با پوشش سفید در خدمت سلطان سیا

 

یوسف آرینتا

 

 

سودهای کلان نفت سیاه، دربارسلاطین ریاض را قبله و مکه کفن پوشان پرگناه ساخته است.

چهل سال پس از رحلت پیامبراسلام  و پایان خلافت "راشدین"، امیرمعاویه مکه و جزیرت العرب بد آب و هوا، ساکت وبیحال را که همه ثروت اش بیش ازچند سد نخلستان نبود برای مرکز قدرت و امارت اش حقیر و فقیر میابد و آن محل "سنگ سیاه" را، (نشانی که مردم راه شان را گم نکنند) برای همیشه ترک میگوید. فاتحان اسلام به سرزمینهای خوش اب و هوا، آباد و ثروتمند رسیده است. معاویه (شام) را مرکز دستگاه با شکوه و بزرگش میسازد زیرا جامعه فقیر، عقبمانده و بدوی مکه  با ارستوکراسی دولت مقتدر، ثروتمند و مجلل او جور درنمیآمد.جنگ های معاویه با علی و، یزید پسرمعاویه با امام حسین تقابل قدرت ارستوکراسی ثروت در برابر"مسجد – دولت" و ساده زیستی مکی ها بود. پسانها خلیفه عباسی قدم فراتر گذاشت و بیشتر امارت اش را به  تمدن و ثروت شرق و خلافت بخشان برمکی شان نزدیک کرد. بغداد که آن زمان دانشمندان برجسته از بلخ تا شام و هنر و ثقافت شرق را در دارالفنون اش داشت، مرکز دولت (خلافت عباسی) ساخت. سه تا چار سده پس تر با افول قدرت خلافت اعراب عباسی و قدرت اقتصادی آن، از اهمیت بغداد بمثابه یک مرکز سیاسی اسلامی کاسته شد.

خلافت سوم و آخری اسلامی (خلفای ترکان عثمانی) از استانبول ( قسطنطنیه) سه صد سال و بیشتر بر مناطقی از مدیترانه، آسیای صغیر، بخشی از خاورمیانه (سوریه، لبنان ، فلسطین، اردن) جزیرت العرب و بخشی از شمال افریقا ( مصر ولیبی)، حکم میراند. فقر، رکود اقتصادی، فرهنگی و نظامی برای چار، پنج سده سر زمینهای عربی را به فراموشی می سپارد. تا اینکه درسده هژده میلادی سیر افول مداوم خلافت عثمانی مقارن و همپیوند با ظهور و اعتلای روزافزون تمدن و تجدد در اروپا است. کمزوری ساختار کهنه در شرق و قوت یافتن ساختارها و تمدن نو در اروپا فرایند عظیمی را شکل داد که سرنوشت تازه برای خلافت و مردمان تحت سلطه خلفای عثمانی رقم زد. سر انجام در اوائل قرن بیستم جغرافیای کنونی خاورمیانه و جزیرت العرب شکل گرفت. نفت سیاه بود که پای اروپائی ها بخصوص بریتانیای کبیر را برسرزمین نفت خیزعربی کشانید . بریتانیا ترکان را به سادگی عقب زده و همه ای آن سرزمین ها را اشغال کرد. سلاطین و پادشاهان و امیران دست نشانده از طوایف بادیه نشین عرب گمارید؛ جریان نفت را بدست گرفت؛ نیروی نظامی فرستاد، تا بر چاه های نفتی نظارت دایمی  داشته باشند. از آنزمان سر زمین نفت خیز به مکان قدرت و ثروت عرب تبدیل شد. امروز حدود 120 هزار نیرو از تفنگداران امریکا و دها کشتی با سلاحهای ستراتیژیک از سلطان و پادشاه و امیران در عربستان سعودی، عمان، امارات عربی و بحرین حفاظت میکند. عشق صدام به نفت و زیر بار نرفتن او بود که، آن دیوانه معروف را رو سفید  و مردم عراق را سرخ و خونین ساخت.

ثروت باد آورده نفت است که ناکسانی را برتخت های کیانی نشانده است. آدمهای خوشباور و ساده دلی چون پرزدنت کرزی با قباه سفید (حج عمره) به دربار قبله عالم شرفیاب میشود و با کم روئی و خجلی در کنار این و یا آن شهزاده کم نام سعودی در برابر دوربین ها قرار میگیرد. ایشان با توجیه یا بی توجیه آزموده را می آزمایند و نمیخواهند از سنت رهبران دوران جهاد و صدقه دینارعربی عقب بماند و یکبار دیگر معجزه صلح را با برادران طالب شان از بارگاه آل سعود با خضوع و سجود طلب کنند.

صلح با تدبیر و سیاست مدبرانه وطنی بدست میاید نه با معجزه پادشاه و شهزادگان سیاه دل و سیاه کردارسعودی و خلیجی. مردم افغانستان سی سال است بهای بی مروتی رهبران پر روی جهادی و حاکم گماریده شده را میپردازد. خون های فراوانی که در افغانستان ریخته شد، آیا فاجعه سی ساله افغانستان با پول های پادشاه و شیوخ اعراب و شمشیر جهادگر عرب و عرب پرورها نبوده است؟

امروز، اگر با حضور 120 هزار سرباز نیروی برتر جهان در سرزمین افغانستان صلح بدست نمیآید با اعجاز سلطان حجاز و ساده دلی رئیس جمهور(مهمان) نیز میسر نمیشود. هشت نه سال گذشته ایالات متحده و متحدین اش بازنده جنگ با طالبان نبوده است، این دولت و رهبران بی تدبیر(گویاه مهمان ناخوانده رعایا) اند که بازنده دپلماسی، تدبیر و سیاست اند.

این ( خود را مهمان حساب دادن) حاکمان افغانستان مال امروز و تولد نو نیست، خصلتی است  که از یک نوع فرهنگ بدوی (کوچیگری) مایه میگیرد و جای اندیشه و عقل وطنی و فرهنگ میهنی را عوض کرده است. درهمه دوران تاریخ پادشاهان، امیران و رئیس جمهوران افغانستان در مواقع تزلزل موقعیت وسقوط از قدرت تا آنکه با معقولیت و تدابیر سیاسی از "درون" توأم با محاسبات سیاسی مدبرانه عمل کرده باشند و به پای مشورت مردمش بنشینند، راه (بیرون) پناه جستن و عذر بردن را نزد بیگانه ها در پیش گرفته اند. عده ای پس از سپردن تعهد با نیرو و پول بیگانه، چون حاکم (مهمان) بر ملت  چند صباحی خودشان را تحمیل کردند. عده ای با خفت سرنگون شدند و شماری هم  اگر عمری کردند و مردند گوشه متروکی یافتند که جسد شان در گوری دفن شود و هر رهگذری که او را بشناسد و از اعمال اش آگاه باشد خاموشانه نفرینی نثارشان میکند و رد میشود.