دو شعر از اسد بدیع
معنی عشق چی است...؟
در طپش های دل منتظرم ،
تک تک گام ترا
میشنوم
میرسی ، شام مرا ،
میبری تا به لب چشمه ی نور
در میان شک و تردید بمن میبخشی
باورگمشده ی فردا را
پُر ِ تقدیس طلوع میگردم
گرمی دستانت ،
آتش معبد زردشت بمن میبخشد
که در آن خلوت مِهر
میرسم تا به اَهورا مزدا
وازاو میپرسم : معنی عشق چی است ؟
او بمن میگوید:
وقتی از یاد کسی ،
خانه ات مست چراغ و غزل و آیینه
است
وقتی از یاد کسی ،
از گنه ،از غم فردا ت، تهی میگردی،
و خدا نیز فراموشت هست ،
میرسی تا به دم قریه ی عشق
به دم قریه ی عشق ، باغبان پیری ست
که به فرزندانش ،
سبد ی میبخشد
که در آن میبینی،
آب و آیینه
و انگورو انار
خوشه ی گندم
، تخم لاله
هوس خنده و
بیداری دل
قفس غصه و
بیزاری جنگ
دشت آزادی و
آواز خروس
فرشی ازرشته
ی طلایی نور
و لحافی ز
پَرِ هشیاری
و توانایی ِ
خودخورشیدی .
باغبان با
لبخند،
سبدی نیز ترا
میبخشد.
تو همه مبهوتی .
و دگر هیچ نمیپرسی هیچ،
( معنی عشق چی است !؟)
در طپش های دل منتظرم ،
انتظاریست پر از
بیداری .....
***
بوسه بر نور...
برایم زندگی یک لحظه ی تقسیم تنهایی ست
برایت ،
لحظه هایم را یکایک قصه خواهم کرد
از آنچه درد مینامند
و آنچه را که در زیبایی امید
بنهفته ست
ولی امشب هوای قصه ی غم نیست
کسی از عشق خواهد گفت
کسی از وصل خواهد خواند
کسی تنهایی هایم را ،
به مهمانی گندمزار خواهد برد
کسی روزی کنار گور گمنامم ،
درخت سرو خواهد شاند
بروی خاک گرم سینه ی من ، لاله خواهد
رُست
دوتا سنگی ، کنارش لانه ی
موری
که در بگشاده سوی
خانه ی خورشید ،
و جام کوچک آبی ،
برای تشنگی
های کبوتر ها ، پرستوها
کسی از عشق خواهد گفت
کسی با کوکانش قصه ی درد پرستو های عاشق را،
خواهد
خواند
کسی در خلوت لب ،
بوسه را تکرار خواهد کرد
کسی در روشنی شعله ی شمعی ،
ز راز رخنه در دیوارتاریکی
ز راز فصل بیداری و فتح قلعه ی خورشید
،
میان کوچه های خلوت شب ،
جار خواهد
زد
کسی در عشق،
رمز پایداریِِ عبور از یأس ،
خواهد
یافت
کسی از درد تنهایی ،
کسی از بی گناهی دو دلداده
کسی از باور گرم دو آغوش
سرود سبز آزادی ، سرود سرمد انسان ،
تواند
ساخت
کسی از عشق
به خاطر ماندنی افسانه هایی را ، برای کودکانش باز
خواهد خواند
کسی از عشق خواهد گفت