|
«تنها صداست که می ماند» [فروغ فرخزاد]
نادیه فضل
وقتی به تاریخ چند دهه اخیر موسیقی افغانستان نگاهی نماییم به ویژه ی به فعالیت ها ودستاورد های زنان ، فقط نامهای محدودی اند که اعتبار،محبوبیت وصمیمیت را نمادی اند روشن. زنانی که با تمام دشواری های برخواسته از رابطه های سنتی وکهنه پسندی ها بازهم نشانه ی پیوندی شدند میان مردم وهنر. بدون شک از جمع این محدود نامها، بانو ژیلا هنرمندی که صمیمیت جلوه ی زیبای هنرش را میساخت از جمله ی نخستین نام هاست .
وقتی میسراید: تو امید من تو پناه من... انگارستاره بارانی از دامن دریا ها سرازیر میشود، برای همصدایی با صمیمیت یک عشق.
بانو ژیلا پس از اجبار ترک دیار وخانه اش افغانستان، بیست وشش سال پیش از امروز به ایالت متحده ی امریکا رفت واما از دو دهه بدینسو دیگر از هنر آوازش کسی نشنید وانزوا اختیار نمود.
مشعل ترنم افغانستان بانو پرستو که همچنان از نادر نام های با اعتبار هنر موسیقی در حوزه زنان افغانستان اند و همسر ایشان هنرمند با نام افغانستان رحیم مهریار ، همچنان دوستان خوب زنده یاد بانو ژیلا بودند؛ با وجود آنکه بانو ژیلا و این دو هنرمند عزیز و ارجمند ، متعلق به نسلی متفاوت از هم اند . این دو هنرمند صمیمی و عزیز مردم افغانستان ویاد هایی از بانو ژیلا در گفتگویی با رادیو صدای آلمان.
دویچ ویله: آقای مهریار! با سلام به شما وسپاس از اینکه فرصت گرفتید لحظاتی با هم باشیم.
با تأسف که بازهم خبر گرفتیم که یکی از پیشگامان هنر موسیقی افغانستان، یعنی بانو ژیلا (زنده یاد خانم کبرا) به روز بیست وهشتم ماه جون به ابدیت پیوستند؛اگر از شما به عنوان یکی از دوستان نزدیک وهمچنان هنرمندی که شناخت خوبی از ایشان دارید بخواهم که مختصردر مورد وی بگویید ؛ شما زنده یاد ژیلا را چگونه تصویر میکنید؟
رحیم مهریار: با عرض سلام به شما و همه دوستداران موسیقی افغانستان و تشکر از محبت تان که در چنین موقعی مرا فَرصت دادید که صحبت نمایم و لایق این موضوع دیدید. در مورد خانم ژیلا... بادرد ودریغ که یگانه صفت، یعنی مرده پرستی وبیگانه پرستی هنوز از ما دور نشده است. خانم ژیلا بیست سال قبل از هنر موسیقی بس نمودند که آنهم علتی داشت. خانم ژیلا شخصیت بسیار متین،آرام، بسیار صمیمی ،بسیار با محبت. به همان تناسبی که هنرمند خوبی بود،به همان پیمانه شخصیت بسیار عالی داشت. تا هنگامیکه زنده بودند،با توجه به رابطه های ایشان با اطرافیان،با آنهاییکه نشست وبرخاست داشتند، میتوان گفت که واقعأ از شخصیت عالیی برخوردار بودند. کم صحبت وبسیار صمیمی. البته من افتخار آشنایی با ایشان را از سالهاییکه به گذشته های دوری برمیگردد، داشتم. یعنی اولین باریکه به رادیو رفتم،در آن هنگام آقای زلاند سـِمت مدیریت موسیقی رادیو را داشتند،برایم تکت ورود به استدیو ر ا دادند؛ وقتی داخل استدیو شدم،صدای سرود میامد ، خداوند بیامرزد،استاد روح نواز را. ایشان در یکی از آهنگهای خانم ژیلا( تو امید من تو پناه من) سرود مینواختند این اولین آشنایی من با خانم ژیلا در رادیو بود که هیچ وقتی فراموشم نمیشود. بعدأ پس از عروسی با پرستو جان زمینه آشنایی بیشتر یافتیم،چون پرستو جان دوست بسیار نزدیک خانم ژیلا بود. اما پس از گذشت زمان، اولین باریکه به امریکا رفتیم، حدود یکماه مهمان ایشان بودیم. باید بگویم که خان ژیلابرعلاوه اینکه خود شخصیت استثنایی بودند،دو فرزند بسیار مهربانی هم دارند که از هیچ کوششی برای آرامی وی اباء نورزیدند. اما با درد و دریغ نابه سامانی های برون مرزی امکانات آنرا از وی گرفت که بیشتر به هنر ایشان بپردازند. از یک جانب کمبود های اینجا دلیل شد واز جانب دیگر خود ایشان هم عادت داشتند که آرکستر منظمی با ایشان مینواخت واحترام ویژه در مورد خودش وهنرش بود که متأسفانه در برون مرز، این زمینه ها نبود به همین دلیل هم از آواز خوانی منصرف شدند. امروز با درد ودریغ که خانم ژیلا را دیگر با خود نداریم یعنی یکی از پایه های بسیار بزرگ موسیقی وطن ما " آقای زلاند" وهمچنان خانم ژیلا را در فاصله بسیار کوتاه زمانی ازدست دادیم.
دویچ ویله: خانم پرستو درود بر شما و همچنان سپاس بسیار از حضور تان. آقای مهریار پیشتر در صحبت های ایشان فرمودند که شما یکی از دوستان خوب بانو ژیلا بودید؛ اما اگر بیطرفانه بگویید،خانم ژیلا را با چه ویژه گی های شخصیتی میشناختید؟
مشعل ترنم خانم پرستو: نادیه جان از شما تشکر میکنم که لطف کردید وبه من موقع دادید؛ در مورد کسیکه واقعأ صدایش را عاشقانه دوست داشتم، خودش را عاشقانه دوست داشتم واحترام فوق العاده ی به خانم ژیلا داشتم وهنوز هم این احترام برجاست؛ بگویم . از خانم ژیلا ... فکر میکنم اگر در مورد خانم ژیلا صحبت نمایم ،گفتنی بسیار زیاد است که به یقین از حوصله برنامه ی مختصری که از رادیو پخش میشود بیرون خواهد بود. اما کوتاه؛ وقتی در شروع کار ها وفعالیت های هنری ام تازه به رادیوی افغانستان رفته بودم واز ایشان شناخت پیدا کردم،بصورت خلاصه میتوانم بگویم که: "خانم ژیلا یک ستاره بزرگ موسیقی در کشور ما بود که واقعأ افغانستان میتوانست در بخش کارهای فرهنگی به وجود خانم ژیلا افتخار نماید. خانم ژیلا یک هنرمند فروتن،یک خانم مهربان،وخانمی بود که بسیار مشکل پسند وبرایش پذیرفتن هرچیزی ساده نبود." ولی باهمه مهربانی ها وهمه محبتی که به مردم خود داشت، به خانواده خود داشت،به عزیز،به رفیق وبه دوست خود داشت، با آنهم خانم ژیلا از یک نوع غرور خاصی برخوردار بود که من واقعأ همان نوع غرور ایشان را بسیار دوست دارم. خانم ژیلا هنرمندی بودکه با مردم برخورد بسیار مهربان داشت ، ولی با توجه به شهرتی که داشت؛ یعنی اینکه خانم ژیلا توانسته بود با ستاره بزرگ موسیقی هندوستان زنده یاد محمد رفیع بخواند، یابا ستاره بزرگ افغانستان احمدظاهر میخواند وسرزبانها بود ، همه خانم ژیلا را وکارهایش را می ستودند ... اما خانم ژیلا خود یک خانم ژیلای درویش،یک خانم ژیلای آرام، یک خانم ژیلاییکه همیشه با خدا ، بسیار مذهبی وبسیار دلسوز بود. با خانم ژیلا حدودأ از سی سال به اینطرف آشنایی داشتم، با آنکه با هم تفاوت سنی زیادی داشتیم ولی آنچنان زن مهربانی بود که احساس میکردم با هم یکجا بزرگ شده باشیم وبی نهایت خودرا به وی نزدیک احساس میکردم.
دویچ ویله: حتمأ خاطره هایی هم با هم دارید؟ مشعل ترنم بانو پرستو: خاطره های بسیار خوشی با وی دارم،اولین کنسرت هایم را که در افغانستان اجراء نمودم در همراهی با خانم ژیلا بود. در ماه مبارک رمضان در هوتل های " پلازا و سپین زر" باایشان میخواندم. به هرات همرایش خواندم، به قندهار ، فراه، شیندند وتمام ولایت های افغانستان همرای وی کنسرت اجراء نموده ام. خانم ژیلا در اکثر کنسرت ها با من بودند. خاطره ی از یکی از کنسرت های خانم ژیلا را برایتان بگویم: در یکی از کنسرت ها خانم ژیلا آهنگهای خانم افسانه " حال که دیوانه شدم میروی" را اجرا میکرد که در آنزمان برسر زبانها بود. به یکباره گی بند دوم این آهنگ فراموشش شد، وبه من که در کنار پرده و در عقبش ایستاده بودم نگاه کرد،من گفتم: " از خود وبیگانه شده میروی" وقتی بیرون برآمد گفت به خیالیم که همین بند را برایم غلط گفتی... ولی با آنهم سرشار از خنده بود... باید بگویم که طبعیت بسیار شیرینی داشت ،مخصوصأ همین سفر ایکه آقای مهریار یاد کردند؛ ما تمام مدتی که در واشنکتن با ایشان بودیم . احساس میکردم که پیش مادر خود بوده باشم،در خانواده خودم ویا هم پیش خواهر بزرگ خودم باشم. واقعأ شبهای خوشی را با هم سپری کردیم، قصه های شیرینی برایم میگفت. ولی یگانه پدیده ایکه خانم ژیلا را در غربت بسیار آزار داد،بی وطنی بود. واقعأ آواره گی با فرزندانش که آن هنگام بسیار سن کمی داشتند؛ یعنی طفل بودند وقتی از افغانستان برآمدند... در امریکا به این دو رسیدن... شما میدانید خانم فضل که زندگی وتمویل یک خانواده در امریکا بسیار مشکل است، تربیه فرزند، کرایه خانه ودهها مسأله دیگر. خانم ژیلا هم با مشکلات وسختی های زیادی زندگی را در غربت گذراند وهمین سختی ها هم یکی از دلایلی ایجاد فاصله بین زندگی روزمره وهنر خانم ژیلا شد. وخانم ژیلا نتوانست ، آنچنانیکه میخواست به هنرش برسد.
دویچ ویله: آقای مهریار! خانم پرستو هم اشاره های کردند به اینکه چرا بانو ژیلا دیگر نخواندند ورذشما هر دو هم گفتید که مدتی مهمان خانم ژیلا بودید،آیا خودایشان هم کدام دلیل مشخصی را دراین ارتباط یادآور شدند؟ رحیم مهریار: سال 91 یا 92 را بیاد میاورم ،هنگامیکه به خانه ایشان بودم . در آنزمان یکی از کیبورد های که تازه به بازار آمده بود ومعمول شده بود را با خود داشتم. از ایشان خواهش کردم که میخواهیم چند آهنگی از شما را ضبط نماییم،البته استدیوی آقای اشپاری هم در اختیار ما بود وایشان هم میخواست همکاری نمایند با همه امکاناتی که داشتند. ولی خانم ژیلا خواهش کرد که ما از این موضوع منصرف شویم وگفت: " صدای من گرفته است" به قول معروف «وقتی دل ملول بـُوَد گل به دیده خار آید» نخواستند. شما میدانید که هنر کار بسیار ظریفی است ، وقتی دل آدم نخواهد، فضاء درست نباشد مشکل است که به هنر پرداخت. به همین دلیل هم ایشان نخواستند که بیشتر در این عرصه حضور داشته باشند. وشاید هم از چند تا جوانانیکه در آنزمان با ایشان کار میکردند ، برخورد خوبی ندیده بودند. با توجه به همان شعر معروف که " پس از شاهی گدایی مصلحت نیست" ،کسیکه به آن بلندی ها خوانده بود، نمیخواست که اکنون چند تا جوان صرف به دلیل اینکه سن ایشان پیش رفته بود ویا هنرمند سابقه دار بودند ، به دیده ی دیگری به وی ببینند.
دویچ ویله: خانم پرستو با توجه به بیست سال سکوت خانم ژیلا ، چه فکر میکنید آیا چه سبب شد که این خانم هنرمند هنوز هم به همان محبوبیت خویش باقی بماند؟
مشعل ترنم بانو پرستو: خدمت شما عرض کنم که زنجیر تمام محبت هاییکه مردم نسبت به یک هنرمند دارند، در دست خود هنرمند است. به باور من اگر خود یک هنرمند حاکمیت خاصی به برخورد خود داشته باشد وبا توجه به علاقمندی خود هنرمند به مردم، نگهبان همه ی محبت ها خود هنرمند میباشد. سوال بسیار معقولی نمودید سوالیکه برایم بسیار مورد علاقه است. ما داریم یک تعداد از هنرمندانی را که مثل خانم ژیلا محبوب دلها نیستند، با آنکه میخوانند ، روی ستیژ یا صحنه هم هستند، کنسرت های بسیار زیادی هم اجراء میکنند... اما فکر کنید ، خانم ژیلا بیست سال نخواند اما درفاصله ی همین بیست سال هم خاموش نشد، زیرا اگر به هنرش فاصله ووقفه آمد،اما به محبتش وقفه ی ایجاد نشد. با شخصیتی که در میان مردم خود داشت، با پشتکاریکه ار لحاظ اجتماعی با مردم خود داشت ،اینها همه نقش اساسی را در زنده ماندن هنر خانم ژیلا در میان مردم داشت. زیرا تنها خواندن وانتخاب شعر خوب به ویژه برای یک خانم هنرمند نمیتواند راهی باشد در مسیر دلها وهمچنان زمینه حفظ همان مقام در دلها. برخورد ها مهم است . خانم فضل! ما یک تعداد هنرمندانی داریم که خوب میخوانند ولی فکر میکنم از وجه برخورد اجتماعی با مردم خود مثبت نیستند. دویچ ویله: با امتنان از شما هردو هنرمند عزیز شاد باشید.
...واز آنسو های دور چراغی که روشنی پرداز دلهای زیادی بود خاموش شد . کارمندان رادیو صدای آلمان به بازمانده گان این هنرمند توانا ودوستداران صدای ایشان تسلیت گفته بهشت برین را برای ایشان آرزو میکنند. وچنانیکه هردو هنر مند عزیز یادآور شدند، بانو ژیلا آهنگی را با هنرمند فقید هند محمد رفیع اجراء نموده بودند با همین آهنگ که تصنیفی از شاعر نامدارافغانستان بارق شفیعی ست و از سال 1342 خورشیدی تا حال زمزمه ی دلهاست روان خانم ژیلا را شاد میخواهیم.
شعر آهنگ: ای تازه گل تو زینت گلزار کیستی؟ ای مرغ باغ دل تو گرفتار کیستی؟ گرفتار توستم زگلزار توستم ماییم هردو زیب گلستان زندگی
باشد شبی که ما وتو و ساغر و سبو در نور مه به سبزه ی تر در کنار جو بزمی به پا کنیم غم را رها کنیم کاینست مقتضای بهاران زندگی
دوشیزه گان باغ بیافتد ترا به پا خنیاگران شاخ ترا گردد همنوا در گلشنی چنین در چشم پاک بین حسن است و عشق رونق جولان زندگی
|
