Home    Archive   Contact    Links   Communication
 
 
 
 

نکات اساسی  دکتورین سیاست خارجی افغانستان

خانم ها، آقايان!

با در نظر داشت چارچوب هاي یاد شده سياست بين المللي و ملي ميخواهم اشاره اي به خطوط کلي سياست خارجي افغانستان، داشته باشم:

1. سياست خارجي افغانستان، بر اصل عدم مداخله و باور به صلح جهاني استوار است. صلح به بياني به معني نبود جنگ و منازعات مسلحانه است. به باور من سياست صلح، افزون بر اين، بايد رويکردي براي نابودي تهديد جنگ و علت هاي جنگ داشته باشد. از اين ديگاه صلح يک حالت ايستا که در آن تنها سلاح ها خاموش اند، نيست، بلکه يک فرايند تاريخي است که در آن پيش شرط هاي يک زندگي صلح آميز در آزادي و عدالت تحقق خواهند يافت. آرزوي ما همانگونه که مورد نظر جانبداران صلح عادلانه است، گذار از صلح منفي به صلح مثبت است؛

2. سياست خارجي افغانستان مبتني بر اصل ديپلوماسي پيشگيرانه و سياست مبارزه با نابودي علل اجتماعي، سياسي و اقتصادي تنازعات، پيش از آنکه منازعات به گونه اي تقابل هاي مسلحانه در آيند، مي باشد. بر اين مبنا، سياست خارجي جمهوري اسلامي افغانستان رويکردي عدالت طلبانه دارد. سياست ما حمايت از جهان جنوب است و دفاع از عدالت بين المللي و تلاش براي کاهش فقر و عقب مانده گي؛

3. سياست خارجي افغانستان، سياست خارجي مولتي لاترال، سياست خارجي چند جانبه است. اين سياست از تحکيم يک نظام امنيتي جهاني مبتني بر همکاري هاي گسترده بين المللي و چند جانبه حمايت ميکند. تا کنون در جهان ماهيچ نهادي به پيمانه سازمان ملل متحد از مشروعيت جهاني براي تحکيم و ايجاد صلح بر خوردار نيست. تسريع اصلاحات در سازمان ملل متحد و تحکيم موقعيت اين سازمان به سود صلح و امن جهاني است؛

4. افغانستان به اصل امنيت جمعي از طريق دفع خطرات منطقوي و جهاني، بر مبناي اصل مبارزه مشترک با تهديد هاي جدي و احتمالي باور دارد؛

5. جمهوري اسلامي افغانستان با رويکرد صلحجويانه اش، با گسترش سلاح هاي کشتار جمعي در سراسر جهان، به ويژه در منطقه ما مخالف بوده و خواهان يک منطقه عاري از سلاح هاي کشتار جمعي مي باشد؛

6. سياست خارجي افغانستان مبتني است بر اصول تقويت همکاري هاي منطقوي. ظهور بازيگران نوين در سياست بين المللي و واقعيت هاي جهان معاصر ايجاب مي کنند، تا با توسل به ابزار هاي مساعد کشور مان را در روند جهاني شدن سهيم سازيم. موقعيت ژئيوپوليتيک ما، به مثابه معبر انصراف ناپذير ميان آسياي ميانه و آسياي جنوبي و جنوب شرقي از سويي و از جانب ديگر همسايه گي ما با خاور ميانه، مساعدترين موقعيت را براي ما فراهم آورده است. قاره آسيا، گره گاه اصلي رقابت ها در قرن بيست ويکم خواهد بود. منابع وسيع طبعيي در اين قاره، مانند نفت و گاز و آب آشاميدني و همچنين سرمايه گذاري هاي بزرگ، همراه با رشد سريع تکنولوژي، فرصت هاي همراه با رقابت هاي سختي را در اين قاره موجب شده اند. من بر اين باورم که عضويت ما در سازمان هاي منطقوي، سارک و ايکو ميتواند به مثابه آغاز مشارکت سازماندهي شده ما در روند نزديکي مناطق ما تلقي گردد. دنياي جهاني شده بدون شک دنيا ي مناطق متحد خواهد بود. برداشتن مرز ها و گسترش پيوند ميان مردمان کشور هاي گوناگون وکاهش مرز هاي جغرافيايي و سياسي ملي در دراز مدت تنها راه مشارکت مؤثر و ار تقأ انسان هاي منطقه اي ما، از موضوع جهاني شدن به عامل آن خواهد بود؛

7. سياست خارجي جمهوري اسلامي افغانستان، جهت گيري کاهش تنش و اجتناب از تنش را در روابط دو و چند جانبه بين المللي دارد. ما با حساسيت تلاش خواهيم کرد تا افغانستان را از رويا روي ها و تنش هاي ميان قدرت هاي جهاني و منطقوي دور نگهداريم؛

8. سياست خارجي جمهوري اسلامي افغانستان، بر نزديکي و تقويت پيوند ميان کشور هاي اسلامي با توسل به مناسبات دو و چند جنبه استوار است. حضور فعال در کنفرانس کشور هاي اسلامي و ديگر ارگان هاي جهان اسلام، ناشي از واقعيت تمدني ما است. واقعيتي که به گونه اي اجتناب ناپذير يکي از نا متغير هاي سياست خارجي کشور ما را در آينده نيز خواهد ساخت. پيوند جدا ناپذير با تمدن اسلامي يکي از عوامل پايدار سياست خارجي ما خواهد ماند. اين عامل پايدار، سوايي واقعيت نظام سياسي عمل خواهد کرد. همانگونه که نظام اسلامي عربستان سعودي، جمهوري اسلامي ايران و نظام سکولار ترکيه، با وجود تفاوت هاي سياسي بسيار آشکار، اعضاي جدا ناپذير مدنيت اسلامي مي باشند، ما نيز با تفاوت هاي ملي که با ديگر اعضاي خانواده اسلامي داريم، عضو جدا ناپذير خانواده بزرگ جهان اسلام هستيم. اين پيوند ماندگار به نظام ارزشي و تمدني ما و مسؤليت ما در برابر همزيستي تمدن ها، مي طلبد تا ما ارزش هاي مشترک را براي جهان کثير التمدن خود رد يابي کنيم. تلاش براي يافتن مشترکات با حفظ تفاوت ها، ايجاب مي کند تا ما با اسلام هراسي و اسلام ستيزي در جهان کنوني مقابله کنيم؛

9. سياست خارجي جمهوري اسلامي افغانستان در برابر ايالات متحده امريکا و دموکراسي هاي جهان، تنها از طريق مبارزه مشترک با تروريسم و پايان دادن به افراط گرايي شکل نمي يا بد، ما به روابط خود با ايالات متحده و جهان دموکراسي ازيک چشم انداز استراتژيک، از چشم انداز باور به ارزش هاي سياسي، حقوقي و اجتماعي مشترک مي نگريم. افغانستان به مثابه يک دموکراسي جوان در صدد است تا گام به گام به تحقق وسيع و همه جانبه ارزش هاي حقوق بشري و دموکراسي به پردازد. از اين چشم انداز همکاري استراتژيک با ايالات متحده امريکا بر بنياد ارزش هاي مشترک سياسي، امنيتي و منافع دراز مدت ما استوار است و اين همکاري از اصول نهادين سياست خارجي ما است؛

10. سياست خارجي افغانستان در برابر همسايگان، بر اصول حسن همجواري، عدم مداخله در امور داخلي يکديگر و احترام به حق حاکميت ملي استوار است. اين سياست، افزون بر رويکرد منطقه گرايي ما، به دليل نزديکي و تأثيرات بسيار مستقيم، بر مسايل سياسي، اقتصادي و امنيتي از اهميت خاص ساختاري برخوردار مي باشد. ما با جمهوري اسلامي ايران داراي مشترکات فراوان فرهنگي و تاريخي مي باشيم. افغانستان بر سياست مبتني بر برادري و دوستي پايدار خود با اين کشور ادامه خواهد داد. نگاه ما به اين رابطه، ناشي از ايجابات انصراف نا پذير منافع نسل هاي امروز و فرداي ما است.

ما با جمهوري اسلامي پاکستان نيز داراي پيوند هاي عميق فرهنگي و مردمي مي باشيم. امنيت و تحقق پيشرفت اجتماعي در هردو کشور در گرو امنيت در منطقه ما است. ما اميدواريم تا تحولات مثبت اخير در روابط متقابل دو کشور برادر و همسايه به تقويت بيش از پيش مبارزه با تروريسم منجر شود. تا جائيکه مربوط به افغانستان مي شود، ما خود را در راستاي منافع ملي خود، ملزم به ادامه و تقويت فضاي به وجود آمده اي کنوني ميدانيم. صلح نياز مشترک منطقه و جهان ما مي باشد و از جانب ديگر، تهديد تروريسم، تهديد بسيار جدي است که به باور ما، هر سياست مداراجويانه در مبارزه با تروريسم و يا استفاده استخباراتي و ميلتاريستي از آن براي آينده منطقه و ثبات سياسي خطر جدي را تشکيل خواهد داد.

11. سياست خارجي جمهوري اسلامي افغانستان بر دوستي همراه با همکاري با قدرت هاي بزرگ منطقوي استوار است. از اين چشم انداز مابه همکاري بسيار پر بار اقتصادي و سياسي خود به جمهوري هند و همکاري گسترده اقتصادي و سياسي خود با جمهوري مردم چين، فدراسيون روسيه و ديگر کشور هاي بزرگ منطقوي به مثابه عنصر نيرومند سياست خارجي خود مي نگريم.