در تور
ماهیگیر..
درنگی بر "بادها خواهران من اند "
مجموعه ی شعری خانم محبوبه
ابراهمی
وقتی از شعر حرف می زنیم و از
دنیای شاعرانه ی یک هنرمند بایست
از جنبه های مختلف و از زاویه های
متفاوت به شعرهایش نگریست ، این
جا است که به گپ های کشف ناشده ی
که خود هنرمند- شاعر به آنها پی
نبرده است میتوان دست یازید .
نبشتن پیرامون خیال و افکار خصوصی
شاعر- نویسنده و ورود به دنیای
شاعرانه اش شاید مشکلترین کار
برای یک منتقد باشد . اگر شعر را
به قول قدما گره خوردگی عاطفه و
تخیل بدانیم مشکل است تا به عاطفه
و تخیل و تجربه های خصوصی که یک
شاعر- نویسنده با آن ها روبرو
بوده است دست یازید و آن ها را
مورد کنکاش قرار دادن – با اینکه
از اهمیت خاص برخوردار می باشد –
مطالعه ی دقیق می طلبد و منتقد که
در این عرصه کار میکند باید از
مطالعه ی گسترده برخوردار باشد .
با این کوتاه مقدمه می خواهم
دریچه ی نقد مجموعه ی شعری را باز
کنم که چند روز پیش توسط خود شاعر
خانم محبوبه ابراهیمی برایم تقدیم
شد که بعد از خواندن کتاب بعضی
نکات را که ذهن قاصرم به آنها قد
داد دراین کوتاه نبشته به آن ها
اشاره کرده ام و آرزومندم که در
آینده کتاب های بهتری از این شاعر
ورجاوند به جامعه ی ادبی تقدیم
گردد.
مجموعه ی شعری ابراهیمی که دوسال
قبل توسط " مرکز آفرینش های ادبی"
شعر معاصر به چاپ رسیده است حاوی
47 قطعه شعر می باشد و نام این
مجموعه ی شعری "باد ها خواهران من
اند " است که با قطع صحافت خیلی
عالی و پشتی نستبآ کلیشه ای که
برای همه ی کتاب های که از این
بنگاه به چاپ می رسد مزین شده است
.
شاعر "باد ها خواهران من اند" در
این مجموعه با غزل آغاز میشود
نیمایی را تجربه میکند در شعر
سپید خوب می درخشد و در شعر های
کوتاه اش به اوج می رسد .
خانم ابراهیمی در یکی از دهکده
های شهر قندهار دیده به جهان گشود
و از همان آوان کودکی با خانواده
ی شان نظر به مشکلات راهی سرزمین
ایران شد . در ایران مکتب خواند و
در بخش سینما لسانس اش را از
دانشگاه تهران به دست آورد .
با اینکه خانم ابراهیمی در شعر
مطالعات اکادمیک ندارد اما این
خود بیانگر این است که عشق و درد
چیزی دیگری است و همین عشق و درد
هست که شاعر ما را در "بادها
خواهران من اند" فریاد کرده است .
کلیات :
قبل از آنکه در جزئیات شعرهای
خانم ابراهیمی بپردازم نظر کلی من
پیرامون شعرهایش این است که او در
این مجموعه شاعری است متعهد ،
مسئول ، عاشق ، مبتکر ، توانمند ،
و از جمع مطرح ترین شاعران زن
افغانستان که تسلط کامل بالای
زبان دارد ، و استفاده شاعرانه از
ابزارهای زبانی در شعرهایش به
بالندگی رسیده است .
شاعر "بادها خواهران من اند" با
گپ و درد های که انسان امروز با
آن روبرو هست خیلی خوب آشنایی
دارد او توانسته است درد را که
انسان های ماحولش را رنج میدهد حس
کند تا جایی که اکثر آنها را در
شعرهایش فریاد کرده و توانسته است
گلوی شود تا درد های همگانی از آن
بیرون بزند .
با این که ابراهیمی در بین وطن و
وطندارانش کمتر حضور داشته اما
هرگز این انسان های از یاد رفته
را فراموش نکرده و در هر نفس با
این ها اگر جسمآ نبوده روحآ زندگی
کرده است .
شعرهای خانم ابراهیمی آنچنان
آمیخته با درد مردم این مرزوبوم
هست که آدم حس میکند شاعر سال های
زیادی در کنار این مردم زندگی
کرده و با آن ها آب و نمک خورده
است ، هرچند در بعضی موارد مشکلات
در نوع بیان چنین دردها وجود دارد
که در جزئیات به آن ها پرداخته
خواهد شد .
هرچند در بعضی موارد در شعرهای
خانم ابراهیمی با شعر-شعار های
روبرو می شویم ، اما این شعر-
شعار ها هم از آن قماش شعر شعار
های نیستند که تاریخ یک بار مصرف
داشته باشند بلکه از اعماق دل یک
درد مند بیرون شده که دربعضی
موارد بوی شعر جدی را به خود
میگیرند ، با آنهم نمی شود بالای
آنها اسم شعر را گذاشت ، این نظر
را به این خاطر مطرح کردم که شعر
های خانم ابراهمی آنقدر زیبا
هستند که آدم مجبور می شود بگوید
ایکاش این تکه ها درجمع شعرهای
خانم ابراهیمی نمی بودند.
جزئیات :
1- حس زنانگی در شعرهای ابراهیمی
–
1- با اینکه زنانه سرایی و نوع
بیان زنانه در ادبیات فارسی از
پیشینه ی دیرینه ی برخوردار نیست
و داشتیم شاعر زن های که اصلن در
این مورد فکر نمی کردند و هی سال
های سال معشوقه در شعرهمین
شاعرخانم ها زن انگاشته می شد ! و
هنوزم خانم شاعر های وجود دارد
دید شعری شان همان دید مردانه می
باشد . اگردر پیشینه ها بخواهیم
در این زمینه مثال بزنیم میتوان
از رابعه شروع تا مخفی و محجوبه و
ووو نام برد، که بلآخره این دیوار
توسط شاعر سنت شکن فارسی فروغ
فرخزاد به هم ریخت ، و این حس
آهسته آهسته مرزها را شکسته و
بالای جامعه ی افغانی هم تاثیر
نمود و شاعران بعد از فرخزاد را
در این مرزبوم به وجود آورد که می
توان از لیلی صراحت ، حمیرا نگهت،
بانو مهرگان ، وچند تن دیگری که
در این راه قدم و قلم می زنند نام
برد .
اما پدیده آورنده ی مجموعه ی شعری
"باد ها خواهران من اند" در این
زمینه خیلی خوب درخشیده و بعد از
خواندن شعرهایش به جرات میتوان
گفت که سرایشگر شعر های این
مجموعه ی شاعر زنی است که با
احساس و عاطفه ی مادرانه ،
خواهرانه و بلآخره عاشقانه ی که
مربرط احساس یک زن است شعر را به
فریاد نشسته است.
این غزل را باهم یکجا می خوانیم .
صبح میشود وباز کودکی بهانه گیر
خستگی ، ملال ، غم نان و چایی
وپنیر
چشم را نمی شود روی صبح باز کرد
صبح چادری به سر ، رفته پشت نان و
شیر
صبح ، رخت های چرک –صبح ، کوه های
ظرف
در اتاق کوچکی باز می شوی اسیر
نه ! به دست و پا زدن دل رها نمی
شود
یا پرنده شو بپر! یا به خانه خو
بگیر
صبح ، سیب ، صبح گل – از دقیقه ها
بچین
پیش از آنکه بسپری دل به خاک و
ناگزیر
از گلوی خسته ام زندگی ! غزل
بخوان
زیر دست و پای غم ، ای ترانگی
بمیر...
2- یکی از مولفه های غزل امروز
این است تا شعر از تک بیتی بیرون
شده و بیت های شعر دارای یک مضمون
باشد برخلاف گذشته که هر بیت
میتوانست معنای جداگانه ی را برای
مخاطب القا کند . امروز باید سیر
عمودی و افقی غزل در نظر گرفته
شود اگر این غزل را از این نگاه
بررسی کنیم به جرات میتوان گفت که
شعر از آغاز میانه و فرجام خیلی
خوب برخوردار هست و اگر یک بیت از
این غزل را برداریم معنی آنچنانی
که باید از غزل گرفته شود ،
نمیتوان گرفت ، به این معنا که
این غزل دارای مضمون واحد است و
یا بهتر بگوییم که این غزل شبیه
دیوار است که خشت ها در آن خیلی
استادانه چیده شده است که اگر یک
خشت را از این دیوار برداریم بافت
دیوار به هم میخورد و شاید دیوار
روی هم بریزد .
3- شاعر خانمی هست که در شهر
زندگی می کند و سال ها را در شهر
گذرانده است حالا ببینید وقتی
شاعر شهر نشین است چقدر با خود و
با زندگی پیرامون اش صادق هست صبح
ها که بر میخیزد با کودکی بهانه
گیرش روبرو میشود و میرود دنبال
شیر و پنیر برای کودک ، این ها
همه نمایانگر یک زندگی روزمره گی
شهری است که شاعر توانسته است
تجربه اش را به خوبی برای مخاطب
بیان کند . این غزل به زعم من غزل
است که خانم ابراهیمی بعد از
تجربه اش آن را سراییده باشد یعنی
در کل یک غزل تجربی است .
و یا به طور نمونه بیت پایین را
که از یک غزل این مجموعه برگرفته
شده به دقت مطالعه کنید چقدر
زنانه بافته شده است ...
می بافت مادر روز ها را با شب
مویم
می گفت روزی در همین زنجیر میمری
ص 46 غزل مرگ
زبان :
یکی از شاخصه های شعر ماندگار این
است که آن اتفاق که در ضمیر نا
خود آگاه هنرمند به وجود می آید
بدون هیچ تکلفی و تصنی به روی
کاغذ ریخته شود . اگر چنین اتفاق
بیفتد حتمن ذهن مخاطب را درگیر می
سازد و حتمن این اتفاق هیجان و
شور را در ذهن خواننده ایجاد
میکند این جاست که یک شعر ساده به
شعر ماندگاری تبدیل می شود.
در مجموعه ی شعری "باد ها خواهران
من اند " شاعر بالای زبان تسلط
کامل دارد و مشکلات را که
امروزبعضی از شاعران و نویسندگان
ما با آن روبرو هستند نمیتوان از
صد ، ده آن را در شعرهای خانم
ابراهیمی مشاهده کرد .
شاعرما در "بادها خواهران من اند
" شاعری نیست که با حکم واژه ها و
ردیف و قافیه حرکت کند بلکه واژه
ها در انتظار فرمان او هستند .
ردیف - قافیه واژه و دیگر ضروریات
شعری همه و همه در خدمت شاعر قرار
دارند و شاعر با توانایی که دارد
همه را به حکم چشم های خود به رقص
می آورد .
شاعر در اکثر شعرهای این مجموعه
واژه ها را چونان دانه های ارزن
استفاده نمی کند بلکه با استفاده
از واژه های کم ، مضمون کلان
اجتماعی ، عشقی عرفانی و بلآخره
سیاسی را برای مخاطب بیان میکند ،
که این بیانگر توانایی بالقوه
شاعر است و در مجموع میتوان گفت
که زبان در شعرهای ابراهیمی از
ظرافت خاص برخوردار می باشد .
گریز از هنجار:
با اینکه در شعرهای ابراهیمی
زیبایی های فروان وجود دارند اما
در سراسر این مجموعه گریز از
هنجار را نمیتوان در شعرهایش
مشاهده کرد . شاعر "باد ها
خواهران من اند " به سوار کار می
ماند که اصلن نمی خواهد از جاده
های شعر به ذعم و به رغبت خود
بگذرد بلکه آنطور در حرکت هست که
دیگران برایش گفته اند ، و در
تمام شعرهایش کوچکترین هنجار
گریزی از زبان معمولی دیده نمی
شود و از نظر نگارنده این یکی از
نقیصه های این مجموعه به شمار
میرود.
چنانچه گفته آمدم در شعرهای
ابراهیمی درد وطندارانش حس می شود
که کاریست مبارک ! اما در کنار
این که دردهای مردم این مرزوبوم
در شعرهای متلبورشده است از
اصطلاحات مردمی ، ضرب المثل ها ،
و نوعی بومی گرایی اصیل خراسانی -
افغانی در این مجموعه اثری نیست .
شاید یکی از دلایل این باشد که
شاعر در اینجا حضور فزیکی نداشت و
باید چنین می شد... اما اگرشاعران
دیگری هم عصر خانم ابراهیمی را که
در ایران زندگی می کنند به دقت
مطالعه کنیم بومی گرایی در شعرهای
شان به سادگی مشاهده میشود.به
عنوان مثال می توان به کارهای
شریف سعیدی و ابوطالب مظفری اشاره
کرد...
تلمیح و اسطوره :
استفاده از ذخیره های علمی –
فرهنگی که گذشته گان ما برای ما
به میراث گذاشته اند دارای دو
ارزش می باشد یکی اینکه از کارهای
آنها حراست میکنم و دوم اینکه به
کارهای ما قوت می بخشند و برای
این که بتوانیم از دست آوردهای
آنها استفاده نماییم نیازمندیم تا
مطاله ی دقیق از آثار کلاسیک شعر
فارسی دری داشته باشیم .
شاعران که از تلمیح و اسطوره های
ذهن ساخته ی گذشته گان استفاده می
کنند به این معنا نیست که آنچه
شاعران کلاسیک گفته اند آنها را
طوطی وار تکرار کنند بلکه به همان
اسطوره ها و تلمیح ها رنگ و بوی
تازه تری ببخشند و یا حتی در بعضی
موارد غلط خوانی کنند، یا برعکس
تلمیح تازه ی خلق کنند به مثال
های پایین دقت کنید
اول- تلمیح کهنه ی که شاعر آنچنان
استفاده اش کرده که گویی برای
اولین بار مورد کاربرد او قرار
گرفته است .
1-خیانت غیرت عشق است وقتی وصل
ممکن نیست
نباید بی وفایی گفت نیرنگ ذلیخا
را "فاضل نظری"
2- تلمیح که خود شاعر خالق آن است
:
چنان پر کرده ای از خون من دست و
دل و دامن
که معصوم اند پیش تو سیاف و بن
لادن "موسوی"
اما اگر "باد ها خواهران من اند "
را ورق بزنیم بویی از تلمیح و
اسطوره گرایی شمیده نمی شود و یا
اگر باشد خیلی کمرنگ است که شاعر
باید این نقیصه را در آینده مد
نظر بگیرد .
تصویر:
شاعری "بادها خواهران من اند"
انسانی است دردمند و با احساس فوق
العاده زنانه . اوشاعری است بر
خلاف بعضی شاعران امروز ، او از
درد حرف نمی زند و زود احساساتی
نمی شود ، او شبیه نهری است که
خیلی آرام در حرکت است که حتی
آواز گام هایش به گوش ساحل نمیرسد
، او شاعری است که درد رانشان می
دهد و به قول الیوت که " شعر
تبلور از چراهاست" او "چرا های"
را در ذهن خواننده خلق می کند.
بر تابلو نوشته شده مرز چند بار
یعنی چقدر مانده به تو ؟ چند
انتظار
بر تابلو غریب نشسته است نام تو
در سینه شوق رد شدن از سیم خار
دار
این سو شکسته تلخ غزل در گلوی من
آن سو شکفته شعر به لب های قندهار
ای باد! بوسه های مرا تا لبش ببر
بنشان به گونه های زمستان گل انار
حالا که سبزه سر زده از جای زخم
هاش
ای ابر! گریه های مرا بر تنش ببار
این سوکنار مرز نشسته است انتظار
آن سو شکفته است لب رود نو بهار
ص 17 غزل مرز
و یا این کوتاه
گذرنامه ات را ببنند عزیزم
جهان در چیب پالتویت
به گلی بندیش
که ریشه دارد
در گلدان سیاه پلاستیکی !
از نظر نگارنده ابرهیمی شاعریست
تصویر گرا و هرچه خواسته است به
درستی توانسته به تصویر بکشد حتی
اقامت چند روزه اش را در کشور
میزبان و گذشتن از کنار تابلوی که
سرحدکشورش را برایش نشان داده است
و یا مرگ ماهی های عاشق و دیوانه
گی را که خود اش با آن ها دست و
گریبان است .
3-محتوا – شعر شعار ها -:
با اینکه من با نقد محتوا گرایانه
موافق نیستم و باورمندم که هرکس
می تواند اندیشه ا ش را آنچنان که
بخواهد انعکاس داده می تواند و
کسی حق ندارد بگوید حضرت شاعر!
چنان بگو و چنین نگو ... چون شعر
ذاتآ "باید" را نمی پذیرد اما خوب
است تا شاعر امروز درک و دردش را
با دردهای که امروز مردم با آن
روبرو هست یکجا بسازد .
دردی را که امروز مردم با آن دست
و گریبان است بشناسد و آن را
فریاد کند . ابراهیمی نیز شاعری
با تعهدی است که همواره دردهای
مردم و رنج را که می کشند فریاد
کرده است .
به این شعر دقت کنید .
تنور
-سرد-
ارواح گرسنه
در گردش بو کشیدند
باد
بوی مردگان را بلعید
سفره ها
رها
در باد
مادران
تنها
به لالایی
دلخوش کردند
به زعم من تصویر و محتوا شبیه دو
پله ی ترازو هستند که هردو باید
هم وزن باشند اگر محتوا بالای
تصویر چربی کند و یا برعکس تصویر
بالای محتوا انتظار شعری خوبی را
نباید داشته باشیم .
در بعضی موارد در مجموعه ی " باد
ها خواهران من اند :" با شعر شعار
های روبرو میشویم که محتوا بالای
تصویر چربی میکند و شعری از همین
قماش که در بالا ذکر کردم خلق می
شوند.
به این غزل توجه کنید
با زهم بهار شد پرنده ها
باخبر دوباره جنگ میشود
دشت و تپه های دهکده
باز لانه ی تفنگ میشود
با زهم بهار شد برادرم
کشت و کار و گله را رها گذاشت
خسته شد ، شکسته شد ، به کوه زود
رفت و از خودش غمی به جا گذاشت
تا آخر
ص 24 غزل بهار
در مجموع خانم ابراهیمی شاعری
مناسبتی نیست شاعری نیست که به
مناسبتی چیزی شعر بسراید و اگر
چنین تجربه را هم مرتکب میشود
نمیتوان ازش امید شعر خوبی را
داشته باشیم .
ابراهیمی شاعر لحظه ها است در
لحظه ها زندگی می کند از لحظه ها
لذت می برد و از لحظه ها رنج...
واین لحظه ها است که او را فریاد
می کنند . پس چه بهتر که تلکف
نکرده و همان لحظه های اشراقی اش
را وقف شعر بسازد و دردهای را
فریادکند که خود شان دروازه شاعر
را می کوبند و دیونه گی های را
قالی ببافد که انگشتانش را به رقص
می آورد...
به این شعر زیبا توجه کنید
دلم
یک کاشی کوچک آبی بود
در شبستان مسجدی
در بلخ
در نجف
چه کرده است
نامت
با من ؟!
درویشان مرا می بوسند
تهیدستان دست می سایند
سزاوار و سربلند
هرچه که نام تو بر آن است
بر زمین
بر زمان
بر هستی
بر پسر کوچکم
که چون صدایش می کنم
-مغرور-
سر بر می گرداند .
در فرجام :
در مجموعه ی شعری "باد ها خواهران
من اند" با شاعری طرف هستیم که
زندگی اش را وقف شعر کرده است او
شاعری است متعهد ، توانمند ، شاعر
که با هر شگرد شعری آشنا هست و از
ظرفیت های زبانی خیلی استادانه
استفاده کرده است و کمی و کاستی
آنچنان در شعرهایش از دید نگارنده
دیده نمی شود ، زبان شعر در این
مجموعه خیلی فخیم و شسته و رفته
می باشد و شاعر نظر به توانایی
های که دارد از آن ها به خوبی
استفاده کرده است .
ضمن این که برایش از بارگاه ایزد
توفیق هرچه بیشتر می خواهم
آرزومندم که به زودترین فرصت شاهد
مجموعه ی بعدی این شاعر بزرگوار
باشیم . و نبشته ام را با غزل
زیبایی از این شاعر عزیز خاتمه می
بخشم ...
دریاچه ای ! در تور ماهیگیر می
میری
دیوانه ای ! هر روز در زنجیر می
میری
در سینه ات می پوسد آخر ماه و
ماهی ها
آن وقت در لای و لجن درگیر می
میری
دیوانه ای که با دهانی پر ز
مروارید
در آبگیری کوچک و دلگیر می میری
اما تصور کن پری شاد دریایی
وقتی که دردت را نمی فهمی دیر می
میری
می بافت مادر روز ها را با شب
مویم
می گفت روز در همین زنجیر می میری
ص 46 غزل مرگ