Home    Archive    Contact    Links    update
 

 

 

هشت سال در نبود نماد اندیشه واستقامت

مسعود بزرگ "سپتامبر 1953 ـ سپتامبر 2001"

نادیه فضل

Nadia_fasel@hotmail.com

www.nadiafazel.persianblog.ir

نهم ماه سپتامبر 2001 سیه روزیکه فرزند صدیق سرزمین خورشید ، قهرمان ملی احمد شاه مسعود  یارانش را تنها گذاشت وده ها سوال بی پاسخ پس از این فاجعه ، هنوز هم ذهن ها را بخود مشغول مینماید.

چگونه مردی از تبار شجاعت وآزاده گی مثل دژ بلندی به خاک فرومی غلطد ودرپی آن دوساختمان بلند وبزرگ در نیویارک.

وفاجعه همانگونه گنگ باقی میماند.

سوالهایی زیادی اند که ممکن برای همیشه پرده برروی آن باقی بماند وشاید هم ، زمانی برای همه روشن گردد که چه ماجرا هایی در این معما پنهان اند که زمینه شدند برای بسیاری از اتفاق های دیگر.

اما امروز در هشت سال پس از فاجعه قتل مسعود بزرگ ، سوال اینست که این مرد چقدر در سرنوشت مردم سرزمین از سالها زخمین مان ، در حفظ آبرو وهویت مردم ما ودر آزادی دیارمان نقش داشته است ونبود این مرد تا اکنون چقدر فاجعه زا بوده است.؟

در این مدت هشت سال نویسنده گان ماجراجوی افغانستان به ویژه در بیرون مرز ، تلاش های زیادی نمودند تا وضعیت را وارونه جلوه بدهند.

دست وآستین برزده« قهرمان» ساختند و«شخصیت ملی»  تراشیدند؛ تهمت بستند وریا نمودند...

اما از آنجاییکه این شخصیت هابرخاسته از میان مردم بی آب ونان سرزمین عشق وعرفان نبودند؛ نشد که یکبار هم رویا های این نویسنده گان، به سکوی همان ارزش هایی تکیه زنند که آرزومیکردند.

برای اینکه، تاریخ مبارزه خسته گی ناپذیر مسعودبزرگ را غبار آلود بسازند؛ همچنان کم زحمت نکشیدند. ولی چرا هنوز هم هرآنکه صادقانه به آزادی باور دارد، نبود مسعود را کمبودی از اعضای بدن خویش میداند واین خلاء را تلخ اشک می ریزد؟

احمد شاه مسعود کی بود؟

همان الگویی که برای ملیون ها انسان سرزمین زخم وتبعیض، نماداستقامت است ویا همان ماجرایی که از قلم چرکین افرادستیزه جو وماجراطلب  می چکد؟

اکنون در هشت سال غیابت مسعود بزرگ هستیم.

 مردی که برای ملیون ها انسان دیارش  نشان داد وثابت نمود که هویتی دارند. برای مردمش روشن نمود که  فرهنگ با عظمتی واقعأ حضور دارد ووجود داشت ؛ بدان میتوان فخر کرد وبا خون جان صیقلش نمود.

این مرد، با استقامتش در برابر اشغالگران روس ودر نهایت در برابر دشمن خاک ومردم سرزمین مادری اش "طالبان" ثابت نمود که در ادامه ی ده ها کله منار سازی ، صدها آتش زدن به تاکستان ها وچپاول دارایی های مردم ، سربریدن ها، بار بار یورش بردن های کوچی ها بر چراگاه هاو زمین های مردمان سربلند وده ها مثال دیگر شقاوت، بازهم این خاک به مزدوری وخیانت "نه!" خواهد گفت.

حضور احمد شاه مسعود در سده بیستم ، تاریخ افغانستان را زیر سوال برد؛ تاریخ مجهول" قهرمانان  ،بابا ها ،اناها وپته خزانه ها" را...

در همین برهه توجه براین گردید که هویت یعنی چه؟

چرا فقط هرچه مربوط به برادران بزرگ باشد میتواند ملی شود وصبغه ی غرور وحیثیت را تداعی نماید.

مسعود ومبارزان راه آزادی سرزمین ما نخستین بار در تاریخ سده ی پسین این خاک ، چراغی شدند در کوره راه های تاریکی که هراس وترس از صدای کفش برادر بزرگ حاکمیت برآن داشت.

در روشنای این چراغ باید رفت با دقت ومتانت .

مسعود در سه دوره ی ویژه از تاریخ مبارزات خویش (ایستادگی در برابر اشغالگران روسی، جنجال های حکومت مجاهدین ، مقاومت در برابر دشمنان مردم سرزمین درد های دیرین" طالبان") در کنار کارکرد های حیرت برانگیز دیگر خویش ، نشان داد که هرچند خیلی دشوار؛ اما رسیدن به هدف ناممکن نیست.

زیرا در این صخره راه های سخت گذر ، ریاکار، توطئه گر، خاین  وصدهانوع سد، وجود دارد وخواهد داشت.

  ما در این هشت سال زمامداریی مهره های از بیرون وارد شده ، درسرزمین کنونی یی  آتش وخون مثال های زیادی داریم که گواه وتصدیق یست بر این امر.

سقوط سرزمین ما در قهقرای شوونیزم طالبی در ادامه هشت سال تلاش و درنهایت متردد شدن جامعه جهانی درمبارزه با تروریزم، گواه دیگریست بر صعب العبور بودن راه آزادی وبرابری.

به دو نیم دهه مبارزات مسعودبزرگ باید اندیشه کرد با باور براینکه رسیدن به برابری ناممکن نیست.

سرزمین ما درادامه ی هشت سال پس از سکوت مسعود بزرگ تجربه هایی زیادی داشت که یکی آن هم راه اندازی انتخابات بود ولی در هردو دورِ انتخابات ، تقلب وتخلف ، پدیده ی عریانی  بود که بازهم زهر گونه از فضای این سرزمین باریدن گرفت.

انگار افغانستان یعنی تقلب ، یعنی خدعه وخیانت ویعنی دروغ وشقاوت...

دردانگیز اما اینست که فقط با تقلب هم که گویا پیشه ی میراثی برادران بزرگ ماست ، اکتفاء نمیشود؛ تهدید ادامه ی آنست؛ چنانچه فرمان داده شده است :

" باهرکی که گفت ،  چرا شعور مارا توهین میکنید ؟ وهرکه گفت، من این رأی را نداده ام؛  روش قانونی صورت میگیرد..."

روش قانونی یعنی؛  زندان، سربریدن، کشتن ، طعمه حمله انتحاری نمودن و...

روش قانونی یعنی؛ توهین ، شکنجه ، تجاوز و...

در جامعه ی مثلأ« روشنفکر؟» افغانستان ، بازهم سکوت وحشتناکی حاکم است.

 هیچ زنی ومردی نیست که جرأت صدا کشیدن داشته باشد ویا هم شاید در انتظارکرسی وزارتی اند؟

در غبارآلود برهه ی کشتن وبستن اما  مرد شجاعی که  با کارکرد های چشمگیرش تا اکنون ثابت کرده است که ، فرزند این سرزمین است  با متانت حمایت خودرا از مردمش اعلام نمود؛ از ستم دیدگانی که نان وسرپناه آنان گرفته میشود وتجمل سفر های برادران بزرگ ایشان میشوند.

امروز استاد عطامحمد نور شهردار ولایت بلخ، صدای ملت خویش شده است ، مردیکه با تجلیل جشن نوروزباستانی سال 1388 خورشیدی ، با اشتراک کشور های ایران و تاجیکستان در شهر خودش  مزارشریف ، طالبان را نشان داد که سرزمین مولانای بزرگ بلخی  ، بن سینا بلخی  ورابعه بلخی را نمیتوان به باد تمسخر گرفت.

دلاوریکه با بزرگداشت  نوروز به جهان ثابت نمود که این مردم بدوی های قبیله نیستند؛ این مردم تاریخی دارند به عظمت تاریخ  دنیا.

و ثابت کرد که ،  جهالت افراد خودکش وجنایت پیشه در دیار بزرگان دانش، ارزش های انسانی  ومدنیت راهی ندارد وعلنأ فاصله ها را عریان نموده خط درشت کشیدونشان داد که ما با طالبان وهواداران طالبان تعلق وپیوندی نداریم .

امروز در سکوت مسعود دلیر وهشت سال پس از شهادت این بزرگ مرد، بازهم یاران وی اند که منظومه ی آزادی را سرکرده اند ومیکنند؛ برخلاف چند تای که  با نام مسعود وبنام رفیق راه وی لکه ی زبونی پیشانی های خویش را می زدایند.

پس این بار نباید گذاشت که همسنگران ما مثل مسعود بزرگ وکاظمی شهید به خاک بغلطند وطعمه ی حمله های انتحاری آنانی شوند که فردا ، فرزندان مارا با جعل تاریخ در بیراهه های بی هویتی نابود نموده ، پته خزانه بسازند ودر افتخارات تصنعی وجعلی خط نفی بر هویت آنان بکشند.

سکوت در این برهه ی از تاریخ ما یعنی مجاز شمردن اهانت به شعور ماست.

خاموشی اختیار نمودن یعنی مهر تصدیق گذاشتن به اینکه آینده گان ما سرباز خدمتگار ونوکر خانه های برادران بزرگ وطایفه ی اکثریت برای همیشه باقی بمانند. 

مردم  خطه ی کنونی یی  خون وآتش ، حق دارند که بگویند این رأی ها از آنسوی مرز آمده اند ونشان انگشت بریده ی من توسط فرزندان وبرادران شما در این اوراق نیست.

مردم این خطه حق دارند که همگام مردمان دنیا مدنیت را تجربه نمایند وسربلند از افتخارات واقعی خویش ، در زندگی انسانی امروز با آدم ها هم سطح باشند.

مردم ما حق دارند که خانه های ایشان دیگر تمرینگاه تروریزم ووحشت افگنی نباشد وخود نشانه ی پیام آوران صلح در جهان باشند .

از تمام آزاده گان سرزمینم آرزو میکنم که لباس ترس وهراس را از تن برکـَنند ودر کنار فرزندان خویش بیاستند.

ما حق داریم آزاد باشیم وآینده گان مان درخور اند تا زندگی آبرومندانه زیر چتر شرف وحیثیت داشته باشند.

فرزندان ما نباید در حسرت آزادی وبرابری درد های مارا تجربه کنند.