logo

 

 

مادر!

 

 


 

 

1

باز آمدم که فکر تورا آب وگل کنم

مادر! اجازه هست کمی درد دل کنم

مادر اجازه هست که چیزی بگویمت

ازحس دردناک مریضی بگویمت

ازحس دردناک خودم، درد پسرت

اصلاً بلای بد شده این بچه بر سرت

هرگز بنای کاخ امیدت نبوده ام

دستی به روی موی سپیدت نبوده ام

مادر! ببین که دربدری عادتم شده

شب ها شراب و لندغری عادتم شده

شب ها و روز ها شده من خانه نیستم

اصلاً به زنده گی سرسوزن...نه نیستم

یک سو شراب و شعروجهانی شبیه گور

یک سو چخوف و نیچه و لعنت به بوف کور

یک سو فرار و نفرتی  از هرچه آدم است

یک سو دلی که سخت گرفتارمریم است

افتاده ام میان بلاهای روزگار

کس نیست یک صدابزندهای روزگار!

 

***   ***

 

مادر! غمی بزرگ، دلم را گرفته است

تقدیر شوم من پی خوبی نرفته است

تو قصد - سیلی که زدی - را نداشتی

از من تو انتطار بدی را نداشتی

می خواستی که سایه ی روی سرت شوم

فرزند نیک سیرت و نام آورت شوم

می خواستی که مرد بزرگی شوم، نشد

برنده مثل پنجه ی گرگی شوم، نشد

مادرببخش، چون همه اش اشتباه بود

کوه بزرگ ذهن شما مشت کاه بود

من مرد روزگار خودم هم نمی شوم

پی برده ام به این که من آدم نمی شوم

من خسته از تمام جهان، خسته از خودم

آخر به سیم آخر این زنده گی زدم

مادر! گپی برای من از زنده گی نگو

دیگرنیاز نیست به تحقیق و جستجو

من موبه مو تمام جهان را شناختم

یعنی که درد های کلان را شناختم

یعنی جهان و سکس و شرابش دروغ بود

اندیشه های خوب و خرابش دروغ بود
سر بر هزار مسأله و ماجرا زدم

برهر چه شعر و فلسفه شد پشت پا زدم

بازآمدم که قصه ی دیو و پری کنی

افسانه های بچه ی کاکل زری کنی

باز آمدم که باز نصیحت کنی مرا

وقتی که شیطنت بکنم لت کنی مرا

چیزی به آن نصیحت خوبت نمی رسد

دردی به درد سیلی و چوبت نمی رسد

باز آمدم که پیش تو راحت شوم کمی

پندی بده مرا که خجالت شوم کمی

آغوش تو حقیقت دنیا و زنده گی ست

این زنده گی بدون تو دنیای گنده گی ست

 

2

 

عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد

آنقدر فکر نکن مرد لچک!  خواهی مرد

تو که ولگرد ترین آدم دنیا استی

زیر پل با جسد مانده شخک خواهی مرد

تو فقط مرگ بگو بس! چه تفاوت دارد

این به دست تو و یا دست فلک، خواهی مرد

پیش تو فلسفه وآیت و افسانه یکی ست

چون که با این همه معیار و محک خواهی مرد

تو به هر پخته و نا پخته دلت را دادی

با همین گونه دل تیت وپرک خواهی مرد

زنده گی بر سر یک قول خود اِستاد نشد

هر قدر هم که شوی آب ونمک خواهی مرد

تو به قرآن و خدا و همه کس شک داری

عاقبت زیردل این همه شک خواهی مرد