حفظ محیط زیست محور رشد اقتصاد درازمدت است
یوسف آرینتا
پیش از اینکه زمینه های مسائل محیط زیست در افغانستان به بررسی گرفته شود لازم است
بخش های از پالیسی عمومی را، که در سازمان محیط زیست جهانی و کشورهای انکشاف یافته
روی کابرد آن تأکید دارند به توضیح بگیریم.
"آخیم شتاینر" مدیر محیط زیست جهانی "یونیپ" در نخستین روزکارش گفته بود "
کشورهای جهان محیط زیست را در قلب سیاست های اقتصادی شان جا بدهند" این پوشیده
نیست که طبیعت پایه زندگی در روی زمین است. اگرطبیعت رو به نابودی میرود، پایه های
زندگی برای همه موجودات زنده وغیر زنده آسیب پذیر، لرزان و وغیر قابل تحمل میشود.
او میافزاید" مشکلات عظیم است، تنها با همکاری وعلاقمندی همگانی و توافق روی اهداف
بین المللی ما میتوانیم یک دنیای با ثبات ، عادلانه و صحتمند را به نسلهای آینده
بسپاریم"
در یکی دو ماه گذشته بیش از هر زمان دیگر رسانه های داخل افغانستان و نیز سایت بی
بی سی در چند بحثی از قول مسئولین بخش محیط زیست تشویشهای مخاطره انگیز از وضع محیط
زیست در افغانستان و بخصوص شهرکابل مطرح داشته اند که البته مسائل تازه و امروزی
نیست. مسئول اداره محیط زیست افغانستان وضع را چنین تصویر کرده است "سقوط سلامتی
محیط زیست" این جمله تعریف جامع وعلمی برای وضع پیش آمده درافغانستان نیست ولی
واقعیت روشن را از وخامت و پیامد اوضاع زیست محیطی در افغانستان میرساند. و
نیزآنچه که بیرون از این تعریف در مصاحبه ها و بحث های نوشتاری دولتی از بالاگرفتن
وخامت محیط زیست و راه های بیرون رفت از عواقب "کوتاه و درازمدت" مطرح میشود، به
هیچ وجه کارشناسانه، متناسب وهمسو با فرهنگ وشیوه برخورد مناسب بهبود محیط زیست در
شرائط استثنائی افغانستان نیست. چار پنج سال پیش در یکی دو نوشته دغدغه ها و
پیامدهای منتظره در مورد بحران محیط زیست را به شرح گرفته بودم. توضیحات تازه را یک
کار ناپخته ولی پیوندی به گذشته میدانم.
پس از سال 2001 افغانستان در یک چرخش سریع از نورم های زندگی عنعنوی وارد حیات
غیرطبیعی و بی بندوبار، نقل مکانهای و جابجائی جبری ناشی از مسائل امنیتی، اقتصادی
و نیزتغییر فرهنگ رهایشی شد. تاهنوز این پروسه ادامه دارد و با احتمال زیاد توقف آن
دشوار است. تا زمانی که تغیرات سریع دموگرافی شهر و ده ادامه دارد، برنامه ریزی روی
بهبود ویا بهتر گفته شود پروسه توقف پیشرفت بحران محیط زیست سرمایه گذاری علمی،
انسانی و اقتصادی کلان را میطلبد، که دولت در وضع و ساختار نابسامان فعلی توانائی
خیلی پایئین دارد.
در گذشته حفظ محیط زیست و پاک نگهداری (نسبی) محیط در شهرها و دهات که چندان
پرنفوس نبود مسئله عنعنه و محل( ناحیه، محله، کوچه) بود. مردم بومی محل که چندین
نسل کنارهم زندگی ونیز شناخت با همدیگر داشتند، به نوعی شرائط مشترک را در زمینه
های از زندگی جمعی ایجاد کرده بودند، سعی میکردند محیط کوچک و یا بزرگ متعلق به
خودش و نیز کوچه و خیابانی که زندگی میکردند تا حد ممکن پاک و سبز نگهدارند و برای
دفع آ شغال و فاضلات انسانی راه ساده وبیشتر طبیعی وجود داشت و کمترین مخارج و
خدمات از دولت میطلبید.
پس از سال 2001 دموگرافی شهرها و ساختار فرهنگی آن تغییر کرد. تکاثف نفوس در هرکیلو
متر مربع شهرها از دو سه صد نفر درسالهای پیشین به یک تا دوهزار باشنده در حال
حاضر، طبیعی است همه ضریب های محاسبه نیازها، احجام کار و اقتصاد را در فرمول نو
تغییر میدهد. تنظیم فرمول تازه عبارت از برداشت منطقی از نوع سیاست اقتصادی –
اجتماعی در یک استراتیژی درازمدت انکشاف همگون وسرتاسری است، تا فشار تراکم نفوذ از
شهرهای کم انکشاف یافته که ظرفیتهای خیلی پائین زیر ساختی دارند سبک شود. ولی
متأسفانه سازمانهای بین المللی، کشورهای ائتلاف و دولت افغانستان روی معذرت ها
وبهانه های چون حل مسائل امنیتی، جنگ با طالبان و اقتصاد وابسته به بیرون مسائل
محیط زیست را پس از یک رکود ناشی ازجنگ فرسایشی سی ساله در حاشیه گذاشتند.
زمانیکه به این پدیده با اهمیت متوجه شدند و اداره محیط زیست را ایجاد کردند خطای
بزرگترانتصاب ( مصلت درانتخاب) کادرهای مدیریتی را مرتکب شدند. کادری که از لحاظ
مدیریت و کارشناسی و پرسش بزرگ "چه باید کرد" در این چند سال وجود و حضور شان را
در جامعه و کار با جامعه خیلی ضعیف نشان داد. مدیریت عنعنوی و بیروکراتیک در یک
انستیتیوت که "ساختار، تخصص، پژوهش و عملکرد" پیشرفته میطلبد، جواب نمیگوید. رهبری
اداره محیط زیست، زمانیکه مردم جان به لب رسیده، تازه متوجه عمق مسئله شده است، و
از(سقوط محیط زیست) میگوید. دادمحمد بهیر معاون آن اداره برای بهبود هوای شهر کابل
تقاضای صد ملیون دالر کمک را میکند، آغای سلیمانشاه سالارزی از نابودی 75 در صد
جنگلات طبیعی افغانستان و شماری از وحوش (جانوران و پرنده گان) هوشدار میدهد وزارت
صحت عامه به نسبت آلودگی هوا از ازبالا گرفتن مرگ و میر چندین نفر در روز خبر
میدهد. گفته های کود شده از مقامات بلند پایه دولت سندیست ازضعف کارشناسی و غایب
بودن مدیریت و برنامه ستراتیژیک در برابر "بود و نبود" یک جامعه. رهبری اداره محیط
زیست صدمات پیش آمده را در کلی گوئی، گنگ ارائه میدارند. همزمان در بیان آنها کوچک
بینی و دست کم گیری پدیده و نیز سرخوردگی، بیکارگی وضعف ساختاری مدیریت را بسیار
روشن به نمایش میگذارند.
در فرهنگ مدیریتی افغانستان زمانی اقدام بکاری میشود که درشتی، زشتی وعواقب
خرابیها برجسته و چشمگیرشود.
قبل از اینکه روی خرابیها محیط زیست تأمل شود و پرابلم های پیشآمده کارشناسانه
شناسائی، دسته بندی و برنامه سازی شود دولت میرود بسمت تشکیلات سازی و نصب مدیران
دولتی، و این سیاستی است بحران ساز.
پرسش اساسی این است که آیا صد ملیون دالر محیط زیست کابل را بهبود میبخشد و یا تلاش
دربی برنامه گی از "سقوط سلامتی محیط زیست"، برگردانیدن جنگلات ونباتات و حیات وحوش
کمک میکند. طبعاً که، نه. این نوع برداشت های عامیانه و بدور از همه ابعاد تخصص و
دانش، کلافگی یک مدیرت عاجز از فهم و شناخت دانشمندانه مبدأ دشواریها، طبقه بندی
اولویتها وبالاخره نوع و شیوه تشخیص را میرساند.
سه بایسته نگهداری محیط زیست
اقتصاد :
یکی از لازمه های بهبود محیط زیست اقتصاد همگانی است، تا مردم در همکاری با برنامه
های دولت توان برداشت بخشی ازهزینه های بهبود وتغییر محیط زیست خصوصی و حومه زندگی
شان را داشته باشند. اصلاح مهندسی شهرها، ترکیب های متناسب ساختمان رهایشی سازگار
با اقتصاد مردم در محلات مناسب را، توأم با ایجاد شرائط خوب حفظ الصحه محیطی و
برگردانیدن سرسبزی به محیط زندگی کوچک خانواده ها، میطلبد. محیط و ساختار اقتصادی
امروزافغانستان نمادی از دو طبقه سازی اقتصاد"افراط وتفریط" است، مرحله ایست
که در متن "جهنم بزرگ فقر" اقلیت کوچک سرمایه دار دزدانه بهشت های پوشیده و
پنهان، مؤقت و زودگذر میسازند. حتی در کشورهای پیشرفته و صنعتی جهان زمانیکه
حفظ توازن در شیوه سیاستهای وساختارهای اقتصاد همگانی برهم میخورد، تأثیر ان روی
زندگی مردم آن کشور نمایان میشود، مثال روشن شرائط اقتصادی نابسامان امروز " قبله
سرمایه داری" ایالات متحده است و در نتیجه دفعتاً تمام نظام و ساختار اقتصادی جهان
یک تکانه رکود دید. گره های محکمی که ابعاد کاری و سیاستهای اقتصادی وصنعتی دولتها
با محیط زیست میخورد ناشی از تلاش حفظ توازن اقتصادی همگانی است تا اشتراک عامه در
مسائل حیاتی مردم منسجم شود. زمانیکه شما توانائی خرید یک بوته گل و جای نگهداشت
آنرا نداشته باشید طبعاً به فکرباغ نخواهید شد در نتیجه شما درفضای خالی از
طبیعت خشن وعصبانی هستید هرجائی که بوته تازه و سبز پیدا کنید پرپرش میکنید.
یکی از فاکتورهایکه به محیط زیست آسیب کلان میرساند و در بسیاری موارد هزینه جبران
آن بالا است تولید غیر متعادل است . محیط زیست، در شرائط وحالات تولید صنعتی غیر
متعادل، فراعلمی و بدون برنامه آسیب پذیراست. یکی از تعریفهای عقب افتادگی جهان
سوم ، دستپاچگی و بی برنامه گی در احداث صنایع صدمه افزا است که کشورهای صنعتی آنرا
در کشورهای دور دست وعقب افتاده پیاده میکنند. سرمایه داران بومی نیز تلاش به پیاده
کردن تولیدات زودرس و سود آور میشوند که به عواقب ویرانی محیط زیست نمی اندیشند و
آنرا از نظر دولتها و مردم پنهان میدارند.
جنگ های طولانی و فرسایشی وابستگی روانی انسانها را از محیط زیست دور میکند.
انسانهای فقیرکه عملاً در پروسه جنگ دخیل نیستند در جنگ با بود ونبود فزیکی و روانی
شان درگیرند. بیرون شدن از ضربه روانی دراز مدت در شرائط افغانستان، هزینه علمی،
مالی، کارسازمان یافته، پیگیرانه و درازمدت را دولت ها و سازمانهای اجتماعی را
میطلبد. البته دولت و اداره محیط زیست افغانستان با کم صلاحیتی کادری، علمی و مالی
نتوانسته است قدمهای اول را واقعبینانه و بدرستی بردارد.
خدمات رسانی :
زمانی شما قصد رفتن به جائی را با تکسی میکنید که سیستم انتقالات شهری خوب و منظم
نداشته باشید، جاده ها پر ترافیک و مزدحم
است و زیاد وقت میبرد و شما عجله دارید. این به آن معنی است که خدمات عمومی انتقال
برای شهروندان بد است. پس راه حل برای شما کرایه گرفتن تکسی و یا خرید وسیله
اختصاصی است.
پس شما میروید بسمت خرید یک وسیله کهنه وارداتی ازخارج. وسیله که شما خریده اید در
کشور صادرکننده از رده استفاده قانونی بیرون شده و بالاخره جایش را در کشوری یافته
است که نظم و قانون و حساب وکتاب رابطه تکنیک و محیط زیست اصلاً در بحثهای سیاسی –
اجتماعی وارد نیست. در افغانستان معمولاً سیستم تصفیه گازماشین را برمیدارند، گویا
به قدرت حرکی ماشین میافزایند. در حالیکه دود کاربن بیشتر به هوا پرت میکنند و
شهرها سیاه و دودی میشود. در شهریکه در داخل شعاع هفت کیلومتری آن 90 هزار وسیله
معیوب در روز در گردش باشد کفایت میکند که هوای شهر مملو از کاربن دای اوکساید و
ذرات معلق مضر برای تنفس باشد. وپرسش اساسی نیز همین است که این همه وسیله
ترانسپورتی در یک ساحه کوچک شهریکه سه ملیون و یا بیشتر باشنده دارد چه جهنمی
مخصوصاً برای شهریان کم سن و سال میسازد.
- در شهرهای افغانستان جاده ها از دیدگاه مهندسی شهری بد است.
- جاده ها عریض نیست و نظم ترافیک جاده ها بداست. بناءً موجب راه بندان، پائین آمدن
سرعت و مصرف بیشتر مواد سوختی میشود.
- وسائط ترانسپورت شهری نامنظم، ناکافی، مزدحم، وقتگیر و ناراحت کننده است. بسیاری
ازجاده ها اسفالت نیست و یا خوب ساختمان نشده در نتیجه گرد وخاک و ذرات معلق بیشتر
به هوا پرت میکند که با گازات موجود در هوا ترکیب های مضر قابل نشست در سیستم تنفسی
میسازد.
- فرهنگ پائین استفاده عقلمند از وسیله، راندن بدون اصول وسیله و عبور بدون توجه
پیاده روها از دهلیزهای عبور موجب بی نظمی و توقف بی جهت ترافیک و پاشیدن گاز بیشتر
به هوا میشود.
- در شهرها ترتیبات امنیتی دولتی اسباب و جاده بندی های امنیتی مزاحمت در گردش
ترانسپورت شهری است. فروشندگان روی جاده نیز بنوعی ترافیک شهر را مزاحمت میکند.
- شمار بالای جنراتورهای فعال در منازل و روی جاده ها، دستگاه های خصوصی، سازمانهای
خارجی، دستگاه های فلزکاری، نانوائی ها، رستورانها و شمار زیاد حمام های که فاقد
نورم های لازم حفظ محیط زیست اند، مزید بر مشکل است. البته عدم وجود انرژی برقی
بخشی از این دستگاه ها میایستند.
محدودی از پدیده ها که اسباب بدی هوای تنفسی میشود به شمارش گرفته شد. ریختن اشغال
بخصوص انواع فلزات و بعضی انواع پلاستیک که در خودفلزهای سنگین دارند (جیوه، سرب،
ارسنیک، کادیم) به شکل دزات با هوا وگازات مخلوط شده وارد جهاز تنفسی میشود. در
نتیجه مرگ ومیر تدریجی و دردآور باخود دارد. بخشی از آن جذب اکویفر" پاکت های ذخیره
آبهای زیر زمینی" میشود و آن ذخایر برای دایم آلوده میسازد..
برنامه دراز مدت انکشاف متوازن جاده های اساسی شهر و ده و آماده سازی جاده های شهری
مناسب برای وسائط ترانسپورتی برقی ( ترموای، و تریلیبوس) و ایجاد جاده های
بایسکلرانی داخل شهری. شهرهای افغانستان در چار فصل آب وهوای مناسب برای بایسکلرانی
دارد و فرهنگ بایسکلرانی مخصوصاً در جوانان درهمه جا طرفداران بسیار دارد. فصلها،
در بسیاری از بخشهای افغانستان همراه با دما و توقف بادها است در نتیجه گازات بدون
حرکت در بالای شهر میایستد. بناءً لازم است در حد امکان برای کاستن سوخت روغنیات
فوسیلی (پطرول، دیزل، ذغال سنگ، پلاستیک، رابر ) تجاویز قانونی و تخصصی گرفته شود.
نبود امنیت، ورشکستگی اقتصادی، تغییر فرهنگ زیستی( شهری گری) سه عواملی است که شهر
نشینی را اجباری ساخت و گروه های وسیع را از دهات به شهرها کشانید. برگشت حدود چار
پنج ملیون مهاجر از کشورهای همسایه که با کار و زندگی در شهرهای مزدحم خو گرفته اند
و شمار زیاد از آنها صاحبان پیشه و ریشه شده بودند ناگزیراً در برگشت به شهرها رو
آوردند وشهر نشین شدند. پس کلان شدن شهرهای افغانستان پروسه طبیعی نبود ونیست، بلکه
بسیاریها را بیم بقا، ناخواسته به جهنم شهر کشانیده است. پس از سال 2001 گویا شهرها
به سرزمین های اشغالی تبدیل شد. بخشهای کلان زمینهای شهر و حومه به زور و یا با زر
بدور از نظم و قانون و اصول شهرسازی اشغال وبه صورت حلبی آبادیها تبدیل و دغدغه
همیشگی مردم و دولت شد. بخصوص ارتفاعات اطراف کابل تا بالاترین قله هایش به مخزن
تولید و سرازیر شدن فاضل آب و آلودگی به بخشهای هموار شده است. تراکم فاضلات و
آلودگی در بخش هموار شهربا گذشت هر روز بیشتر و سنگینترمیشود. اگر وضع تا دو سه دهه
دیگر بدین منوال ادامه میابد، برای برون رفت از معضلات ظاهر وپنهان آلودگی که انسان
عامل آن است تدبیری گرفته نشود زندگی برای مردم شهرها غیر قابل تحمل خواهد شد.
رابطه عوامل زنده طبیعت (انسان، حیوان، نبات) با عوامل غیر زنده (خاک، آب وهوا )
رابطه متقابل است زمانیکه یکی آلوده شود آن دیگرش را آلوده میکند اینجاست که تناسب
" اکوسیستم " برهم میخورد، درنتیجه در درازمدت تمام جنبه های حیات انسانی تحت شعاع
عوامل طبیعی ( خشکسالی، سیلابهای غیرمترقبه، اپیدمیها، امراض و اشکالهای تنفسی،
سرطان جلدی، کسالتهای جسمی و ده ها عوامل دیگر) قرارمیدهد.
ضریب تکاثف نفوس در افغانستان بالاترین است و ازدیاد شمار نفوس با ضریب انکشاف ضعیف
و بطی اقتصادی وفرهنگی قطعاً همآهنگی ندارد. طبعاً در یک یا دو دهه آینده مسئله
یکنیم و دو برابر شدن نفوذ افغنستان از 28 ملیون به 50 ویاشصت ملیون مشکلی سوزنده و
درد آور دیگری در فضای آلوده کشور مُفلس وعقبمانده خواهد بود.