سه شعر از اسد بدیع
غروب...
شکوه ِ پنجره ام را شکست ، سنگ غروب
چراغ عشق بدستم ، روم به جنگ غروب
غزال روشنی آهسته گام میماند
و در کمین دلش گله ی پلنگ غروب
به خون تپیده نگر ، ابر های خوش باور
و شب به شانه زده ، بازهم تفنگ غروب
کسی نرفت سر راهِ روشن فردا
به جسم شهر چه جاریست خون بنگ غروب
شبی که خالی خالیست از ستاره و مَه
تو آفتاب چه خواهی ، ز دست تنگ غروب
غروب ، جام شکسته است دل مبند به آن
که رقص مرگ طلوع است در شرنگ غروب
هزار آیینه راهست تا به آزادی
مبند گام سحر را به پای لنگ غروب
به هوش باش که آوازه های مسمومست
فریب میدهدت ظاهر ِ قشنگ غروب
طلوع خانه ی من ، خسته آفتاب چراست ؟
و صبحدم ز چه رو میدمد به رنگ غروب ؟
دردنامه ...
شب است و سایه ها در خلوت نیزار میرقصد
و نور ماه پشت ابر ها ، بیدار میرقصد
نیستانی بود آبستن فرزند بی فردا
سکوت خسته یی در بیشه ها تکرار میرقصد
چراغ عشق را از سینه میدزدند بی پروا
وخشمی بر سکوت لب ، چه بیمقدار میرقصد
کسی زنجیر میبافد ، کسی صبر و سکوتِ شرم
و مرغ ناله پشت میله ی منقار میرقصد
ز گام و راه و منزل ، ضجه ی آشفته مییاید
فقط مشتی گره از خشم ، بر دیوار میرقصد
عروسی بر تن بختش قبای شعله میبافد
بخود میپیچد و با شعله ها هشیار میرقصد
خدا بانوی آزادی ، لبش سیبی ز باغ عشق
و بیزار از بهشت تلخ بی دیدار میرقصد
کسی خواب خدا را با دعا نشکست ، عمری شد
که عصیان در گلوی نوح ِ توفاندار میرقصد
نه پِر فرداست کشت آفتابی بر لب بامی
نه دستی بر گریبان ِ ز شب بیزار میرقصد
کسی فرمان قتل لاله ها را میدهد در باغ
و نسل ِ مرگ بر دوشی بدور دار میرقصد
اگر...میدانم
...
اگردرد دلم از عشق لبریز است ، میدانم
وگر زیبا ترین تصویر ، پاییز است ، میدانم
اگر آنسوی دیوارم ، و ناپیدای دیدارم
وگر این نارسیدنها ،غم انگیز است ، میدانم
اگر بیداری عشقم ، و شب از جنس قابیل است
وتاریکی، نمای خنجر تیز است ، میدانم
اگر از درد میسوزم ِ، نه تنها آتش عشق است
گناه این دل حسرتسرا نیز است ، میدانم
اگر چه آفتابم پشت کوه قاف خوابیده
دل تنگم سر راهش ، سحر خیز است ، میدانم
اگر زخمی ست اسپ سرکش جانم به نام عشق
وگر با گرگ تنهایی گلاویز است میدانم
اگر بگذشت توفانی ، نشد آسوده خواب من
اگر معنی خواب و مرگ یک چیز است ، میدانم
اگر بر زخمهای شهر ، خاموشی نمک پاشید
وگر این قوم از فریاد پرهیز است ، میدانم
اگر رومی به نام عشق دارد خوش نیستانی
وگر در این معما ، شمس تبریز است ، میدانم