Home    Archive    Contact    Links    update
 

 

گزینه های متغیر ایالات متحده امریکا در انتخابات افغانستان

فیاض نجیمی بهرمان

از قول  ریچارد هولبروک ( Richard Holbrook )، نماینده ایالات متحده امریکا در مسایل افپاک گفته می شود که: اداره آنکشور تصمیم گرفته است تا برای انجام انتخابات افغانستان، مبلغ 120 میلیون دالر به سازمان ملل متحد بپردازد. او انتخابات 20 آگست را یک «آزمایش کلیدی برای افغانستان» نامید.

هولبروک گفت: «حمایت ما از انتخابات افغانستان بازتاب دهنده اهمیت مسأله و تعهد ما به آن میباشد. بدین لحاظ 120 میلیون دالر را برای سازمان ملل متحد تخصیص دادیم. همچنان تیم مجربی به رهبری دیپلومات های کهنه کار جهت یاری رسانی به افغانها و سازمان ملل در برگذاری انتخابات گسیل نمودیم تا به آنها روی مسایل امنیتی وغیره مشوره دهند.» (1)

به قول نماینده اوباما، آژانس فدرال ایالات متحده امریکا برای انکشاف بین المللی از طرح هایی در ارتباط به انتخابات در افغانستان پشتیبانی و حمایت مالی می کند. این حمایت های مالی از طریق سازمان های غیر دولتی (انجو ها)  به مثل نهاد بین المللی جمهوریت، نهاد دموکراسی بین المللی و فوند سیستم انتخاباتی صورت می پذیرد.

در ضمن هولبروک تکرار کرد که ایالات متحده امریکا  از کدام کاندای ریاست جمهوری حمایت نمی نماید و در برابر «نتایج انتخابات موضع بی طرفی حفظ خواهد کرد».

دیپلومات برجسته امریکایی،  به عوض پرداختن به موضوع انتخابات، خیلی ظریفانه، بیشترین توجه اش رابه مسایل مواد مخدره و مبارزه روی آن از طریق برنامه جدید امریکا متمرکز ساخت تا ژورنالیستان کمتر به موضوع در تماس شوند.

اما آیا واقعیت چنین است؟ طبعا که نی! ارچند دولت ایالات متحده امریکا به گونه یی نشان میدهد که گویا  در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان «بی طرف» باقی می ماند، اما تجارب دو دههء اخیر، به ویژه در کشور های بلوک شرق، نشان میدهد که با وصف اعلان بیطرفی حکومت امریکا، انجو های نزدیک به آن پیوسته با  شیوه های مختلف «نامرئی» کوشیده اند انتخابات را سمتدهی  نموده و رژیم ها را تغییر دهند ـ اروپائیان نیز درین سازکار ها با آنها شریک هستند. «انقلاب های مخملین» اروپای شرقی بخش از همان برنامه های بود که به یک فرآیند ساختگی و صادراتی مبدل گردید و ده ها سازمان غیر دولتی در آن نقش اساسی ایفا نمودند. فرآیند یاد شده که از اروپای شرقی آغاز گردید بعداً بالکان، اوکرائین ، گرجستان، قرغزستان، لبنان و شاید هم درین اواخر ایران را درنوردید. گاهی هم اینگونه انقلاب ها را به «انقلاب گاندی ـ چه گوارا» مسما ساختند، که عدم خشونت را با «جنگ پارتیزانی» از طریق انترنت، فیس بک، یو تیوب و تویتر تلفیق داده و مردم را به خیابان ها برای دفاع از دموکراسی کشاند اند .

فیلسوف زبان و جامعه شناس چپ  امریکایی نوام چامسکی (Noam Chomsky) در مقاله «امپریالیزم انسانی، دکترین جدید حق امپراتوری» نوشت: «پس از پایان جنگ سرد، در سراسر گیتی این باور در گردش شد که دیگر غرب خواهد توانست تمام ارزش های سنتی خویش یعنی آزادی، دموکراسی، عدالت و حقوق بشر را بدون اشکال و ممانعت تحقق ببخشد.» (2)

ارچند به گفته وی نظریه پردازان «رئالیست در حوزه تئوری روابط بین المللی از چنین گرایش های بنیادگرایانه و  ایدئالیستی انتقاد نموده و هشدار دادند که تحمیل ارزش های غربی بالای دیگران سبب ایجاد نقصان به خود آنها میگردد؛ اما ایدئالیستان باورمند به ارزش های غربی بدون  توجه به واقعیت های جهان از گفتمان (دیسکورس) جدید سیاسی «مداخلات  بشردوستانه» و «پاسخگویی در برابر دفاع»  [هدف همان  دفاع از عملیات بشردوستانه است ـ ن ]  زیر پوشش «ستاندارد های جدید» در عرصه بین المللی دفاع می نمودند.»

در جایی با بم و راکت و در جایی هم با حمایت از جنبش های «نافرمانی اجتماعی» تا سطح تغییر رژیم ها حمایت کردند. بدینگونه نظریه «امپریالیزم انسانی» ژان بریکمن پدید گردید، که بر محور ارزش های غربی استوار است.  نئوکانسرواتیف ها آنرا به ایدئولوژی حاکم صدور دموکراسی مبدل نمودند. و پس از شکست جان مک کین در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در برابر اوباما، اندیشه نئوکانسرواتیزم در کل فتور کرد و انقراض آنرا یورگن هابرماس  (Jurgen Habermas) در مقاله یی نشان داد. (3)

ژاک هیوبر ـ رودیهِ  JACQUES HUBERT-RODIER از روزنامه  لیزایشو Les Echos می نویسد که: «رییس جمهور  بارک اوباما با دراز کردن دست به سوی همه، خواست تا به سیاست «محور شر» پایان بخشد».  این اقدام اوباما چنین تصور را ایجاد می کند که ایالات متحده امریکا با اتکا به نظریه «قدرت نرم» و «دیپلوماسی» ،  به سیاست یونیورسالیزم باز میگردد.

به قول همین نویسنده اوباما از ایدئولوژی خطر ناک «صدور دموکراسی»  دست برداشته و بدینطریق راه مصالحه با سائر جهان را در پیش گرفت. 

اما تلقین این گونه خوشبینی ها ، بدون شک نه با واقعیت و نه با گرایش حاکم فکری جامعه امریکا یعنی حاکمیت 25 ساله نظریه نئوکانسرواتیزم که از عصر رونالد ریگان آغاز گردید و تا جورج دبلیو بوش ادامه یافت، در مطابقت است. اساسا نسل جوانیکه به رونالد ریگان رأی دادند و استخوان بندی نئوکانسرواتیف ها را ـ به شمول بیل کلینتون ـ ساختند، اکنون اکثرا در مقامات کلیدی قرار دارند. ارچند اوباما رأی اکثریت، به ویژه جوانان و گروه های اجتماعی پائینی و اقلیت ها را، به دست آورد، اما حامیان وی در مقامهای کلیدی  و سیاست ساز هنوز کم اند. ازینرو نقش تعیین کننده و سمت دهنده در سیاست های امریکا برای مدتی کماکان در دست و در زیر تاثیر نئوکانسرواتیف ها باقی می ماند. ارچند در سیاست رسمی امریکا چیزی به نام «صدور ارزش ها» جا ندارد، اما نهاد های که  ـ ربع قرن ـ  از تمام سهولت ها بهره جسته اند، هنوز هم فعالیت دارند و دموکراسی صادر میکنند. البته اداره موجود امریکا هم از اقدامات آنها بدش نمیآید و به گونه یی از آن ها حمایت غیر مستقیم میکند. بنابرین هیچ جای تعجب نیست که در شکل و سمتدهی سیاست های افغانستان تا انتخاب رییس جمهور همین نهاد ها نقش بارز خواهند داشت. درینجا باید تصریح گردد  نقش بعضی از مراکز و نهادهای مدافع دموکراسی در امریکا در انتخابات افغانستان ، که به این یا آن کاندید نزدیک اند، برای این قلم روشن نیست. اما در هر حال اگر به گذشته نه چندان دور برگردیم، می بینیم که ماشین عظیم تبلیغاتی برای بدنام سازی و بی کفایتی کرزی و فعالیت های مافیایی اطرافیانش در امریکا در حرکت بود. در آن زمان کرزی مسأله نامزدی دوباره اش را حتا مورد شک قرار داده بود. دلیل آن این بود، که هرگاه نئوکانسرواتیف ها در انتخابات پیروز می شدند، بدون گمانه زنی، آنها بدیل های دیگر را به میدان رقابتی میفرستادند، که خلیلزاد و جلالی چهره های کلیدی آنها بودند. اما پس از پیروزی اوباما و دموکراتها، انتخاب دوباره کرزی به طور غیر مترقبه مطرح گردید. بدون پرداختن بیشتر به موضوع ، باید گفت، که در آستانه تحلیف اوباما و بعد از آن لیستی از شخصیت های  مورد حمایت دموکراتها به مطبوعات درز داده شد، که دو تای آنها اکنون در انتخابات فعال اند و دیگران از کرزی حمایت میکنند. به هر حال این ساده لوحی  خواهد بود هرگاه تصور شود که ابرقدرت ها در دوران اشغال یک کشور، صرف روی یک مهره سرمایه گذاری میکنند و گزینه های دیگر ندارند. در حالیکه منافع آنها حکم میکند، که باید آپسیون های چند را در نظر داشته باشند. غرب و ایالات متحده امریکا در افغانستان بسیار هم در پی شکار القاعده و  طالبان و یا برقراری یک نظام دموکراتیک، با رفاه، متمدن و پیشرفته نیستند، بلکه آنها به این کشور به حیث یک نقطه مهم ستراتیژیکی می نگرند، که بود نبود قدرت  و تسلط آن بر تمام ایروشیا از آنجا منبعث میگردد و این واقعیتیست  نه کم و نه زیاد.

اما در باره گزینه ها:

چنانچه در بالا اشاره گردید، ایالات متحده امریکا و متحدین غربی آن دارای گزینه های گوناگون در افغانستان  می باشند، که بعضی زیاد محلی و بعضی هم پرتوان تر و سیع تر ولی نه ملی هستند. در انتخابات 20 آگست ریاست جمهوری، بی طرفی امریکا به هیچ وجه معنای نبود گزینه های آنرا نمیدهد. اما از نظر سیاسی و نظامی وضعیت افغانستان طوری است که طالبان  و گروه های همسوی آن به گونه یی استثنایی از دید انترناسیونالیستی  یعنی  «امت اسلامی» به سوی یک مقاومت اتنیکی ـ مذهبی استحاله کردند، که اس اساس آنرا درون کنش (Interaction) اتنیکی تشکیل میدهد. محتوا و مشخصه اصلی این استحاله را تعدیل  مبارزه علیه  کفار به مبارزه بر ضد اشغال و دست نشاندگان آن تشکیل میدهد. در نبود یک سازمان قوی چپ، آنها حتا بر گرده نارضایتی های اجتماعی قرار گرفتند و اکنون نابرابر ی اجتماعی را موفقانه با مبارزات مسلحانهء شان همپیوند ساخته اند. بدین لحاظ کشور های غربی را ترس فرا گرفت که ممکن هرگونه حمایت روشن از یک نامزد به معنای تضعیف چهرهء مطلوب در میان مردم  شده و به آنها به حیث وابستگان امریکا نگریسته شود. از سوی دیگر پشتیبانی از یک یا چند نامزد می تواند زمینه تبلیغات منفی را هم علیه نامزدان و هم حضور نظامی امریکا وغرب  به سود کرزی فراهم آورد. لذا در برنامه تاکتیکی امریکا این امر از اهمیت ویژه برخوردار است، که کرزی و رژیمش نباید هویت ملی  به خود کسب کند. بلکه این رژیم همچنان که وابسته به غرب بوده است، چنان باقی بماند و همزمان باید رخ فاسد و وابسته گی های مافیایی و جنگسالاری آن بار دیگر متبارز شده و از دیگر نامزدان تفکیک شود.

اما کرزی، مشاوران برونی و درونی و اطرافیانش محاسبه یی دیگر دارند. آنها پیوسته کوشیده اند تا خود را مستقل نشان داده  و حتا با ابراز بیان های غیر قابل باور به ولی نعمت شان یعنی ایالات متحده امریکا بتازند. زمانی کاندولیزا رایس وزیر خارجه پیشین امریکا در آخرین سفر به افغانستان،  کرزی را از متهم ساختن امریکا برحذر داشت و بارک اوباما وی را رییس جمهوری خواند که از بونکر های ارگ جرأت برون رفتن را ندارد. کرزی کسیست که در مناطق قوت الظهرش در جنوب مورد سؤقصد قرار گرفت. پس آیا وی بدون حضور خارجیان می تواند در قدرت بماند؟ کرزی داکتر نجیب الله نیست که با توانمندی و بدون خارجیان کشور را رهبری نماید و  یا زیر باران گلوله مخالفین به خطوط اول جبهه برود ـ آنچی که دکتر نجیب الله در جنگ جلال آباد میکرد. به هر حال از گفتار تا کردار کرزی فاصله  زیاد وجود دارد.

چندی پیش رییس جمهور کرزی، ضمن انتقاد از ملاقات سفیر امریکا با رقبای اصلی اش اشرف غنی و عبدالله عبدالله گفت: «کشور های خارجی نباید با نامزدان ریاست جمهوری  ملاقات نمایند».  اما بعداً زمانیکه خودش به ضیافتی با چند تا نامزدان دیگر به نزد سفیر امریکا رفت، این موضوع دیگر مورد بحث نبود. در همان زمان سخن گوی وزارت خارجه  به طور خیلی مضحک از مداخله کشور های خارجی از جمله سفیر ایالات متحده امریکا در انتخابات سخن راند. و دادفر رنگین سپنتا وزیر خارجه از دعوت ناظرین بین المللی از جمله از مصر  یکی از کشور استبدادی و اقتدار گرا عربی دعوت کرد تا نمایندگان ناظر برای انتخابات به افغانستان بفرستد.

درین اواخر هم غرب و هم حکومت کرزی در باره تقلب در انتخابات سخن میرانند. دلایل زیادی وجود دارد که هم  در سیستم  انتخاباتی موجود امکان  تقلب موجود است و هم کمیسیون مستقل انتخابات همین مأمول را باید برآورده سازد. آنچی از کار ناجور کمیسیون مستقل انتخابات نشانی می شود، عبارت اند از: نبود سریال نمبر برای اوراق انتخاباتی؛ اعلان 17 میلیون رأی دهند برای کشوریکه تعداد نفوس آن معلوم نیست؛ توزیع چند کارت برای یک شخص؛ نبود فوتو در کارت های زنان در بسیاری از مناطق؛ عدم توزیع کارت در 90 ولسوالی تحت کنترول مستقیم یا غیر مستقیم طالبان؛ اولویت دادن کمیسیون انتخابات به نامزدی کرزی در حین ثبت و راجستر  وغیره.

همچنان زد و بند های کرزی با جنگ سالاران این امکان را برای وی فراهم میآورد که همان جنگ سالاران، همانطوریکه در حال حاضر به ارعاب و تخویف مخالفان کرزی دست میزنند، در جریان انتخابات نیز مردم را با تهدید به رأی دهی به کرزی واخواهند داشت. کرزی همین اکنون  به همه متحدین خویش از میان جنگ سالاران وعده داده است که حکومت خویش را متناسب به خواست های قومی، تشکیل خواهد کرد؛ همچنان که ولسوالی ها را به ولایت مبدل میکند و چیز های از این قبیل.

البته آنهایی که با کرزی در معامله رفته اند، یک واقعیت ساده را درک کرده نمی توانند، که وی طبق عادت، در فردای پیروزی به طور حتم از وعده های خود سر باز میزند و در برابر کسی پاسخگو هم نیست. دلیل آن روشن است، زیرا به اساس قانون اساسی افغانستان، مقام ریاست جمهوری از صلاحیت های نامحدود برخوردار است. حرف معروف مسلم میگردد که  ریس جمهور بعد  از انتخابات، دیگر رییس جمهور پیش از انتخابات نیست. این حرف ساده را ساده لوحان نمی دانند. دیری نخواهد پائید که مقام طلبان و نمایندگان خود خوانده سه گروه قومی تاجک، هزاره و ازبک کرنای اتهام بد قولی را بلند کنند و کرزی را بار دیگر به عهدشکنی محکوم نمایند.

در مجموع این بحث شاید، عاید حال بعضی از مؤتلفین کرزی به مثل محقق و دوستم نشود.  حدس و گمان هایی در مورد نزدیکی محقق و دوستم به کرزی  موجود است که آنرا به  یک برنامه راهبردی امریکا  ارتباط میدهند.

به اساس طرح راهبردی جدید وزارت دفاع امریکا ملهم از طرح جنرال پتراوس، کشور ترکیه در رقابت های آینده امریکا و متحدین آن روی  جئوپولتیک آسیای میانه، دارای نقش کلیدی در برابر چین و روسیه خواهد بود. حوزه بزرگ ترک تبار ها از سینکیانگ در غرب چین تا شمال عراق حوزه نفوذ ترکیه به کمک غرب بوده می تواند. جای شک نیست که جنرال دوستم در مناطق ترک تبار آسیای میانه به مثل احمدشاه مسعود در میان تاجکان آنطرف دریای آمو از محبوبیت زیاد برخوردار است. حمایت دوستم و طرفدارانش از کرزی بر اساس برنامه های چند گزینه یی امریکا و ترکیه صورت گرفته باشد. شاید هدف  این باشد که در صورت پیروزی کرزی، نقش دوستم در شمال افغانستان افزایش یابد. طبق برنامه در نظر است تا تأمین امنیت شمال به ویژه در سه ولایت جوزجان، فاریاب و سرپل، که منابع بزرگ نفت و گاز افغانستان را دارا اند، به دوستم واگذار گردد. وی وظیفه خواهد داشت تا از طریق امکانات گسترده نظامی  زمینه  سرمایه گذاری های امریکا و ترکیه  را در صنایع نفت و گاز شمال تأمین نماید. درین گستره محقق نیز همکار وی خواهد بود ـ گفته می شود که تغییر جهت اعطا محمد والی بلخ  از کرزی به سوی عبدالله نیز درین متن بوده داست.

اما محقق در ازای دریافت امتیاز ها، دارای نقش دیگری خواهد بود. وی با سایر احزاب هزاره و شیعه افغانستان  موظف می شوند تا در جهت کاهش نقش و نفوذ ایران در افغانستان عمل نمایند. ایالات متحده امریکا مطابق برنامه جدید راهبردی وزارت دفاع آ« میخواهد تا نفوذ ایران را در خاور میانه بزرگ و آسیای میانه بزرگ کاهش دهد. عراق در غرب و هزاره ها و شیعه های افغانستان در شرق و ترکیه در شمال به این ستراتیژی باید یاری رسانند.

بدینگونه این تصور که حتا شخص کرزی هم یکی از آپسیون های حکومت فعلی امریکا باشد، دور از احتمال نیست. اما در مورد دو نامزد دیگر یعنی دکتر اشرف غنی و دکتر عبدالله عبدالله، چنانکه مطبوعات امریکا هم آنها را نامزد های شایسته اداره اوباما انگاشته اند، ظاهراً از حمایت گسترده و وسیع برخوردار نیستند، دلایل آن در چند نکته  زیر می تواند خلاصه شود:

1ـ  مسأله شخص کرزی ـ قسمیکه دیده شد، گرایشات اخیر کرزی در برابر امریکا و غرب  بازتابدهنده شخصیت بی ثبات وی از یک سو و ترکیب حکومتش از سوی دیگر بوده است. روشن است که حامد کرزی یک شخص دارای بینش معین سیاسی نیست. بزرگترین ویژگی وی عبارت از برخورد نهایت قبیلوی به ساختار دولت مدرن می باشد. او در سالهای حاکمیتش به هیچ ارزش و هدف به جز چسپیدن به قدرت پابند نبوده و عملکردش بیشتر  بر شیوه های ملک های قریه شباهت داشته است تا یک دولتمرد. معامله ها، زد و بند ها و دوری و نزدیکی های سیاسی وی هم در سطح کشور و هم بین المللی نشانه عدم ثبات و نبود یک برنامه منسجم فکری است.

در سالهای اخیر، کابینه کرزی به طور منظم و مستمر از وجود افراد نزدیک به غرب تهی گردید و جای آنها را  چهره های به خصوص نزدیک به چین گرفت. جای شک نیست که امریکایی ها و متحدین آن از نزدیکی دولت کرزی با چین و در کل «سازمان همکاری شانگهای» ناراضی بوده اند. و به همین خاطر کوشیدند تا وی را به «جسد مرده سیاسی» مبدل سازند، اما با نامزدی دوباره کرزی برای انتخابات، الگوی جدید یاسر عرفات قد برافراشت، که در آستانه مرگ سیاسی دوباره بر میخیزد و زنده می شود. اکنون یگانه راه برای  امریکاییان پذیرش واقعیت تلخ کرزی است که به حیث یکی از بازیگران «بد» صحنه سیاست افغانستان  باید تا مدتی باقی بماند.

2ـ مسآله دیگر عبارت از مداخلات پنهانی «سازمان همکاری شانگهای» و افزایش مستمر نفوذ آنها به ویژه چین در افغانستان می باشد. در حالیکه امریکا و متحدین آن در افغانستان مصروف جنگ اند، این چین است که با بدست آوردن قرارداد های بزرگ، داخل اقتصاد ملی افغانستان می شود. غربی ها از طریق نظامی  ویران میکنند و این چین است که آباد می سازد. بدون شک درین رقابت چین به طور حتم و روسیه در کنار آن برنده اند .

3ـ و بالاخره مسآله جنگ . این جنگ علی رغم چند گونه گی آن، آرام آرام بر بستر اتنیکی  و ملیگرایانه عمدتا پشتون تبار ها در می غلتد. طیف و سیع از گروه های نا متجانس اقوام پشتون به خصوص در افغانستان از وضعیت موجود به شدت ناراضی و ناراحت اند. این نارضایتی نوعی همدردی، همکاری  و حمایت مستقیم و یا غیر مستقیم با جنگجویان را به وجود آورده است ـ البته اقوام دیگر کشور کمتر به این موضوع می پردازند و دغدغه دارند. این جنگ قسمیکه در بالا اشاره گردید، از ایدئولوژی مدرن یعنی ناسیونالیزم برخوردار  شده و باهمستان پشتونها را فرا گرفته است. اسلام دیگر ایدئولوژی مقاومت نیست و تصادفی هم نمی باشد که بخشی از طالبان از ایدئولوژی القاعده فاصله گرفته اند.

بدون پرداختن بیشتر به موضوع باید خلاصه نمود که با درنظرداشت وضعیت حاکم، امریکا و متحدین آن به مشکل می توانستند از نامزدان مورد نظر شان در افغانستان حمایت کنند. اداره اوباما با تعهدات که قبلا کرده بود و در آن عنصر «تغییر» جایگاه اصلی را داشت دیگر نمی توانست به راهی حرکت کند که هدف آن براندازی یک حاکمیتی باشد، که در چوکات طرح های ستراتیژیک امریکا بر مسند قدرت نشانده شده است. انتقاد از کودتای هاندوراس و تقاضای برگشت پریزدنت سیلایا  را میتوان یک نمونه یی از این تغییر دانست. همچنان اعلان سیاست دیالوگ به جای دیکتات نمونه دیگر آن است که در صحبت قاهره اوباما عنوانی مسلمانان به حیث راهبرد جدید مطرح گردید. بنابرین اداره اوباما با برگشت به سیاست یونیورسالیزم در شکل جدید آن و ارجحیت بر نظریه قدرت نرم میکوشند تا از رویارویی مستقیم در انتخابات افغانستان پرهیز نموده  و راه مداخله غیر مستقیم و اگر ممکن باشد به کمک انجو ها را باز نگهدارد.  بنابرین ترجیح داده است تا با شیوه های دیگر عمل نموده  و جلو زمینه های  مشکل ساز را بگیرد. درین راستا، اشتراک  دو نامزد ریاست جمهوری ـ دکتر اشرف غنی و دکترعبدالله عبدالله ـ مسأله تصادفی نبوده است. اشرف غنی با امکانات نفوذ در جنوب افغانستان و عبدالله عبدالله در شمال می توانند از احتمال پیروزی کرزی در دور اول جلوگیری کنند. اکنون که نامزدان بیش از حد زیاد در این انتخابات حضور یافته اند، بدون شک هرگاه حداقل شفافیت در انتخابات موجود باشد، این انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد. در آنصورت، در فارمول سه نامزد مطرح،  یکی از دو تای آن می توانند  در دور دوم اشتراک نمایند که بیشتر بر وریانت کرزی در برابر X تاکید می شود. جالب این است که تا پیش از اعلان دکتر حبیب منگل به حیث نامزد نهضت فراگیر دموکراسی وترقی و گروه های دادخواه، تعداد از سازمان ها و حلقات چپ برآمده از بدنه ح.دخ. یا وطن با اشرف غنی و عبدالله عبدالله داخل همکاری و ائتلاف شده بودند. اما با یک تفاوت کوچک که همکاران چپی اشرف غنی در اطراف دکتر بشرمل و نجیب زمر عمدتا غیر نظامیان و مؤتلفین عبدالله عبدالله از درون حزب متحد ملی بیشتر نظامیان سابق اند. به هرحال این محاسبه هم دور از احتمال نبوده است، که در صورت راهیابی یکی از دو نامزد به دور بعدی رقابت ها، حمایت چپی ها نیز با آنها همراه شود. 

طوریکه کارشناسان باور دارند، انتخابات افغانستان در کابین های رای دهی تعیین نمی شود؛ همچنانکه برنامه ها نمی تواند بسیج کنندهء مردم باشد؛ سران قبایل و یا تنظیم ها نیز نمی توانند بر جریان رأی گیری به تنهایی تاثیر بگذارند. آنچی در افغانستان تعیین کننده است، یکی توزیع پول برای رأی دهندگان می باشد ـ چیزی که کرزی همین اکنون انجام میدهد ـ  و دیگر پر سازی صندوق ها با رأی تقلبی و شمارش غلط آرأ. ستالین می گفت: مهم نیست چی گونه رأی میدهند، بلکه مهم اینست چگونه آنرا شمارش میکنند!

منابع:

http://www.vz.ru/news/2009/6/18/298915.html

2ـ http://monthlyreview.org/080908chomsky.php

3ـ http://www.zeit.de/2008/46/Habermas

4ـ  http://www.lesechos.fr/info/inter/4881039-la-candeur-americaine-et-l-epaisseur-du-monde.htm