سئوالی 

ازخود سئوالی داشتم مشکل ترازتنهایی ام بود

تو آمدی این مشکل دیرینه ام آسان و حل شد

این بیت ها  را نازنین ؛  تنها برای توسرودم

آندم که نام شورو شیرینت برای من عسل شد

ازبس برایت شعرگفتم شعرهای تازه تر ازماه

نامت به شهرُ کوچه های ده مان ضربُ المثل شد

آرام گشتم مثل ماهی درمیان آب های تازه دریا

وقتی تمام هستی یم،  بود و نبودم در تو حل شد

................. 

 

عشق لعنتی

حس می کنم بهار به من سر زده باشد

لیلی !  به کوچه آمده و در زده  باشد

از بامداد  مشـرق  حیرانی سحـر

پروانه ی به کوچه  ما پر زده باشد

حس می کنم دوباره همان عشق لعنتی

برسينه ام نه  شــور که  خنجر  زده  باشد

برشیشه های عینک خود قاب می زنم

آن ماه را که ازشب  من سر زده  باشد

می نوشم از دوچشم شبش شهد خواب را

دستی   اگر به خواهش  ساغر زده باشد

.....................

 

 

ظهر آتشین

زینب بلند شد در آن ظهر آتشین

تا بوسه بر نگاه حسینش زند همین

صد بوسه زد به چشم درخشان ماه خود

تا آتش حرم شود اینگونه ته نشین

زینب شکسته بود ولی قامتش بلند

می شد مگر امید برادر شود چنین

آری حسین بوسه زد آن دست ناز را

من می روم دوباره نمی بینمت امین!

آری رسول من! تو مگر بعد ازاین زمان

یا ری کنی تمام  حرم  را ز دست کین

ای خواهرعزیز برادر،  رسول من!

این قافله بدست تو افتاد بعد ازاین

حالا برو برای سفر رخت بسته کن

عباس را کناردرختان  نرو  نبین

دستان او بروی همان شط آفتاب

افتاده آن رشید برادر ز روی زین

برچشم ذوالجناح نگاهی مکن که او

ازشرم بی سوار نگردد به دل غمین

آری رقیه کودک سه ساله ی مرا

هرگز مگو عزیز! پدر رفته از زمین

حالا برو عزیز!  مرا دیر می شود

آندم هلال یک شبه بالا زد آستین

طوفان به پانمود خدایا حسین تو

صدآفرین به نام حسینت صد آفرین

..................

 بدون طعم درنگ

شبیه چشمه که ازلای سنگها جاریست

نگاه ممتد تو درنگاه آشنا جاریست

 بدون زنگ توقف بدون طعم درنگ

تورفتی، ازدل من آه وناله ها جاریست 

میان کوچه ی انبوه ، خاطرات بودنها

شکوه نام توای آشنای بی وفا جاریست

بیا دوباره بهاری به پا کن ازنوی نو

برقص دردل شب تادمی خدا جاریست

بریزباده ازآن ساغری که کهنه شده

بنوش مست شوازباده باده،  تاجاریست