خلیلزاد در نقش جدیدش
یوسف آرینتا
خبری که تازه روی صفحه رسانه ها مبنی بر انتصاب آغای خلیلزاد دریک پست
اجرائی پر قدرت بیرون زد حرف تازه و یا تصادف پیش آمده در یک روز آفتابی نیست. از
دیر زمانی هر آدم گیجی نیز میدانست که آغای خلیلزاد روزی در رأس هرم قدرت در دولت
آینده افغانستان ظاهر خواهد شد، ولی چگونه و درچه زمانی؟ اینها بود پرسش اصلی. در
پیگیری این دو پرسش پیش منظر و پس منظراین انکشاف نه چندان غافلگیرانه را به کنکاش
میگیریم.
آغای خلیلزاد یک تبعه امریکائی متولد افغانستان است، تحصلات اش بدرجه دکتورا در
علوم سیاسی از دانشگاه شیکاگو. از سال 1980 همکار نزدیک بریژنسکی وپالیسی ساز
سیاست کاخ سفید در رابطه کمک به مجاهدین در اداره پرزدنت کارتر. ستراتیژیست پر
تجربه در مسائل جنگ و صلح درمنطقه و افغانستان، عضوفعال و قابل اعتماد نیوکانها
(بوش وشرکا) و دپلمات کارکشته . خلیلزاد در برگشت تازه به سیاست فعال در افغانستان
دو مهره برنده در دست دارد. پشتوانه امریکائی و داشتن سرنخها ومحورهای قدرت در
سلسله مراتب جهاد، وحلقات حاکم در داخل دولت و میتواند آن رشته ها را در بدست آوردن
و محکم نگهداشتن و بازی با قدرت بدرستی بکار گیرد.
با برنده شدن دموکراتها در انتخابات سال پیش و راه یافتن اوباما به کاخ سفید و
رأس قدرت امریکا، طبیعتاً تغییر ساختاری در تیم دپلماتیک دولت تازه امریکا وارد
آمد. خلیلزاد از تیم کاری اداره نو کنار گذاشته شده و نمایندگی دولت آمریکا را در
سازمان ملل از دست داد. برگردانیدن خلیلزاد به دپلماسی تازه در اداره اوباما بسیار
ضعیف است و نیز ساده کنار رفتن خلیلزاد از فعالیت سیاسی که عمری روی آن سرمایه
گذاری کرده است نیز مقدور نیست. اینجاست که در یک کنار آمدن منطقی با دولت تازه
امریکا، راه سوم بدست می آید. با جابجاشدن در هرم قدرت آینده افغانستان خلیلزاد
اینبار دپلمات امریکائی نیست ولی، مدیر پرقدرت در اداره دولت افغانستان خواهد
بود.
چرا دموکراتها به چنین انتخابی قانع اند که جمهوری خواهان در زمان قدرت شان نکردند؟
در آغاز تهاجم امریکا به سرزمین افغانستان در قدم نخست باید شخصیتی از حلقه جهاد در
رأس قدرت پس از طالبان انتخاب میشد. جنگ از شمال افغانستان به جنوب انتقال و در
ولایات متصل به سرحد متمرکز شده بود در ولایاتی که روابط قبیلوی دو طرف مرز به
شکلی افزار مداخله حلقات نظامی پاکستان ونیز زادگاه و پایگاه عملیاتی طالبان حامی
القاعده بود. آنزمان آغای خلیلزاد شخصیت ناشناخته برای جامعه افغانستان بود. شخصیتی
که در رأس قدرت نصب میشد باید چهره جهاد و هژمونی قبیله ( قدرت طالبان با آن گره
محکم خورده بود) را به نمایش میگذاشت. "انتخاب معیاری" که در بالا تذکر رفت آغای
کرزی را بر کرسی قدرت جابجا کرد. خلیلزاد به حیث سفیر ونماینده فوقالعاده " اداره –
و ارتش" امریکا در افغانستان از طرف اداره جورج بوش در نقش قدرت برتر از کرزی ابقا
شد. خلیلزاد تا موقعی که واهمه وتزلزل را از آغای کرزی برطرف نکرد و قدرت او را
محقق نساخت سایه وار برساخت وبازی قدرت در کابل نظارت داشت.
این باربحث برگشت احتمالی خلیلزاد به قدرت با معیارهای دیگر و زمان متفاوت از سال
2001 مطرح است. کرزی کارآئی درست در اداره دولت از خود نشان نداد، جنگ وتلفات برای
طرفهای افغانستان و نیروهای خارجی پایان نیافت، مسائل در پاکستان پیچیده تر شد.
برای امریکا تفاوت نخواهد داشت که کرزی درمقام قدرت ابقا شود ویا شخص دیگری او را
تعویض کند. ولی اینبار با برگشت خلیلزاد نظارت امریکا بر اوضاع افغانستان ژرفتر،
عاملتر و سمت یافته خواهد بود.
در گذشت ده سال کماکان رهبران گروپهای جهادی مستقیم یا غیر مستقیم بر منابع ملی
وگرده مردم عادی فشار میاورد و کلانترین سود اقتصادی را از اوضاع آشفته میبردند.
بیشترین شمار مردم عادی بیش از هر زمان دیگر به سمت فقر برده شده است. بخش ارائه
خدمات اجتماعی به بن بست رسیده است. همآهنگی در کاراداره دولت و خدمت به مردم وجود
ندارد. اینها بخشی از لیست طویل نارسائی و عیوب کلی دولت فعلی کابل است. امریکا
درانتصاب ( به جای انتخاب) خلیلزاد به سه مسئله توجه دارد. حفظ تابیعت امریکائی
خلیلزاد، رعایت مواد قانون اساسی افغانستان در انتخاب حاکم کشور و نظارت بیشتر
برجریان مدیریت دولتی درافغانستان . زیرا تغییر در وضعییت جنگ در میدان نبرد به
شیوه و کارآئی مدیرت نظام و دولت گره خورده است.
اینبار برگردانیدن خلیلزاد و انتصاب او بمقام قدرت در افغانستان "به تفاوت از گذشته
کاری سالهای پیشین وی" روی مسائل غیرنظامی تنظیم شده است. نمایش چهره بهتر از
امریکا، ایجاد یک اداره تازه تا حدودی مدرن و کمتر بیروکرات. کاربرد منطقی کمکهای
بین المللی وپایان آوردن سطح سؤ استفاده ها از کمک های مالی خارجی در دستگاه دولت.
محدود ساختن توانائی های مجاهدین در دولت و ماورای دولت که عامل بی ثباتی شناخته
شده است.
آغای خلیلزاد در نشست چار ماه پیش در دوبی با گروپی از حلقات نزدیک به خودش، عده ای
ازکارشناسان و شماری از صاحبان سرمایه و قدرت مالی افغانستان از تیم کاری نسل دوم
یا جوانترها سخن گفت. ولی پرسش اساسی این است که آن تیم در کجا و چگونه تربیت کاری
یافته و کدام آزمایش و تجربه را پشت سرگذاشته اند. دولت فعلی افغانستان در گذشت ده
سال با وجود امکانات بالقوه و نیروی کافی در داخل و خارج قادر نشد تیم کاری عامل و
مجرب ملی را بسازد بلکه با گذشت هر روز دولت بسمت فساد، بی نظمی وبی قانونی غلطید
که بسیار روشن بیکارگی مدیریت دولت آغای کرزی را میرساند. نکند که آغای خلیلزاد با
خوشبینی امریکائی و دلخوشی وطنی رکود هشت سال گذشته را دوبار بیازمایند. دیکته
سیاسی ازبیرون، مصلحت جهاد، سمت، قوم، قدرت، زدو بند ومعامله اینها در گذشت این هشت
سال سنت و معیار در انتصاب ها و گماشتن ها بوده است. فعلاً ده ها تشکلات نوع
مافیایی دولت را میچرخاند که روی آنها نام تیم کاری میگذارند. اگر آغای کرزی کنار
نمیروند، دستبازی های رهبران و قدرتمندان جهاد و سرمایه ازدولت پایان نمیابد، تیم
های فساد وبیکاره از دولت کنار زده نمیشود و جای انرا دسپلین، منطق کاری و قانونی و
در ضمن صلاحیت های تخصصی عوض نمیکند محال است که شورانیدن آن آب ایستاده و گندیده
موجی بیاورد. این ها نکات بحرانی و افزار تصادم در مدیریت دولت آینده افغانستان
است. اگر آغای خلیلزاد با تیم کاری مصلحتی و پنجاه پنجاه فیصد با نیروهای دیگری
کنار میآیند با اطمینان که بازنده مراتن بازسازی و صلح در افغانستان خواهند بود.
این را زمان دیکته میکند که از همین حالا آغای خلیلزاد به تیم سازی عقلمندانه و
بدور ازتبعیض نه "ازکم سوادان ملی" بلکه از کارشناسان شناخته شده و شناخته
نشده در داخل افغانستان و بیرون افغانستان آغاز کنند، ویک برنامه تغییر شیوه مدیریت
تجربه شده در کشورهای روبه انکشاف را که خوب جواب گفته باشد و به تقسیمات طبیعی و
ساختار ملیتی افغانستان وفق کند به حیث پایه های ستراتیژی حاکمیت ملی آیند مطرح
سازند.
تعویض دولت حاکم به دولت خدمت گذار و مدیریت آن در یک کشوربحران زده به دل و جرئت
نه بلکه به تدبیر، تجربه، آرامش روانی و راحت مادی نیاز دارد که دایم در ساختار
دولتهای پیشین و نیز دردولت حاکم امروزغایب است. آوردن راحت مادی برای ملت بیست و
چند ملیونی مسئله ساده نیست. طبعآً آغای خلیلزاد روی این نکته توجه داشته اند و
دیدیم در نشست دوبی عده ای از افرادی را که اقتصاد بخش خصوصی افغانستان را مدیریت
میکنند در کنار شان داشتند. ولی بخش تولید و صنایع در افغانستان غایب است. طبعاً،
تبدیل شیوه ااقتصاد سرمایه اندوزی غیر مؤلد به سرمایه گذاری مؤلد و شغل افزا که
مردم را بخصوص نسل جوانتر و صاحب انرژی بدنی رابه سمت مصروفیت مفید و مؤلد ببرد
بیشتر یک مسئله تخصص و کارشناسی است، تا این که کارصاحبان چند میلونی و یا چند صد
ملیون دالری با چند تا شرکت و ساختمانهای پر زرق وبرق باشد.
آغای خلیلزاد مسئله جنگ در افغانستان را مثل سالهای تصدی سفارت امریکا در کابل
مدیریت نخواهند کرد. ولی درمسئله دپلماسی جنگ افغانستان و اوضاع پاکستان با ریچارد
اولبروک فرستاده فوق العاده دولت امریکا در منطقه همکاری های فراوان خواهد داشت. به
این معنی که مقامات امریکا به آغای خلیلزاد به مثابه یک مدیر دردولت افغانستان نگاه
خواهند کرد تا با کاری که آغای اولبروک در افغانستان و منطقه بعهده دارند موازی
ولی بدون تداخل باشد.
تا اینجا بسیار فشرد با توجه به پیشینه کاری آغای خلیلزاد، هدف شان برای آینده
افغانستان حرفهایی گفته شد. حال میپردازیم به این پرسش که آیا برگشتن آغای خلیلزاد
به صحنه کار و تلاش سازندگی در افغانستان بحران میزداید و یا بحران میافزاید؟
آغای خلیلزاد از سال 1980 تا پیروزی مجاهدین در سال 1992 و از سقوط طالبان تا امروز
بخشهایی از مسائل جهاد و حاکمیت را مدیریت کرده است. او با رهبران و قوماندانهای
عمده همه گروه ها جهادی شناخت قوی دارد و عده ای از آنها تا امروز از او حساب
میبرند. عده ای به این باورند که رابطه آغای خلیلزاد با جهادی ها دایم نوع رابطه
بالا دست و پائین دست بوده است بناءً میتواند به ساددگی و نرمش آنها را از صحنه های
قدرت کنار بزند و به تصفیه شیوه مافیای اجرائی در دولت پایان دهد. ولی اگر آغای
کرزی در موقف ریاست جمهوری ابقا میشود طبعاً فعالیت های آغای خلیلزد به اشکال
برخواهد خورد. در صورت شکستن ساختار فعلی حاکمیت ازهمپاشی فزیکی و روانی کرزی و تیم
کاری اش مقدور خواهد بود. این پیروزی خلیلزاد بر کرزی و تیم اش در گرو سه مسئله
است. یک: توانائی تیم کاری که خلیلزاد روی آن حساب میکند، دو: مدیریت بحران پس از
انتخابات آینده ،سه: جلوگیری از انکشافات جنگ در داخل افغانستان و در ایالات مرزی
پاکستان با افغانستان است. بزرگان گفته اند که دو پادشاه در یک اقلیم نمیگنجند. هر
چند که آغای کرزی با آغای خلیلزاد کنار بیایند ولی به هر صورتی زیر پای همدیگر را
خواهند کاوید و چنین پیشآمد بحران را در افغانستان دوامدارخواهد ساخت. البته هزینه
پرداخت مالی بحران را دولت امریکا و انسانی آنرا مثل همیشه مردم افغانستان خواهد
پرداخت. این به سود آمریکا، ملت افغانستان و آغای خلیلزاد خواهد بود تا برنده ریاست
جمهوری آینده افغانستان غیر از آغای کرزی باشد. گذارشات و رویکردهای سیاسی در دولت
امریکاه، اروپا، در رسانه های خارجی و در داخل افغانستان احتمال آنرا میرساند که
انتخاب مردم افغانستان به غیر از آغای کرزی خواهد بود.