|
صف بندی های سیاسی و قومی مردم را در انتخاب رهبر آیندهکشور متردد میسازد داکتر جلیله سلیمی
نسل های منتظر به رفاه کشور در طول سال های متمادی فقط شعار های میان تهی میشنوند . آرزوی های تحقق نیافته نیاکانشان را تکرار میکنند و انچه را دیگران مطابق سلیقه خود برایشان انجام میدهند با نارضایتی و خاطر افسرده میپذیرند . آرزو هایشان را پنهان میکنند و حرف هایشان را ناگفته میگذارند. امید های که در زندگی هیچ فرد آرزومند افغان جامه عمل نپوشیده است و فقط به نسل بعدی اش به ارث گذاشته شده میشود و این رونددر طول سال های متمادی تکرار میگردد. تشنه گان قدرت در هر زمان و هر گونه شرایط برای به دست آوردن کرسی سالهاست که شعار های مردم فریبانه را تکرار مینمایند و این شیوه فقط مربوط به یک زمان و یک حکومت مشخص نشده و سالهای سال است که این عمل در افغانستان از نسل به نسل تعقیب میگردد . در شرایط حساس حاضر مردم ما دیگر مساله قوم گرایی را کنار بگذارند و آنچه را که از گذشته ها تجربه کرده اند به یاد داشته باشند بهتر است دنبال شخص مبتکر و خلاق باشند بدون در نظر گرفتن اینکه از هر قوم و ملیت که باشد تعجب میکنم که چرا مردم با این همه تجربه کسب کرده در طول زمان هنوز خام شان پخته نشده است و چنان حالت هنوز ادامه دارد. چرا تا حال اشخاص استفاده جو از نیاز های مردم به نفع خود سو استفاده میکنند؟ چرا مردم ما هنوز مسایل مهم کشور شان را ساده فکر میکنند ؟ چرا این همه فراز و نشیب روزگار هنوز چشمان بسته مردم ما را باز نکرده است و این همه نا ملایمات و بد بختی های جنگ مردم ما را هنوز مصمم در مورد تصمیم گیری های شان در مسایل مهم کشور نساخته است ؟ نگرش سطحی مردم به مسایل مهم کشور به ویژه در مورد انتخاب رهبر سبب گردیده است که اشخاص و افراد استفاده جو و تشنه قدرت فقط با دست خالی برای مردم نیازمند ما وعده های میان تهی بدهند و خود را در پست های مهم تصمیم گیری جا بزنند. این امر سبب گردیده است که اشخاص و افراد، که ظرفیت و کفایت رهبری و مسوولیت های مهم کشور را هم نداشته باشند، به خود جرأت میدهند که فقط با چند شعار میان تهی و سمبولیک خود را رهبر یک ملت معرفی کرده و از نام انها سو استفاده نمایند. مردم ما باید در زمان انتخاب اشخاص در پست های مهم بیشتر به صلاح کشور ویران و نیازمند به صداقت و خدمت فکر کنند تا به صلاح اشخاص و افراد . میخواهم این را بدانم آنهایی که برای دیگران آسایش مژده میدهند این آسایش را، که قرن ها است در این کشور کسی نتوانسته است به آسانی به دست بیاورد، از کجا میابند تا به دیگران تحفه بدهند؟ فکر میکنم آنهایی که به دیگران آسایش وعده میدهند خود باید منتظر دیگران باشند ! افغانستان به یک رهبر مبتکر نیاز دارد پس مردم باید فقط دنبال اشخاص مبتکر باشند که چگونه میتوانند با خلاقیت هایشان این کشور ویران از بد بختی های جنگ و فقر را به مسیر درست هدایت کرده بتوانند . در طول سال های متمادی است که مردم ما از وعده های میان تهی حرف های میشنوند و کسی در اندک هم شاهد تحقق ان نیست.
در تاریخ گذشته ها هم جز شکوه و ناامیدی و عقده و درد بیشتر چیزی نیافتم. دراوراق آنها فقط چند کلمه بیشتر به چشم میخورد آن شکوه و یأس و نا امیدی بود. آنها هم به نسل های که بعد از انها میامدند چشم اتنظار بودند؛ به کسانی منتظر بودند، که به انها جز مسوولیت سنگین و دست خالی چیزی به جای نگذاشته اند. داستان های حق تلفی، خیانت، شکایت قصه های معمولی و روزانه آنها بوده است و این عکس العمل ها برای مردم عادی معمول شده بود است. نکته که بیشتر قابل دقت بود این است که : آنها بر عکس نسل حال به کم قناعت کرده بودند. کمتر داد و فریاد را مانند حال به راه میانداختند. انتقاد در آن زمان فقط و فقط در چند چهار چوکات محدود خلاصه میشده و بعد خاموش و منتظر زمان بوده اند نمیدانم کدام زمان؟!
عدم دسترسی مردم ما به خواست هایشان فقط مشکل حال نبوده وقتی به گذشته ها بر گردید این درد همیشه مردم ما را زجر میداده است؛ حتی در شرایط که امنیت هم در کشور موجود بوده است. فقر هم تاریخ طولانی در کشور دارد فقط جنگ نبوده است که دارایی این کشور را تاراج کرده است وقتی جنگ دروازه کشور فقیر را کوبید دیگر شرایط زندگی برای مردم بدتر از حالت اولی شد. مشکل مردم دو چندان شد و به زخم های مردم نمک پاشیده شد. نسل های گذشته این وطن هم زندگی را فقط با امید سپری کرده اند. فقط نسل حال یک قدم فراتر گذاشته اند و آن انتقاد از بی عدالتی ها وبلند کردن صدای اعتراض بر ضد بی عدالتی هاست. شاید این فرصت دست یافته آن زمان است که روزی گذشتگان ما منتظر چنین روزی بوده اند . ولی در کشور که همه و همیشه منتظر تحفه آسایش و آرامش به خانه خود از جانب دیگران باشند . کی میتواند مسوولیت آسایش مردم را داشته باشد. نباید شعار های میان خالی برای به دست آوردن قدرت تکرار شود و به چشمان منتظر مردم رنج دیده ما همیشه خاک دروغ کوبیده شود؛ چون این خود یک جفای بزرگ است که به این ملت مظلوم روا میدارند. سالهاست که هر کس به نوبت خود با لاف و دروغ میآید، میشکد، میریزاند، ویران میکند و میرود. فقط این مردم بیچاره و درد کشیده ما هستند که سالهای سال است روی زباله های مانده شده از خیانت و چپاول و دود و باروت نفس میکشند. بیاد میاورم روز های که هنوز کودکی بیش نبودم کسی خود را کاندید مجلس سنا آنوقت معرفی کرده بود. آنقدر از پلان ها و طرح های وسیع و بنیادی خود برای آبادی و آسایش مردم وعده داد ه بود که مردم دیگر به او اعتماد کامل نموده و فریاد شادی سر میدادند که این یگانه کسی خواهد بود که به انها خدمت خواهد کرد. کاندید را مردم روی شانه هایشان در جاده ها به رسم احترام میگشتاندند. اگر چه در آن زمان که هنوز کودک بودم ولی یک احساس نا خوش آیندی به خاطر خوش باوری های مردمم برایم دست داده بود. وقتی عکس العمل های احساساتی مردم را نسبت به آن کاندید دیده بودم تعجب کرده بودم. در حالیکه هنوز که به شعار های میان تهی تشنه گان قدرت آشنایی نداشتم خیالات کودکانه ام، مرا به جستجو حقایق میکشاند و سوال های در فکرم خطور میکرد. سوال های که تا حال برایم حل نشده باقی مانده است و هنوز تکرار میگردد . مردم از کجا میدانند که او میتواند این همه مکتب و مسجد و پل و راه را آباد کند؟ کی میداند که او راست میگوید ؟ بعد از اینکه کاندید محترم به کرسی سنا آنوقت تکیه زد نه تنها که درآن محل دیده نمیشد بلکه نه از تطبیق طرح هایش خبری شد و نه هم از خودش. وقتی مردم به وعده های میان خالی بر خوردند بسیار متاسف شده بودند. حالا هم همان سوال هایم برایم حل نشده باقی مانده است که کی میداند که او راست میگوید و همه را فقط برای مردم میخواهد؟
|
