمن نتواند تدابیر به موقع و پیش از وقت اتخاذ
کند. گفتنی است که افشای ویژه گی های اساسی یک
عملیات مانند زمان شروع، راه رفتار، منطقه عملیات
و ترکیب قوا و وسایط نیروها به مثابه اسرار نظامی
تلقی می گردید و با افشا کنندهء آن مانند یک خاین
ملی برخورد می شد. زیرا درصورت افشاء شدن این
اسرار دشمن می توانست در طول راه رفتار کمین های
متعددی را افراز کند و یا منطقه فعالیت خویش را با
فرش کشت زار های ماین نفوذ ناپذیر سازد و یا سیستم
مدافعه خویش را سیال و تحکیم نموده با اجرای مانور
های خرد و بزرگ تعرضی به قوت های متعرض ضربات
کشنده یی وارد کرده و در نهایت سبب ناکامی عملیات
گردد.
بیخی به یادم است که درنخستین کنفرانس علمی نظامی
که درماه میزان 1364 به خاطر نتیجه گیری ازکار و
فعالیت اردو و تعمیم تجارب در جنگ ها با
قوماندانان عالیرتبه قوای مسلح، آمرین سیاسی،
کادرهای فعال حزبی مرکز و ولایات در وزارت دفاع
افغانستان برگزار شده بود، زنده یاد ببرک کارمل
فقید پس از سخنرانی مفصل در مورد مسأله محرمیت
اسناد نظامی صحبت نموده و فرمودند که این مسأله
از اهمیت فراوانی برای پیشبرد مؤفقانه فعالیت های
محاربوی برخوردار است. درهمان کنفرانس رهبر حزب و
دولت و قوماندان اعلی قوای مسلح افغانستان از برید
جنرال خلیل الله رئیس کشف وزارت دفاع وعده یی از
افسران ریاست کشف و آمریت های کشف برخی از قطعات
اردو که به اتهام ارتباط با مجاهدین پیشین درراس
"احمد شاه مسعود" بازداشت شده بودند، یاد آور شده
و گفتند : "آنان پیش از اجرای عملیات محاربوی،
پلان های عملیات، تاریخ و روز عملیات را به طرف
مقابل معلومات می دادند که خوشبختانه در این اواخر
از سوی رفقای امنیت نظامی فعالیت های خائنانه آنان
کشف و بازداشت گردیدند که پس از انجام تحقیقات و
بازرسی های لازم و ارائه اسناد وشواهد به جرم شان
اعتراف نموده اند." همراه با خلیل الله که تحصیلات
عالی خود را دردانشگاه های نظامی امریکا و هند
وتحصیلات ارکانحربی اش را در اکادمی جنرال شتاب
شوروی سابق به اتمام رسانیده بود، دگرمن میرتاج
الدین آمر شعبه اجنتوری ریاست کشف اعدام و سایرین
که تعداد شان به 15 – تا 20 تن می رسید به پانزده
تا 20 سال حبس محکوم گردیدند. از انجمله بودند
دگروال سلطان شاه معاون ریاست کشف و جگرن محمد
نعیم که از اهالی وردک بود و بعدها درادارهء ربانی
– مسعود به یکی از پست های کلیدی – به گمانم ریاست
کشف – مقرر گردید.
اما تاکتیکی را که نیروهای ائتلاف هم درعملیات
"مشترک" مارجه وهم درعملیات "امید" قندهار به دست
اجرا گرفته اند هرچند در زمان ما معمول نیست؛ ولی
هم درجنگ های دوران باستان و هم در جنگ های معاصر
مثلاً جنگ عمومی دوم گهگاهی به کار می بردند.
دراین صورت نیرو های نظامی کشوری که از تفوق کامل
قوت های خود پس از بررسی ها و تحلیل های معلومات
استخباراتی و کشفی اطمینان می یافت و تناسب برتر
را در قوت های سواره نظام، پیاده و توپچی به وجود
می آورد به طرف مقابل التیماتوم می داد و ضرب
الاجل تعیین می کرد تا مثلاً در ظرف بیست و چهار
ساعت بدون کدام قید و شرط تسلیم شوند ورنه جنگ
اجتناب ناپذیر می گردد. درکشور ما در زمان حاکمیت
حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز گهگاهی به طرف
مقابل جنگ به منظور جلوگیری از تلفات و ضایعات
مردم بیگناه ملکی، التیماتوم یا اخطار داده می شد
که معمولاً از سوی نیروهای مجاهدین پیشین رد می شد
و دولت مجبور به تعرض می گردید. در عملیات تعرضی
در تنگی واخجان ولایت لوگر که بالای نیروهای حزب
اسلامی گلب الدین حکمتیار به نام لشکر " ایثار"
صورت گرفت، چون به اساس معلومات کشف نه تنها
برتری تعداد نیروهای پیاده و تانک و توپچی قوت های
دولتی، بل تفوق کامل قوای هوایی وجود داشت و این
تفوق نیروها به قوت های عملیاتی اجازه می داد تا
عملیات در زمان کوتاه به مؤفقیت بیانجامد،
فرماندهی عمومی عملیات پیش از پیش با پخش نمودن
اوراق تبلیغی از طریق هوا به جانب مقابل اخطار
داده بود تا تسلیم گردند و همچنان که در «اردو و
سیاست» آمده است از اثر پلان گذاری دقیق، تشریک
مساعی منظم بین قوتهای زمینی، توپچی ـ راکتی و
هوایی و سوق و اداره عالی با کمترین تلفات درظرف
کمتر از 48 ساعت دشمن سرکوب گردید و هدف عملیات به
دست آمد. اما باید یاد آور شد که خوشبختانه در آن
مناطق حتی یک نفر هم از اهالی ملکی زنده گی نمی
کرد تا باعث شود که به خاطر جلوگیری ا ز تلفات
اهالی بیگناه، عملیات به کندی پیش برود و هدف
عملیات به دست نیاید.
در رابطه به این که چرا جنرال مک کریستال این
نظامی با تجربه پیش از پیش زمان فعالیت های
محاربوی را درمارجه و قندهار اعلان کرده است،
ممکن دلایل و محاسباتی درنزدش وجود داشته داشته
باشد که یکی از آن ها می تواند این ادعای آن
نظامی مشهور باشد که همیشه ادعا می کند که به
خاطر جلوگیری از تلفات اهالی ملکی وقت عملیات را
پیش از پیش اعلان می نماید تا مردم خود ها را از
ساحه عملیات بیرون بکشند. ادعایی که بارها تکرار
شده، بار ها بی نتیجه بوده وب ارها این جنرال چهار
ستارهء همه کاره، با زبان فارسی شکسته بسته یی به
صورت مضحکی از مردم افغانستان عفو خواسته است؛ ولی
روز دیگر و در جایی دیگری باز هم قوت های تحت امرش
به کشتار مردم بی دفاع ملکی ادامه داده اند.
اما از دیدگاه من دلیل اعلان پیش از پیش زمان
عملیات درقندهار، جلوگیری از برخورد قوت های
امریکایی با ستیزه جویان کار کشته وجنگ دیده طالب
می تواند بود. زیرا در تابستان قند هار که در هر
بلست آن تاکستان های انگور و درختان انار سبز می
شوند و قد می کشند و صدها رزمجوی طالب را از دید
دشمنانی که با اراضی آشنایی ندارند، مخفی می
سازند، هر وجب آن سرزمین می تواند دامی باشد برای
زنده زنده سوختاندن امریکایی ها درآتش خشمی که
همین اکنون در هوا و فضای قندهار نسبت به آنان موج
می زند. از سوی دیگر با ده هزار سرباز و با صدها
هواپیمای جنگنده و بمبارد جنگیدن در برابر یک مشت
طالب بی سروپایی که به جز از تفنگ های خود کار و
راکت انداز، اسلحهء دیگری ندارند ممکن است برای
آقای جنرال همان غروری را بخشیده باشد که به
دنبال آن تا این سر دنیا سرگردان شده است. به
هرحال این عملیات از همین حالا از دیدگاه من محکوم
به شکست می تواند بود و در بهتری حالت، یگانه
دستآورد آن می تواند "مارش" ی باشد که مانند
عملیات " مشترک" مارجه در طول و عرض شهر قندهار و
برخی از ولسوالی های آن انجام خواهد یافت.
دیدگاه:
ـ یک موضوع خیلی جالب وجود دارد، ترجمان، آخرین سر
مشاور سرقوماندانی اعلی در زمان رییس جمهور نجیب
الله در خاطراتش می نویسد که: پس از سقوط خوست،
برای نجیب الله موضوع حفظ کندهار به یک مسأله
پرستیژ مبدل گردید. اما کرزی وخامت و یا حفظ وضعیت
موجود را موضوع پرستیژ خود میداند. دکتور رنگین
سپنتا حتا موضعگیری های کرزی را لطمه پذیری «غرور
ملی» وی خواند.
آیا عملیات کندهار اگر شروع شود، که شده است، خود
نشانه وقع نگذاشتن به خواست فردی نیست، که میخواهد
قبضه یی مرکز بر مناطق را داشته باشد. البته به
این موضوع دوباره برمیگردیم. اما عجالتا بعد سیاسی
مسأله و تاثیر آن بر مسأله نظامی چگونه می تواند
باشد؟
ستر جنرال نبی عظیمی:
درپاسخ به پرسش دوم شما باید عرض شود که مردم چه
بخواهند چه نخواهند اگر امریکاییان آرزو داشته
باشند، عملیات را درآن والا انجام خواهند داد. مگر
تا همین اکنون شاهد نبوده ایم که برای امریکایی ها
چه فرق می کند که مردم راضی اند یانی ویا این که
شعله های جنگ را درکدام نقطهء جهان برافروزند: در
عراق، در افغانستان یا در آیندهء نزدیک در ایران؟
آن چه برای امریکاییان مهم است این است که جنگ
افزار هایی را که در زراد خانه های شان انبار کرده
اند هرچه زودتر به فروش برسانند و زمان را برای
تولید جنگ افزارهای جدید کوتاه سازند. اگر سربازان
ارتش های کشورهای جهان در این نقطه یا آن نقطهء
جهان کشته نشوند و در دنیا صلح و امنیت کامل
برقرار گردد، چه کسی به این اسلحه و جنگ افزار های
مخرب نیاز خواهد داشت. این خصلت نظام سرمایه داری
انحصاری است و آقای مک کریستال فرزند خلف این نظام
است.
بنابراین با جرأت می توان گفت که جنگ قندهار در
زمان پلان شده به راه انداخته خواهد شد، تعدادی از
سربازان امریکایی و افغانی و اهالی ملکی کشته و
زخمی خواهند گردید، مردم از خانه های شان کوچ داده
خواهند شد و زنده گی های فراوانی برباد خواهد رفت
و درنتیجه این عملیات پرخرج هم مانند فعالیت
محاربوی در مارجه هلمند، هیچ تاثیر مثبتی بر
روند بهبود اوضاع امنیتی درقندهار نخواهد گذاشت.
- تحلیل کارشناسانه شما درمورد بعد سیاسی عملیات
محاربوی درقندهار مورد تائید من است . فقط این
نکته قابل ذکر می تواند بود که از آن جایی که
مسأله های سیاسی و نظامی ارتباط تنگاتنگی با هم
دارند و هرگز نمی توان این مسأله را از آن دیگری
به صورت جداگانه مورد تحلیل وارزیابی قرار داد،
بنابراین با وصف تمکین ومدارایی که دراین اواخر
آقای اوباما وقصر سفید دربرابر اظهارات تند رئیس
جمهور کرزی نشان دادند ، نباید فراموش کرد که اگر
به گفته داکتر رنگین سپنتا به غرور ملی آقای کرزی
لطمه وارد شده باشد،به حیثیت امریکاییان نیز لطمه
وارد شده است. لطمه یی که نقاص آن را مردم بی گناه
ولایت قندهار درجریان این عملیات پس خواهند داد.
دیدگاه:
اساسا نیرو های که اکنون در افغانستان داخل جنگ
اند، بیشتر پشتون تبار بوده و به سه گروه تقسیم
می شوند: یکی گروه طالبان کندهاری با مرکزیت در
کویته و بیشتر درانی های که استثناءً به دور ملا
عمر هوتکی جمع اند؛ ولی در هر حال سمبول دودمان
بعد از احمدشاه درانی را با خود حمل می نمایند.
گروه دیگر «نئوطالبان» جنوب شرقی و مشرقی ـ غلزایی
ها و دیگران ـ که به دور جلال الدین حقانی و پسرش
سراج الدین حقانی جمع می باشند ـ اینها با آی. اس.
آی و القاعده روابط تنگاتنگ دارند و سوم حزب
اسلامی که بیشترین فعالیتش را در مناطق شمالشرق
متمرکز ساخته و از حمایت پشتون های ناقل شمال
بهره می گیرند. حال از نظر نظامی آیا شما فکر نمی
کنید، هدف از عملیات «امید» نوعی اغفال در جنوب و
ضربه وارد آوردن در شمال و جنوب شرق باشد؟
ستر
جنرال نبی عظیمی:
از دیدگاه من با وصف زدوبندها و معامله هایی که
با طالبان و حزب اسلامی حکمتیار جریان دارد و هر
روز خبرهای آن ها را از طریق رسانه های رسالتمند
داخلی و خارجی می شنویم، درحال حاضر زمینه هایی
که برای لشکر کشی به شمال کشور ضرورت است، به
چشم نمی خورند. اما چندی پیش بهانه های جدیی وجود
داشت برای لشکر کشی به شمال. مگر پس ازآن که آقای
استاد عطا محمد نور یکی از مخالفین و منتقدین
برجستهء رئیس جمهور کرزی در دوران دومین انتخابات
ریاست جمهوری، تفقد و دلاسا شد و به کرزی پیوست و
پس از آن که با اجرای چند فعالیت محاربوی توسط
قوت های محلی مناطق نا امن بغلان تا حدود زیادی
آرام شد، دیگر این فرصت از دست رفت. همچنان یاد
مان باشد که جنرال دوستم و آقای محقق و چند تن از
ناموران قدرتمند شمال نیز ظاهراً درتیم کرزی اند و
برای وی توپ می زنند و شاید هم با پیوستن حکمتیار
به کرزی، دیگر آخرین بهانه نیز جهت لشکر کشی به
شمال کشور رفع و رجوع شود. البته درآن صورت
پاکسازی منطقه شمالشرق کشور از وجود مفرزه های
کوچک مخالفین مانند نیروهای طاهر یولداش ازبک برای
قوماندانان با تجربه وجسوری مانند جنرال رزاق
قوماندان امنیه قندوز کاردشواری نخواهد بود.
خوب دوست عزیز! امیدوارم با تقدیم این پاسخ های
کوتاه و نارسا توانسته باشم حد اقل انتظار شما و
خواننده گان این مطلب را برآورده ساخته باشم. آخر
در این سن وسال و عدم دسترسی به اسناد ومدارک و
مراجعه به دالان های تو در توی این ذهن خسته حاصلی
جز این نمی تواند داشته باشد؛ بنابراین به گفتهء
علامه اقبال لاهوری : " پس چه باید کرد ای اقوام
شرق ؟ "