Home    Archive   Contact    Communication
 
 
 

بررسی آثار دکتر ترانه جوانبخت در برنامه تلویزیونی پارس ویژن

 

مصاحبه تلویزیونی با اجرای رضا هومن و با حضور دکتر ترانه جوانبخت در برنامه پارس ویژن در تاریخ شنبه۱۸ اکتبر ۲۰۰۸ ساعت ۸:۳۰ شب از شبکه سی جی ان تی- تی وی کانادا پخش شد. این برنامه تلویزیونی به آثار دکتر ترانه جوانبخت در زمینه های علوم، فلسفه، ادبیات، موسیقی و نقاشی اختصاص داشت که متافیزیک  او با نام "نتیسم یا شبکه گرایی" به عنوان اثر فیلسوفی که نوآوری هایی دارد و نیز سبک داستانهایش بررسی شد. 

بررسی آثار او را بخوانیم:

 

نگاهی به مقاله ترانه جوانبخت با عنوان عقل در شبکه عادتها

نوشته: حسین مولوی

(فوق لیسانس فلسفه از دانشگاه مک گیل کانادا)

ترانه جوانبخت در مقاله متافیزیکش با نام "عقل در شبکه عادتها" درباره ریشه کلمه نتیسم توضیحی نداده و این کلمه در بحث از شبکه عادتها مشخص نیست. کلمه نتیسم تشابه به computer networking دارد. بهتر است او درباره کاربرد این کلمه توضیح دهد تا خوانندگان مقاله اش فکر او را بهتر درک کنند.

در نتیسم مشخص نیست آیا شبکه به معنای اراده انسانی (عقلانی) است یا وضعی طبیعی (داده های موجود)؟

بهتر است ترانه جوانبخت فلسفه متفکرانی چون کانت و دکارت را که در نتیسم از آنها انتقاد کرده برای مخاطبانش شرح دهد تا بیشتر مشخص شود که چرا او فلسفه آنها را رد می کند. این باعث خواهد شد که خوانندگان مقاله دچار سوءتفاهم و قضاوت ناپخته درباره متافیزیک او نشوند.

به نظر میرسد که منظور او از کلمه عادت در نتیسم بیشتر impression باشد تا habit و چون دیوید هیوم درباره تاثیرپذیری یا impression در فلسفه اش بحث کرده در این صورت این قسمت از نوشته ترانه جوانبخت مبنی بر این که قبل از او در فلسفه درباره آن بحث نشده درست نیست.

دکارت در متافیزیکش هرآنچه برای رسیدن به قطعیت شک برانگیز است از جمله عادتها  impression و  habit را حذف سیستماتیک کرده. از نظر دکارت عادتها باعث قضاوت نادرست می شوند و عادت اشتباه نمی تواند ما را به قطعیت برساند.

 

نگاهی به داستانهای ترانه جوانبخت

نوشته: علیرضا عطاران

(نویسنده و منتقد ادبی)

اینجا می خواهم داستانهای نویسنده ای را مرور و بررسی کنم که شخصیت بسیار جالبی دارد. ترانه جوانبخت با این که سن زیادی ندارد اما در چندین رشته و مبحث ـ که بعضا ارتباط چندانی با یکدیگر ندارند ـ فعالیت دارد و آثاری هم منتشر کرده است. چنین اراده و توانی برای من علاوه بر اینکه غیرممکن؛ به نوعی غبطه انگیز است. بنا به گفته دکتر براهنی: «نمی دانم چطور خواهید توانست این همه زبان را اداره کنید؛ کار شاق و وقت گیری است.»

درباره داستان های نویسنده ـ ترانه جوانبخت ـ من میخواهم به یک تم مشخص که در همه آنها وجود دارد؛ اشاره کنم، که نوعی ويژگی برای او محسوب شده است. ويژگی که بی شک برآیند تفکر فلسفی نویسنده است.

این تم نقش «استعاره» و «نماد» در داستانها ـ به نسبت کم و زیاد ـ است. به عبارتی شخصیت های داستانی همگی نقشی استعاره ای و یا نمادین دارند. پیش از آن که این موضوع را در خود داستانها نشان دهم، لازم است مختصری در باره «استعاره» و «نماد» بنویسم. تمثیل «Allegodry»  که در بیشتر موارد آن را با نماد «Symbol» یکی در نظر می گیرند، اما باید گفت میان این دو تفاوتهایی وجود دارد. نخست این که تمثیل بیشتر به معنای باطنی متن اشاره دارد تا نفس زیبایی تصاویر. دوم این که پشت تمثیل همیشه تفکری پنهان شده است، اما نماد چنین نیست. برای همین کتب مقدس داستانهای تمثیلی زیادی را ذکر کرده اند. تا در هر دوره ای قابل تأویل و تفسیر باشد و با گذشت زمان تازگی خود را از دست ندهد.

داستان «چهار راهی که به راه پنجم می رسید» روایت «من» متن است که می خواهد راهش را جدا کند و خود به تنهایی آن را طی کند، تا به راه جدیدی برسد که راه «پنجم» نام دارد. راهی که به آینده ختم می شود. برای رفتن و رسیدن به «راه پنجم» هر کدام از شخصیتها انگیزه ای دارند، و البته انگیزه راوی ـ شخصیت ظاهرا مهمتر است و آن «عشق» است. نویسنده ـ راوی ـ چیزی پیشتری نمی گوید که چرا باید «متن» به این راه برود و چگونه؟ تنها در پایان داستان اشاره می کند که : خودتان خواهید رفت و خواهید دید!

در داستان «سینما» همه چیز به یک بازی عجیب میان نویسنده، راوی، شخصیتهای داستانی و خوانندگان فرضی در جریان است. تا جایی که انگار نویسنده سعی دارد بصورت نمادین واستعاره ای اشاره کند، سرنوشت آدمی مانند قصه ای است که گاه فرصت نیست برای ایفای کامل نقش خود و یا تماشای آن.

در داستان «بازگشت» راوی جاده ای را ـ که میتواند تمثیل از زندگی و عمر آدمی باشد، بدون معشوق می پیماید. اما از این رفتن پشیمان است. چون با این که تارهای سفید موهای کنار شقیقه اش از زیر کلاه خودنمایی می کردند، اما هنوز شور و نشاط جوانی در نگاهش بود. برای همین تصمیم میگیرد برگردد و ...

در داستان «سکوت» که از بهترین داستانهای نویسنده است، تمثیلی از هفت خوان زندگی است. هفت خوانی که با تمثیل هفت اتاق با درهای بسته نشان داده شده است. راوی به شخصیت داستان میگوید:.

در پی آن راوی برای شخصیت سه شرط میگذارد.

شرط یک: به هر اتاق که وارد شد، فقط سرش را داخل کند و بدون این که وارد شود، تنها نگاهی به آن بیندازد.

شرط دو : هیچ حرفی میان آن دو رد و بدل نشود.

شرط سه: «می بینم، پس هستم.»

این شرط واپسین، خود نگاهی فلسفی و نیز مضمون داستان را در پی دارد. چرا که شخصیت داستان درِ هر اتاقی را که باز می کند، داخل آن فقط خودش را می بیند.