یک قلم چون پر طاوس

پس از نشست هامبورگ

داکتر خاکستر

پیمان شکنان

پس از نشست هامبورگ، دو هفته، فقط دو هفته کافی بود، که شکننده گی پیمانها نمایان گردد و آنهمه وعده و بوس و کنار از یاد رود. اگر بخواهیم در این آشفته حال، یک " چرا ؟ " ی درشت بنویسیم و به ریشه یابی بپردازیم، به کجا خواهیم رسید؟

 و اما سنگینی این " چرا؟ "، نکته عزیمتی پنداشته میشود برای شناسایی ساختاری دگر باره ای اینهمه ظاهراً سازمان های چپ نما. هویت شناسی اندیشوی این سازمانها، کمترین مسأله ای بود که درآن دو روزه نشست، به آن پرداختند، چرا که ما عادت کرده ایم به " معلول ها " بنگریم تا به " علت ها "، و چنان است که " پیمان بستن و پیمان گسستن" عادت من و ما شده است. تنیده گی در عادت ها، مانع میگردد تا فرا سو ها نگریسته شود، شیوه قراردادی نشست هامبورگ، مانعی شد برای پرداختن به " باور ها "، هر چند آن نشست "بخت اسکندریی" بود برای آنهمه مدعیان و در خود تنیده ها، که مجال یابیدند " رو در رو " سخن بگویند، هر چند با " پرداختن به فرع و در گریز از متن".

مصلحت و شرم حضور

تفسیر "ویدیو ها" [برابر نهاد : تصویری و دیداری در برابر اودیو] که آنرا به غلط  "ویدیو کلپ [تصاویر بریده شده و دوباره پیوند شده است] مینویسند، بهانه ای بیش نبود برای برگشت به مواضع فکری و اعلام اینکه، در نشست هامبورگ "با مصلحت و یکنوع شرم حضور"، تن به پخش آن " اعلامیه فشرده و پُر از ابهام" دادند. چه جای باک اگر شماتتم کنند که مصلحت بشکنم و بنویسم که، دستگاه واژگانی اینان، هركدام معانی ویژه خود را دارند، ورنه چگونه میشود مثلا واژه "سپید " دلالت بر معنی " سیاه " کند و واژه " بلندی " نمایه ای شود برای واژه " پستی " ؟ مگر "میثاق هامبورگ" را همین ها نه نبشتند که دوباره به تصحیح آن پرداختند ؟

نیاز به رهبری رهبران رفته

با نوعی فتیشزم یا بت واره گی در رفتار درگیرند و" تصویر رهبران رفته " را، به قصد ایجاد اتموسفیر در میان لایه های کمتر متفکر،مبدا قرار میدهند. کسب مشروعیت فکری آنان چرا، اما برگزینی "رفتار صرف انان"، به گونه ای "مراد طلبگی" میماند، یا که روشنتر بگویم به رابطه " مراد و مرید " شباهت میرساند و در تقابل است با معیار ارزشی "درک زمان و یادگیری ". اینان، حال را با گذشته تفسیر میکنند و نیاز به رهبری رهبران رفته، با آنکه نیستند، هنوز در اینان به قوت خود باقیست و این جای تأمل است. اینان به بقا ی سازمان خود می اندیشند نه به هدفمندی راهبرد های سیاسی در اجتماع، که ارزش های آن در نتیجه عملکرد های ناشیانه "حزب " فروریخت. حزبی که هنوز آنرا "یک قلم چون پرطاوس چراغان "ش میپندارند.

درگیر با گذشته

با گذشته درگیرند و هیچ سند نوشتاری رسمی،  از آدرس هیچ سازمانی در دست نیست که گذشته فکری حزب را، نقد کرده باشد و خوبی ها ی بسیار کمتر و زشتی های بیشمار آنرا بنمایاند.  نبشته های با ارزش فیاض نجیمی، داکتر روغ، داکتر نایبی، قدوس زریر، یاسین بیدار  و دگران به سوا، که مواضع فکری غیررسمی پنداشته میشوند، لااقل من به چنین نبشته ای برنخورده ام. "صاحبان  این شرکت های سیاسی" در پاسخ به پرسش های بسیار مبتدی، تکیه به گذشته میکنند، به گذشته خونباری که، چه بخواهند و چه نخواهند، پای پاکترین ها نیز، در آن آلوده است. و فیاض نجیمی را درد میپیچد وقتی سخنگویان چنبش چپ، هنوز مشروعیت باور های "چپ" را از کتاب " الفبای مبارزه " و "برخی بررسی ها"ی احسان طبری برمیگیرند و چرا در درد نپیچد ؟ و وقتی "نایبی  "از مکتب انتقادی، بهره میگیرد و گذشته را، هرچند با مدارا و عزم و احتیاط، "سنجش" میکند، با تسخر گونه ای و با تردستی تغافل میکنند و از کنارش میگذرند.

در گریزاز نهادینه گی فکری

 آرمانگرا ترین ها نیز، همین ها اند ،همین سازمان های از اروپا برخاسته. اینان نه مشخصه ای از گذشته اند، با آنهمه دگم گرایی و نه مشخصه ازآینده اند با اندیشه و عمل گرایی. اینان کاری با "نهادینه گی فکری" و " اثبات واقع" ندارند. اینان قاعده ایجاد نمی کنند، بل قاعده شکن اند. معنی صداقت را  در واژه نامه ها میجویند و ارزش رفاقت را، نه در استعداد و آموزش و تقوای افراد، که در جذابیت به خود و رضایت خاطر " شبکه اندیوالان " میبینند.  

از زبان فرید احمد مزدک

هفت سال قبل ، فرید مزدک معاون پیشین حزب وطن در گفت و شنود با ماهنامه آسمایی، در یک جمله اعلام موضع کرد:" احیای حزب دموكراتیك خلق ، نه ممكن است و نه مفید . این حزب محصول دوران جنگ سرد بود. این دوران دیگر وجود ندارد.  اگر حزب می توانست مؤفقانه به اصلاح خویش بپردازد، شاید استعداد زیستن در شرایط نو را به دست می آورد.  نیم دههء مصالحهء ملی، را می توان فرصت مناسبی برای دگرگون سازی حزب دموكراتیك خلق، دانست. این فرصت بنابر دلایل مختلف، هدر رفت. ایجاد سازمان جاگزین نیز یك طرح بسیار پیچیده است. حزب دموكراتیك خلق افغانستان در تمام دورهء زنده گی خویش، جبراً یك دست و واحد نگهداشته شد. چیزی كه امروز از آن باقی مانده ، به هیچ صورت یك دست و واحد نیست . جناح های خلق و پرچم و حزب وطن را امروز در سلیقه ها ، سیستم های فكری و سازمان های ویژه و متفاوت از هم می توان دید كه نه یكی از این جناح ها به تنهایی و نه تمام آن ها با هم می توانند نقش جاگزین حزب دموكراتیك خلق افغانستان را ایفا كنند".  برداشت جسورانه بالا که هفت سال پیش  بیان گردید، نگاه های پر از تردید و شک را بسوی معاون پیشین حزب وطن گردانید و اما زمان ثابت کرد، بدبینی ظاهری آنزمانی ریشه در وافع بینی داشته است. خوش بینی مفرط مانعی میگردد برای قبول تلخی واقعیت برای آنانیکه، باور ندارند زمان در گذر است و هژده بهار پس از سقوط، هنوز خود را در " دفاتر کمیته های حزبی، سازمانهای اولیه، کمیته های ولایتی، سفارت ها، وزارت ها و یا در شعبات کمیته مرکزی " نشسته میابند و با همان "حدت و شدت" و نیز با همان زبان نبشتاری و گفتاری بیست سال پیش، در یک "دایره" میچرخند و میچرخند و میچرخند.

 

.