حشمت امید موریانه ...
موریانه ... تو خواهی رفت ... میدانم ! تو خواهی رفت و من با این دل دیوانه میمانم . تو خواهی رفت و من با صد " چـرا ؟ " تنهای تنها ، زیر سقف ساکت این خانه میمانم . شبیه میز و قاب عکس ، شبیه نقش های پرخط قالی ، به خط همجوار خویش هم ، بیگانه میمانم . * * * نه خواهم گفت ، نه خواهم خفت . چو ماری ، بر فراز گنچ یاد تو ، درین ویرانه میمانم . * * * وداع تلخ است ، میدانی تو این را نیز میدانی ، وداع ، مثل جدایی شاخه از برگ است ، ولی شاید نمیدانی : جدایی اندکی آلوده با مرک است . من این را خوب میدانم ! تو خواهی رفت ، میدانم .... حشمت امید بهار 2010 مونشن