Home    Archive   Contact  Links   Communication
 
 
 
 

مقدمه تاريخ احمد شاهي

از سيدمرادف

[یکم]

مترجم فياض نجيمي بهرمان

فهرست

جلد اول

پيشگفتار

 

1 – سرگذشت آموزش تاريخ احمد شاهي

2 – شرح دست نويس، D93 (57ба) ، بخش لينينگراد انستيتوت خاور شناسي

3 ـ نويسنده تاريخ احمد شاهي                                        

4 ـ ويژه گي تاريخ احمد شاهي                                      

ـ شرح مندرجات                                                          

ـ کرونولوژي (وقايع نگاري)                                            

ـ متن کتاب اول                                                            

 

جلد دوم

ـ متن کتاب دوم

ـ اشارات

پيشگفتار

 

1 ـ  سرگذشت آموزش تاريخ احمد شاهي:

وقايع نامه یا تاريخ احمد شاهي از قلم محمود الحسيني (1) يکي از چشمه هاي مهم و جالب تاريخ افغانستان، در نيمه دوم قرن 18 ميباشد.

اين چشمه، هنوز که اخير سدهُ 19 بود، بنابر داشتن  اصليت و وسعت مواد،توجه خاور شناسان را به خود جلب نمود. اين امر باعث شد که دانشمند آلماني اوسکار من (Oskar Mann) بخش هايي از کتاب را پس از برگردان به زبان آلماني به دست نشر بسپرد.(2)

برگردان آلماني، نه از روي اصل کتاب، بلکه از کاپي که از انگلستان به اوسکارمن فرستاده شده بود، صورت گرفت.زيرا اصل نسخه در آلمان موجود نبود.

بخش هاي معيني از اين وقايع نامه، بيشتر توسط ا. اليوت H.Elliot  و جي.داوسون J. Dawson به زبان انگليسي برگردانده شده بودند.(3)

بعد ها شوربختانه آموزش اين چشمه قطع گرديد و صرف در سال 1958 مکلوخه ــ مکلاي در مقالهء بنام «برخي دست نويس هاي تاريخ پارسي و تاجيکي» به معرفي کوتاه از تاريخ احمدشاهي مبادرت ورزيد که در لنينگراد نگهداري ميشد.(4)

او در آن زمان تصريح کرده بود که « اين اثر، يکي از چشمه هاي مهم در تاريخ افغانستان قرن 18 بشمار ميرود.»

دست نويس لنينگراد در برگيرندهء متن مکمل (تصحيح دوم) وقايع نامه ــ از رخداد هاي دوران زمامداري احمد شاه دراني تا مرگ وي و سپس تاج پوشي شهزاده سليمان و لشکر کشي تيمور شاه از هرات به صوب کندهار جهت تصاحب قدرت ميباشد.

دگرگونه (وريانت) ديگر تاريخ احمد شاهي(تصحيح نخستين)، که در موزيم بريتانيا نگهداري ميشود، توسط چارلزریو Ch .Rieu  در «فهرست (کاتالوگ) دست نويس هاي فارسي موزيم بريتانيا» تشريح شده است (5)

دست نويسي که شرح آن توسط «چ. ريو» نگاشته شده، حاوي رخداد هايي از زمان تاج پوشي احمد شاه در 1160 هجري برابر با 1747 مسيحي تا اشغال دهلي در ( 1171 ق ـ 58 ـ 1757) مي باشد، که از 23 داستان متشکل است. به نظر مي رسد که «چ. ريو» در آغاز، دست نويسي را در اختيار داشته، که صرف در بر گيرندهء دگرگونه (وريانت) مختصر (نخستين) محمود الحسيني بوده و آن را در جلد اول «کاتالوک» خود آورده است. در پي آن، دگرگونه مکمل وقايع نامه را دست ياب نموده که شرح آن در جلد سوم «فهرست» درج شده است. اين دگرگونه (وريانت)شامل تاريخ زمامداري احمد شاه تا زمان مرگ وي و به تاج و تخت رسيدن پسرش تيمورشاه دراني ميان سالهاي ( 1793 ـ 1773 ) مي باشد. (6)

کتابخانهء دانشگاه بمبئي، درج شده است. ترتيب کنندهء اين فهرست«کاتالوگ» خان بهادر مينويسد: « باتأسف، دست نويس ما نامکمل و در بر گيرندهء حوادثي است که از زمان بر اريکهء سلطنت نشيني احمد شاه دراني آغاز شده و تا نبرد هايش با باشندگان قطغن زمين و ترکمن ها ادامه مي يابد.» (7)

طوريکه روشن است، جنگ هاي قواي افغاني تحت فرماندهي سردار خان جانخان و مردمان قطغن تحت رهبري مضراب بي (پسر سهراب بي، خان ازبک کندزي. م ) در سال 1169 ق 56 ـ 1755 مسيحي صورت گرفته بود. از اينجا مي توان نتيجه گيري کرد که دست نويس بمبئي نيز مربوط به تصحيح اول تاريخ احمد شاهي مي گردد زيرا بر اساس احتواي حوادث، آنچه که در دست نويس بريتانوي موجود است، تکرار آن را در شکل بمبئي ميتوان سراغ يافت.

 

 

2 ـ توضيح دست نويس D 93  (57б a) بخش لنينگراد انستيتنوت خاور شناسي اکادمي  علوم اتحاد شوروي

 

کتاب تأليف شده توسط محمود الحسيني داراي نام خاصي نيست. اما از آنجا که کتاب درست و سراپا به شرح حال سلطنت احمد شاه دراني اختصاص يافته، بنا بر اين، کارشناسان آن را تاريخ احمدشاهي خوانده اند، که کاملا" به جا ميباشد. «چ . ريو »Ch . Rieu ، «استوری» C.A Storey، خان بهادر و گنداسنگهـ تأئيد ميکنند که در صفحهء اول دست نويس، نام کتاب درج است تاريخ احمد شاهي. (8)

در پيش گفتار صفحه O1  دست نويس لنينگراد، واقعأ چنين نوشته را ميتوان سراغ کرد (اين کتاب مستطاب ـ تاريخ احمد شاهي) . ولي بنظر ميرسد که اين کلمات هيچگونه ارتباطي ني با نويسنده و ني با ترتيب کنندهء دست نويس دارد. به پندار ما، نگارش نام کتاب بايد توسط يکي از مالکين آن صورت گرفته باشد و ني نويسنده يا ترتيب کنندهء آن؛ زيرا خطي که نام کتاب بآن نگاشته شده، با شيوهء خط نويسي اصل متن تفاوت دارد. اضافه برآن، غلطي املايي آن نيز با قوت خود مشهود است به گونه اي که به عوض مستطاب، مسطتاب نوشته شده است.

شخص نويسنده از مقدم تا متأخر در هيچ يک جايي در مورد نام آن حرفي به ميان نمي آورد.

قطع و بزرگي دست نويس 5/ 36x24 سانتي متر است و داراي 643 ورق (1286 صفحه) ميباشد. تعداد سطر هاي هر صفحه متفاوت اند: 1256 صفحه داراي 13 سطر در هر صفحه، 26 صفحه ـ 14 سطر، 3 صفحه ـ 12 سطر و صرف يک صفحه داراي 10 سطر است. کاغذي که براي نگارش اثر بکار رفته دو نوع بوده و چنين به نظر ميرسد که از آسياي ميانه آمده باشد. بيشترينه بخش دست نويس روي کاغذ جلد دار مقوايي زرد گونه نوشته شده است و کمترينهء آن روي کاغذ جلد دار زرد تيره. متن اثر با توش (مرکب چين) نوشته شده است و اسامي عناوين، به استثناي بعضي ها، با دوات سرخ.

بسا اوقات، عناوين و نيز ياداشتها در حاشيه صفحه نوشته شده اند. ( صفحه هاي 205b, 152a, 18a وغيره) بعضا" اتفاق مي افتد که يادداشت ها هيچگونه ارتباطي با متن صفحه ندارد و گاهي حتي با متن نوشته. به گونهء مثال در صفحهء4a، در حاشيهء پاييني بيت زير آمده است:

سزد که چرخ شود جبهه سا بدرگاهم                 رضا قلي ولد نادر شهنشاهم

 

هرچند اين بيت، که در جايي آمده که رضا قلي فرزند نادر شاه است.(9)

با عين قلم نوشته شده، ولي با صفحه 4a بي ارتباط ميباشد. ميتوان تصور کرد که نويسنده در جريان کار، دفعتا" اين بيت را به خاطر آورده و آن را در حاشيه ثبت کرده است تا فراموش نشود. اين که بيت بالا، ني به محمود الحسيني و ني به نويسندهء کتاب تعلق دارد ميتوان با فاکت بعدي تأييد کرد: چنين يک بيتي را در صفحهء o1 پيش گفتار وقايع نامهء محمد وفا بن محمد ظهير قره مناعي به نام تاريخ رحيم خان (يا تحفته الخافي) (10) با اختلاف يک کلمه نيز ديده ايم. بعضا" در حاشيه دست نويس، کلمات يا جملاتي به مشاهده مي رسند، که به خط و دوات ديگر نگارش يافته اند. ولي اين کلمات از متن اصلي برداشته شده اند وصرف در حاشيه ها تکرار مي شوند (صفحات 273a, 144a و ديگر) مثليکه خط ها توسط مالکين کتاب نگاشته شده باشند. تعداد مالکين دست نويس تاريخ احمد شاهي، تا قبل از اينکه به پترزبورگ(11) برسد، حد اقل سه نفر بوده اند. محک اين ادعا، سه مهر رنگ رفته اي ميباشند که از نظر شکل و اندازه هم متمايز اند و در صفحهء اول 1a و آخر صفحه 643b چاپ شده اند.

دست نويس با خط نستعليق زيبا، توسط يکنفر، به استثناي بعضي صفحه ها (صفحه  23b, 23a,17a وغيره) و نيز عنوان صفحه 13 a (12) نگاشته شده است.

نسخه بردار، بعد از پاک نويسي، دست نوشت خويش را با دقت تمام کنترول کرده است. هرگاه در جايي، کلمه ها، جمله ها يا سطر هاي اشعار تکرار شده اند. وي با احتياط تام، بدون اينکه به متن اصلي کتاب ضرر برسد، آنرا خط زده است، به گونه مثال در صفحهء 571 b جمله (َدرِ لطف به رويشان باز کرد). دوباره نوشته شده، سپس يکي از اين جمله ها را خط زده است (همچنان به صفحه هاي 567 a, 200 b, 198 b و غيره نگاه شود) . لازم به يادآوري است که در آغاز دست نويس، تقريبا" چنين اصلاحات موجود نيستند. آنجا تمام اصلاحات با همان دست خطي صورت گرفته که متن کتاب ميباشد.  بنابراين نتيجه اين ميشود که نويسندهء متن و مُصَحح آن يکي است و چنين بنظر ميرسد که پس از پايان کار، متن اصلي رابا نسخهء کاپي مقايسه و کنترول کرده است.

در دست نويس، هرچند به ندرت، اما اشتباهات املايي موجود اند. طور مثال در صفحهء 12 a به جاي خان خانان نوشته شده است خان خان. ( همچنان به صفحهء 171 a وغيره نگاه شود.)

دست نويس به گونه عالی ترتيب و تنظيم شده است، ميتوان تصور کرد که براي يکي از شخصيت هاي عالي مقام تهيه شده باشد.

آغاز کتاب خوب تزئين شده است، صفحه های 16 و 2 a زر اندود شده و در زمينهء آن به شکل «مشبک» رنگه کاری صورت گرفته است. صفحه های دست نويس از آغاز، شماره گذاری نشده بودند، يعني به گونه يي صفحه هايي متون اروپايي شماره گذاري ندارد.

متن دست نويس در داخل چوکات هايی به رنگ آبی، سرخ، و يا زرد نوشته شده است. دست نويس روی کاغذ نازک لاک شدهء مقوايی درج گرديده که يا کار آسيای ميانه و يا هرات ميباشد. اصل و حواشی آن با چرم صحافی شده است.

دست نويس عاری از ميناتوري است، صرف در صفحهء 353 a به تعداد 13  مربع کوچک موجود اند که رنگه کاری شده اند.

در دست نويس جا هايی به دفعات (به ويژه در بخش دوم) ديده ميشوند که فاقد متن اند. شخص نگارندهء کتاب در بارهء جا های خالی در صفحهء 326 бچنين مينويسد: «پوشيده مباد که صاحب اين کتاب مستطاب هر کجا را جهت تصوير پادشاهان مذکور گذاشته بود.» قسمي که مذکور است، اين جا های خالی هيچ تأثيری بالای محتوای کتاب ندارد. طور مثال صفحه هاي 489 a – 488 б کاملا" فاقد متن اند. ولي جملهء آغاز صفحه 489б ادامه آخر جمله صفحه 488 a  است. (در آخر صفحه 488 a  آمده است: « جنگ عظيم و آشوب فخيم روا داد» و صفحه 489 б با اين جمله آغاز ميشود: «و بازار گيرو دار به حَد گرمي پذيرفت.»)

معادل اينها را در صفحه هايي 23 б, 142 б  و 391 a و غيره نيز ميتوان ديد.

اينکه به کدام دليل، نويسندهء کتاب جا هاي خالي را با تصاوير شاهان پُر نکرده است، براي ما روشن نيست. نويسنده در ختم بعضي از داستانها بطور عمدي جا هايي را خالي گذاشته (طور مثال صفحه 523 б )، تا داستان جديد را در صفحهء بعدي آغاز نمايد. بالاخره چوکات هاي خالي (صفحه هاي 55б و 487 б ) موجود اند که نويسنده، آن را براي نوشتن اشعار گذاشته بوده است. ولي اينکار صورت نگرفته، شايد به اين دليل که شعر اصلي آن از دست رفته بود و يا هم شعر ها بزرگ بوده اند که در جاي خالي گنجانيده شده نمي توانست. داستان ها و بعضا" جمله ها، در دست نويس پايان نمي يابند (صفحه هاي  12 б و359 б ). بسا هنگام ادامهء يک داستان را در داستان ديگر ميتوان سراغ کرد. چنانچه نگارنده، در پايان يک داستان مينويسد: «باقي احوال ادان شاء الله المتعان نگاشتهء کلک بيان خواهد شد.» (اگر خواست پروردگار عالم باشد در «داستان» بعد کتاب روشني انداخته ميشود.) ( ص  260 б )

گاهي در متن، اسامي خاص، نام محلات و کلمات معين از قلم افتاده اند ( صفحه هاي 637 б , 397 a , 10 a وغيره ). ولي اينگونه اتفاقات کم بنظر ميرسند.

در مجموع، دست  نويس در حالت خوبي قرار دارد، به جز از بعضي صفحه هاي که روي آن چيزي ماليده شده است. ( صفحه هاي 313 б, 181 б وغيره) و نشانه هاي انگشتان ديده ميشوند.

ما نتوانستيم تثبيت کنيم که دست نويس چي وقت، در کجا نوشته شده و نيز توسط کي باز نويسي شده است. در دست نويس، به استثناي دو بيت در صفحه 142 a، جايي که نگارنده از خدايش مي خواهد تا قبرش را بعد الموت نوراني گردانيده و نامش را آشکار، چيز بيشتري در بارهء نويسنده نيامده است.

در پيشگفتار صفحهء o2 دست نويس، از خامهء کسي ده سطر درج گرديده که حاوي مطلبي به شرح زير است: « اين کتاب مستطاب فضيلت مآب سر کار محبت الاسلام ولد شاه ميرزا خان جمشيدي» و به ادامه آمده است: « به تاريخ يوم يکشنبه بيست و هشتم شهر رجب المرجب قلمي گرديد.»

از آنجايي که شيوهء نگارش اين خط از متن اصلي کتاب تفاوت دارد، ميتوان قياس کرد، که سطر ها توسط يکي از مالکين کتاب يا نزديکانش نوشته شده باشد. مثليکه نويسنده اين سطر ها، کتاب تاريخ احمد شاهي را مطالعه کرده باشد. و دليل آنرا ميتوان در اشاره ها و «اصلاح هايي» که با بي مبالاتي صورت گرفته، ثابت ساخت. نويسنده پيشگفتار، صفحه o 2 را از روي صفحه 327 a نقل کرده، ولي با اشتباهات فراوان.

وقايع نامه در سال 1754 مسيحي در مشهد آغاز گرديده و در سال 1773 يا 1774 مسيحي، در شهر کندهار به پايان رسيده است. ختم دست نويس، که توسط محمد اسماعيل نگاشته شده، بعد از سال 1195 هجري برابر با 77 ـ 1776 مسيحي در کندهار انجام يافته است.

بر اساس عنعنه يي تاريخ نگاري فارسي زبانان قرون ميانه، محمود الحسيني، کتابش را با اشعار زياد مزين ساخته است.(13)

هر چند اين اشعار هدف نهايي را تشکيل نمي دهند اما زينت دهند حکايات اند، و همزمان حيثيت مکمل رويداد ها را نيز دارند که به حيث مصالح با ارزش تاريخي بکار گرفته شده اند.

اشعار براساس قواعد و اصول شعر زبان (فارسي دري) تاجيکي سروده شده و متعلق به خامه نويسنده ميباشند. در حالاتي که از اشعار ديگر شاعران استفاده گردیده، جاي نام آنها خالي گذاشته شده است. اما جا هاي خالي، هيچگاه پر نشدند. به استثناي صفحه هاي431b, 43b,   43a  که در آن از نام کدام شاعري به نام حاجي محمد شيرازي ياد شده و يا هم دانشمندي از آسياي صغير (روم).

مثليکه نويسنده مؤفق نشده است تا نام شعراي باقي مانده را ثبت بکند.

بعضي از اشعار که در دست نويس درج اند، در وقايع نامه هاي ديگر نيز آمده اند. طور مثال بيت زير در صفحه 431 b:

لطف حق با تو مــــــدارا ها کند

چون که از حد بگذرد رسوا کند

اين بيت را ميتوان در تاريخ زندي ها، اثر عبدالکريم علي رضايي شيرازي نيز سراغ کرد.(14)

وقايع نامه محمود الحسيني از يک پيشگفتار و 166 داستان داراي اندازه هاي مختلف تشکيل شده است. دست نويس به شکل سنتي با کلمه «بسم الله الرحمن الرحيم » آغاز ميشود. بعداً حمد و ثناي خدا و پيغمبرش محمد مصطفي (صفحه هاي 1a تا 11a ) و تمجيد شاهان و دليل ضرورت نگارش کتاب مي آيد. تاريخ احمد شاهي از صفحه 11a شروع ميشود.

 

3 ـ نويسندهء تاريخ احمد شاهي

 

 

در مورد نويسندهء کتاب، اطلاعاتي اندکي در دست است. ما نتوانستيم در هيچ يک اثری در بارهء تاريخ افغانستان، ني نام نويسندهء تاريخ احمد شاهي و ني کتاب آن را رد يابي کنيم.(15)

نام نويسندهء وقايع نامه را خاورشناسان به اشکال مختلف ياد کرده اند. «چي . ريو» وی را محمود المسنا بن ابراهيم الحسيني مي نامند.(16) اوسکار من نيز چنين پنداشته است. (17)

«ريو» در جاي ديگر به جاي محمود الحسيني پيشنهاد ميکند که محمود المنشي خوانده شود.(18)

گنداسنگهـ نويسندهء کتاب را به نام محمود المسنا بن ابراهيم الحسيني ياد ميکنند.(19)

شخص نگارندهء کتاب، ( در صفحهء 7 б ) خود رامحمود الحسيني المنشي بن ابراهيم ـ الجامي مي خواند. چنين يک شکل از نام نويسنده، به نظر ما دقيقتر مي رسد.(20)

از روي متن کتاب واضح ميشود که احمد شاه دراني تلاش نموده تاريخ نگاري را با خود داشته باشد تا تمام اعمال او را براي نسل هاي آينده ثبت نمايد. (صفحه 6 б اصل متن)

به سياستمدار مشهور آن زمان ايران، محمد تقي خان شيرازي وظيفه داده شد تا سعي نمايد که يک چنين تاريخ نگاري را جستجو نمايد. (21) او مي بايد منشي را پيدا ميکرد که توانايي نوشتن تاريخ احمد شاهي را به شيوه و ميتود بکار رفته در وقايع نامه ميرزا مهدي خان استرآبادي، به نام تاريخ نادري يا «تاريخ جهانگشاي نادري»، مي داشت.

چنين بنظر ميرسد که احمد شاه، به حيث دولتمدار با تدبير، از اهميت ثبت تاريخ حکمروايي اش با خبر بود. اين تاريخ از نظر شيوه و نگارش و اهميت هنري آن، نبايد کمتر از تواريخ حکام مشهور دول مسلمان شرق ميبود.

محمد تقي خان، سريع در يافتن تاريخ نگار با تجربه موفق نشد. صرف در سال 1167 هجري برابر با سال هاي 54 ـ 1753 مسيحي، زماني که قواي احمد شاه مشهد را به تصرف خود درآورد، توانست به چنين مأمول دست يابد. در آنجا، محمد تقي خان به جستجوي دوست ديرينهء خود ـ محمود الحسيني بن ابراهيم الجامي پرداخت و موضوع را به اطلاع شاه رساند ( صفحه7 б )

محمد تقي خان پس از يافتن محمود الحسينی، به شاه تذکر داد که نامبرده يکي از منشي هاي با تجربه است و با شيوه نگارش مهدي خان به خوبي بلديت دارد، زيرا او مدت مديدي با تاريخ نگار نادر شاه طريق مرافقت سپرده بود.

شايد محمود الحسيني يکي از منشي هاي نادر شاه بوده باشد. بعضي از قراين، از روي متن دست نويس، ميرسانند، که او قربت شاهرخ ميرزا را داشت (22) و در مسايل سياسي ايران شرقي سهيم بود. طور مثال، در زماني که يک توطئه در سال 1163 برابر با 1750 مسيحي عليه شاهرخ قوام ميگرفت، قربان علي خان و قاسم علي خان قاجار، از طريق محمود الحسيني، شاهرخ را از خطر در حال اتفاق با خبر ساختند. ولي از اثر عدم قاطعيت شاهرخ و مخالفت بعضي از نزديکان وي، مأموريت محمود الحسيني با شکست مواجه گرديد. دسيسه گران، شاهرخ را سرنگون ساختند و به عوض وي، ميرزا سيد محمد نواسه شاه سليمان صفوي فرمانرواي ايران از 1666 الي 1684 را جانشين ساختند. ( صفحه هاي 93 б – 88 a  )

بر اساس فرمان شاه جديد، شاهرخ را کور ساختند و جانبدارش را هم در مشهد و هم در ساير نقاط تحت پيگرد قرار دادند. از آنجايي که نويسندهء کتاب ما، از جانبداران شاهرخ بود، بديهیست که وي نيز تحت پيگرد قرار گرفته بود؛ چنانچه خود با حرارت چنين توصيف مي کند: « به سبب حوادث روزگار گوشه نشيني و عزلت اختيار کرده» ( صفحه 7 б  )

بدون شک، محمود الحسيني تا قبل از رسيدن به خدمت سرير احمد شاهي ، شخص مسن، پخته و تجربه ديده بوده است.

سال و زاد گاه محمود الحسيني روشن نيست. بر اساس لقب نويسنده (الجامي) ميتوان تصور کرد که وي زادهء جام باشد. اما دهکدهء جام هم در ولايت هرات افغانستان موجود است و هم در استان شيراز ايران. مگر از آنجايي که محمود الحسيني، مطابق متن کتاب، نسبت به ايران حسن نظر و ملاطفت دارد، ميتوان به اين فکت توجه نمود که: محمد تقي خان شيرازي، کسي که نويسنده را به احمد شاه سفارش نمود، خود باشندهء شيراز و حاکم آن بود. ممکن است در زمان حاکميت اش با محمود الحسيني از نزديک معرفت حاصل نموده باشد.

محمود الحسيني، پيشنهاد خدمتگزاري براي احمد شاه را با خرسندي پذيرا شد، زيرا وي در وضع بد مالي قرار داشت و شاه نيز وعده هاي سخاوتمندانه برايش داد ( صفحه 10 б ) و بالآخره آزردگي از حاکم سابق ايران شرقي نيز بدون تأثير در اين امر نبود.

شايان تذکر است که، قبل از اينکه محمود الحسيني در خدمت احمد شاه قرار بگيرد، نوعي امتحان از وي گرفته شد: نويسندهء کتاب مي بائیست کار مخصوصي انجام ميداد و آن را در برابر شاه و دانشمندان دربار وي ملا شريف، ملا ادريس خان (23) و ديگران قرائت ميکرد. «امتحان» با موفقيت سپري گرديد و محمود الحسيني به حيث منشي احمد شاه تقرر يافت. بدينگونه، نويسندهء ما، در نتيجهء حمايت محمد تقي خان شيرازي و نيز استعداد سرشار ادبي خودش، در سال 54 ـ 1753، يکي از همرکابان و يگانه تاريخ نگار شاه گرديد.

به جز از اين، بيشتر اطلاعات در بارهء زندگي و فعاليت محمود الحسيني تا سال 54 ـ 1753 را در دسترس نداريم.

نويسنده، در رابطه به زندگي خويش الي سال 54 ـ 1753 ، مشخصا" چيزي نمي گويد. صرف در اخير دست نويس به اين کلمات بر مي خوريم: « اگر حضرت باري و ياري و عمر بيوفا، وفاداري نمايد، بقيه حالات اين خديو کشور گير و بيا سارسيدن شاه ولي خان وزير سراپا تزوير و تتمهء احوال شاهزادهء بلند مکان، شهزاده سليمان با سوانحي ديگر که در اين زمان ميمنت توامان بوقوع انجاميده، در کتاب مستطاب تيمور شاهي (24) در ضمن صادرات احوال آن بر گزيدهء الهي مرقوم قلم حقايق، رقم خواهد گرديد.»( صفحه 640 б )

اين کلمات بيانگر آن است که کار کتاب وقايع نامه در سال 1176 هجري برابر 73 ـ 1772 مسيحي، يعني بزودي پس از مرگ احمد شاه، توسط محمود الحسيني به پايان رسيده است. داستان بر تخت نشيني تيمور شاه و مرثيه اي به مناسبت مرگ احمد شاه را، محمد الحسيني ني بلکه پسرش نگاشته است.

مکث بيشتر ما در اين راستا، در پايانتر خواهد بود. دور از امکان هم نيست که محمود الحسيني به زودي پس از در گذشت فرمانفرماي خويش، احمد شاه دراني، بدرود حيات گفته باشد .

در صفحه هاي گذشته ياد آوري کرديم، که محمود الحسيني در سن به پختگي رسيده، در خدمت شاه قرار گرفت. قسميکه معلوم ميشود، بيست سال خدمت بدون وقفه در بار گاه سلطنت، اشتراک در لشکر کشي هاي احمد شاه، شيرهء جان محمود الحسيني را بدر ربوده بود. از فحواي متن دست نويس در بعضي جا ها روشن ميگردد که نويسنده از درگاه پروردگارش، قوت مي طلبد تا همت نگارش تاريخ زمامداري تيمور شاه را نيز داشته باشد، اما هراس، از اينکه زندگي زود تر از نزد وي رخت سفر بندد و کارش را نا تمام بگذارد، همه جا سايه افگن است. صفحه 642 б و غيره) و بالاخره صحت با محمود الحسيني بي وفايي کرد و حياتش را در ربود.

بعد از 1186 هجري، هيچگونه اطلاعي در بارهء وي در دست نيست. چنين بنظر ميرسد، که محمود الحسيني به زودي پس از مرگ احمد شاه، در گذشته باشد. براي اثبات اين ادعا، ما به اين فاکت اکتفا مي کنيم که ختم تاريخ احمد شاهي ني بوسيلهء محمود الحسيني بلکه توسط پسرش ـ محمد اسماعيل صورت گرفته است. در بارهء اين مقطع، قبلا" کسي تذکاري نداده است در حاليکه از جذابيت خاص بر خوردار است.

محمد اسماعيل، در صفحه هاي 643 б – 641 a دست نويس، مرثيه احمد شاه را گنجانيده است، که داراي کرونوگرام يا تاريخ مرگ شاه است و با قلم سرخ نوشته شده: در سطر سوم (صفحه 642 б) آمده است «جان افغان» و در سطر هفتم آن « ز ايزد شاهي فردوس يافت». بر اساس استخراج ابجد ، عدد 1186 يعني سال درگذشت احمد شاه بدست مي آيد. همچنان اسماعيل، در مرثيهء احمد شاه، از تخت نشيني تيمور شاه و نيز فرمان وي براي اعمار ساختمان آرامگاه احمد شاه، حکايت ميکند. محمد اسماعيل روايت ميکند که : اين ساختمان در سال 1190 هجري برابر با 77 ـ 1776 مسيحي به پايان رسيد (25) اگر که در سال 1195 هجري، محمود الحسيني زنده ميبود، شايد خودش مرثيهء درگذشت شاه را مي نگاشت و در بارهء آرامگاهش خبر مي داد. البته ماداميکه ما نشانه اي دقيق در بارهء بدنيا آمدن و از دنيا رفتن محمود الحسيني  در دست نداشته باشيم، هر گونه پيش فرضي را نهايي نمي پنداريم.

معلوم نيست که آيامحمود الحسيني، پاداش در برابر کارش دريافت نمود و يا خير. ولي ميتوان پيشداوري کرد که زندگي او در دربار خوب مي گذشته است.

حداقل، در روال وقايع نامه، چيزيکه دال بر شکايت و يا آزردگي خاطر نويسنده باشد، ديده نمي شود. و نيز از مشکلات زندگي بي شکوه است. به نظر ميرسد که اين مسأله از آنجا فيض مي گيرد که وي در سايه ملاطفت مستقيم شاه قرار داشته باشد.

به پندار ما دليل آن اين است که محمود الحسيني با دست باز به انتقاد از کمبودي ها، اشتباه ها و کاستي هاي شخصيت هاي با اقتدار و عالي شأن عصر خويش به مثل شاه ولي خان، سردار خان جان خان و ديگران مي پردازد و رُک و راست در بارهء تعداد زياد نظاميان و کشور هاي مسخر شده داستان سرايي ميکند.

 

 

چند کلمه در بارهء چشمه هاي اثر محمود الحسيني

 

اطلاعات نويسنده بخاطري جالب توجه اند که وي هميشه در رکاب شاه قرار داشته است. آنچه را که وي در کتابش نگاشته (به استثناي چند مقطع) نتيجهء مشاهدات شخصي نويسنده بوده است.خودش مينگارد: «همه جا و در هر کجا در بدرقهء شاه بودم و آنچه را که مي نويسم، ثمرهء مشاهدات شخصي ام اند...(صفحه 11 a ).  بعضي از مدارک حقيقي را محمود الحسيني، از روايات شاهدان عيني و معاصران رويداد نگاران، استناد کرده است.

نويسنده به چنين روايات از زاويه انتقادي بر خوردار نموده است؛ "اخبار و حوادثي که من خودم در آن شرکت نداشتم و از نزد شاهدان عيني جمع آوري شده است، پس از بررسي همه جانبه در بارهء صحت و سقم آن، مورد استفاده قرار گرفته اند. . . "( صفحه 11 a )

بدينگونه محمود الحسيني داستان هاي عده از افرادي را، که با خود اوشان معرفت داشت، و از صحت آنها مطمئن بود، بکار ميبرد: «از زبان صداقت نشان حسن خان بارکزائي، عمله باشي، که مرد راستگو است شنيده شد، که . . . (صفحه 568 a )

ممکن، افراد مخصوص هم بوده باشند، که براي محمود الحسيني، تاريخ نويس در بار احمد شاهي، اسناد لازم را جمع آوري ميکردند.(26)

يکي از منابع که محمود الحسيني براي توضيح رويداد هاي تاريخ افغانستان در دورهء زمامداري نادر شاه (افشار) و تاريخ قبايل ابدالي در سال 1747 استفاده نموده، عبارت از تاريخ نادري بوده، که توسط مهدي خان استر آبادي نگاشته شده بود، محمود الحسيني دوباره به اين تاريخ اتکا ميکند. (ص 14  a و 12 б )

پرسشي مطرح است، که آيا محمود الحسيني، تاريخ نگار احمد شاه دراني و مداح او بود؟

آنسان که ديده ميشود، محمود الحسيني، علي رغم داشتن موقعيت رسمي و حاکميت وضع معين، توانست چنان کتاب را پي افگند، که در آن رويداد هاي اساسي تاريخ افغانستان عيني و روشن نقش بندد.

البته، زمانيکه محمود الحسيني در بارهء شخصيت احمد شاه مي نويسد، ادب قلم و احتياط را فراموش نمی نمايد و مهارت عالي شيوه نگار و ادبيات شناس درخشان زبان فارسي را، از خود متبارز ميسازد. بدين لحاظ است که نويسنده صرف يکبار، شاه را به نام ياد ميکند.(صفحه 4 a ) و در غير آن، در حالات ديگر، در بارهء شاه کلماتي از قبيل « سلطان سليمانفر« ( صفحهء 248 ) و «حضرت خاقان ممالک ستان» ( صفحه 46 a ) بکار مي بندد.

 ما به اين باوريم، که چنين برخورد با شخصيت احمد شاه، نه تنها ناشي از موقعيت رسمي محمود الحسيني بود بلکه براساس اعتقادات سياسي نويسنده، آنسان که اين برداشت از اثر آموزش دقيق کتاب مبرهن ميشود، وي جانبدار دولت قوي مرکزي بود.

او با کمال رضايت از سیاست احمد شاه در امر جمع آوري و اتحاد سرزمين هاي افغاني، زير لواي دولت واحد، حمايت ميکرد.

بدين لحاظ با صراحت ميتوان گفت، که در سالهاي استقرار و تحکيم حاکميت احمد شاهي يعني آنزمانيکه افغانستان دچار رويارويي هاي عظيم داخلي بود، نقش تاريخ نگار ما به مثابه انديشه پرداز جانبدار حاکميت قوي مرکزي مثبت ارزيابي مي گردد.

براي اثبات اين ادعا، کافي است تا کلمات زير نويسنده را حجت بياوريم (ص 237)

 نباشد اگــر باغبان در ســـراغ               شود ميوهء بــاغ تـــــاراج زاغ

نباشد اگــــــر در ميانه شهي              به هر گوشه شيري کند روبهي

شهان زيور و زينت عالم انــــد             شهان فخــــــر بني آدم انــــد

با وجود اين اگر کتاب با دقت مطالعه گردد، شکي باقي نمي ماند،که محمود الحسيني در برابر گوشه هاي تاريک زمامداري احمد شاه چشم خود را نه بست و بيان رويداد هاي فرمانروايي احمد شاه دراني خود نمونه يي از آن است.(اگر چه اين را مؤدبانه انجام داده است ) توضيح بيشتر در اين زمينه را به بعد تر ميگذاريم.

 

 

ادامه دارد

 

 منابع

 

 1 ـ در جريان علامه گذاري اسامي، نامهاي جغرافيايي، واژه ها و نژاد ها براي توضيح پيشگفتار کتاب، کوشش شده است تا آنچه توسط نويسنده بيان شده، مطابق به اصل حفظ گردد. صرف در حالات استثنايي، شکل روسي توضيح کلمات بکار رفته است مثلا"بجاي هرات، گيرات، به جاي کندهار، کنديگار، مشخد به جاي مشهد و غيره.

2- Oskar Mann, Quellenstudien zur Geschichte des Ahmad Sah Durani( 1747-1773)

( آموزش منابع تاريخ احمد شاه دراني)

 

3-  H . M . Elliot/ J. Dawson , The History of India , as told by its own Historians, Vol III, London . 1877 . P . 104 – 123.                                                                                                         

4 ــ ن . د . مکلوخه مکلاي، برخي از نسخ خطي تاريخ، زندگي نامه نويسي، جغرافي زبان پارسي و تاجيکي مربوط انستيتوت خاور شناسي اکادمي علوم اتحادشوروي، « نشريهء علمي انستيتوت خاور شناسي » جلد 16 ، ماسکو لنينگراد، 1958 ، ص  243 ـ 244..

5- Ch . Rieu ,Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, von I london; 1879, PP 213 – 214. Vol, III, London  1883 , PP 1054 -1082.

6 ـ همانجا  ج 3 ص 1054 به نظر ميرسد که چ.ريو اشتباه کرده است. او تأکيد مي کند که دست يابي به وريانت دست نويس تاريخ احمد شاهي، حاوي حوادث تا زمان به تخت نشستن تيمور شاه ميباشد.

 

7- Khan Bahadur Skaikh Abdul – Kadir – e Sarfaraz, A Descriptive Catalogue of the Arabic , Persian and Urdu Manuscripts in the Library of the Univesity of Bambay 1935 , p 26.

8 – Ch Rieo, Catalog… Vol, I, P 214.  , C.A.storey; Persian Litrerature

A Bio – bibliographical Survey , Vol I, London, 1936. P 395, Ganda Singh. Ahmad Shah     Durrani , Father of Modern Afghanistan, Bombay Madras, 1959 , P 334.                                         

9 ـ   رضا قلي خان، فرزند نادر شاه، به امر پدرش در سال 1743 کور ساخته شد.

10 ـ  وقايع نامه محمد وفا در کتابخانه بخش لنينگراد انستيتوت خاور شناسي اکادمي علوم اتحاد شوروي نگهداري ميشود.

11ـ   طوريکه همکار علمي بخش خاور شناسي انستيتوت لنينگراد اکادمي علوم اتحاد شوروي، اکيموشکين، صميمانه اظهار نموده ؛ کتاب تاريخ احمد شاهي در بين 46 دست نويس بود که از نزد مير صالح مير حقبايف، براي موزيم آسيايي، در سال 1900، خريداري شده بود. اين شخص مشغول تجارت دست نويس ها در بخارا بود ( او در سال 1901 وفات نمود) دستيابي به دست نويس ها، از طريق اجنت سياسي روسيه در بخارا، به نام ايگناتيف، صورت پذيرفته بود.

12 ـ در صفحه 13 a عنوان دوبار نوشته شده است، به ويژه که عنوان اول هم تکميل نيست و هم شيوه خط آن متفاوت از اصل خط کتاب ميباشد . اينگونه

13 ـ در دست نويس بيش از 2330 بيت موجود است.

14 ـ دست نويس عبدالکريم علي رضايي شيرازي در کتابخانهء دانشکده (فاکولته) خاور دانشگاه لنينگراد به نام ژدانف موجود است.

15 ـ تاريخ نويسان برجستهء افغاني مانند فيض محمد کاتب، مير غلام محمد غبار، عزيز الدين فوفلزايي ، احمد علي کهزاد، سيد قاسم رشتياو ديگران از وقايع نامه محمود الحسيني فيض نگرفته اند. (آقاي فرهنگ در کتابش افغانستان در پنج قرن . . .به دفعات از تاريخ احمد شاهي و نوةسندهء آن ياد نموده و از آن به حيث منبع استفاده ميکند.، مترجم ) اگر چه غلام محمد غبار دو بار از وقايع نامه تاريخ احمد شاهي ياد کرده است، اما هيچ حرفي در بارهء نويسندهء آن تذکار نداده و واضح نساخته که دقيقا" زير اين نام کدام وقايع نامه را هدف داشته است. (نک. مير غلام محمد غبار ، احمد شاه بنياد گذار افغانستان 1959 ص 135 ـ 136)

مايل هروي دانشمند افغاني ، در سال 1968، در مجله «آريانا» يکي از فرامين احمد شاه دراني را چاپ نمود. در پيشگفتار مقاله تذکرداده بود که در اين نامه دو مهر موجود اند. که يکي از آنها متعلق به محمود الحسيني يکي از منشي هاي دربار احمد شاه باشد (آريانا شمارهء 5 صفحه 22 )

16 – Ch. Rieu , Catlouge … Vol I P 213

17 – Oskar Mann , Quellenstudien … S . 98.

18 – Ch . Rieu , Catalogue … Vol .III , P , 1082

19 – Ganda Singh , Ahmad Shah Durrani , P 416

20 ـ لازم به تذکر است، که نام نويسنده صرف يکبار در دست نويس آمده است.

21 ـ محمد تقي خان شيرازي مدت زيادي در خدمت نادر شاه افشار( 1736 ـ 1747 ) قرار داشت، و حاکم ولايت شيراز بود. بعد از قتل نادرافشار، از جمله نزديکان احمد شاه گرديد.

22 ـ شاهرخ ميرزا پسر رضا قلي خان و نواسه نادر شاه، از سال 1748 الي 1796 بر مشهد حکومت راند.

23 ـ ملا ادريسخان دولت شاهي در تمام مدت زمامداري احمد شاه به حيث شيخ الاسلام دولت دراني مشغول خدمت بود.

24 ـ ما نتوانستيمکه هيچ نشانه اي از « کتابي در بارهء تيمور شاه» در فهرست (کاتالوگ) ها، منابع . آثار ديگر سراغ کنيم. در افغانستان دست نويس اين «کتاب» موجود نيست و دانشمندان اقغان نيز در بارهء آن چيزي نمي دانند ( به بيان ديگر، ما در مدت دو سال اقامت در افغانستان، نتوانستيم که هيچگونه نشانه اي از اثر محمود الحسيني، زير اين نام پيدا کنيم.)

25 ـ غلام محمد غبار و نيز عزيز الدين فوفلزايي تأکيد ميدارند، که آرامگاه احمد شاه، هنوز که خودش حيات داشت ساخته شده بود. (نک غلام محمد غبار، احمد شاه . . . صفحه 378 عزيز الدين فوفلزايي، تيمور شاه دراني، کابل، 1332، صفحه 24 ) لازم است تا اينگونه اظهارات را اشتباه آميز قلمداد نمود.

 26 ـ به اساس روايات گندا سنگ ، « نظام الدين عشرت تاريخ دان هندي به سيالکوت رفت، تا امر احمد شاه را جهت جمع آوري اسناد براي تاريخ نگار عصر وي اجرا نمايد. »ديده ميشود که براي جمع آوري اسناد، از افراد داراي آمادگي لازم استفاده ميشده است.

(نک .Ganda Singh, Ahmad ShahDurrani. . .  )