|
رشد فيوداليزم و تشکیل دولت افغانان قبایل افغان و اشغال سرزمینهای هندوان [قسمت پنجم- بخش اول]
نويسنده :ایگور ميخایلويچ ريسنير برگرداننده: دکتور امين آقا متين استاد پيشين دانشگاه کابل محیط طبیعی- جغرافيایی آن بخشی از سرزمين کوهستانی ميان کوه های هندوکش و جريان متوسط سند(رود سند- ب.)، جايي که ازسدۀ یازدهم به بعد قبايل افغان تلاش داشتند که خود را در آن جابجا نمايند، دارای يک سلسله ويژه گیها درمقايسه با سرزمينهايي که درشمال کوه های هندوکش موقعيت دارند، ميباشد .درگام نخست بايداذعان نمود که ساحل راست رود سند کاملآ بدون بيابان و دشتها پهناور بوده، و همچنان کوهستانات باز قابل ملاحظۀ (مانند فلات غزنی) درجنوب افغانستان که بتوانند هنگام تابستان چراگاهی برای رمه های پر شمارکوچي ان محسوب شوند وجود ندارند. ويژه گیهای طبیعی وادیهای مسیر پايانی رود کابل ازکوه هایي که سرچشمه ميگيرد تا به رودسند يعنی جاييکه میريزد، مشکل کلانی را برای رشد گستردۀ رمه پروروی- کوچنشينی خلق کرده است. به همينگونه دروادیهای باريک شمال جريان رود کابل (پنجکور،سوات) و رود براندو که به بلندیهای بعضآ پوشيده ازجنگل پيوست ميابند، چراگاه های گستردۀ وجود نداشته است. به استثنای بسيارکم درکل این ساحه ،که درآن افغانان یوسفزايي مسکون گردیدند، رمه داری فقط توانست درپيوند با زمين داری رونق يابد تا اينکه درنتيجه ،خصلت نخستين خود را بمثابه رشته اقتصادی بصورت کامل از دست داد (رومودين،اثریادشده برگهای214-215). اين نويسندۀ خاطرنشان ميسازد تنها دراينجا يک قبيله غیر افغان که در سوات کوهستان زنده گی دارد و يک قبيله ای ازيوسفزاييان بنام چگرزی استثنا ميباشند. الفستون هم درزمان خويش در رابطه با کمبود چراگاه دراين ناحيه که ازجنوب با رود کابل،از شرق با رود سند و از غرب با کوه های سليمان محدود است توجه مبذول داشته است(م.الفستون،برگه 325). شرايط بسيارخوبی برای دامداری کوچنیشنی از دريای کابل بسوی جنوب وجودارد. سرزمين کوهستانی تيرا، کوه های سفيد و سياه بند و وزيرستان، گرچه نسبت به چراگاه های کوه های هندوکش زياد وسيع نيستند ولی در داشتن خوبترين چراگاه های کوهی شهرت دارند. ازسوی ديگر،دامنه های کوه و وادیهای رودهای ( کورم، توچی، گومل و همچنان خطوط باريک همواريهای ساحل سند- دامان )، باشگاهای زمستانی راحت و مطلوبی را برای رمه هایيکه درتابستان به کوه ها رها ميگردند تشکیل میدهند. درکل، ساحاتيکه ميان رود کابل و گومل موقعيت دارند دارای(البته به اندازه محدود نسبت به جنوب افغانستان) ذخاير وافر طبیعی چراگاه ها میباشند. درغير آن شکل زمين، اقليم و خاک در اينجا و رویهمرفته درشمال رود کابل برای انکشاف زمينداری للمی و به ويژه زمينداری آبی بسيار خوب و قناعت بخش است. پيش از همه، باید خاطرنشان کرد که طبق معمول درجنوب سلسله کوه های سليمان بارنده گی نسبت به شمال آن زياد است. درامتداد پايانی رود کرم(جلگه مروت، وزيرستان ، درشمال رودکابل جلگه یوسفزاییان(ماير) و دروادی پنجکور و براندو وضع بارنده گی برای کشت للمی خیلی ها مساعد ميباشد. هرآنچه که مربوط به خاک ميگردد درآنصورت درعمده ترين واديهای رودخانه ای(رودکابل و مسيرآن، کرم و معاونين آن و جلگه دامان واقع درساحل رودسند) دارای خاک حاصل خيز و نرم برای غرس اشجار ميباشند. حسب قاعده دراينجا مانند جنوب افغانستان خاک رابگونۀ مصنوعی آماده نميسازند . افزون برآن، مساحت زمين برای زمينداری دراينجا نسبت به جنوب افغانستان بسيار زياد است. طبق آمارسالهای 1928-1929 تنها درایالت مرزی شمال غرب (مردان، پشاور، کوهات، بنو، ديره اسماعيل خان و هزاره) کمتر از يک ميليون هکتار(889هزارهکتار) زمين قابل کشت بوده است. درحاليکه درسال 1924 درجنوب افغانستان 197 هزارهکتار زمين قابل کشت وجود داشته است. اگر در جنوب افغانستان زمين قابل زرع دو درصد کل زمينهای قابل کشت راتشکيل کرده بود، پس درايلات مرزی شمالغربی اين درصدی تا شصد دودرصد بالامیرود. بالآخره شرايط طبیعی برای آبياری ساختگی(مصنوعی) زمین بسيار خوب بوده است. درجلگه یوسفزايي ان، نزديکی با آبهای زير زمينی امکانات گستردۀ ايرا برای آبياری ازچاه فراهم نموده است. ساحات ميان رودخانهای سوات و کابل ، وادی باره وتمامی خطوط زمینهای حاصلخیز درامتداد این دریا ازنقطه آغاز آن تا نوشاری، ساحل رودخانهای کُرم و توچی ازنگاه کيفيت خاک و شکل زمين شرايط بسيارمساعدی برای ساختمان سیستمهای آبياری کوچک که نيازمند مصرف زياد کارانسانی نميباشند مهيا ساخته اند. دراينجا هدف ازساختمان کانالها ونهرها ی آبگردان کوچک ازرودخانها وچشمه های کوهی وهمچنان ساختمان بند ها ی خاکی برای جلوگیری ازطغیان آب وآبرفتها وذخیرۀ آب بخاطر ته نشین شدن مواد مفید برروی زمین بوده است. در دامان ساختمان چنين بندها يگانه وسيله آبیاری تشکیل میداده است. درساحل راست سند، افغانان ديگر با تاجيکان نی، بل با مردمان متنوع ومختلف هندو، قبایل و قشر-کاستها و دسته های(آوانی، گجر و جت) درتصادم بودند. افغانان و بلوچان يکجا از جهات متقابل در دامان که اکنون منطقه ديره اسماعيل خان است وارد و کوچ کردند . قسميکه بيان است از وادیهای رود خانه کابل، کُرم و گومل راه های اساسی از طريق درۀ خيبر، کوتل پيوار و گذرگاه کوهستانی گومل به هند منتهی میگردند . اينها تنها راه های بازرگانی نبودند که از قديم درآنها کاروانهای بازرگانی ازهند به آسيای ميانه و فارس رفت و آمد داشتند، بل اين راه هایی بودند که بکرات استيلاءگران از طریق آن به هندوستان هجوم مياوردند. محمود غزنوی درسده یازدهم وادی مسیر پايانی رود کابل(وادی پشاور) را به دشت و بيابان تبديل کرد، شهر را آتش زد، مردم آنرا راند وسیستم آبیاری آنرا ويران نمود (مجله ناحيه پشاور،برگه 52). به دنبال آن پس از دوويست سال مغولان هجوم آوردند. مغلولان نتوانستند مقاومت سلطنت دهلی را درهم شکنند، ولی آنان ساحل راست رود سند و پنجاب غربی را اشغال کرده وبارها به ژرفای هند حمله نمودند. اين منطقه کاملآ در سدۀ سيزدهم و میانگین سدۀ چهاردهم به ميدان جنگ ميان سلطنت دهلی و مغولان تبديل شده بود. جمعيت هندوی ساحل راست رودسند و جنوب پنجاب تقريبآ کاملآ متلاشی و نابود گرديد. مرز سلطنت دهلی درعمق پنجاب کشيده شد. لاهور و ملتان به ولايات مرزی اين دولت مبدل گشتند(تاريخ هند کواترلی،جلد 17،1944). دراين ميان تنها سلطان محمد تغلک( 1325-1351) توانست با پرداخت پول ازشرمغولان، هند را ازحملات جديد نجات دهد. پس از درنگ کمتر از سد سال نوبت به حملات تيمور(1398) درهند ميرسد که پس ازشکست امپراطوری آن، درسرزمين کنونی افغانستان و درشمال هند مخاصمات و جنگهای بينابينی فيودالی دراز مدت شروع و تا پايان سدۀ پانزدهم و آغاز سدۀ شانزدهم دوام ميابد. دراينجا اطلاع تاريخی کوتاهی را از راويرتی مياوريم: "حملات دايمی مغولان به مرزهای سلطنت دهلی(تا تجاوزمغولان به سرکرده گی چنگيزخان وشکست جلال الدين سلطان خوارزم مرزهای سلطنت او تا غرب رود خانه جيلم ميرسيد. درآن زمان سرزمین سلطان خوارزم تا شرق ساحل این دریا امتداد داشت) عواقب اجتناب ناپذيری درقبال داشته است-ساحات ميان دريای سند وساگر به ويژه بخش بالایی آن و همچنان وادی ميان سند ،ساگر و لاهور (پنجاب- ر.) به صحنۀ جنگهای دایمی مبدل گرديد و سرانجام به ويرانه های خالی ازمردم تبدیل شد(ايچ.ج.راويرتی،اثرنامبرده شده،برگه (222. درچنين اوضاع واحوال، قبايل افغان بتدريخ به جنوب شرق کوهای سليمان به سوی وادی سند پياده ميشوند. بدون آنکه بکدام مشکل برخوردنمايند و نبايد هم برخورد می نمودند، زيرا ازسوی جمعيت محلی هندو و اگر دقيقتر بگويم ازسوی بقايای ناچيز آنان که درآن زمان در وادی پايانی رودکابل،کُرم، توچی، و گومل و بطورعموم درساحل راست سند باقيمانده بودند به هيچ نوع مقاومت جدی مواجه نگردیند. دريادشتهای تاريخی نقل شده درمجله منطقۀ ديره اسماعيل خان وضعيت موجود دردامان تا پيش ازظهورافغانان درآنجا بگونۀ زير ترسيم شده است: " گمان ميرودتا سده پانزدهم بخش پايينی اين منطقه توسط برخی قبيله های جت که شغل اساسی آنان دامداری بود تصرف شده بود. وادی سند دارای جنگلهای انبوه وغلو، مملوازگراز يا خوک بوده واکثرآ پلنگ ها هم درآنجا رفت وآمد دارند(مجله ناحيۀ ديره اسماعيل خان، برگه 23). همچنان اين مجله همچو يک رسم را درابطه با ساحات واقع میان دودریا کُرم- توچی تا جابجا گرديدن گستردۀ افغانان ترسیم ميینمايد." بنوچان باظهور خود دراين منطقه، نزديک به سال 1450 مقاومت دو قبيله ای منگل و هاهی را که قبلآ دراينجا هاريشه دوانيده بودند و جتهای کم شمار محلی وبخش زياد کوچيان را مطیع خودگردانيده بودند درهم شکستند. دربرگه 29 مجله ناحيه ی بنو گزارش ميشود که درهنگام تجاوز قبايل افغان نیازی حدود 15 سال پس اربنوچان"ساحه ايکه اکنون بنام مروت يادميگردد تقريبآ به استثناء بسیارکم جتان کوچی خالی ازسکنه بوده است". ترُبورن دررسالۀ خويش راجع به بنو با افزودن حقایق تاريخی درزمينه تآکيد ميدارد که تا پياده شدن افغانان دربنو، دراينجا افزون برجتان که افغانان آنرا تابع خود ساختند مردمان ديگری که ازآنزمان تقريبآ بدون ردپا ناپديد شده اند وبنام (آوانی) يادميشوند توسط افغانان به سوی چپ شرق ساحل رود سند رانده شده اند. نگارندۀ (حيات افغانی) درموردقبیله افغان هوتک که درسدۀ چهاردهم کوهستان هاي که وادی کابل وکُرم را ازهم جدا ميسازند وازشرق به رود سند محاط ميیاشند اشغال کرده اند مينگارد:" چون بخش بزرگ اين کوه ها درآنزمان خالی ازسکنه بود، وبه همين سبب بدون مقاومت بچنگ هوتکييان قرارگرفت"(حیات افغانی،برگه219). دسته های نسبـتآ زياد جمعيت ساکن اصيل هندو(آواني وگجر) درناحيه ای پايانی مسيررود کابل وجريان شمال آن حفظ گرديدند، ولی دراينجا بطورعمده نبرد مسلحانۀ شديد نه ميان افغانان آمده گی تازه وارد ومردمان هندی کهن اين مرزبوم ، بل ميان قبايل مختلف افغان(دالزاکی، هاهی، اورياخیل) جهت اشغال اين سرزمين مشتعل بوده است. البته جنگ با جمعيت هندوی اين منطقه هم جای داشته است، اما اين جنگها آنقدردوام دار وشديد نبوده اند. افغانان نسبتآ بسيارزودوآسان مقاومت هندوان بازماندۀ محلی را درهم کوفته وزمينهای آنان را اشغال نمودند، ودربرخی حالات قسميکه دربالا يادآوری گرديد آنان(افغانان- ب.) مناطق غيرمسکونی وخالی ازمردم راتصرف کردند. با ملاحظه چهار منطقه ای ساحل راست سند که توسط افغانان درسده های سيزدهم-هفدهم اشغال شد(پشاور، کوهات، بنو، دامان) در همجا، صحنۀ مشابه نبردهای جانگدازو خونين مداوم ميان قبايل افغان وقبايل متحد را بخاطراشغال زمين ميتوان به نظاره نشست. درجريان اين نبرد برخی ازقبايل از جاهای اشغال شده شان رانده شدند. وحتا نابودشدن يک قبيله توسط قبيلۀ ديگر، وابسته گرديدن يک قبيله به قبيله ديگر، بيرون کردن قبيله های زياد ضعيف را بیشتر به سوی شرق بطرف هند(قبایل سور، لودی، پرانگی وغيره...) يعنی جاييکه آنان درآخرين تحلیل با جمعيت هندوان درآميختن وازميان رفته وناپديد شدند. به گفتۀ استعاره آميز ترُبورن:" هريک از قبايل، موجی ازاشغال گران معينی را به نمايش گذاشتند و زيرفشارتحمل ناپذيرقبایل دیگر افغان بسوی شرق رانده وکشیده ميشدند، ومانند واحد های کوچک زمانيکه ديگرمتوجه شدند که جاهای پدریشان برایشان تنگ شده است، مانندزنبورعسل خيل و کندوی آبایی خويشرا بعلت يافت جای تازه زنده گی در کوه های وزيرستان ويا دروادیهای همواربالایی ديره جات ترک گفتند"(س.س.ترُبورن، بنو يا خط فاصل افغان ما،لندن،1876،برگه 14). ترُبورن بمثابه يک پژوهشگربورژوازی کاملآ علت داخلی انتقال ومهاجرت افغانان راناديده گرفته(فروپاشی وپوسيده گی نظام بدوی نخستين)، ولی وی درست خاطرنشان نموده است که افغانان واقعآ مانند سیل با امواج پی هم خود ساحل راست سند را زيرآب کرده يکی پی ديگر، يک قبيله يا دسته ای ازقبایل ويا متحدآ بايکديگر جريان وقرآئت جداگانۀ موج سکونت گزينی را ارايۀ کردند. باگذاربه تشريح کوتاه درمورد سرايت قبایل افغان درزمينهای ساحل راست رودسند ازسمت شمال آغازمينمايم. اولين قبيلۀ ازقبایل افغان ميان سده های يازدهم وشانزدهم که وادی پشاور را ازکوهای خیبر تا دريای سند اشغال کردند دالزاکيان بودند. به باور ترتیب کننده مجله منطقه پشاور، سرايت دالزاکييان دروادی پشاور مربوطه به سده ای يازدهم ميشود(مجله ناحيه پشاور،1883- 1884،لاهور،1884،برگه53). راويرتی مينويسد که: دالزاکييان پيش ازحمله چنگيز ولی پس ازايلغارتيمور در وادی پشاور متجاوز گرديدند(راويرتی،اثرياد شده،برگه 224). دالزاکييان قبيله شیلمان را به صفت متحد جنگی خود جلب نموده وپس ازاشغال مؤفقانه زمينهای هشتنگاررا برای آن مکافات دادند. که درنتيجه زمينهای هشتنگارشامل تشکيل چهارسده گرديد (راويرتی،برگه 224). جمعيت بومی هند تااندازۀ زیادی تابع ساخته شدند وبه وابستگان افغانان مبدل گرديدند، ويا بسوی چپ شرق ساحل رود سند ويا درکوهستان های تنگ شمال وشمال غرب رانده و ازپا درآورده شدند. موج بعدی وارد شدن افغانان ازسوی غرب دروادی پشاوردسته های خويشاوند قبايل افغان هاهی بود. قبيله های هاهی(یوسفزايي، ترکانی، خوکيانی) درسدۀ پانزدهم ازنقاط بالایی ترنک( معاون دريای ارغنداب)و ارغستان درنواحی کابل ميباشد. فرماندار تيموری کابل میرزا الغبيک با تهديد تشديد خطرازجانب هاهييان درگام نخست بزرگترين قبيله آنان، یوسفزاييان را در سال 1470 با اغواء به پيش خود دعوت نمود و چندين صد ازسران یوسفزايي را ازپا درآورد. پس از اين رخداد یوسفزاييان با قبایل خويشاوند و متحد خويش(ترکانی وخوگيانی، اتمانخيل و محمود زی) نواحی کابل راترک کرده بسوی شرق به جنبش و حرکت آمدند. محمودزی وخوگيانی موقتآ درننگرهار جابجا، قبيله ترکانی لغمان را اشغال، یوسفزايي و اتمانخيل با گذر از گذرگاه خیبر دروادی پايانی مسیرکابل نفوذکردند. پس ازگذر چند وقتی جنگها ميان یوسفزاييان و متحدين آنها ازيک سو و دالزاکيانی که وادی پايانی مسیر رود کابل را دراختيارداشتند ازسوی ديگرآغازشد. سرانجام یوسفزاييان و متحدين آنان درسال 1533 به سرکرده گی پيشوای خويش ملک احمد درجنگ کتلگان ، دالزاکييان راتارمارکردند. ازين ضربه دالزاکييان هيچگاه بخودنيامدند. آنان دفعتآ تمامی زمينهای رود کابل را ازچنگ داده و زمان کوتاهی جنوب رودکابل را صاحب گردیدند. درتقسيم زمينهای غنيمت گرفته شده از دالزاکييان که توسط سرکرده يوسفزاييان شيخ مالی صورت پذيرفت قبيله خوگيانی برعلاوه زمينهای ميان دو رودخانه قسمتی ازباجور، ومحمودزی هشتنگار، يوسفزاييان و اتمانخيل در همواریهای شمال دريای کابل جابجا گرديدند. سپس یوسفزاييان تمام سرزمينها خط الرآس پنجکور و کنر را در غرب و تا رودسند را درشرق تصرف کردند. روی همرفته دروادی پشاور هرچه زيادتر قبایل جديد افغان با اتحاد و سرکرده گی قبیله خليل که درآن قبايل مومند و دادوزی وغيره شامل بودند نفوذ و سرايت کردند. نخست آنان ننگرهارا اشغال و سپس ازآنجا قبايل هاهی رابيرون کشيدند. اين منطقه درتملک برخی ازقبيله مومند که قسمآدراينجا باقی ماندن قرارگرفت که بعدآ نام بر- مومند يا مومند ان کوهی درتفاوت بابخش ديگری ازاين قبيله که به حرکت خود بسوی شرق ادامه دادند ودروادی پشاورمسکن يافتند نام کوز ويا مومندان جلگه یی رادريافت کردند. دسته ای از قبایل اورياخیل(مومند، خلیل، داودزی) ومتحدين آنان همچنان دالزاکييان را شکست داده زمينهای باقيمانده آنان را که درجنوب دريای کابل قرارداشت تصاحب کردند. پس ازجنگ ميان اتحادیه قبايل اورياخیل و دسته های متحد قبايل هاهی آغازشد. نبرد درجنگ تعين کننده تحت شيخ تیپوراززمانيکه(اتحادبزرگ)هاهیيان به سرکرده گی خان یوسفزاييان کجو تا150 هزارجنگجو رابه ميدان بيرون کشيد و درسال 1550 پيروزی رانصيب شد. (دقت ودرست بودن اين ارقام مانند بسیاری ارقام واطلاعات نگارنده گان شرق ميان و نزديک سده های ميانه بسيارکم قابل باوراست). پس ازاين پيروزی ترکانی باجور،اتمانخيل ساحات ميان رودکابل وسوات، ويوسفزاييان کوه هارا به طرف شرق تابه رودسند(منجمله بخش پايانی سوات،چملووبونير رابدست آوردند. زمينهای جنوب رود کابل تقسیم قبایل اوريا خيل: خليل،داودزی وجلگه های مومند رسيد. هرآنچه که به دالزاکیان ارتباط ميگيرد آنان تقريبآ بگونۀ کامل درقفای رودسند رانده شدند وازآنجا توسط جهانگيرپادشاه مغولی درسال1609 درهند منتقل گرديدند. جمعيت بومی هندوی اين مرزبوم (جت ،آوان، گجر،تناُولی) که زمينهای شان توسط قبايل هاهی واوريا خیل غصب گرديد تااندازه ای به وابستگان اين غاصبین مبدل گرديدند و ديگرانشان توسط آنان بسوی شمالغرب(کافرستان) وبطرف شرق آنسوی رودسند(چچ – هزار) ازميان بدرساخته شدند. بدين ترتيب دراخيرسده های شانزده وهفده خطوط اساسی تقسيم زمينهای پشاور، سوات، باجور وبونير ميان قبايل افغان مشخص ومعين گرديد که تا کنون به همين منوال باقی مانده است. بهمين ترتيب وادی جريان پايين رود کابل، وادی رودکُرم وکوهات ميدان جنگهای سخت شديد ميان قبایل افغان ساکن شده دراينجا بوده است. قبيله های منگل، هاهی وهوتک نخستين افغانان جابر و زورگوی اين مناطق بودند که درپايان سده 20 درواديهای رود کرُم و گمبیلا(توچی) پيدا گرديدند. ولی آنان توسط بنوچان درسده چهاردهم ازآنجا رانده شدند. قبيله ارکوزی شمال و شمالشرق کوهات را درتصاحب دارند. بنوچان هوتکيان را درسده چهاردهم ازمنطقه کوهستانی ايکه مسير سفلای رود کابل را از رود کنرجداميسازد راندند وخود آنرااشغال کردند. طبق گواهی مؤلف"حیات افغانی" درآغاز، قبيله هوتک درکوه های شوال زنده گی داشتند.اين کوه ها شاخه ای غربی کوه های سليمان راتشکيل ميدهند ولی درسال 1250 آنها يکجا با منگل وهاهی درنواحی نو نفوذ وسرايت کردند(حیات افغانی،برگه 320). بعدآ هوتکيان دراتحاد با بنگاشان، ارکوزايی ان را ازوادی کُرم بيرون کردند. بخش مرکزی وشرقی کوهات را(جاي که تاامروز درآنجا باقيمانده اند)تسخير کردند. بدين روی هوتکيان زمينهای بخش راست ساحل رود کابل(اين منطقه راه مهم بازرگانی ونظامی اتک- پشاور- کابل)، مرکز وشرق کوهات، وسرانجام بخش ساحل راست رودسند را ازخوشحالگره تا قره باغ تصاحب کردند. درعين زمان قبيله بنگاش وادی بالایی رودکُرم راتسخيرنمود. درآنزمان هوتکيان وبنگاشان اتحاد نموده با تلاش مشترک ارکزایی ان رامغلوب ساخته واز نو آنان را به کوه ها متواری ساختند. غاصبین کوهات رابين خويش تقسيم کردند: برای بنگاشان شمال وشمالغرب وبه هوتکيان جنوب ومرکزآن نصيب گرديد. هوتکيان تاکنون اين مناطق را دراختياردارند ولی بنگاشان سهم خودرا ازدست داده اند. قبايل توری وجاجی که ازجمله وابستگان وهمسايگان و زير نفوذ بنگاشان قرارداشتند ضد آنان قيام کردند. توری و جاجی بالای بنگاشان پيروزآمدند بخشی ازآنان را تارمارکرده وآزآنجابيرون کردند وقسمت ديگرآنان رابه (همسايه) مبدل ساختند. توری وجاجی تا بحال وادی فوقانی کُرم رادراشغال دارند. برای مشخص ساختن سرايت قبایل افغان در وادی پایانی رود توچی وکُرم(ناحيه بنو) به گواهی کوتاهی گرفته شده ازبخش تاريخی مدارک واسنادترتيب شده درسال 1879 توسط مآمورانگليس س.تربورن بسنده ميکنيم(تنها بخشهای جداگانۀ اين اسناد درکتاب تاپير انتشاريافته است، بطورکامل اين مدارک اقبال چاپ نيافت). مطابق داده های اين مدرک که بربنياد روايات افغانان حدود 500 سال پيش(يعنی درنيمه دوم سدۀ چهاردهم- ر.) بنوچان قبايل منگل ،هاهی وهوتکيان را درسدۀ نزدهم ازمنطقه حاصلخيزهردوساحل رودکُرم بيرون راندند(س.س. تربورن، گزارش اسکان يافتن بنوچان، 1879پرگراف17برگه 15). پس از150 سال بعدازآن(يعنی درآغازسدۀ شانزدهم- ر.)به ساحه اي که امروزبنام مروت يادميشود ودرآن زمان بسیارجتان کوچی درآن سکونت داشتند،ازسوی تنک، نيازييان پياده وگسترش يافتند. پس ازاسکان نيازيي ان درجلگه مروت درسده هفدهم به دنبال آنان مروتي ان – شاخه کوچک قبيله نيازی درانجا واردشدند. مروتي ان، نيازيی ان را پيشتربسوی شرق درجاييکه امروزبنام عيساخيل وميانولی شهرت دارد دواندند. نيازیی ان عيساخيل رااشغال نموده، آواني ان راازآنجا بيرون کرده وجتان را که درآنجا زنده گی ميکردند به وابسته های خود مبدل ساختند. آخرين تازه واردان افغان درناحيه بنو درويشخيل وزيری بودند. که حضورآنان بمثابه باشنده گان دايمی آنجا در آخرسدۀهژدهم ثبت شده است. نظربه نوشته ترُبورن وزيریی ان توانستند ازهوتکي ان وبنوچان مساحت کلانی راغصب نمايند. وزيريی ان حتا درکناره های سرزمين مروتي ان نيزتجاوزکردند، ولی عمال ادراۀ انگليس درآنجاها تجاوزآنان راقطع نمود(س.س.تربورن، همانجا،برگه،). ل.ر.گوردن تصرفات وزيریي ان را اينطورترسيم مينمايد:" اولين باشگاه وزيریي ان کوه بيرمل واقع درجنوب کوه های سليمان است. درسدۀ چهاردهم با زدودن هوتکي ان ازآنجا ساحه ای شوال رابه طرف شرق وزمينهای شمال توچی را به چنگ آوردند. به تتدريج آنان ساحات کوهستانی رادرمنطقه شوهلر وهمواریها را تا رود گومل بدستآورده وازاينجاها بنگاشان، بختانی ودسته های مجزای داوررابیرون کردند.درنيمه دوم سده ای هژدهم بقخيل(وزيری- ر.) چراگاه های وادی مری رااشغالکرده واحمدزی(وزيری- ر.) ساحل چپ رود کُرم را غصب نمودند وقبيله های هوتک ومروت را ازآن ساحات خارج کردند.درسدۀ نزدهم وزيریي ان پيوسته به اشغال منطقه بنو ادامه داده قبایل بنوچ ، هوتک و مروت ودربرخی ازآنجاها فرارداده ودربرخی حالات زمين را دراختياربرخی ازبقايای آنان قرارداده تامانند همسايه بالای آن کارنمايند. وزيريي ان اشغالگردرسال 1849با اشغالگران انگلیسی درمرزهای افغانی که ميخواستند تسلط خودرا بالای ساحات ساکن مستولی ساخته مواجه گرديدند. انگليسان راه وزيريي ان را بسوی چراگاه های نو وحرکت آنان را به پيش محدود ساخته وتلاش نمودند وزيريی ان را به عقب بزنند. که اين خود يکی ازعواملی بود که وزيريي ان را به جنبش آزادیخواهی ضد انگليسی وادارساخت (ل.ر.گوردن، نظام- اقتصادی- اجتماعی قبايل افغان هند درنيمه دوم سده نزدهم"مسایل اقتصادی"، 1950 شماره 3). پراگنده شدن افغانان دربخش مرکزی ديره جات درمنطقه دامان درساحل راست رودسند ازسدۀ هژدهم آغازيافت. درآنموقع قبایل پرانگی، سوروسروانی (دسته ای ازلودی) ازکوه های سليمان پايان گرديده ودرتنک و روری بطرف جنوب رود لونی جای پا بازکرده سکونت گزيدند. مردمان کوچک محلی( بگونۀ عمده ازجملۀ جتان ) به وابسته های تازواردان- افغان تبديل گرديدند. چندی بعد دراينجا قبيله افغان نيازی خودرا نمايان ساخت. افغانان يگانه کوچيانی نبودند که دراین منطقه واردگرديدند.ازآغازسدۀ پانزدهم دراينجا دستۀ ازکوچيان جت ازملتان وبهاولپورنفوذ کردند، وازسوی جنوب شمار بلوچان روبه افزايش بود. گرچه شمارعناصرهندو نسبت به افغانان زياد بود، ولی ازلحاظ سياسی وقدرت بالای اين منطقه تاآمدن انگليسان درسدۀ نزدهم قبايل افغان تسلط داشتند. طوريکه درپيش گفته شد پس ازتسلط دودمانهای افغانان درهند(لودی وپس ازآن سوری)کوچ کردن گستردۀ افغانان درآن کشورشروع گرديد واين فرايند خواهی نخواهی به تضعيف تسلط پرانگي ان،سوروسرواني ان دردامان منجرشد. درسده شانزدهم موج تازه ای ازسرازيرگرديدن افغانان دردامان آغازگرديد وآنان ازجمله قبايل لاخانی(مروت، دولتخيل، ميانخيل، تتورخيل) بودند که توسط قبيله نيرومند سليمان خيل غلزایی ازکتواز رانده شدند. درهنگام گذر ازسلسله کوهای سليمان قبايل لاخانی دردامان تجاوزنمودند. اين تازواردان کوچی بدون مشکل وزحمت بقايای قبايل پرانگی وسور رادرورای رود سند ونيازيي ان را بسوی شمال درآنسوی رودکُرم کوچ دادند. بدين ترتيب درپايان سدۀ شانزدهم قبايل لاخانی دراتحاد با قبيله بابری(شاخه جدا شده شيروانی) درجنبش وحرکت بسوی شرق دردامان مستقرگرديدند. درسدۀهفدهم نبرد شديد ميان قبايل لاخانی درگرفت. قبيله های افغان گنده پور واشتران به ياری قبيله زورآوردولتخيل لاخانی شتافته قبايل مروت وميانخيل شکست خورده وتارمارميشوند. قبيله مروت به شمال به سوی بنو متواری گرديده وزمينهای قبيله نيازی رااشغال کردند وآنان را درناحيه عيسا خيل بطرف رودسند راهی ميسازند. قبيله ميانخيل بسوی جنوب به آنسوی رود لونی رانده ميشوند.درانجا قبيله ميانخيل زمينهای قبيله سروانی را تصرف نموده وبازمانده هاي آنرا به ماورای روند سند ميرانند. قبيله فاتح دولت خيل زمينهای اشغالی را با متحدين خويش تقسيم مينمايند. قبليه گنده پوربخش شمال کولاچی را دردامنه های سلسله کوه سليمان ازآن خود ساخته ، وقبيله اشتران زمينهای خالی دامان را که متصل به کوه ها بوده وتا پیش ازآنان درآنجا قبيله بابری زنده ميکرد غصب مينمايد. دنباله دارد...
|
