زبير هجران
هیاهو.... آتش و دود
هیاهو
کوچه سرشار از هیاهو میشود تا می رسی جاده ها لبریز آهو میشود تا می رسی سنگ ها از شور تو بال کبوتر می شوند کوه با صد شوق زانو میشود تا می رسی با تو پر پر می زنم پر... ابر و باران می شوم درد و غربت آب و دارو می شود تا می رسی آمدن های تو از جنس دیگر ... دریایی اند این تن دیوانه جادو می شود تا می رسی آسمان پر می زند در سینه ام در بسترم خانه ام لبریز هو هو می شود تا می رسی می رسی پر می زنی ... ُپر میشوم از شوق تو کوچه سرشار از هیا هو ... میشود تا می رسی
آتش و دود ميان رفتن و ماندن ميان آتش و دود تو را همیشه سروده است این دل نمرود تو را به لهجه ي باران و با نجابت آب ميان مزرعه و کوه و دره گفت درود به ياد تو چقدر عاشقانه پرپرزد به ياد تو چقدر بال های شوق گشود درخت سیب غزل... ای سرود گندمزار تو را هميشه کسی با زبان عشق سرود ميان خاطره هايش بروي برگ نوشت " تمام زنده گي ام چشم هاي سبز تو بود"