Home    Archive   Contact  Links   Communication
 
 
 

 

رده های فرو پاشی ناتو در اروپا و آسیا

 

ناتو سازمان زمانزده و کهنه نظامی است که  در روسیه با آتش بازی میکند  و در پاکستان و افغانستان با مواد منفجره.

روزنامه گاردین 20 آگست 2008

نوشته سایمن جنیکینس

ترجمه  زال

ناتو هیچ دردی را دوا  نمی سازد.  این سازمان نه توانایی ثبات بخشی  وضعیت  در افغانستان را داشته است  و نه در صربستان را.  اتحاد اتلانتیک شمالی عملا مصروف شکستاندن ظروف خویش می باشد. سازمان بیهودگی اش را به حیث نیروی نظامی آشکار ساخته است ـ گو اینکه  امریکائیان آزرده خاطر و خشمگین در کابل  الساعه میخواهند ناتو را به صندلی ریزرف بفرستند. اتحاد اتلانتیک شمالی در قلمرو دیپلوماسی هم دستآورد بهتر نداشته است ـ کافیست تا به سیاست بی سر و ته و نا متناسب  آن در رابطه به اروپای شرقی نظر افگنده شود.  سازمان در سالهای  های پس از جنگ [جهانی دوم ـ دیدگاه] حیثیت تکیه گاه مقاومت در برابر تهدید هسته یی اتحاد شوروی را داشت و یک اتحاد به درد بخور  به شمار میرفت. ولی اکنون به باشگاه ورزشی برای دیپلوماتها شباهت یافته، که عملا فاقد استفاده بوده  و  تصامیم گهگاهی آنرا میتوان نشانهء از خودنمایی بی معنای از موجودیت  سازمان تلقی کرد.

ملاقات وزرای  امور خارجه کشور های ناتو در بروکسل ـ یک پرده پوشی بود که باید افتضاح شکست چندی پیش  آنرا استتار میکرد: آنزمان اتحاد اتلانتیک شمالی  نتوانست هیچ بدیلی در برابر تجاوز روسیه علیه گرجستان بیابد. تجاوز که گویا به هدف  حفاظت از  جان شهروندان روسیه  در اُستیای جنوبی  سازمان داده شده بود، در واقعیت امر هدفی جز سرجا نشاندن گرجستان و اوکرائین نداشت ـ یعنی اینکه به آنها اجازه داده نمی شود تا آلهء دست غرب در مرز های روسیه قرار گیرند. و ناتو، که زمانی میتوانست (و می بائیست)  روسیهء  پس از فروپاشی اتحاد شوروی را به عضویت خویش  بپدیرد، اکنون به انگیزشگر و تحریک کننده آن کشور  در سراسر  حواشی شرقی اروپا مبدل شده است.

ناتو هیچگونه نیاز راهبردی (ستراتیژیک) برای جذب کشور های بالتیک و جنوب به رده های خویش نداشت، بلکه در عوض می توانست به آنها ضمانت های امنیتی پیشکش نماید.  همچنان برای نصب راکت های امریکایی در پولند و چک کدام ضرورت راهبردی دیده نمی شد. این ها  بخشی از  تلاش مذبوحانه و مبالغه آمیزاست، که در عقب  آن تندرو های پنتاگون قرار دارند. تندرو ها میکوشند تا  منابع را به نفع لابی های خویش، حیف و میل سازند.

این گام ها برای روسیه حساسیت برانگیز  بوده است، چنانچه، [جنگ علیه گرجستان]  را می شود پیامد آن دانست . تبصره های  مفسرین  سیاسی برجسته غربی در باره اینکه، حرکت ناتو تا مرز های روسیه هیچگونه ارتباطی با اقدامات دوران جنگ سرد ندارد ، حرف های میان تهی و بی معنا می باشند ـ آن زمان تحریکات غرب  سبب نصب راکت های شوروی در کوبا گردید.  اکنون ناسیونالیست های روسی باور دارند که این گونه اقدامات از تسلط  حضور یک نظم تاثیر می پذیرد.

 و بالآخره  اظهارات مفسرین سیاسی زیاد موجه و قابل قبول نیست که میگویند:  حمایت از اقلیت روسی در گرجستان با عمل ناتو به خاطر حفاظت از کرد های عراق و یا البانیایی های صربستان از ریشه تفاوت دارد. از منظر روسها بین همه،  آنالوژی مستقیم موجود است.

در ماه آگست [2008] جورج بوش اعلان نمود که :«دوران حوزه های نفوذ به پایان رسیده است.» پس پرسش مطرح می شود که در چنین حالت چرا ناتو به سوی یکی از مناطق قوی نفوذ یعنی مرز های روسیه نزدیک می شود؟ و حوزه نفوذ به اساس کدام تئوری پایه گذاری شده است؟  آیا اساس آن را روح نئوکانسرواتیزم تشکیل میدهد که  پلان بوش برای تحقق دموکراسی در جهان اسلام جزء آن می باشد؟

در حال حاضر هم روسیه و هم ایران ، به حیث دو   حریف  اساسی امریکا ، دلیل روشن دارند که در محاصره دول مخاصم قرار گرفته اند. به هر پیمانه که آنها خوب هم عمل نمایند، باز  مشی سیاسی آنها از تاثیر غیر عقلانی ترس فیض میگیرد.  در هردو کشور بن یا ریشه (Rudiment)  فعالیت دموکراتیک موجود است ولی پلورالیزم، در آنها ترس از نوع  پارانویا می آفریند.

رهبران ناتو [اقدام روسیه را] با سخنان خصمانه و متهورانه  پاسخ دادند، [بگفته آنها]: « این مردم» صرف به  اعلامیه های شدید لحن و  زبان چماق بزرگ بلد  اند. آنچی روسیه انجام داد عبارت از آیینه تمام نمای برخورد آنکشور با گرجستان و اُکراین است، که نهایتا اجرای آن را آغاز نموده است.

اساسا روسیه خطری برای غرب به شمار نمی رود.اما  تبدیل مرز های این کشور به محل ایجاد ترس و کابوس متقابل (ممکن ناتو در مقابل تعمیر قرارگاه اش ده ها بیرق جدید برافرازد) میتواند به عامل اصلی بی ثباتی مبدل  شده و زمینهء انگیزش ها و تحریک ها را فراهم آورد. یقینا هوشیاری و اصول اخلاقی آن باج است که قدرت ها باید ملاحظات  شان  را قربانی آن نمایند. روسیه به اندازه قابل ملاحظه چهرهء یک دولت  خشن و متجاوز را از خود متبارز ساخت. پس چرا برای گسترش اینگونه فعالیت های روسیه میدان اضافی فراهم گردد؟

ناتو در پیشآمد با روسیه، با آتش بازی میکند. اما در رابطه به افغانستان و پاکستان، که لازم است هردو را مجزا از همدیگر ندانست، با مواد منفجره در بازی است. آنجا به اسامه بن لادن و دونالد رامسفلد همسان مینگرند: اسامه بن لادن  از اثرعملیات نظامی ناتو علیه «طالبان»، صفوف «القاعده» را در پاکستان افزایش داد؛ و ادعاهای رامسفلد در مورد ساختمان دولت درست از آب برآمد. «باعجله داخل شدن و به سرعت  پس برآمدن» ـ چنین بود اصول اساسی ستراتیژی وی،  پس حق با رامسفلد بوده است.

شاید کنار رفتن پرویز مشرف از رأس قدرت،  یک خبر خوب برای دموکرات های پاکستان بوده باشد. ولی شنیدن آن خبر برای مقامات فرماندهی یا  (Proconsular ) ناتو، که در نواحی مستحکم و سنگربندی شده  کابل نشسته اند، وحشتناک بود. احتمال قوی وجود دارد  که  بی ثباتی سیاسی در پاکستان،  تنها اندیشهء وحدت حمایت از «طالبان» را در مناطق قبایلی هم مرز با افغانستان  تقویت بخشد. این بدان معناست که جنگ تشدید خواهد یافت.

سیاست ناتو در منطقه وحشتناک است. این صلحبانان بی تصمیم  نه در دادن مشوره ها، نه در رهبری و نه در قاعده کاربرد نیروی نظامی از وحدت کامل برخوردار اند. اتحاد اتلانتیک شمالی نظریه ویسلی کلارک، جنرال امریکایی در کوزوا را رد نمود که گفته بود: قوای ایالات متحده امریکا هیچگاه نباید از فرماندهی بین المللی اطاعت نماید، زیرا فرماندهی بین المللی یعنی عدم موجودیت فرماندهی می باشد.

جنرال باری ماکافری ، نویسنده بیانیه یی که توسط پنتاگون در آگست 2008 منتشر گردید، انتقاد ها در مورد نبود و ناکافی بودن فرماندهی واحد در کابل را تأئید می نماید. در بیانیه تأکید شده است که: «افغانستان در وضعیت وخیم قرار دارد. در تئاتر افغانستان توافق عقلانی تمام عناصر سیاسی و نظامی عملیاتی مفقود می باشد.»

گفته می شود که پلان روی دست است تا 12 هزار عسکر اضافی امریکایی  به داخل افغانستان گسیل گردد. این قوا باید  امکان  «جهش و حرکت ناگهانی» را بدون اشتراک حضور ناتو  به مثل بغداد پدید آورد. ممکن نفس نظریه یعنی  تاکتیک به کارگیری قوه در شرایط شهری  مثل عراق، در مقابل اهالی  دهاتی ـ مبدأ و مدافع ـ «طالبان» بی معنا (آبسورد)  باشد، اما به هر حال، این تاکتیک جدی پنداشته می شود.  اما  نتیجه چنین «جهش» سبب ایجاد  سه اردوی  افغانی، ناتویی و امریکایی مخالف در کشور خسته و درهم کوبیده  [افغانستان] برای طالبان خواهد شد که  یک تحفهء خوبی برای آنها به حساب میرود.

شاید حکومت ائتلافی پاکستان به خاطر آن روز های که در افغانستان آرامش حکمفرما بود دلتنگ باشد؛ زیرا در آنزمان رژیم «طالبان» که به حساب تجارت مواد مخدره وکمک های عربستان سعودی می زیست، اصلا از نقطه نظر ستراتیژیکی (بدون پرداختن به جنبه تروریستی آن) هیچگونه خطری  را نمی توانست ایجاد کند.  آنزمان هواپیما های بدون سرنشین امریکایی Predator  دهکده ها را بمبارد نمی کردند؛ سی.آی. ای به صحبت های تیلفونی گوش فرا نمیداد؛ هیچکسی افسران استخبارات پاکستانی را نمی خرید؛ هیچگونه مداخله از برون وجود نداشت. ممکن حوزه نفوذ پاکستان به مذاق کسانی برابر نبود، ولی در آنجا در مجموع صلح و ثبات برقرار بود.

ولی امروز ششمین  کشوری جهان از نظر مساحت و دارای سرگلوله های هسته ای، به سراشیب بی نظمی فرو می غلتد ـ دلیل آن هم ماجراجویی های در حال شکست  ناتو در امتداد مرز های آن می باشد. فعالیت قطعات «طالبان» در مناطق جنوبی  و شرقی افغانستان و تا چند کیلومتری کابل، افسانهء دروغین و بی  مایه نمایندگان ناتو را که در جریان 2 سال اخیر همیشه  از نابودی قریب الوقوع طالبان سخن میراندند، کاملا بی پایه ساخته است. 

طوریکه دیده می شود، حکومات غربی از اشتباهات شان نمی آموزند. هرگاه جنگ های با اغتشاشیون،  دوامدار شود، نتایج آن هیچگاه ملموس نخواهد بود. در بهترین حالت، دولتی که در پی آن به جا می ماند، یک دولت ضعیف، فاسد و منقرض به مثل لبنان و یا کوزوا (درین زمره عراق نیز شامل است) می باشد. در بدترین حالت، شکست در انتظار  ناتو است. اگر ویتنام دوم در  انتظار امریکا باشد،پس  این افغانستان است که به آن مبدل می شود، زیرا امروز این کشور جای عراق را گرفته  و هر روزه  به میدان جنگ های چریکی تمام مسلمانان متعصب ضد غربی از سراسر کره زمین تبدیل می شود. 

آمدن صلح به افغانستان شاید آنقدر مهم نباشد. ولی در عدم صلح در افغانستان ، امکان بی ثباتی پاکستان دور از احتمال نیست  و این موضوع خیلی مهم است. آیا لازم است این اقدام را در لست دستآورد های ناتو شامل ساخت؟