Home    Archive   Contact   Links   Communication
 
 
 
 

خاکدان

یوسف آرینتا

دیروز! ساحه خیرخانه به حیث یک پروژه رهایشی انتخاب بد و آباد شدن آن دست آورد بدتر برای شهر کابل بود. امروز! انتخاب زشتری در سرراه است و پروژه رهایشی بنام (کابل 2) در ساحه تره خیل و پای منار مطرح شده است.

پروژه رهایشی خیرخانه را در زمان سلطنت محمد ظاهر وصدارت محمد داؤد راه انداختند. در آن زمان من شاگرد سالهای پایانی مکتب و بعد شاگرد دانشگاه  بودم. پدر خدا بیامرزم به پاس همت درسخوانی وبرگشت گویا مؤفقانه پسر بزرگش که تازه بنام انجنیرپس ازپایان یک درجن سال از خارجه برگشته بود، پارچه زمینکی برای ساخت وساز سرپناه خانواده آینده او به عنوان تحفه خریداری و آماده کرده بود. آنروز که مرا باخود برداشت و برای نشان دادن محل به خیرخانه برد، یکی از روزهای داغ تابستان روزهای پایانی ماه اسد بود. به هرمصیبتی که بود به محل رسیدیم، یک چار دیواری همردیف و همسایه با چند ساختمان نیمکاره ازجنس خشت وگِل و باقی دشت خشک و تفتان. از وفرت خستگی و تشنگی، بدون رد وبدل گپ و سخنی راجع به زمین، به خانه دهاتی سرسبز پدری مان برگشتیم و نفس راحت کشیدیم. از آنروز به بعد پدرومن در باره پروژه خیرخانه و دورنمای آن گفت و شنیدی های داشتیم. او دریافت که در کلیت با طرح احداث پروژه به هدف انتخاب محل رهایشی موافق نیستم و جسته وگریخته ازدورنما و عواقب نه چندان خوب آن درآینده دیدگاه و حرفهای کتابی خودم را دارم. پدرم با حوصله مندی حرفهای مرا تحمل میکرد و میخواست خودش را شنونده خوب جلوه بدهد وآموخته های یک انجنیر تازه از راه رسیده و کم تجربه را حضوری بشنود و عقل وفهمش را به آزمایش بگیرد. بالاخره فهمید که آن توته زمین تحفه مطلوب من نیست و آنرا رد کرد. دوستانی روی ناگزیریهایی که داشتند خیرخانه را محل رهایش وزندگی دایم انتخاب کردند و سالهای پرمشقتی را در زیرآفتاب داغ، کمبود آب و گردبادهای شدید تابستانی پشت سرهم میگذاشتند. این روزها برشمار دشواری های ساحه خیرخانه بیشتر از آنچه که قابل پیش بینی بود افزوده شده است. تپه های متعفن آشغال وزباله های خانگی در وسط جاده های محلات زیست، سرریزه کثافات بدرفت ها در پیاده روها و جویهای پرازفاضل آب گندیده و متعفن کنار جاده. اینها گوشه  های ملموس بُحران است. ولی بُحران غیرملموس که خیرخانه از تکاثف نفوس دریک منطقه که فاقد ظرفیتهای زندگی وانکشاف است محاسبه دیگری را میطلبد و لازم دارد در بحث تحقیقی جدی و تحلیلی از نو بازشود.

انتخاب خیرخانه به هدف پروژه رهایشی یک خطای تخصصی نه، بلکه یک اشتباه سیاسی و خودخواهانه ای بود که دولت و رهبری اجرائی تکتاز آنزمان انجام داد.

 

انتخاب دامنه خیرخانه به مثابه یک پروژه رهایشی ناشی از توانائی و تجربه در ایجاد یک شهر مدرن نبود بل، ناشی از پاسخگوئی پیش ازیک ارزیابی علمی وتعقل منطقی به حق مردمی بود که در اثرتخریب بخشهایی شهرکهنه و قصبات قریب به شهر، منازل شان را از دست داده بودند. برنامه ریزی وساختمان مکروریان اول مرحله دیگری از تاریخچه تحول شهرسازی کابل است که باید در بحث مفصل و تحلیلی با عوامل و ملحوظات، خوب وبد آن  مورد کنکاش و تحقیق قرارگیرد.

یک آشنای اروپائی من که چند باری به افغانستان سفر داشته بود از پوتنسیال شهرسازی کابل برایم تعریف میکرد. باری، از او خواستم که بس است، و بیش از این آن شهرغریب وآباد نشده را تحقیر نکند. در جوابم گفت "من نگفتم که شهر کابل غریب وآباد نشده است بلکه میخواستم بگویم که طبیعت یک مروارید را بدست شما سپرده و اینکه شما نمیدانید آنرا روی چه حلقه زینتی جا بدهید و نگه اش دارید مسئله ای دیگر است. شما مردم هوس داشتن همه چیز را دارید ولی، هوش وتوان ساختن و نگه داشتن را ندارید." این آقا پوتنسیال و امکانات فزیکی یک شهر راحت و مدرن را برای ساحه شهرکابل و نیز ضعف وکمبود کاری دولتها را بدرستی و دانشمندانه شناخته بود. متأسفانه دولتها و مقامات شهرسازی و شهرداری ها هیچگاهی به شکل تحقیقی، تحلیلی و با هدف به موضوع بازسازی و انکشاف کابل توجه نکرده اند. احتمالاً آنها با کمبود ودرونمایه شناخت، ظرفیتهای تخصصی و نبود پالیسی انکشاف کوتاه مدت ودرازمدت مواجه بودند.

شهر کهنه کابل با عمر طولانی آن نمونه ای از شیوه ارکتیک شرقی نوع آسیای میانه بود که با بی احتیاطی و خیره سری های دولتهای بر سراقتدار زیر شعار بنیادگذاری یک شهر مدرن بخشهای تاریخی آن جراحی شد. بد سازی و بیقواره سازی شهرکابل بیشتر نتیجه خود خواهی عجولانه، بی برنامه گی و کم توجه ای حاکمیت ها بوده است تا کمبود( دانش، تخصص و سرمایه). جاده میوند، ساختماهای اطراف پارک زرنگار، چار راهی وزارت مالیه و جاده نادر پشتون ( جاده ایکه صاحب نام آن تا امروز برای مردم کابل ناشناخته است که این آقای نادر پشتون کی بودند و یا چه بودند) محصول خودسریهاست. امروز حجم و تجمع فاضلات بدرفتها و ذخیره های آشغال و فاضلات دکانها، اپارتمانها و نیز باشندگان منازل عقب اپارتمانها در کوچه های تنگ وپنهان پشت سرساختمانها از تصور و تعریف بیرون است. به فاصله چند صد متری و یا یک کیلومتری که زمانی ارگ پادشاهی و امروز قصر ریاست جمهوری است احتمالاً یکی از آلوده ترین و متعفن ترین محل دنیا است. 

عدم توفیق پادشاه و دولتهای آنزمان در ایجاد یک شهر مدرن پای متخصصین و تکنولوژی شوروی را در بخش شهرسازی به میدان کشانید. کارشناسان شهرسازی و گروپهای ساختمانی و تکنولوژی ساختمان ازنوع (پری فابریکیت) از قبل آمداده شده آغاز بکار کرد. مطالعه و ترتیب ماسترپلان شهر کابل و ساختمان میکرویان تقریباً هم عصرند. گرچه اپارتمانهای (پری فابریکیت) زیبائی، کشش ظاهری وتکنولوژی ساختمانهای پیشرفته کشورهای اروپائی را نداشت ولی از دیدگاه رعایت نورمهای زیست محیطی، ابرسانی، سیستم بدرفت، تحکیمات ضد زلزله و جابجا سازی منطقی بلاکها تا حد بالائی از کیفییت خوب برخوردار بود. مکرویان، اولین هسته رشد طبقه متوسط و روشنفکر افغانستان را ساخت وطیف وسیعی از کارمندان دولت تا سطح نخست وزیر در آپارتمانهای میکروریان زندگی میکردند. گرچه امروز آن خصلت طبقاتی و روشنفکری قبلی خود را از دست داده است ولی آبروی بزرگی برای شهر و سرپناه غنیمت است برای شهروندان تازه وارد کابل است. در حاکمیت فعلی تلاشهایی کرده شد که ادامه تطبیق ماستر پلان (کارمتخصصین شوروی وقت) کنار گذاشته شود ولی، تا امروز روند کار انکشاف شهر را خطوط اساسی همان ماستر پلان رقم میزند. ولی اینکه شهرکابل چگونه و به چه شکلی آباد میشود و کدام پیامدهای خوب ویا بد را بهمراه دارد بحثی است که آنرا کارشناسان بر مبنای فن وتخصص به کنکاش بگیرند.

چرا شهرها را میسازند؟ شهرسازی کار ذوقی آدمها نیست. نیازها وضروت های آسان سازی زندگی جمعی انسانهاست که شهر را میسازد. جائیکه کتله کلان آدمها دریک ساختار چوکات شده مناسبات و روابط شانرا به صورت قانونمند تنظیم میکنند تا در تمام موارد و پیشآمدهای روزمره با کمترین استکاک زندگی مواجه شوند. ولی در زندگی شهری افغانستان مواجه شدن با همه انواع دشواری ها مسئله روزمره گی است وراه های حل آن پدیده ها تا امروز دست نخورده وناشناخته مانده است، و هیچ فردی به علل و پیامد آن توجه ندارد.

در یکی دوماه پیش اعلام شد که قرار است کابل دوم در دره ای فراخ ونسبتاً هموار دامنه کوه ده سبزو پاچا صاحب ( ترخیل، پای منار) در دو سمت جاده ای که هودخیل را با بگرام وصل میکند برنامه ریزی و ساخته شود. تعجیل در گرفتن چنین تجویز ایا به مانند پروژه خیر خانه هدف سیاسی و خودخواهانه نیست؟ وآیا پیامدهای  مشابه پروژه خیرخانه را به همراه نخواهد داشت؟ این بار و تکرار اشتباه، باری یک خاکدان دومی و آلودگاه آینده را برای کابل وکابلیان نخواهد بود؟

در این بحث هدف تأکید بردرستی یا نادرستی تجویز احداث (کابل2) نیست بلکه تأکید روی فاکتهای است که بتوان مفاهیم اقتصادی و اجتماعی و نیز دورنمای انکشاف، آسان سازی زندگی شهروندان را درمتون آن دید زد، محاسبه کرد و برجسته ساخت.

ساحه خیرخانه اگر به خاکدان وسیع و منبع آلودگی زیست محیطی امروزی تبدیل نمیشد طبعاً کمربند سبزو زیبای تولیدی وتفریحی توأم با محصولات باغی درپیوند دامنه باغ بالا وبرکی برک واقع میبود. نسل ما لذت انگور بی مثال تاک باغهای برکی برک و آن زیبائی سبزبهاری دامنه تپه باغ بالا را به یقین به خاطر دارند. ولی امروز باغ بالا، برکی برک، ساحه و بلندی های اطراف خیرخانه به خاکدان و آلودگاهی تبدیل شده است که گردباد غلیظ و طبعاً آلوده آن چشمهای همه مردم شهر کابل را ناراحت ساخته است .

ساحه ترخیل، پایمنار و حومه آن نیز خط سبز دیگری بود که زمانی میوه های چون انگور، خربوزه و تربوزه برای شهریان کابل و حتی صادرات آماده میکرد و منطقه نام ده سبز را بر مبنای سبز بودنش با خود داشت. این بخشی از ساحه (ده سبز) آب ندارد. آب باغها و زمین منطقه بصورت موسومی در فصول آبخیزی از دریای کابل و درفصل کم آبی از دریای لوگر بوسیله نهری که سربند آن درموقعیت پل محمودخان است و نام نهر"اجمیر" دارد، بصورت نوبتی تأمین میشد. گفته شد که یکی از کاستیهای بالقوه فزیکی ساحه (کابل) قلت آب جاری است. اگر تاکید و استدلال روی استفاده ازمنابع آبهای زیرزمینی منطقه شود باید با تأسف چنین تصور ناسنجیده و بدون ضمانت علمی را رد کرد. ( درمورد زمین، آب وانسان ظرفیتها و نحوه استفاده آن و پیامد های آینده تکاثف وکثرت نفوس در تناسب زمین درسایت انترنتی دیدگاه ازاین قلم مراجعه فرمائید.)

در کشور عقبمانده  که تجربه، تخصص وتکنالوژی برای کلان شهرسازی مدرن وجود ندارد اولاً باید نمونه والگوئی را آماده ساخت. آن الگو درس اول، الهام بخش، محک تجربه، سنجش و دوری از پیشآمد های مبتذل و مکرر که پیش از این در ساخت وساز شهرهای افغانستان پیش آمده، باشد. الگوباید تمام عناصر زیرساختها وروساختهای یک شهرخوب ونیزشیوه های جامعه سازی پیشرفته را برای فرهنگ شهرنشینی در قالب انجنیری وآرکتیکت شهری و ساختمان مدنی در تطابق به شرائط  و امکانات همان محیط محاسبه ومعرفی کند وآن شیوه جفتا جفت هم عمل، علمی ونهادینه شود. یکجا وفرت آب مزاحمت میکند باید یاد گرفت با آن چه باید کرد و در جای دیگر کمبود آب معضله است باید راه حل آنرا آموخت. زمین شناسی محل پروژه، وجود ذخائرمواد ساختمانی سنتی در حومه پروژه در شکل گیری یک شهر و قواره ساختمانها تأثیراقتصادی ونیز ستیتیک (زیبا شناختی) دارد. اینها عناصرعمومی ساخت وساز اند. سنجش ظرفیتهای یک پروژه بمقصد رهایش توأم باجابجا سازی تأ سیسات مدنی که نیاز آسانسازی زندگی شهروندان را جواب بدهد و آنها را از دید روانی قانع وبرای یک زندگی بدون دغدغه آماده کند، پیش از تصمیم و هراقدامی عملی نیاز به حلاجی علمی درازمدت دارد.

کابل شمال و جنوب با وسعت و امکانات بالقوه اش در هر گوشه خویش ظرفیتهای ایجاد یک  شهرک نمونه "الگو" را که بنیاد های انکشاف دانش، فن و تکنیک ساختمان شهری را درخویش بگنجاند، دارد. در این جا یک نکته قابل تذکراست که چه بخواهید یا نخواهید انکشاف عمودی شهرها پدیده قابل توقف نیست. بخصوص در کشورهای صنعتی و پیشرفته بلند سازی ساختمانها را درصده های آخر به دلائل " بها دادن به ازرش و حفظ زمین" و نیزبخاطرصرفه جوئی زمان ویا به عباره دیگر کاستن از مصرف بیهوده وقت در طی طریق مسیرهای طولانی داخل شهری، پیچیده ومزدهم، پذیرفته شده است. وقت صرفه جوئی شده روی کار تولید و بزنس خواست سیاسی- اقتصادی زمان است. ایجاد یک شهرک با دو هدف (پیشه و زندگی) به حیث یک "الگو" و درس اول شهرسازی مدرن وبالاخره با آموزش وکسب تجربه از این الگو، برنامه ریزی و انکشاف دیگر شهرکها را در کنارهم با ایجاد سهلترین امکانات ترانسپورتی، تفریحی، فرهنگی و بخصوص نظم واداره شهر، ممد میشود.

در بالا گفته شد که امکانات و پوتنسیال ساختمان یک "شهرک الگو" در محدوده و یا حومه شهر کابل کاملاً میسراست. زیرا شهر پیمانه اش ازساخت و سازهای بدون ارزش وغیرمفید پُر است. بخش کلان شهر به محلات صرفاً رهایشی و یا صرفاً تجارتی موقعیت های خوب استفاده دو گانه ( رهایشی - تجارتی) را از شهر گرفته است. ماستر پلان شهرکابل قابلیت انکشاف شهر و اصلاحات عمده را حتماً در متن خود دارد. امکانات احداث شهرک(2کابل) نه در ده سبز (تره خیل و پایمنار) بلکه در محدوده و فضای موجود کابل بزرگ منطقی و علمی ارزیابی گردد. البته این پرسشی است که باید کارشناسان تشبث کنند و به آن جواب بدهند. این یاداشت بر آن نیست که برکارکردها انگشت نقد بگذارد. بلکه گذشته و تجربه این دید محتاطانه را به انسان میدهد تا هر شهروند حرفش را درکار شهری که در آن زندگی میکند، گفته باشد. چهل وچند سال پیش بنیاد ساختمان مکروریان یک نیاز بود. نسل جوان تحصیلکرده آنزمان با اموزه های تازه، فرهنگ دیگری یافتند و در داخل خانواده بزرگ و یا با چند فامیل درگوشه یک حویلی بزرگ زندگی کردن معنایش را ازدست داده بود. آنها زندگی مستقل وآرامش شان را در روابط تازه ایجاد شده زمان شان و در بین نسل خودشان جستجو میکردند. امروز وفردا نسل تازه و جوان به مانند چهل سال پیش با تفکرآزادتر، خواستار شیوه زندگی مستقل و بدور از تنشهای فامیلهای بزرگ و پدرسالاری خواهند شد . بنا بر فریضه تاریخ، دولتمردان باید به پرسش، خواسته ها و دغدغه نسل حاضرو آینده ازهمین امروز مسئولانه آغاز بکار کنند و پاسخ روز و زمان را بدهند. زندگی نیک یا زشت امروز تولید تفکر و عملکرد دیروزی ها است، زشتی و درشتی فردا با کارکرد های امروز گره محکم دارد. درهم تاب خوردن زندگی شهرنشینی با بزنس، تولید و بازار نتیجه و بازده تجربه طولانی تحول تکنولوژی و تغییر نحوه فکر و زندگی است.

تنها در خانه ویا اپارتمان در زیر یک سقف با خانواده بودن تمام زندگی نیست. شهر باید وسائل و امکانات فرهنگی، رفأ، شور وشعف ورشد همسان نگری وهمسانگرائی شهروندان را در معیارهای سنی مختلف و بخصوص نسل جوان، جواب بگوید. به هرپیمانه که شهر بدور از ملاحظات فرهنگی و نیازهای اساسی بزرگ میشود صدمات بیشتراجتماعی به بدنه مردم وملت می خورد. زمانیکه زندگی تنوع و نظم داده نشود، رشته های ارتباط ذهنی و فرهنگی مردم بافت نمی یابد درنتیجه عقلانی فکر و زندگی کردن دشوار میشود. البته چنین مردم و جماعت ها عمداً بسمت تصادم فرهنگی و بی نظمی اجتماعی پرت میشوند. مردم افغانستان عملاً چنین پرت شدن را خیلی بشکل بیرحمانه و زشت آن آزمودند و تا هنوز از آن تهلکه بیرون نیافتاده اند.

حوضه انکشاف شهر وحومه کابل را از دید مساحت وجغرافیای زیستی آن مرور کوتاه میکنیم تا بدانیم، نیاز به تخریب تاکستانهای سبز و پر میوه ترخیل و پای منار و خاکدان سازی آن بمانند پروژه خیرخانه به مقصد شهرک (کابل2 ) یک برخورد علمی و منطقی است؟ این مسئله را باید به اذهان رسانید که بالا رفتن ارزش زمین در محدوده ماستر پلان و ساحاتی که بعداً بنابر ملحوظاتی ضمیمه ومکمل ماستر پلان شهر کابل قبول شده است احتمالا،ً حرص و آزعده ای را برای استفاده های کلان اقتصادی برانگیخته تا آن سرمایه های  خفته در ملکیت زمین و مستغلات جا بجا شود. تا هنوز نفوس شهرکابل ( محدوده تحت اختیار شهرداری)، ولسوالیهای بگرامی، دهسبز و پغمان یک رقم تخمینی و در حدود حدس وگمان است. البته بخشی از ساحات این ولسوالیها  گرچه در ترکیب حدود شهرداری نیست ولی به جمع شهر به محاسبه گرفته میشود. اگرقابلیتهای شهرسازی شهرکابل را به مثابه یک شهر"رو به انکشاف" در حدود پنج تا شش هزار کیلو متر مربع به محاسبه بگیریم در صورت انکشاف عمودی( بیشتراعمار ساختمانهای بلند منزل) حدود سه ملیون نفوس را به سادگی در خود گنجانیده میتواند.

ساخت وساز (شهرک الگو) را در محدوده  مرکزی شهر برای پنجاه هزار نفر با تأسیسات زیربنائی و مدنی، مطابق به فن انجنیری باید به تجربه گرفت وانجام داد. هر مقداریکه ساختمانها درشکل مربعات ومستطیل و جاده های موازی پیاده شود ظرفیت جابجاسازی وتسهیلات ترافیکی بهترمیشود. در کشورهای پیشرفته بسیاری از کارهای تولیدی سبُک و ظریف و صنایع دستکار از موقعیت سطح زمین به طبقات ومنازل بالای ساختمانها انتقال یافته است. درموقعیت دیگراستفاده از نشیب کوه ها و تپه ها به مقصد اعمار ساختمانهای رهایشی بلند منزل و نابود کردن چشم اندازنازیبای خانه های گلی امروزی شیوه دیگری از صرفه جوئی زمین و جابجا سازی دها هزار خانواده است.

 تصمیم گرفته شده در پایه گذاری کابل 2 تعقل، تخصص و ژرفنگری کارشناسانه میطلبد. برنامه وسیاست سازندگی و زیستی یک شهر حرکتی است سیاسی - اقتصادی، مستلزم فکر باز و زیرکی عقل سیاسی و آزمودگی دولتداری. شما به حیث یک شهروند دیروز ویا امروز کابل حق دارید حرف تانرا بگوئید ونگذارید اشتباه چهل وچند سال پیش که در خیرخانه پیش آمد تکرار شود و از یک خاکتوده دیگر از سمت دیگر خاک به چشم همشریان کابل بپاشند. شهرسازی و سبزسازی شهر دو روی یک سکه است، که تلاش و قبول مسئولیت دولت و شهروندان را همزمان میخواهد.