درس اول و یا آخر برای دو کشور
افغانستان و پاکستان
یوسف آرینتا
پیش از اینکه نیم قاره هندوستان در 1947 به استقلال سیاسی از بریتانیای کبیر برسد
اندیشه سرزمین مسلمان نشین را محمد اقبال لاهوری " شاعر معروف زبان فارسی" در سال
1930 مطرح کرد. طرح او " در جغرافیایی کل بهارت (هندوستان) " بخش شمال غربی "بهارت"
بود. اندیشه جدائی کشوری بنام پاکستان از تفکر حزب مسلم لیگ هندوستان و محمد علی
جناح آب خورد. جدا شدن پارچه یی از سرزمین بزرگ هند ونام پاکستان گرفتن همراه با
بزرگترین فاجعه و بیجائی انسانی در تاریخ بشریت ثبت شده است. جامعه بزرگ مسلمان
هندوستان ازهم بریده شد و امروز حدود سه صد پنجاه ملیون مسلمان در هند و 175 ملیون
در پاکستان زندگی میکنند. در سال 1971 پاکستان نام "جمهوری اسلامی پاکستان" به خود
گرفت. اشتعال جنگ داخلی در پاکستان شرقی سبب دخالت دولت هند در غائله شد و نتیجتاً
کشور مستقل بنگالدیش شکل گرفت شد. تاریخ شصت ساله پاکستان تصویری از کودتاه
ها، دولتهای نظامی و بی ثباتی دایمی سیاسی و اقتصادی بوده است. چرخه بی ثباتی و
بازندگی جنگ را در پاکستان هیچ تدبیری متوقف نساخت و نخواهد ساخت. عوامل و
یا اسباب این چرخه بی ثباتی را به کنکاش میگیریم.
هویت :
بریدن بخشی از سرزمینی وقطع کردن ریشه های فرهنگی مردمی که هزار سال و یا بیشتربا
باور دینی متفاوت درکنارهم درقاره بزرگ هندوستان زیسته بودند یک ضربه روانی برای
ملت مسلمان دور افتاده از اصلش بود. جامعه مسلمان هندوستان همگام با پیشرفتهای هند
رو به شگوفائی اقتصادی و فرهنگی است، در حالیکه پاکستان با گذشت هر روز بیشتر به
سمت بحران وسقوط میرود. بنیادگرائی دینی معجونی است برای آرام کردن درد درونی
یک ملت از بی هویتی وسرخوردگی.
ترس از شکست و فروپاشی :
پاکستان دولت هندوستان را یک دشمن بالقوه دایمی و پرقدرت میابد و شصت سال است که
دولتهای حاکم و نظام سیاسی پاکستان زیر تهدید و هراس اند. این واهمه بیمورد نیست
جدا شدن بنگالدیش از تنه پاکستان درس اول بود. اگرافغانستان کشور پر قدرت میبود
ممکن همان واقعه جدائی در بخش غرب نیز اتفاق میافتاد. شعار پیشین( دا پشتونستان
زموژ) و نیز رابطه ژرف و دوستانه درازمدت افغانستان با هندوستان ده ها سال ذهنیت
دولتهای پاکستان را به خود مشغول داشته است. جنگهای جهادی و طالبی در خاک
افغانستان افزار محکمی در ساختمان استراتیژی درازمدت در کوتاه ساختن دست هندوستان
از جانبگیری و همکاری با دولتهای افغانستان بود. ولی حمله القاعده به برجهای دو
قلو در 11 سپتمبر 2001 و ورود نیروهای امریکا و ناتو به افغانستان، تصادفاً همه
محسابات و پیش بینیهای سترا تیژیستهای پاکستان را برهم زد.
اتحاد شوروی وقت و هندوستان:
آنزمان کشورهای عدم انسلاک ( غیر جانبدار) در سیاست روز ایالات متحده همطراز
کشورهای سوسیالسیتی، از اقماراتحادشوروی بحساب میآمد. بناءً امریکا با کمکهای نظامی
و مالی اش به پاکستان، نگاه زیرچشمی به هندوستان داشت. با ازهمپاشی نظام
وساختارشوروی و ضعیف شدن جهان بینی عدم انسلاک طبعا دیدگاه های وعملکرد امریکا نسبت
به منطقه و هندوستان تغییرکرد و سیاستهای دولتهای هندوستان و امریکا از تنش و رقابت
به سمت همکاری وشراکت های اقتصادی و صنعتی رفت. از اینجاست که وظائف دولتهای
پاکستان در قبال منطقه و افغانستان نیز در دو سمت جداگانه تغییر شکل و محتوا میکند.
پاکستان دریافت که حضورامریکا در افغانستان یک برنامه و درازمدت است، امریکا برای
کاستن از تشنجها ناگزیراست افغانستان را از نیروهای جهادی و طالبی وابسته ومنتصب
پاکستان پاکسازی کند و عده ای ازآنها را در حیطه فعالیتهای نظامی اش به مثابه
"کاتالیزاتور" جنگی، اطلاعاتی و جاسوسی دراستخدام بگیرد. به این شکل افغانستان از
حلقه سلطه سیاسی و نظامی پاکستان که در زمان جهاد جمع وجور کرده بود، بیرون افتاد و
وارد مرحله تازه و تجدید همکاری دوباره با هندوستان شد. دولت هند با حسن نیت و
کمکهای هنگفت و خیلی مؤثر موقف بهتر از گذشته اش را در نزد دولت ومردم افغانستان
باز یافت.
طبعاً دولتهای پاکستان ازتغییر وضع در همسایگی اش در مخمصه از پیشآمد حوادث احتمالی
در بخشهای صوبه سرحد (فرانتیر) و بلوچستان افتاد. دوسال پیش با کشتن یکی اررهبران و
چندین سرکرده های محلی بلوچها و عده ای از اهالی، به مردم بلوچستان زهرچشم تند نشان
داد. در زمان تشکیل پاکستان در صوبه سرحد مسائل یکمقدار پیچیده تر بود. درگذشت شصت
سال دولت مرکزی پاکستان با سوخت وساز، تطمیع و معامله و گاه گاهی با نیرنگ و
تَحَکُم حاکمیت نیمه باز و نیم بسته فرانتیر را حفظ کرده بود. با ورود امریکا در
این بر مرز دیورند و حضور قوی سیاسی هندوستان در افغانستان، و ضعف ساختار سیاسی
پاکستان، ارتش تصور میکرد یکپارچگی ایالات صوبه سرحد و بلوچستان آسیب پذیر شده است.
بناءً بزرگ جلوه دادن گروه طالب افزارسازی و بهانه بود تا لشکرکشی و حضور نظامی را
برای نخستین بار پس از بوجود آمدن کشور پاکستان در صوبه سرحد بنمایش بگذارند. طبعاً
اجرای چنین عملیات و شلیک راکتهای هواپیماهای بدون سرنشین ارتش امریکا از خاک
افغانستان نیزبخشی از یک توافق کلی است. به احتمال زیاد پاکستان در آینده با ایجاد
پایگاه ها و مراکز نظامی در صوبه سرحد میخواهد سه مسئله کاملاً روشن بسازد.
1- فرانتیر(صوبه سرحد) جزلاینفک کشور پاکستان است، افغانستان هرگونه شعارپردازی را
بس کند. 2- خط دیورند مرز تثبیت شده و قانونی بین دوکشور است افغانستان آنرا به
رسمیت بشناسد.
3- حضور دایمی ارتش پاکستان در مرزغربی (بمانند مرز شرقی با هندوستان) تضمین امنیت
"صوبه سرحد" خواهد بود ازجانب دولت افغانستان باید پذیرفته و تحمل شود.
طبعاً درک و خوانش مفاهیم، استنباطی است ازتغییرات و پیشامدهای یکی دوسال اخیر.
پاکستان بسیار روشن از افغانستان میخواهد تا به سه مفهموم بالا تمکین کند و با
برسمیت شناختن خط مرزی دیورند آب روی آتش خاموش بریزد و به غائله دیرینه پایان
بدهد. زمانیکه کرزی و زرداری در نشست آخر شان در حضور رئیس جمهور امریکا به همدیگر
برادر خطاب کردند گویا یک تفاهم ناگفته را بیان داشتند.
آیا سه مفاهیم دولت پاکستان معقولیت و مقبولیت دارد؟
سه خواسته پاکستان در برابر سیاسیون متفکر و حاکمان افغانستان پرسش تاریخی " چه
باید کرد" را میگذارد. خاموشی و یا احساسی بودن، بدون سنجیدگی سیاسی وتفکر برخورد
کردن به آن، باردیگر سرنوشت مردم افغانستان را چندین دهه به کجراه تاریخ خواهد برد.
زمانیکه شما منحیث مفسر سیاسی – تاریخی کاوشگرانه به دشواری ها وپریشانی های مردم
افغانستان در طول یک سده گذشته نگاه کنید طبعاً "معقولیت و مقبولیت" هر دو را
بروشنی در لابلای مفاهیم مییابد. تمکین به آن امتیازی است که پاکستان در برابر بهای
امنیت داخل افغانستان میطلبد. تمکین به امتیازی که امروز پاکستان در حضورامریکا
خاموشانه از افغانستان میخواهد بموقع، دپلماتیک و سیاسی است. فردا در غیابت امریکا
احتمال دارد برای هردو جانب بیموقع، با تحکم و نظامیگری باشد. زمان آن رسیده است تا
افغانستان با تبادل امتیاز ن رسیده
استاستااآن رسیده است ککاز گیرماندگی تاریخی بیرون آید و بقای دو کشوری را
که درونشان ازحمل و زایمان هیولای حوادث و پیشامدهای زشت درد میکشند ضمانت کنند.
نسلهای پیشین به فهمیدن درس اول تفاهم و همزیستی نرسیدند، نسل امروز ناگزیر است از
عهده فهم درس دوم " انسانی زندگی کردن و مردن درآرامش " برآیند. حاکمان پیشین
افغانستان شناختن خط دیورند را به حیث مرز سیاسی میپذیرفتند ولی از فتنه گری های
سودجویان غائله سخت هراس داشتند، ریشخند مردم را پذیرفتند ولی خجالت تاریخ را
فراموش کردند. امروز زمان آن رسیده است که سیاسیون افغانستان دست بهم بدهند و
تابو را بشکنند و خط شان را یکبار وبرای همیشه از پاکستان و عوامل فتنه در درون
افغانستان جدا کنند.