نبض لاجورد

هارون راعون

 

 

نبض لاجورد
*
بیا به خلسه ی اندوه زرد جاری شو
و در تراکم تقویم سرد جاری شو

در امتداد شقایق سرود صبر بخوان
به متن آبیِ تلطیف درد جاری شو

اگر ز فلسفه ی سبز صلح بیزاری
برو به منطق سرخ نبرد جاری شو

اگر به منطقه ی قله ها هوسمندی
به سمت مشغله ی کوهنورد جاری شو

به کوه بی هنری سنگ می توان گشتن
دمی به نبضِ رگِ لاجورد جاری شو

وگر نفس به تپشگاه عشق خواهی برد
بیا به سابقه ی سهرورد جاری شو

 

حلقهء صبر


خلاصه هر چه که بود از طرب تلف شد و ماند

به دامنی که صدف داشتم خزف شد و ماند

به دیگ سینه ز بس آب آرزو جوشید

که تا خبر شدم افسانه گشت و تف شد و ماند

سعادتی که مرا کوهٍ پشت سر شده بود

به روز واقعه ترسید و بی طرف شد و ماند

چه راه ها که به فکرم بهشت را می داد

رسید بر سر بن بست و بی هدف شد و ماند

به سینه بسکه زدم سیلی پشیمانی

میان حلقهء صبرم گلوی دف شد و ماند

یکی ز چادر تقوا و عشق می لافید

به شهر تشنه لبان فارغ از شرف شد و ماند
 

آخرين شب آخرين گفتار شايد امشب است

آخرين دم آخرين ديدار شايد امشب است

آخرين سرمايهء اين سينه هم تاراج شد

لحظه های مرگ اين بيمار شايد امشب است

گفتی از ديوار و از دوری نگو يک نکته هم

اين غم دوری و آن ديوار شايد امشب است

از گريبان سحر اميد خود را کنده ام

ابتدای ظلمت و تکرار شايد امشب است

زنده گی سنگين تر از تکليف بی تو بودن است

می شود بر شانه هايم بار شايد امشب است

بی تو ديگر زنده گانی را به آتش می کشم

می شود خاکستر بسيار شايد امشب است