چرا نسرين

شراب امشب ما آنچنان که باشد نیست

بریز جام دگر را که حال من بد نیست

خودش نخواست که یکروز مال من باشد

به هیچ وجه چنین کار کار ایزد نیست

رسول عشقم! ایمان بیاورید ای خلق

چه فرق دارد اگر نام من محمد نیست

بگو بماند اینجا چرا نمی فهمد

جدا نمودن ما کار مرز و سرحد نیست

چقدر خوار و غریبم به شهرتان مولا

کسی به فکر دلم آنچنان که باشد نیست

بریز جام دگر را که گم شوم در خود

برای غم غلطی ها شراب هم بد نیست

............

 

هر بار براي يك نفر

دوباره قهر شدي بر سرم چرا نسرين؟

چه ريخته ست چه پاشيده است ها؟ نسرين

براي اينكه ترا از خودم بگردانم

پياده مي روم امروز كربلا نسرين

ترا قسم به خدا يك كمي پريشان باش

به احترام دل بي قرار ما نسرين

چرا؟ به خاطر چي پشت پشت او رفتي  

چه كار داشت دل بي سر تو با نسرين؟

هنوز خاطر آن زلف ها پريشانم

خدا خراب كند خانه ي ترا نسرين

..........

 

نسرین

شمالک می شود گیسو پریشان می کند نسرین

پریشانی عاشق را دو چندان می کند نسرین

همینکه دامنش با باد ها در رقص می آید

مرا با زندگی دست و گریبان می کند نسرین

خدا داند دلش با ماست یا پیش کسی دیگر

ولی از عاشقی بسیار پرسان می کند نسرین

برایش گاه کفتر گاه صحرا گاه ناجویم

سر دیوانه ی خود خوب دوران می کند نسرین

نمی دانم چه می خواهد ولی این روز ها کم کم

گل زرد جدایی در گریبان می کند نسرین

 

..........

 

پدر

پدر! تو غصه نخور من همیشه در بدرم

فقط بخند به این سرنوشت بی پدرم

پدر برای خودم آدم بزرگ شدم

ولی برای شما تا هنوز درد سرم

برای اینکه تو خوبی چقدر بد هستم

پدر ببخش مرا بچه ام هنوز خرم 

پدر ببخش که شب دیر خانه میایم

و از تمامی احوال خانه بی خبرم

پدر بد است همینکه برای یک دختر

تمام روز -بدون بهانه- خون جگرم

بد است اینکه به سگرت پناه میبرم و

ز روی زندگی ام بی علاقه میگذرم

ولی چی کار کنم سر نوشت من این است

همین که تازه ترین خار چشم یک پدرم

 

............

 

سفید و ساده و وحشی و مهربانی گل

دلت نشد که مرا عاشقت بدانی گل؟

برای آمدنت چند باغ کاشته ام  

اگر چه زینت گلدان دیگرانی گل  

چی می شود که تو فردا عروس من باشی

به هیچ جا نروی پیش من بمانی گل

که گفته است که از تند خوییت کم کن

بنوش خون مرا تا که می توانی گل

تمام شهر ز عشق من و تو با خبرند

مبارکت که دگر می شوی جهانی گل