Home    Archive    Contact    Links    update
 
 

سخنرانیی  آقای وینفرید ناختوای، عضو پارلمان آلمان از حزب سبز ها

در کنسرت خیریه ی به سود اتحادیه

"کمک برای تبسم" در افغانستان

بتاریخ بیست و هشتم ماه اوگست در شهر سانکت اوگوستین حومه ی شهر بن آلمان

 

مبتکربرگزاری امشب خانم فضل عزیز!

دبیر اول اتحادیه "کمک برای تبسم" آقای تین عزیز!

آقایان ارجمند ارتش آلمان ومهمانان عزیز!

باوجود برنامه های مبارزاتی انتخابات ، امشب به عنوان یک سیاست مدار صحبت نمی نمایم.

همچنان امشب تحلیل سیاسی وپیشنهاداتی برای راه حل نخواهم داشت.

فقط اجازه بدهید برای ابراز چند نظری.

 

روزانه خبر های ناگواری را از افغانستان میشنویم.

دیروز چهارفرد پولیس در انفجار بمبی مخفی شده کشته شدند.

در ولایت پکتیا 12 ستیزه جو کشته شد وهفت نفر دیگر آنان دستگیر گردیدند.

پریروز رییس بخش قضایی در ولایت کندز قربانی انفجار بمبی گردید؛ سه فرد پولیس در ولایت بادغیس در شمال غرب افغانستان کشته شدند.

روزی پیش از این حادثه ، دست کم 43 ملکی در پی انفجار بمبی که در یک لاری جاسازی شده بود کشته شدند.

این حوادث ناگواری به سرعت برق آسای منتشر شد وهمه از آن آگاهی یافتند.

تشدید ناامنی ها شدیدأ سبب نگرانیست وجایی برای صیقل دهی باقی نمی ماند.

اما در عین زمان درست نخواهد بود که این حوادث صاعقه آسا را واقعیتی در سطح تمام افغانستان تلقی نماییم.

طور مثال:

انتخابات یک هفته قبل.

ما از بدترین نوع تهدیدات واِعمال خشونت  حین انتخابات خبر گرفتیم وهمچنان از تقلب عریان وگستاخانه ی در انتخابات.

در ولایت کندزگزارشگر آلمانی مارتین گرنرتمام روز برگزاریی انتخابات ،  شاهد حضور زنان جوانی بود که به عنوان ناظرین مستقل انتخابات مواظب صندوق های رأی بودند ومراقبت میکردند تا اتنخابات به نحو صادقانه انجام یابد.

این زنان چنان هدفمند ومصمم عمل میکردند که به هیچ وجهه نمیشد جلوآنها را گرفت  وشادمانی خاطر آنان نشانه ی از اطمینان به آینده ی ایشان بود.

این جوانان اند که خونسرد ومصممانه در تغیر جامعه ی خویش تلاش مینمایند.

گزارشگر جوان هژده ی ساله ی را دیدم که هیچ آرزویی برای دیدن کشورهای خارجی نداشت ، دست کم در حال حاضر.

نه ایران،نه اروپا ونه هم ایالات متحده.

آنهم نه اینکه کشور های غربی چیزی برای پیشکش به وی ندارند، بلکه این دختر جوان هرروز امکانات وزمینه هایی را مد نظر دارد برای تحقق رویاهای خویش؛ یعنی وی در نظر دارد که روزی به حیث وکیل کار نماید.گزارشگری یا ژورنالیزم برای وی فقط ایستگاه میانه ی راه ست.

روزانه وی از مسایل  بر محور زندگی زنان در کندز گزارش میدهد که برای ما ناممکن جلوه مینماید.

این دختر جوان خوشبینی هایش را از تغیرات ورویداد های کوچکی که روزانه اتفاق میافتند برمیگیرد.

شماری از گفتگوهای رادیویی وی موضوع بحث در سطح مملکت میگردند.

شنونده های رادیویی وی وشجاعت ویرا تمجید مینمایند.

بردارکوچکتر از خودش خطاب به او میگوید: "گزارشگری تو روزی سبب مرگ ما خواهد شد."

باوجود آن وی به کارش ادامه میدهدو در کل ظاهرأ خانواده ی وی امکانات دختر خویش را جدی میگیرند.

آنهاییکه افزون بر تآمین امنیت همچنان صلح میخواهند؛ نباید به چالش ها وتهدیدات اکتفا نمایند بلکه باییست امکانات نیروهای صلح خواه را شناسایی نمایند ودریچه های امید را بگشایند.

مأموریت در افغانستان بسیار جنجال برانگیزودشوار است.

موازی به مخالفت های مؤجه وقابل پذیرش ، همچنان کم اتفاق نمیافتد که به باور های برمیخورم مبنی بر اینکه افغانستان اصلأ ربطی به ما ندارد وسیاستمداران باید توجه بیشتر به اینجا در کشور خود بنمایند.

 

افغانستان چه ارتباطی به ما در آلمان دارد؟

در دهه شصت وهفتاد افغانستان یکی از مراکز ثقل کمک های انکشافی دولت اتحادی آلمان بود.

کارهای امدادگران آلمانی در آنزمان هنوز هم در خاطره ها زنده است.

طور نمونه؛ تخنیکم پکتیا وقندهار.افسران پولیس در منطقه ی هیلتروپ شهر مونستر دوره های آموزشی میدیدند وهمچنان در آلمان شرقی آنزمان.

سال   1989 زمانیکه نیرو های نظامی شوروی پس از یک جنگ ویرانگر مجبور به ترک افغانستان گردیدند،بقیه ممالک جهان نیز از افغانستان رو گردانیدند وازامداد نمودن به آنان،  برای رسیدن از دشوارترین راهی بسوی صلح امتناع ورزیدند ومردم افغانستان را با سرنوشت وتقدیر آنان تنها گذاشتند.

پس از خروج نیروهای شوروی فقط شمار محدودی از انسانهایی شجاعی بودند که به مردم افغانستان مستقیمأ کمک نمودند که از این محدود انسانها با تحسین وشگفت بسیاربا خانم پرستارکارلا شیفر آشنا شدم که پس از سال 1989 شفاخانه چک وردک را اعمار نمود.

همچنان خانم های امداد گرآنزمان درعرصه های  انکشافی  یعنی امدادگران حلقه دوستان افغانستان را با پروژه های آنان در نواحی مرکزی افغانستان آشنا شدم وخانم زیبیله شنی هاگن را که در ناحیه کته خیل کندزفعالیت داشت.

همچنان خانواده "ایروز"با مکتب صلح ومرکز ابتدایی صحی آنان در شرق افغانستان نیز از جمله امداد گرانی اند که با تحسین از آنها باید گفت.

افغانستان پس از حادثه یازدهم سپتامبر 2001 برای نخستین بار موضوع مطرح سیاست جهانی نبوده است، بلکه سالهایی پیش از این حادثه شورای امنیت سازمان ملل  رویداد های افغانستان را به مفهوم تهدیدی برای امنیت بین المللی وصلح در جهان عنوان نموده بود.

اما پس از حملات یازدهم سپتامبر افغانستان به عنوان چالشی اجتناب ناپذیری در عرصه ی امنیت جمعی شناخته شد.

بنابرین  جامعه ی جهانی با اتفاق کامل به این نظر گردیدند که نباید به سادگی پذیرفت که افغانستان زیر سلطه ی طالبان به مرکز آموزشی وعقب نشینی هزاران تروریست در سطح جهانی مبدل گردیده ورشد نماید.

 

هنوز هم  روند بسیار دشوارتصمیم گیری در آنزمان را به روشنی به خاطر دارم.

از همان سرآغاز به همه روشن بود که حل مشکل افغانستان تنها از راه نظامی ممکن نیست، به ویژه اینکه : "هدف قطع وخشکانیدن منابع رشد وانکشاف خشونت وتروریزم بود."

بنابرین، این نکته بسیار مهم بود که ساختار کشوری،جامعه مدنی وعرصه های آموزشی از جانب دولت اتحادی آلمان حمایت گردد نه اینکه طرح پیش ازپیش را به آنها بقبولانند.

در آغاز سال 2002 هنگامیکه خانم مولر از سفارت آلمان در کابل خبر از برنامه های آموزشی زمستانی داد ، نقطه ی آغازی بود برای یک امیدواری.

خبرایکه سفارت نیز ازآن استقبال نمود؛ دخترانیکه درمیانه فقط چند ماه کمی مؤفق به یادگیری خواندن ونوشتن شدند،نمونه ومثالی از تشنگی بی نهایت برای آموزش وتعلیم.

 

امروز هفت سال بعد

پرفروش ترین کتابها از دیرزمانی بدینسوکتابهایی خالد حسینی " کاغذپران باز"و"هزار خورشید درخشان" که از 160 هفته بدینسو عنوان پرفروش ترین کتاب در فهرصت کتابهادر هفته نامه ی "اشپیگل" را میسازد ،میباشد.

همچنان کتاب" خدا در افغانستان به گریه میاید"از زیبا شکیب.

داستان زندگی مریم ولیلا ،امیر وحسن،وداستان زندگی شیرین گل در دلهای ملیونها آلمانی ره گشود.

این انسانهای باورنکردنی، سرسخت و غیرقابل درک دردشوارترین ووحشتناک ترین رابطه ها.

هربارایکه از افغانستان برمیگردم حالت ناگواری میداشته باشم.

پیشرفت هاییرا دقت میکنم که در شهر های هرات، مزار، کندز وکابل می بینم.

از حاصل گیری بهترین گندم پس از 32 سال میشنوم.

از سرمایه گزاری های پیهمی که دست کم در حال حاضر سدی شده اند در گسترش کشت خشخاش در شمال افغانستان .

 حاصل گیری خشخاش در این مناطق فقط 6،0 در صد کل حاصل گیری خشخاش را در سطح  مملکت میسازد.

همچنان سیر کند بازسازی نیزکه به مراتب بطی تر ازخواست ها وانتظار هاست ، یکی از گوشه های دیگریست که از آن میشنوم.

در ضمن تشدید چشمگیر ناامنی ها گوشه ی دیگریست که تجربه میکنم،  ولی با تفاوت فوق العاده ی میان مناطق مختلف ـ مثلأ میان هلمند ومزار جهانی فاصله است؛ با آنهم خطرناک.

در مناطقی از کندز آرام پیشین که بنابر کمین گاه ها وحملات پیهم مورد تهدید قرار دارند ، شگاف میان مردم ، سربازان نیروهای یاری امنیت وامداد گران بین المللی روز تا روز بزرگتر میشود.

اینگونه سیر نزولی،  دستاورد هایی  که تا این زمان وجودداشته اندرا زیر سایه خویش قرار داده همچنان تحت سوال میبرد.

بدون شک این وضعیت سبب تردید وکم جرأت شدن خواهد شد اگر بار بار با انسانهایی سرزنده ،پرنشاط وتوانایی مؤاجه نشویم.

طور نمونه:

ـ دانش آموزان دختر وپسر دارالمعلمین مزار که با نشاط وسرحال با ما مثلأ " عالیرتبه " ها صحبت میکردند واز نیازمندی های شاگردان ایشان میگفتند واینکه چه برنامه های در پیشرو دارند.

ـ پزشکان وقابله ها در تالقان.

ـ شاگردان مکتب درانی در کابل.

ـ بانوان عضو مجلس افغانستان که سال 2006 برای نخستین باراز پارلمان آلمان دیدن نمودند.

بانوان ایکه به عنوان جانب گفتگویی دقیق ، مؤثق وخودآگاه برای همه حیرت برانگیز بودند به ویژه در مقایسه با دیدار های مشابه میان نماینده گان دو ملت جداگانه وبا سیاستمداران مرد که اکثرأ وقت در صحبت های بیهوده وخودنشاندهی ها میگذرد.

ـ در سطح بین المللی هم امداد گران توسعه وانکشاف ، سربازان، افسران پولیس که با احترام در برابر باشنده گان اصلی افغانستان برخورد مینمایند،آنهاییکه خطرات ودشواریهای بزرگی را متقبل میشوند تا زنان ومردان افغانستان را در راه پرمخاطره وصعب العبور صلح ورفاه مدد نمایند.

ودر نهایت آن عده از سربازان ودر این تازه گی ها هم افسران پولیس که با بنیان گزاری انجمن های خصوصی تلاش دارند تا کودکان را لبخندی هدیه نمایند.

این افرادرا نمیتوان تنها گذاشت.

بنابرین ما سیاستمداران باید تمام مساعی خویش را به خرج دهیم تا مأموریت آنها مفهومی بیابد وآینده ی داشته باشد.

در نهایت گزارشی را که بتاریخ 25 ماه جون در روزنامه ی "فرانکفورته الگماینه سایتونگ" خواندم همچنان مرا امیدوار وخوشبین میسازد.

در این گزارش جنرال امریکایی ریچارد فارمیکا از غند آموزشی کوماندو برای سربازانش خوانش کتاب " سه پیاله چای" اثر جارج مارتن سن" را جز مواد درسی خوانده است.در این کتاب داستان یک کوهنورد امریکایی تشریح گردیده است که در هدفش برای رسیدن بر ستیغ کوه های " قره قرم " پیروز نمیشود.سپس در دامنه های این کوه به روستای های در فقیر ترین نواحی کوهستانی پاکستان میرسد ودر وحشی ترین منطقه ی پاکستان به ساختن یک مکتب مبادرت میورزد وپس از آنهم در افغانستان.

ـ مکتب وتعلیم بدیل ایست در مبارزه وجنگ با تروریزم.

ـ گوش فرادادن به مردم افغانستان به جای اینکه از آنها نمایندگی نمود وقیم آنان شد.

کتاب مذکور اکنون همچنان به زبان آلمانی زیر عنوان" رویای برای صلح" از جانب انتشارات "پیپر" منتشر گردیده است.

مسوولیت

یکی از سفر های سه سال پیش خود را به تپه ی علی آباد در کندز به خاطر میاورم.

پیشروی ما جمعی از جوانان پرنشاط ، شاد وسرشار از امید روان بودند.

با این تصویر همه سخنرانی هایم را پیرامون افغانستان پایان میدهم.

نباید گذاشت که این جوانان لبخند را فراموش کنند وبا ملیونها مرد جوان دیگری بپیوندند که به دلیل نبود دورنمایی برای آینده ی خویش ، عصبی اند وبه همین دلیل هم شدیدأ خطرناک میشوند.

جلوگیری از این وضعیت وظیفه ی جامعه جهانیست در ضمن سوالیست در محدوده ی مسوولیت.

هفتاد سال میگذرد از اول سپتامبر روزایکه برای نخستین بار آلمان بر همسایه های اروپایی اش حمله ور شد وآغاز به ویران کردن کشور های اروپایی نمود.

من متولد سال 1946 هستم، نخستین سال صلح برای آلمان.

من دقیقأ میدانم که چه اقبال وسعادتی تاریخیی داشتیم ،به ویژه آلمان غرب که با کمک های بزرگوارانه وسخاوتمندانه ی برنده گان جنگ روبرو شد.

آیا وظیفه ودین انسانی ما نیست که از اینهمه سعادت ،  بخشی از آنرا با دیگران تقسیم نماییم؟

ـ با مردم افغانستان که مصیبت چندین دهه جنگ ،ترور ودهشت افگنی را متقبل شده اند؟

ـ "کمک برای تبسم" این کار را میکند.

ـ خانم فضل شما در این زمینه کمک میکنید.

ـ هنرمندان امشب پرستو ورحیم مهریارزمینه میشوند تا کمک نماییم.

من بنام شمار زیادی از اعضای پارلمان آلمان از شما امتنان مینمایم ،بنام آنهاییکه در سخنرانیی های دیگرمن درپارلمان به من رأی مؤافق میدهند وبا من هم نظر اند.

شما در ابتکار عمل امشب تان درخور پشتیبانی وحمایت همه جانبه هستید.

 

Vortrag beim

Benefizkonzert für „Lachen helfen“ in Afghanistan

am 28. August 2009 in St. Augustin

Winfried Nachtwei, MdB

 

Benefizkonzert: am 28. August 2009