ولی تو غزل شدی
نقیب آروین بادغیسی
دنیا قصیده بود ولی تو غزل شدی
باران شدی شگوفه ی ماه حمل شدی
باران شدی وبرسراین خاک.. نه نشد
باروحیات شاعر ما درجدل شدی
شاعر خیال کرد غزل حی وحاضر است
قافیه غزل شدی وهی بدل شد
قافیه ی غزل شدی وشعر شکل یافت
درقسمت همیشه نشستی عسل شدی
....
دنیا دچار تلخی وتکرار خودشد و
دنیا قصیده ماند ولی تو غزل شدی
ن-آ
.............
چیزی به هشت مانده وچیزی برای تو
آغاز روز وفکرتمیزی برای تو
آغاز روز وخاطر دنیا شلوغ تر
خوش بینی خیال عزیزی برای تو
دنیا بساط جانکنی پهن کرده و
دنیای پرافاده پشیزی برای تو
خوش باش با حکومت کاغذ وحرف مفت...
دیگر نمانده راه گریزی برای تو
کاغذ، قلم وعینک خوش بینی جهان
جغرافیای کوچک میزی برای تو....
...................