Home    Archive    Contact    Links    update
 
 

 

مگرمردم افغانستان با سرخوردگی خو گرفته اند؟

یوسف آرینتا

مردم افغانستان رأی شان را به مزائده گذاشته اند تا بدان وسیله به دموکراسی ادعایی و انتخبات بی خاصیت دهن کجی کرده باشند.

سی و چند سال پیش سفری با قطار از دهلی به آگره داشتم. قطار با سرعت نه چندان بالا در هر بیست سی کیلومتر توقف کوتاه  میکرد و دوباره براه میافتاد. من از سرزمین فقر زده افغانستان به هندوستان میآمدم ولی، گستردگی فقر در هندوستان آنزمان انسان را از درون تکان میداد. روی پستی و بلندی های خط، واگنهای کهنه این بر وآن بر هُل میخورد ودلهُره بیرون از خط   و واژگون شدن در انسان ایجاد ترس میکرد. ازدحام داخل و بیرون، فرسودگی قطار وگرمی طاقت فرسا حتی حوصله خیالبافی دیدن سرزمین افسانه ها وعجایب را از مسافر کنجکاو میگرفت. پس از سفر پنجاه شصت کیلومتر به ایستگاه شلوغی رسیدیم که گروه پنج یا ششصد نفرکه گوئی همه شبیه سازی شده باشند و فقط با تنوع رنگ بیرقها از هم تفکیک میشدند مشت به هوا بلند میکردند و به فارسی میگفتند "زنده باد" و بار دیگر جمله ای "مرده باد" را محکمتر و بلندترسر میدادند. من از معنی شعار آنها بزبان هندی سر درنمیآوردم ولی پیدا بود، روی کدام خواسته صنفی شان تأکید جدی دارند. آن تجمع وآن شعار معنی دار بود و میدانستند که هر حرکت منطقی در دموکراسی ماندگار است و جواب پس میدهد. همچنان که هر حرکت ضد دموکراسی حتماً زمانی جواب پس میدهد.

 در شهر آگره در یک هوتل اطاقی اجاره کردم که کلکین آن مُشرِف به جاده عمومی و در برابر سینما بود. آغاز شب که آفتاب مینشست و گرمی روز از پا میافتاد چندین صد آدم دور و بر را شلوغ میکردند و منتظر باز شدن در تالار سینما میبودند. این گردهمآئی همیشگی در آغاز هر شبئی آغاز شبآئی برایم معما شده بود. شبی زدم بیرون و رفتم آن بر جاده، جمع آن مردم، دیدم همه جوان و فقیرند.آنجا فهمیدم که فقرا نیز چشم و دلی دارند و این حاکمان و ثروتمندان نابینا اند که نیاز آنها را نمبینند. از جمع آنها جوانی را برای گفتگو برگزیدم و همراهش آغاز سخن کردم. دیدم زبان انگلیسی را تا حد قابل فهم من صحبت میکند. گفت پس از کار روزانه هر شب به سینما میآید سینما محل دید و بازدید با دوستان و همسالان و یکی دوساعت استراحت پس از کار طاقت فرسای روزمره است. پرسیدم چه کار وکاسبی دارد و چگونه مخارجش را تنظیم میکند. او یک ریگشا داشت که از صبح زود تا شام پا میزد و مسافر میکشید عایدش را سه بخش میکرد، خرچ زندگی، رفتن به سینما و اندک پولی ذخیره. و گفت " غذا میخورم تا جسمم زنده بماند، سینما میروم تا روانم راحت  وشاد باشد، ذخیره میکنم تا یک زمانی ریگشای میکانیکی ام به یک ریکشای موتوری تبدیل شود". من فرهنگ زندگی، کار و امید را در جوان و همه آنهای که آنجا بودند، و در ملت هفت هشت صد ملیونی آن زمان هندوستان یافتم. پنج تکت ورودی خریدم و او را با سه دوستش به سینما دعوت کردم. از آن زمان تعریف دموکراسی برایم "آموزش فرهنگ تشخیص  خوب از بد "، "ایجاد اُمید به بهسازی دوامدار تک تک انسان" است.

" زند باد- مرده باد" شعار تشخُص جنگ وصلح، ظالم و عادل، فقر و ثروت، عدالت و بیعدالتی ، همگرائی و نژادپرستی را تداعی میکند. انتخاب به مثابه گماشتن قیم بر زندگی جامعه نیست، بلکه منتخبین تعهد به اصول و معارف دموکراسی را از آنهایکه وارد بازی انتخابات میشوند، میطلبند.

 پس از ورود امریکا (2001 ) سه سال اول برای مردم افغانستان سالهای تحمل ناگزیر بود. انتخابات اول امید  تازه تولد یافته بخاطر آینده بود. ولی پس از پنجسال این انتخابات یک سرخوردگی معنی داراست. بهمین نسبت مردم رأی شان را به مزائده گذاشته اند و حاضرند به پشیزی بفروشند و بروی انتخابات و دموکراسی بی خاصیت وادعائی دهن کجی کنند.

سی سال پیش درجهان دو قطبی امریکا سمت پاکستان را داشت و همپیمان هم بودند. امروز امیدواریهای ملت هندوستان به آن شگوفائی وشکوهمندی رسیده است که سران امریکا با خوشروی و لبخند به دهلی میروند و با حرمت سیاسی- دپلماتیک رهبران هندوستان را به همپیمانی و همکاریهای علمی و اقتصادی پُرارزش و درازمدت دعوت میکند. این نتیجه تلاش ملت بی تعصب، سیاست مداران دانشمند و متعهد است که هندوستان را به کرسی بلند سیاست، دانش و اقتصاد و در نتیجه بکرسی حرمت جهانی مینشاند.

پنج سال پیش مردم افغانستان با اُمید دو بار به پای صندوقهای انتخابات رفتند و رأی شان را بنام کاندان ریاست جمهوری و شورای ملی ریختند. انتخابات پیشین میتوانست نرم افزار مناسب و سنگ بنای اُمید و همدلی ملیتهای افغانستان باشد وآن انتظار را مردم ازآدمهای که به آنها رأی شان را داده بودند، داشتند.

افغانستان در طول 50 گذشته شش نوع حاکمیت را آزمایش کرد. حاکمیت پادشاهی، حاکمیت جمهوری خودکامه، حاکمیت جمهوریت تک حزبی، حاکمیت جمهوری جهادی اسلامی، حاکمیت امارت طالبی ( اسلام آرتودکس)، وحاکمت دموکراسی ادعائی. حاکمیتها یاد شده هر کدام بنوعی بحرانزا، فاقد کارائی و دستآورد مثبت بودند. در نهایت این پرسش مطرح میشود که کاستیها و عیب کار رژیمها در کجا است که پا نمیگیرند. استبداد شاهی جواب نداد، جمهوری خودکامه جواب نداد، حاکمیت ساختاری و ایدیولوژیک جواب نداد، حاکمیت اسلام جهادی جواب نداد، حاکمیت طالبی اسلام ارتدوکس افراطی جواب نداد و بالاخره دموکراسی ادعایی جواب نگفت. پرسش بزرگ " جواب نگفتن" و بررسی عوامل آن دایماً به شیوه پارادوکسهای  فلسفه نما هر زمانی درمقاطع مختلف از جانب عده ای از روشنفکران افغانستان بصورت انفرادی پرداخته شده است. البته چنان بحثهای پارادوکسیال( متناقض و معما گونه) محتاج دسته بندی، تحلیل، ونتیجه گیری علمی میباشد که تا هنور چنین کار متمرکز و کارشناسانه از جانب کدام مرجع باصلاحیت وشناخته شده انجام نشده است که میکانیزم انطباق آن به مثابه دستور العمل ستراتیژیک تحول جامعه  در دسترس باشد و روی اصلاح وغنای آن کار دوامدار شود. باور بر این است که کتمان حقایق تاریخی و واقعییتهای ملی این سرزمین ناشی از جبن و هراس روشنفکران است که به پنهانکاری، حتی دروغ و جوساز خو گرفته اند. بدین معنی که هیچ روشنفکر ما نمیتواند آدم خودش باشد. پس آنهائیکه آدم خودش نیستند هیچگاه نمیتواند آدم جامعه باشند. پس باورمان نسبت به کشور، مردم، تحول، اقتصاد وفرهنگ یک باور رویائی صوفی مشربانه است. رهبران و گردانندگان دولتهایکه خودشان  را به ریسمان دین میبندند رویائی و صوفیمشربانه عاجزانه کار تحول جامعه را به " خداوند توانا "حواله میکنند. آنها در فقدان میکانیزم علمی به هدف ساخت " امید جامعه"، سیاست را روکش دینی دادند به خود دروغ گفته اند و میخواهند بدان وسیله بار وجدان شان را سبک کنند. در سمت مقابل مردان یک دهه حاکمیت ایدیولوژیک و تک حزبی، میکانیزم دیکته شده را بر مبنای کلیت فلسفه مارکسیستی هضم نشده برای خودشان و مردم به تفسیر گرفتند. آنها نیز مثل گروه اول فاقد نوآوری فکری در ساخت و پرداخت " امید جامعه" فلسفه را روکش وجدان انحصار شده شان کردند. حاکمیت ایدیولوژیک سانسورگر تک حزبی و حاکمیت جهادی و طالبی با ظاهراً دین پرورهرکدام به شیوه ای از صحنه بیرن ریخته شد. درگذشت اینهمه سالها که از سقوط آن رژیمها میگذرد حتی یک صفحه تحقیق از ظهور و سقوط آنها و یا اینکه عوامل سیر قهقرائی جامعه کدام ها بوده است در دسترس نیست. آنچه که از جنگها و کشتارها روی کاغذ آمده است بحثهای تاریخگونه است. عیبها، علتها و پارادوکسهای جامعه افغانستان به ریشه کاوی جامعه شناشی علمی نیاز دارد. بد بختانه موارد تحقیق جامعه شناختی دورا ن پر بحران پنجاه سال پیشین در یکی دو درجن نوشته های پراگنده  وخودسانسور شده  محدود میشود که نمیتواند هیچ ذهنی را روشن کند. چپ و راست امروزی افغانستان هر دو اناتومی معیوب دارند. تعدد گروپها و صف آرائی آنها در برابرهمفکران دیروز شان  ناشی از معیوبیت اناتومی آنهاست و هرعنصر معیوب به قیم و بالا دست نیاز دارد. راست افغانستان از فردای مکتوم میگوید چپ افغانستان فلسفه خشک دیروز را نشخوار میکند. گروپ های به اصطلاح چپ آینده نگر برای آینده گفتنی تازه ندارند زیرا آنها گذشته را بدرستی نشاخته اند. نتیجه امروز مایه گذشته هاست و آینده راهی است که از پیرزوی امروز بدست میآید.

کشورهایکه بر بنیاد کتمان حقیقت و دستکاری هویت، نظام اجتماعی شان را بنیاد کرده اند ازدید فرهنگ همزیستی عقب افتاده ترین کشورهای جهان باقیمانده اند. مردم چنین کشورها نمیتوانند خوشحال و سرحال باشند. آنها نمیتوانند علمی کشورسازی و ملت سازی بکنند و مردم خوشبخت و با امید داشته باشند.

افغانستان دریک مسیر پیچیده اجتماعی در افتاده است. مرزهای ملی ، زبانی و فرهنگی و خط کشیهایش با رنگ کاری تیره بیشتر خوانا از گذشته است. چنین خط کشیها رابطه های گروپی را محکمتر و خصوصیتر میسازد ولی ضوابط عقل جمعی و شهروندی را عقب میزند.بحران دولت حاضر و انتخابات پیش رو مثل همیشه در طلسم سیاه  رابطه ها گره خورده است. این روابط بیش از هر زمان دیگربسیار قبیلوی و طایفوی شده است.

کشور بزرگ هندوستان با 1.2 ملیارد با اکثریتی که باور آئین هندویزم دارند رئیس جمهور مسلمان مانند "ابوالکلام آزاد" از اقلیت مسلمان داشت. "مات موهن سنگ" که برای دور دوم به نخست وزیری هندوستان انتخاب شد از اقلیت پنجابی به آئین سیکهـ تعلق دارد. "امید" به آینده ملت هندوستان است که مرزهای تعلقیت ( دین ، ملیت، محل ) میشکند. به یقین آن جوان ریکشا کش آنروز، امروز با بارآوری " امیدهایش" مانند همه مردمان سر زمین هندوستان سعادتمند و خوشحال است. در حالیکه هزاران جوان امروز در داخل افغانستان با فقر، بیکاری و سرخوردگی روز میگذراند و در بیرون از کشور صدها تن آنها در راه دور و دراز آرزوی رسیدن به کشورهای غربی  جانهای شان را در حوادث سفرهای پرخطر از دست میدهند و یا در کمپهای وزندان های ترکیه ، یونان و فرانسه ماها و حتی سالها در انتظار فرصت فرار به سمت سرنوشت نامعلوم  اند. زمانی که امید نسل جوان، نیرومند و آماده سازنده گی جامعه زیر پاشنه به اصطلاح انتخابات و دموکراسی له شود برای آینده گان غرور آزادی وسر افرازی متاع با معنی خواهد بود.

هندوستان اولین زیردریائی اتومی ( با سوخت هسته ای) راکه با دانش و صنعت بومی شده آن کشور ساخته شده است دیروز به دریا انداخت. عمر استقلال هندوستان 60 سال است. استقلال افغانستان 90 ساله شده است که 60 سال آن در استبداد و 30 سال اسارت گذشت.