تجلیل
من مانده ام و گریه و خنده
برای هیچ
با عکسی از مدالِ بَرنده برای هیچ
من ماند ه ام و ترک فضا، ترک آسمان
تجلیل از دو بالِ پرنده برای هیچ
جاده به طولِ رفتن من قد کشیده رفت
من با دو پای خوبِ دونده برای هیچ
بیچاره میشوی به غمی غم دوشی ات
این تکیه گاهء قلبِ تپنده برای هیچ
شوخیست احساسِ گرمِ کسی در دهانِ تو
با آن زبانِ تلخِ گزنده برای هیچ
!تو میمیری برای کسی دیگری، عزیز
من مانده ام برای چه زنده
برای هیچ
...........
پاکوبی با ترانه و مردن در سکوت
نوزاد باز نمانده ی سنده برای هیچ
.............
رمز
ازجنسِ مرگ شده خیالم مدتیست
پروازِ کوچیانِ دو بالم
مدتیست
آویخته ام به کوچِ عمودی نورها
در پلکهای خوابِ محالم مدتیست
آنسوی حلقه های پرازنور می پرم
بی پاسخ است سمتِ سوالم مدتیست
تا چشم باز کنم خیالم همینها
ست
تشبیه و شعر و حرف و مثالم
مدتیست
می ترسم از گفتنِ احساسِ خود
به تو
حرف میزند سکوتِ زلالم مدتیست
دایم گره به توجیه ی خود باز
میکنی
دور میشوی ز پرسشِ حالم مدتیست
.........
من زود میروم تو ولی دیرمیرسی
تقویم روزهای تو سالم مدتیست
...............
5 March 2010
...........
بخیه گی
آخر بگو برای چه کس گریه میکنم
این قطره ها چی است که ترا هدیه میکنم؟
از شیمه ی تنم هزار پود، تارِ خام
از چه به روی پیرهنت بخیه میکنم
نازل شدم ترانه ی لولاک،الف لام!
یا من حدیثِ خیر بشر عطیه میکنم؟
یک خانه آفتاب درخشیدمت به بام
پیشِ تو از سیاهی به شب مویه میکنم
...........
میگویمت اگر که ضروراست گفتن اش
خالی مکن جا چو به تو تکیه میکنم
............
فی الحال
آیینه،آب و نان،سرسال مبارکت
فردا که میرسد همین حال مبارکت
بر شانه ات بریز ز هر سوی
عاشقی
دُردانه های رنگی این شال مبارکت
امسال سالِ چشمِ طلای ماهی
هاست
دریا که از تو بود دُم جال مبارکت
آن چشمه،چشمه گی تو یادم
نمیرود
طوفان اگر شوی چو تمثال مبارکت
تمثالِ یک غریو و سکوتِ یک
آبشار
صد سیر، های و هو به مثقال مبارکت
احوالِ من ز نامه و شعرم گرفته
ای
هر روز بروز میشود احوال مبارکت
رنگ تو هفت رنگی کمان رستمِ
منست
گاهی سیاه سپید، کمی زال مبارکت
بی من عزیز! هرچه که زیباست
حرام تو
این لکه لکه ماه به فی الحال مبارکت
............
حالا ترا به سرخ گلی برفی
میکنم
دیرآمدی ضیافت امسال مبارکت
.........
Sunday, March-21-10
................
چتر
بارانی است بیتو هوای ترانه ام
چتری نمانده است دیگر روی شانه
ام
میبارد آسمان که خدا رحمت اش
کند
بر سقفِ سر شکسته و مایوس خانه
ام
لبخندِ تلخ تو به گدا چشمی های
عشق
شکرانه های زمزمه ی عاشقانه ام
ای شاخِ بی نبات دروغ است حرف
تو
حافظ سکوت کرد به یک یک بهانه
ام
دیگر به نام ِتو غزل وا نمیکنم
دیوانه گی بس است عزیزِ یگانه
ام
راهت سپید و چشمِ سیاهت بلند
باد
شرمسار مباش که ترک نمودی
کرانه ام
ساحل به موج و موج به ساحل
نمیرسد
تکرار یک نفس به نفس بود فسانه
ام
دیگرمرا به کَشت و دَروهای تو
چه کار
بی ریشه مانده است تنِ هر
جوانه ام
............
March-18-10
..........