جزر و مد

عجب تحویل می گیری نماز نابلدها را

به شور آورده ای در من «... هو الله احد»ها را

ده ام را جنگ با خود برد آهی در بساطم نیست

برایت مو به مو گفتم حدیث آن جسدها را

پدر پیوسته گاری را نصیب "سد معبر " کرد

وپنهان خانه آورد آخرین مشت ولگد ها را

کسی با نان افغانی نمک گیرم نخواهد شد

خیابان تا خیابان خسته کردم این سبدها را

همین امضای سروان رد مرزم می کند فردا

به شهرت  باز دعوت می کنی ما نام بدها را؟

چه کیفی دارد آب از حوضتان برداشتن آقا

اجازه! بشکند بادام چشمم جزر و مدها را؟

 ,,,,,,,,,,,,,,,,,

    آب وجارو

کاش خطی شوی از بلخ به مشهد برسی

قبل از آن که به تنم مرگ بیاید برسی

از تماشای خودت حوصله ات سر برود

موج دیوانه شوی تا لبۀ سد برسی

خواب دیدم تو مرا می گذرانی از پل

عشق باریک تر از موست  تو باید برسی

زلف آوارگی‌ام را به رخت باد  کشید

 حیف دیدی که  به این دخترک بد برسی؟

آب وجارو چه کنم خانه کم آورد تو را

سر من برف نشاندی گل بی رد برسی؟

...........

    شنبه

 

به دام های نسبتا زنانه فکر می کنم

به شنبه روز عاشقان به دانه فکر می کنم

به اینکه دوست دارمش به اینکه دوستم نداشت

همین که باد می وزد به خانه فکر می کنم

طناب وچارپایه زل زدند هر طرف به من

به دست مرگ داده ام بهانه فکر می کنم

نه! شنبه را هدر نمی دهم اگرچه قسمتم بد است

به طرح دستمال مخفیانه فکر می کنم

ونخ به نخ دو تا پرنده بخیه می زنم به هم

به جوجه های بین لانه فکر می کنم

بلند باد روی دارهای عشق عاقبت

سری که خواب رفته روی شانه فکر می کنم

٢۶/١١/

.............

        جنگ 

عادت نمی کنیم به این جنگ تن به تن

لطفا تو ماشه را بچکان در  دهان  من

ماهی لعل وآب ارزگان حدیث ماست

چشمت اجازه داد صدایت کنم وطن

درگیر شبهه های تو از هوش می روم

افتاد خون حوصله ها پای سوءظن

پایان اخم وتخم خودم را نوشته ام

قرمز بخوان درآینه "دیگر نه تو نه من"

تنها بلیط و یک چمدان راه چاره است

آب از سرم گذشته خداوند فوت وفن

درچادری سیاه زنی گیج می رود

خود را رها کن آخر غمگین ترین اتن

با خون من عجین شده ای مرد متهم

آهسته تر بیا رگ دیوانه را بزن

..........

تیر باران

زوم برروی دو چشمی است که آهسته گشود

صحنه یکباره به هم ریخت از آبی به کبود

دشمنی این دوتفنگی که به شلیک دچار

روبرو کرد دوتن را یله در باد حسود

آسمان دورشد ازپشت زمین شکل دوئل

تیرباران ، دو برادر، وسط کنده ودود

دور بین سر به هوا ازدو جسد فیلم گرفت

بسته شد کادر و زن آنطرف پنجره بود

دوستی قد درختی که به انجیر نشست

رادیوها همه مشغول به اخباروسرود

ایل ها صورت هم را به خوشی بوسه زدند

عکس دریاشدن افتاد دراندیشه رود

نگران بر سر هر قبرتکان خورد سه رنگ

 

شاید از حافظه ها مان نرود حادثه زود

بچه هاداخل "گرگم به هوا "دست به د ست

بسته شد کادر و زن آنطرف پنجره بود

 

...........