|
بهشت سوخته ی من!
میان
آتش وخون پاره، پاره، پاره، برقص
به حکم
نافذ نمرودیان، دوباره برقص
سربریده
به میدان گذاشتی پا را
کنون به
سرخ ترین شیوه، ای ستاره! برقص
همیشه
عاشق دیدارزخم های تو اند
برهنه
کن تن صد چاک را هماره برقص
تو لمحه
لمحه بزن چرخ، ذوب وضایع شو!
تو شعله
شعله به هرگوشه وکناره برقص!
بهشت
سوختهی من! ـ که دود وخاکستر
نشسته
روی تنت جای برج وباره برقص
جهان که
پارچه ـ آهنگ ناهماهنگیست
تو
ناگزیربدانسان بکن گذاره برقص
خلاف
میل ومرادت بساز با هرساز
وهر
دُهُل که نوازند ـ نیست چاره ـ برقص!
................
من و تو
دو رشته
رود روانیم و درکنار همیم
دو کوچه
باغ طویلیم و همجوار همیم
دو شاخه
ایم که از یک درخت روییده ست
شگوفه
های جدا مانده در بهار همیم
دو
نیمه- نیمه ی یک سیب در روایت سرخ
دو بیت
یک غزل سبز و ماندگار همیم
دو
همسرشت دو همسرنوشت و همزادیم
ز یک
قبیله ی عشقیم و از تبار همیم
تو فکر
و ذکر منی من خیال و خواب تو ام
من و تو
خواهش پنهان و آشکار همیم
.....................
انتظار
پروانه هاي يخزده محتاج ياري اند
محتاج آفتاب و هواي بهاري اند
گنجشکهاي خسته و افسرده از فراق
با اهلِ بيتِ باغچه در سوگواري اند
نجواي جانگداز درختان شنيدنيست
وقتي دچار وحشتِ بي برگ و باري اند
شبها و روز هاي فرورفته درسکوت
از بغض و غصه چون دلِ من انفجاري اند
آفاق شهر بي هيجان با تمام جان
در انتظار چلچله ها و قناري اند
............
رسانه های دو چشمت ...
چه اتفاق فتاده که زنگ دوست کر است
سلام و صحبت شیرین یار مختصر است
خلاف عادت هر روز، بی تبسم و ناز
نشسته ای همه جا در سکوت شعله ور است
تلاش غصه نهان کردن تو بیهوده است
رسانه های دو چشمت دو منبع خبر است
سرم فدای تو، آری همیشه معترفم
دل تو از دل محزون من گرفته تر است
مگر عزیز ترینم بگو چه چاره کنم
که لحظه های جدا از تو بودنم هدراست
..............
ماه مهربان
غم
وغیابتت ای ماه مهربان کافی ست
فراق و فاصله بسیارشد بمان کافی ست
نمانده تاب تحمل که انتظارکشم
رسیده دشنه صبرم به استخوان کافی ست
کنار هم غزلم با غمت چکر زده است
دوام خاطره های ترا همان کافی ست
برای شور و شگفتی و عاشقانه شدن
فقط زمنبع برق تو یک تکان کافی ست
زقند و قهوه لبهای کیف انگیزت
برای رفع کسالت یک استکان کافی ست
.................
غزل- مثنوی
چه
عاشقانه غزل بود آشنا شدنت
قصیده يیست کنون قصۀ جدا شدنت
زلابه لای غزل- مثنوی چشمانت
نخوانده بود دلم بیت بی وفا شدنت
چگونه زمزمه کردی ترانه پدرود
برای عاشق دیوانه در فدا شدنت
چه
آرزوی محال و چه انتظار عبث
خیال آمدن و فکر همنوا شدنت
ولیک با همه دوری ودرد و در به دری
هنوز شکلم و شیدای محتوا شدنت
انار
انار دست تو افتاد و دانه دانه شدم
هزارمرتبه از پیش عاشقانه شدم
به
خاک خسته فشاندی لبان سرخت را
به
رنگ و روح رسیدم پر از جوانه شدم
تو
یک نفس به صدا آمدی ،سرود شدی
هزار پرده ترنم شدم ترانه شدم
گزارش هیجان آفرین چشم ترا
خبرنگار جهانی صد رسانه شدم
دل
از روایت رویایی تو لبریزاست
اگرچه خود به فدا گشتنت فسانه شدم
|