Home    Archive   Contact    Communication
 
 
 
 

مقدمه تاريخ احمد شاهي

از سيدمرادف

[دوم]

مترجم فياض نجيمي بهرمان

 

  4 ـ کاراکتريستيک يا معرفي تاريخ احمد شاهي

 

محمود الحسينی در پيشگفتار اثر، خواننده را با مسايل اساسی زير، که در کتاب  به بررسی مي گيرد، آشنا مي سازد:

ــ  بررسی کوتاه اعمال نادر شاه، داستان مرگ و حکمروايی اخلافش.

ــ  در بارهء تضاد هاي مقامات عالی ايران، بي نظمی در خراسان، ارتقا و هبوط علی شاه، شاهرخ شاه و مير علم خان (27)

ــ  در بارهء اصل و نسب، بقدرت رسی و رويداد های دوران حکمروايی احمد شاه درانی.

ــ  در بارهء رويداد های ايران، ترکستان جنوبی و هند شمالی که جزء متصرفات دولت احمد شاهی بودند ( ص 10 ـ 11 a )

بدينگونه محمود الحسينی در برابر خويش چهار وظيفه بزرگ را قرار داد. لازم به ياد آوری است که نويسنده هر چهار برنامه را مکمل و به وجه احسن به انجام می رساند.

طوريکه قبلا" اشاره گرديد، وقايع نامه محمود الحسينی هم از نظر حجم و هم مواد جمع آوری شده يکی از بزرگترين منابع اولی تاريخ افغانستان در عصر احمد شاه درانی، بنياد گذار دولت افغانستان مستقل ميباشد. اين منبع تا به حال چاپ نشده است. وقايع نامه از حيث اهميت برای افغانستان شناسان ( ولي نه تنها براي آنها ) يک پديدهءمنحصر به فرد است. حجم اطلاعات داده شده و نيز سطح درستی آن، بيانگر اين ادعا است.  مشخصات ويژهء وقايع نامه عبارت اند از:

ــ  بزرگي قابل توجه آن (تقريبا" 1300 صفحه متن)

ــ  زايشگریی آن در داخل افغانستان

ــ نگارش آن در دورهء حکمفرمايی احمد شاه توسط شاهد و اشتراک کنندهء حوادث زياد و مهم آن عصر.

ــ نويسندهء کتاب بنابر داشتن موقعيت مناسب وظيفه ای، عملا" دسترسی مکمل به اسناد رسمی و بايگانی (آرشيفی) داشت.

ــ  در کتاب رخداد های اساسی تاريخ افغانستان، به گونه ای نسبتا" عينی بازتاب داده شده است 

ــ  چشمه را تاريخ ها (سنه ها)، اسماي خاص) ، واژه های اجتماعی، سياسی و دولتي اداری پر فيض ميسازد.

ــ بخش بزرگ منبع يا چشمه، که از گسترهء سياست داخلی در تاريخ امپراتوری دراني سخن مي راند.

اسناد مندرج در وقايع نامه محمود الحسينی، انسان را مجبور می سازد تا بعضی از پرسش های مهم  واصولی در پارهء از حالات را عملا" بشکل جديد مطرح کند. به گونه مثال، يکي از آن ها مربوط به توضيح مناسبات شاه با وزيرش شاه ولي خان ميشود. تا به حال، هم در نظريه های افغانستان شناسان ما (شوروی ـ م ) و هم خارجی چنین تداعی موجود بود که اختلاف منافع میان شاه (تیمورشاه ـ م) به حيث نماينده جانبدار حکومت قوی مرکزی ــ و اشراف فئودال شدهء قبايل افغانی، از زمان جانشين احمد شاه ـ تيمورشاه دراني آغاز گرديد. اسنادی ارائه شده توسط محمود الحسينی ما را واميدارد تا به اين نظريه بازنگری صورت گرفته و آغاز مناقشات را به سال های حکمروايی احمد شاه پيوند داد. به بيان ديگر، مبدأ چالش ميان دو تمايل متضاد به عصر موجوديت دولت مستقل افغان ها بر می گردد.

تمام اين ها، وقايع نامه محمود الحسيني را از ساير منابع در بارهء تاريخ افغانستان در عصر احمد شاه درانی متمايز ميسازد. همچنان همهء منابع (به غير از کتاب محمود الحسينی . م) يا در برون از افغانستان تدوین شده بودند و يا هم نويسنده آن، بعد ها به نگارش حوادث پرداخته است. و بالاخره نويسنده های بعدی، از دسترسی به اسناد رسمي و بايگانی شده محروم بوده اند.

بدين لحاظ، به پندار ما، چاپ فاکسيميله يا نسخهء بدل وقايع نامه محمود الحسينی مي تواند معضلهء معينی را در امر روشنگري مسايل مهم تاريخ سياسی داخلی افغانستان و نيز مناسبات آن با کشور های مشخص در نيمهء دوم قرن 18 پُر سازد.

در وقايع نامهء محمود الحسينی اسناد زيادی در بارهء قبايل افغان و مناسبات متقابل خان های قبايل با حاکميت مرکزی، در بارهء ماليات و ساير منابع عايداتی بيت المال در عصر احمد شاه درانی، همچنان در بارهء شهر ها و تجارت، قيام های حاکمان محلی در ايران شرقي، ترکستان جنوبی، بلوچستان و غرب هند عليه احمد شاه و بالاخره قيام های مردمي عليه مظالم فئودال هاي افغان، موجود اند.

احمد شاه، زادهء خانوادهء اشرافی متعلق به عشيرهء سدوزايي از قبيله ابدالي بود. پدرش محمد زمان خان، مدتي را در هرات حکمرانی می کرد. پس از مرگ محمد زمان خان، پسر کهترش ذوالفقار خان برای چند سال بر هرات و فراه حکم راند. او چندين بار به سوي مشهد، سبزوار و نيشاپور قشون فرستاد. در يکي از نبرد ها، ابراهيم خان برادر نادر شاه (افشار. م) را تار و مار کرد.

نادر شاه افشار، پس از اشغال هرات و کندهار، بخشي از ابدالی ها را به نيشاپور و غلزايي ها را به نواحي خار، و رامين و تهران کوچاند. به رسم گرو، بزرگان افغان را، که در ميان آنها طفل صغيری به نام احمد شاه، شاه آيندهء افغانستان نیز بود در دربار نگهداری مي کرد. (صفحهء 14 a)

پس از کشته شدن نادر شاه (1747 )، قواي ايراني، که توپخانهء زنبورک را در اختيار داشت، بالاي قطعات افغاني اردوی نادري حمله ور شد و خسارات زيادی را بر آنها تحمیل کرد. در اين زمان، احمد خان، رهبري افغان ها را به دوش گرفته و قزلباشان را به شکست مواجه ساخته، عدهء زياد آنها را يا به بکشت  و يا هم اسير گرفت. جبهه خانهء نادر شاه از جمله توپخانهء وی بدست افغانها افتيد.آنها مي خواستند تا تمام قزلباشان را قتل عام نمايند، ولي احمد خان اجازه نداد که به چنين عمل متوصل شوند. ( ص 18 б  ـ 18 a )

لازم به ياد آوريست، که بعضي از پژوهشگران معاصر توضيح مي کنند که چون نور محمد خان علي زايي فرمانده اعلاي قطعات افغان ها، بي عمل نشسته بود، بنابر آن احمد خان جوان (در آنزمان بيشتر از 25 سال عمر نداشت) فرماندهي قوای افغاني را به دست گرفت (28) . ديگران برعکس معتقد اند که در زمان عقب نشيني افغانها از خابوشان به سوي کندهار، رهبری عمومي قوا کماکان به عهدهء نور محمد خان بود.(29)

دلايلي که محمود الحسيني بيان مي دارد، هرگونه سوء تفاهم را بر کنار ميسازد. او مي نگارد که نور محمد خان در زمان قتل نادر شاه غيبت داشت، زيرا شاه وی را برای جمع آوری قوای افغانها به کندهار فرستاده بود (ص 21)

سپس احمد خان در رأس قواي افغان ها از خابوشان بسوی کندهار رجعت کرد. قشون احمد شاه در جريان اين راه پيمايی چندين بار با مردمان ترشيز و ساير مناطق مجبور به مصاف شد؛ زيرا آنها نمي خواستند به افغانها راه و رهتوشه بدهند. (ص  19 б  و 19 a ) (30)

 

احمد خان، از گرشک به سوی کندهار، چند تن از نزديکان خود را به نزد سران ايل ابدالی از جمله نور محمد خان نورزايی گسيل نمود. فرستاده هاي احمد خان در يک فرسخي کندهار، نور محمد خان و بعضي ديگر از اعيان را که هنوز در بارهء قتل نادر شاه خبر نداشتند، ملاقات نمودند. در ميان آنها محمد تقي خان شيرازي و نصیرخان صوبه دار کابل و پيشاور با خزانه و فيلخانه بودند. فرستاده هاي احمد خان به آنها، از قتل نادر شاه و نيز امر وی مبني بر توقف و حفاظت خزانه اطلاع دادند. (ص 20 б   ـ 21 a ) (31)

به محض برملا شدن قتل نادر شاه، ميان نظاميان نور محمد خان بي نظمي رخ داد. افغانها به غارت محمد تقي خان شيرازی، نصیر خان و همراهان شان دست بازيدند. محمود الحسيني نيز به گونهء مشابه تأکيد مي ورزد که غارتگري صورت گرفت و بر خزانهء شاه نيز سرايت کرد. محمد تقي خان و نصير خان مجبور شدند تا از عبدالرحمان خان توپچي باشي کمک استمداد جويند ( ص б 21 ـ 21 a )

خوانين عظام و سرکرده گان والا مقام، پس از آمدن به کندهار، تصميم اتخاذ نمودند تا شاه را انتخاب نمايند. قرعه بنام احمد خان زده شد( نويسندگان کتاب در بارهء تلاش ساير خوانين از جمله نور محمد خان علي زايي، براي احراز مقام سروري دولت، لب سخن را مسکوت مي گذارد.) ولي احمد خان از آن عزت و مرتبط استنکاف نموده، و اعلام داشت که مي خواهد بر امور دنيوي پشت پا نموده و مشغول گوشه نشيني و عزلت انديشي گردد. (ص б 22 )

بالاخره درويش صابر بر مي خيزد و احمد خان را به شاهي پيشنهاد ميکند . (32)پيشنهاد درويش را حضار پذيرا مي شوند و او بر کلاه احمد خان خوشهء سبز را به شکل تاج شاهي استوار مي سازد. (ص 23 a)

احمد شاه، پس از انتخابش به حيث شاه با حاتم بخشي فراوان سران و سرکردگان ايل ابدالي و آنانيرا که در برگزيني وي از هيچگونه سعي و اهتمام دريغ نورزيدند مورد پاداش و تفقد قرار داد. (33 ) از هر کسي به اندازهء مقام و خدمتش قدر داني صورت گرفت. همچنان نمايندگان قزلباشان قواي کابلي از دريافت پاداش بي بهره نماندند. چنين شد که احمد خان پادشاه گرديد و لقب « دٌردٌران » را کمايي کرد و قبيلهء ابدالي ـ مبدأ وي به دراني ها تغيير نام داده شد. (صa 12 ـ  б 11 )

احمد خان پس از احراز سلطنت، تا قبل از اينکه آرا و نظريات سران قبايل و نزديکان پر نفوذ خود را درک نکرده بود، از برداشتن هر گونه گامي احتراز نمود. در وقايع نامهءمحمود الحسيني آمار جالبي در بارهءآن نقش مهمي که نماينده گان قشر علماي اسلامي در دربار دراني ها ايفا مي نمودند، مي توان سراغ کرد. آنها حيثيت «هم صحبتي ها» و يا مشاورين شاه را دارا بودند. بعضي از آنها طور مثال ملا شريف و ملا ادريس عملا" در  درگاه حضور شاه قرار داشتند.

بعضا" به آنها وظايف مهم ديپلماتيک نيز سپرده ميشد. چنانچی ملا ادريس خان شيخ الاسلام و صابر شاه يکي را به ملاقات غلزايي ها نزد اشرف خان توخي و ديگري را به لاهور نزد شاه نواز خان فرستاد تا با رضايت از مقاومت در برابر اردوي احمد شاه دست بردارند. (ص  46 б - 37 б -36 б )

احمد شاه عادت داشت که با علما در امور ديني به بحث بپردازد. (ص 587 a )

به نظر بعضي از پژوهشگران احمد شاه نه تنها بر حکومت دنيوي بلکه ديني نيز تکيه داشت. حقيقتا" فکت هاي داده شده در تاريخ احمد شاهي بيانگر آنندکه احمد شاه در اين راستا سعي زياد مي نمود، هرچند مشخص در اين باره چيزي گفته نشده است. بدون شک مسير اعمال احمد شاه منشأ از آن مي گيرد، آنچه که از فحواي متن وقايع نامه نيزم مشهود است ـ که وي مي کوشد تا از احساسات مذهبي فرودستان خويش که احترام زياد به مذهب و نماينده گان آن داشتند، جهت تحکيم قدرت و توان حاکميت خود استفاده نمايد. همزمان احمد شاه نمي خواست تا نزديکان وي چنين تصور کنند که سرور دولت نسبت به علماي ديني معتبر نيست؛ کمتر آموزش ديده و از ادبيات ديني بي خبر است. وي صحبت با علماي ديني را يک امر ضروري براي نشان دادن علاقمندي به امور ديني و آگاهي از آن مي پنداشت. اگر چه محمود الحسيني در برابر اعمال منفي طبقه حاکم افغانها چشمانش را نمي بندد، اما براي وي احمد شاه يک حاکم داراي ويژه گي هاي مثبت و برجسته بوده است. به ويژه که اين برجسته سازي ها نه از راه تحريف محض حقايق صورت گرفته بلکه کوشش شده تا خواننده مقنع شود که روال و مسير رويداد هاي تاريخي در بسياري از حالات خلاف سعي و خواست شاه بوده است. چنانچه محمود الحسيني تأکيد مي ورزد که احمد شاه تلاش فراوان به خرچ مي داد تا از وقوع برخورد نظامي با حکام مسلمان پرهيز نمايد، زيرا او از ريختاندن خون مسلمان بدست مسلمان نفرت داشت. بدين لحاظ، شاه رحم دل تلاش مي کرد تا از وسايل صلح آميز در حل مسايل مناقشه آور استفاده ببرد. (ص б36،б 68،б405  و غيره)

حتي در زمان يکي از لشکر کشي ها به سوي هند 1172 هـ برابر با 54 ـ 1758 مسيحي، احمد شاه به گفته نويسنده کوشيد تا با «کفار» مرهته از در صلح آميز پيش آمد نمايد. (ص б405  و б406  ) (34)

 

ارچند صلح خواهي احمد شاه که محمود الحسيني در بارهء ان خبر مي دهد، قابل شک است. اما اين فرمانفرما شمشير کشيدن را وسيلهء مناسب براي حل سوء تفاهم ها با حکام دول و شهزاده نشين ها نمي دانست. احمد شاه ترجيح مي داد تا آنها را متقاعد سازد که به خدمت وي درآيند و ثابت مي کرد که اتحاد افغانها به نفع آنها مي باشد.

بدین لحاظ از انهدام شهزاده نشين هاي کوچک دست برمیداشت و حتي در حالاتي که آنها پس از مقاومت سر تسليم فرو مي آورند، مال و جانشان را حفظ مي کرد و در عوض مقام و هدايا به ايشان مي بخشيد. (ص б64 و б65 ) در حالات ويژه (اگر حاکمان مناطق وسيع را در کنترول خويش مي داشتند) احمد شاه به آنها لقب «فرزندي» نيز اعطا مي نمود.(35)

همزمان احمد شاه از استفادهء يکي در برابر ديگر اکراه نداشته و با زيرکي از رقابت ها و دشمني هاي حاکمان محلي سود مي جست. فاکت هاي به کار رفته توسط محمود الحسيني در اين گستره زياد اند. طور مثال در سال 1167 هجري برابر با 54 ـ 1753 م، زمانيکه احمد شاه مشهد را به محاصره کشيد، توجه سليم طلايي يوز باشي حاکم شانديز را به خود جلب نموده و به وي لقب ارجمند خاني داده و به حکومت کوه پايه مقررش ساخت. (б230 و 230a ). و یا به مير علم خان عرب کمک نظامي نموده و قواي برادراني را در خدمتش گذاشت و خودش را به حيث حاکم خراسان منصوب کرد. (ص б107)

بالاخره در سال 1167 هجري ضمن محاصره مشهد، احمد شاه با استفاده از دشمني ميان مير علم خان عرب و برادران جعفر خان کرد و نقد عليخان، آخري ها را براي خدمتگذاري به سوي خود کشاند. آنها در جريان عداوت با مير علم خان (که جعفر خان را کور کرده بود) آنقدر ضعيف شده بودند که هرگاه احمد شاه عزم مي کرد به سادگي سران کٌرد را از بين برده ميتوانست. ولي احمد شاه چنين نکرد. او برادران را در عزت نگهداري کرد و آنها را در بدل ايل زعفرانلو را به دراني با ميزايي تغيير نام دادند. (ص б230).

سپس جعفر خان و برادرش را دوباره به زادگاه شان (خابوشان) برگشتاند و همراه با قواي نظامي به سرکرده گي اسدالله خان نايب ايشک به محض برگشت به خابوشان، جعفر خان سران ايل چاماشکزک را متقاعد ساخت تا از احمد شاه فرمانبرداري نمايند. رهبران اين قبيله با پذيرش سخنان جعفر خان به نزد احمد شاه آمده و اظهار نمودند که: «دشمنِ» دشمن وي و دوستِ دوست وي خواهند بود. همچنان کرد ها به اردوگاه احمد شاه خوراکه و عليق فرستادند. (ص б231)

حوادث بعدي نشان داد که حمايت احمد شاه از سرداران کُرد، عمل به جا بوده است. بعد از مدتي پس از آنکه شاه علم خان عليه احمد شاه دست به قيام زد و خود را در سبزوار حصار بندان نمود، اين قواي کُرد ها بودند که شاه پسند خان يکي از فرماندهندگان احمد شاه را ياري نمودند تا شهر را مسخره کند.

نقد علي خان کُرد توانست اعيان سبزوار را متقاعد سازد تا مير علم خان را به وي بسپارند. در جريان راه سبزوار به سوي خابوشان، نقد علي خان يک چشم مير علم خان را از کاسه سرش بيرون آورد. اما همينکه به خابوشان رسيدند جعفر خان در محل، مير علم خان را اعدام نموده و سرش را به نزد احمد شاه فرستاد. (ص б231)

بدينگونه ديده مي که شگرد هاي احمد شاه سياسي بوده است، که هدفي جز تحکيم پايه هاي قدرت اش هم در افغانستان و هم وراي آن نداشته است.

نبايد از نظر دور داشت که احمد شاه جهت تحکيم حاکميت اش در ايالات بدست آمده (به گونه اخص خراسان) با درک ويژه گي سياسي آن از اختلافات ذات البيني فئودال ها استفاده ميکرد. ما مي بينيم که چون مير علم خان عرب برايش خطرناک شده بود، بنابر آن از وسيلهء کُرد ها براي نابوديش استفاده جست. بدينگونه احمد شاه دراني با يک تير چند هدف را زد. از شر دشمن بالقوه استخلاص يافت. مناسبات بي غرضانهء خويش را در برابر رقابت هاي خان هاي خراسان گويا به اثبات رسانيد و بالاخره توانايي جنگي قواي خويش را که مؤظف به سرکوب شورش مير علم خان بود، حفظ کرد. همزمان جاي شک و شبه باقي نمي ماند که بدون موافقهء قبلي احمد شاه، برادران نقد علي خان و جعفر خان دست به انتقام گيري از مير علم خان نمي زدند. به گفتهء محمود الحسيني در زمان اعدام مير علم خان، اسد الله خان دراني حضور داشت.( ص б235 )

محمود الحسيني گزارش ميدهد که احمد شاه در بسياري از حالات تسليم شده  (واسال) هاي شورشي را که جان به سلامت برده بودند به حيث گروگان در دربار خويش نگهداري مي کرد و يا هم براي بود و باش دايمي به کندهار کوچ مي داد.

احمد شاه به حيث رئيس دولت، خودش تقرر و عزل افراد در مرکز و محلات را به عهده داشت. معمولا" رويداد هاي مهم (طور مثال پيروزي و غلبه بزرگ) زایشگر تقرر و عزل از مقامات مي بود. احمد شاه بيشتر اوقات، زماني که در پايتخت نمي بود و در شهر هاي اساسي و يا ولايات مثل پيشاور، هرات و غيره بسر مي برد، از نصب اين و يا آن شخص خبر مي داد. به گونهء نمونه، احمد شاه در جريان اقامت مختصر در هرات در پايان سال 1167 و آغاز 1168 هجري برابر با 55 ـ 1754 مسيحي، پس از لشکر کشي به مشهد و نيشاپور دست به تفتيش ادارهء شاهي و مالي زد، درستي امور جمع آوري ماليات را بررسي نمود و ذخاير مواد غذايي را موجودي کرد.

شاه پس از بررسي، ياقوت خواجه سرا را به حيث رئيس دفتر خانهء همايوني ارگ مقرر کرد و به وي لقب خان را اهدا نمود. و ميرزا محمد خان و ميرزا شکر الله خان را به مقام مستوفيان برداشت. (ص б263)

وزير اعلا حيثيت و چهرهء دوم دولتي پس از شاه را داشت.

کارشناسان، در بارهء صلاحيت ها و مکلفيت هاي مقام مهم اداري دستگاه امپراتوري دراني ها به تفصيل صحبت کرده اند. ولي در رابطه به مناسبات متقابل احمد شاه و وزير اعلاي وي چيز هاي زيادي ناگفته باقي مانده اند. حتي روشن نيست که احمد شاه چند وزير اعلا داشت و چگونه و به چه دليل يکي را با ديگري تعويض مي کرد. و اين مسايل براي توضيح ويژه گي هاي عصر احمد شاهي از اهميت زياد برخورداراند.

مسأله در اين است که وزير اعلاي دراني ها صرف يک مامور معذور ساده نبود، بلکه شاه به ارادهء خويش وي را تقرر و عزل ميکرد.

مقام وزير اعلا به گروپ فئودالي که وي به آن تعلق داشت، امکان مي داد تا در امور داخلي و خارجي دولت نفوذ گسترده داشته باشد. همچنين مقام وزير اعلا وسيله اي براي تمول سريع و مطمئن شخص بود. همزمان اين مقام براي شاه نيز داراي اهميت بود، زيرا هر کسي که به اين منصب برافراشته می شد، هرگاه وي در دست فئودال ثروتمند و با نفوذ قرار ميداشت از حمايت بالقوهء طوايف و قبايل برخوردار مي گرديد و بدون شک به مقام شاه حريف شده و خطري را برايش ايجاد ميکرد.

با در نظر داشت گفته هاي بالا ما مي کوشيم تا نشان بدهيم که کتاب محمود الحسيني چيز هاي جديدي را در رابطه با مناسبات احمد شاه با وزراي اعلاي وي مطرح ميکند که در چشمه هاي ديگر آنچه که در تحقيقات تاريخ عصر دراني ها به پايهء وسيع استفاده شده، نيامده است.

خدمت بزرگي که وقايع نامه مي کند اين است که اين کتاب مواد زيادي را در راستاي مناسبات شاه و وزراي اعلايش در دسترس ما ميگذارد، که در چشمه هاي ديگر موجود نيست.

تا به حال در منابع مختلف در بارهء تاريخ افغانستان اين نظريه موجود بوده است که احمد شاه يک وزير اعلا، شاه وليخان را که در جريان 26 سال بدون تعويض در مقام خويش بود، داشت (36)

شايد لازم به تذکر باشد، که تمام چشمه ها و تحقيقاتي که ما از آن اطلاع داريم، هيچ کدام در مورد اختلاف موجود ميان احمد شاه و شاه ولي خان و نيز نيات شاه ولي خان جهت غضب قدرت چيزي نمي آوردند.

از گزارش محمود الحسيني روشن مي شود، که مقام وزير را سه نفر به نوبت انجام مي داده اند.در حاليکه تاريخ نگاران افغاني قرن نزده و بيست ياد آور مي شوند که شاه ولي خان اولين وزيري بود که از آغاز زمامداري احمد شاه در سال 1747 مسيحي به اين منصب گمارده شد. (37)

به اساس زمان، نخستين وزير احمد شاه، شفقت خان دراني بود. (ص 61 a )او شاه را در اولين لشکر کشي اش به سوي هند در 1160 هجري برابر با 1747 مسيحي همراهي کرد.

اما شفقت خان بار ها غضب شاه رابر افروخت. بالاخره شاه به خاطر عملي که از وزير سر زد (وقايع نامه در اين راستا توضيح نميدهد) امر زنداني شدن وي را نمود. به قول محمود الحسيني، شاه مي خواست تا وزيرش را توبيخ و تهذيب نمايد.

از آنجائيکه شفقت خان از نيت شاه بي خبر بود، از خشم وي ترسيده و در درياي اتک غرق گرديد. ( ص 61 б  و 61 a )

اين واقعه پس از عقد صلح (دقيقتر مصالحه) ميان احمد شاه و احمد ميرزاي هندي صورت گرفت. با نام شفقت خان، تا به حال در ديگر منابع برخورد نکرده ايم، شايد دليل آن اين باشد که اشتغال وي به مقام وزيري ، کوتاه مدت بوده است.

نويسنده، نام شخصي را که از زمان مرگ شفقت خان تا به تقرر شاه ولي خان به مقام وزير اعلا ايفاي وظيفه ميکرد، ياد آور نمي شود.

شاه ولي خان دراني با ميزايي در سال 68 ـ 1167 هجري برابر با 55 ـ 1754 مسيحي در شهر هرات به رتبهء رفيع المرتبه وزارت ديوان اعلا سرفراز شد. ( ص 263 a ) لازم به تذکر است که ساير چشمه هاي قرن 18 در اين رابطه سکوت کرده اند.

هنوز قبل از اينکه شاه ولي خان به مقام وزير اعلا گماشته شود، وي داراي اتوريتهء زياد بوده و نفوذ گسترده اي در امور دولتي داشت. اين امر از آن روشن ميشود، که وي در بسياري از تصميم گيري هاي دشوار و مهم مسايل دولتي سهم گرفته است. به گونه مثال: در سال 1162 هجري برابر با 1748 مسيحي شاه ولي خان به حيث واسط در مذاکرات ميان مير علم خان عرب با احمد شاه عمل کرد (ص б106) در سال 1167 هجري برابر با 54 ـ 1754 مسيحي، زمينهء تسليمي مير شفيع خان حاکم تون را که مقاومت سر سختانه اي در برابر قشون شاه افغان نشان داده بود، فراهم آورد. (ص б219)

تا زمان تقرر در مقام وزير اعلا، شاه ولي خان سمت کِشک باشي ديوان اعلا (فرمان دهنده محافظين شاه) را به عهده داشت. ( ص 32 a و б145 و غيره)

شاه ولي خان به حيث وزير اعلا، امور مهم دولتي را پيش ميبرد و او سياست خارجي را رهبري مي کرد. سفراي دول خارجي را مي پذيرفت، فرستاده هاي دولت هاي خارجي را با نامه هايشان به حضور شاه شرفياب مي ساخت. ديده ميشود که وي از عهدهء وظايف اش به خوبي بدر می آمده است، چنانچی احمد شاه، بار ها وي را مؤظف پيشبرد مذاکرات با سران و نمايندگان دول خارجي نمود. بسا اوقات شاه ولي خان به ايفاي اوامر پر مسوؤليت نظامي مي پرداخت.

نقش برجستهء وي در نبرد پاني پت کاملا" هويدا است. احمد شاه به هوش و فراست وي ارج مي گذاشت و غالبا" با شاه ولي خان در مسايل مهم به مشوره مي پرداخت.

شاه ولي خان آرام آرام مواضع خود را در پايتخت و هم ولايت هاي کشور تحکيم بخشيد. او تلاش به خرچ مي داد تا در مقام هاي عالي و پر مسوؤليت دربار احمد شاهي افراد خويش را که بسياري اوقات موفق هم ميشد. مقرر کند و يا در تقرر آنها تأثير بگذارد (ص б566). از سوي ديگر، شاه ولي خان تمام امکانات دست داشته خويش را بکار مي بست تا حاکمان و سروران نا مطبوع اش را از ولايات دور ساخته و به جاي آنها طرفداران و خويشاوندان خود را مقرر سازد. چنين رفت با سردار انزل خان پوپلزايي فرمانده قواي هرات، که قرباني دسيسه (انتريک) شاه ولي خان گرديد و به عوض اش سردار شاه بيگ خان پوپلزايي، به اثر سعي و مجاهدت وزير، گمارده شد.

شاه ولي خان بغاوت درويش علي هزاره، حاکم شاه در هرات را که عليه حاکميت احمد شاه و شهزاده تيمور شاه(38) به قيام برخاسته بود، نهاني تشويق و تشجيع مي نمود.

درويش علي خان يکي از دوستان وزير بود و با وي تماس کتبي دايمي داشت و اوامرش را بدون چون و چرا اجرا مي کرد. وزير پلان گسترده اي داشت، و بر اساس تأکيد محمود الحسيني مي خواست تا براي تحقق آنها از حاکم هرات استفاده نمايد.(ص 538a ، б526 و б563)

فاکتهاي داده شده توسط محمود الحسيني بيانگر آنست که شاه ولي خان سعي داشت تا بر سکوي رفيع حاکميت دولتي فرا برود و براي اجراي پلانهايش در عمل، شروع به نقب زني کرد. او تلاش ورزيد تا امور دولتي را چنان سازماندهي نمايد که سران قبايل و يا حاکمان ولايات براي حل مسايل پيش آمدهء شان نخست به وي مراجعه نمايند و بعد پس از حل آن به نزد شاه بروند. بدين گونه ديده ميشود وي مي خواست تا شاه تنها وظيفه تأييد کنندهء اجراآت وزير را داشته باشد.(ص 564 a ـ б 563)

شاه ولي خان بدون اندکترين ناراحتي وجداني به خزانهء دولتي دستبرد زد. ثروت وي چنان فربه گرديده بود که وی را قارون (39)و فرعون عصر مي ناميدند. (ص б566 و 566 a )

شاه ولي خان براي ادعاي گرفتن قدرت، حجت مي آوردکه متعلق به صالح زايي ها ـ نوادهء صالح برادر سدو ـ است، که احمد شاه خود را از جملهء احفاد آن مي پنداشت.

شاه ولي خان (40 ) مي گفت که اگر سدوزايي ها حاکم حاکمان باشند، پس چرا صالح زايي ها نيز چنان نباشند. (ص б 568 )

هر چند که شاه از اعمال شاه ولي خان با خبر بود، اما تا مدت زياد هيچ گونه حرکتي را بر عليه وزير انجام نداد تا مبادا خون ها زياد فرو ريزد و بي نظمي فرا رسد. (ص б 565 )

به نظر ميرسد، که صرف تماس شاه ولي خان با درويش علي خان هزاره، شاه را به عمل قاطع واداشت. احمد شاه در سال 1178 هجري برابر با 65 ـ 1764 مسيحي، شاه ولي خان را از کندهار به هرات جهت دستگيري رهبر قيام کننده گان، درويش علي خان هزاره فرستاد.

وزير در آن محل به اعمالي دست زد که شهزاده تيمور شاه که وي نيز در محل بود به خشم آمد و به پدرش نامه فرستاد تا شاه ولي خان را از وظايفش برکنار نمايد. ولي نفوذ و قدرت شاه ولي خان خیلی زياد بود و نيز از چنان حمايت گسترده يي خان هاي دراني برخوردار بود که احمد شاه نتوانست وي را سريع از مقامش برکنار سازد.

شاه ولي خان به مقام سپه سالار اردوي شاهانه بر افراشته شد  و از امور ديوان برکنار گردید. به وي امر شد که بدون مجوز به دربار شاه حاضر نشود. (570 a ) اما شاه ولي خان را به اجراي وظايف سپه سالاري نيز راه ندادند (ص б2570 )، بدينگونه تقرر جديد وي به گونه يي معناي استعفاي مؤدبانه و احترامانه را داشت.

اين فاکتها آشکارا مناسبات متقابل شاه را به حيث رئيس دولت با خانهاي با نفوذ قبيلهء دراني ترسيم مي نمايد. با وجود اتوريته که احمد شاه در نتيجه رشادت نظامي و دولتي از خود تبارز داده بود و علي رغم آنکه اواسط دههء 60 قرن هژده اوج قدرت وي بود، شاه نه تنها به اعدام حتي اشد مجازات وزير خود نيز دست نيازيد.

 

 احمد شاه براي پيشگيري از تکرار تجربهء تلخ شاه ولي خان، فرمان داد تا در مقام ديوان اعلا کسي را بگماردکه تعلق به قبايل سر شناس افغان نداشته باشد و بالاخره تصميم گرفت که منصب وزير اعلا را به قاضي نظامي (قاضي عسکر) ملا ادريس خان بسپارد.(41)

لازم به ياد آوري است که گواهي محمود الحسيني در بارهء برکناري شاه ولي خان و سپردن امور به ملا ادريس خان به حيث وزيراعلا چيزي منحصر به فرد است که در هيچ يک از منابع ديگر آنرا نمي توان سراغ يافت.

 

ادامه دارد

منابع

 

27 ـ علی شاه ( نام اصلي اش علی قلی ميرزا ) برادر زادهء نادر شاه (افشار) ، چند زمانی شاه ايران بود و در مشهد حکم می راند. مير علم خان ــ يکي از سپه سالاران ايرانی که در مبارزات درون قدرتی، پس از قتل نادر شاه، نقش مهم ايفا نمود.

28 ـ اي . ام . ريسز، رشد فئوداليزم و ايجاد دولت افغانها 1945 صفحه 335. (به زبان فارسي)

29 ـ غلام محمد غبار، احمد شاه بنياد گذار افغانستان صفحه 183

30 ـ در اين رابطه به هيچ وجه نمي توان با م . غبار که مي نويسد: احمد خان در جريان گذر از هرات، هيچگونه ارتباطي با حاکمان محلي ايراني برقرار نکرد، موافقت کرد (همانجا صفحهء 182 )

31 ـ اخباري را که نويسنده هاي مخلتلف در بارهء مقدار پول در خزانه نادري ذکر کرده اند ميتوان در کتاب يوري گانکوفسکي، امپراتوري دراني ، ماسکو 1958 صفحهء 38 يافت. به اساس تأکيد بعضي از کارشناسان اين پول ها نقش زيادي را در تحکيم مواضح احمد شاه داشت.

( نک ـ J . P . Ferrier , History of the Afghans. Translated from the original unpublished manuscripts by capitain William Jesse. London ,1858 . P .  70                                         

32 ـ تاريخ نگار ايراني قرن 19، علي قلي ميرزا تأکيد ميورزد که : «درويش صابر بر اساس اطلاع قبلي احمد شاه سخنراني کرد.» عتضادالسلطنه علي قلي ميرزا، تاريخ وقايع سوانع افغانستان، تهران 1173 ص 20 ، وقايع نامهء محمود الحسيني در رابطه به مناسبات احمد شاه و درويش صابر سکوت اختيار ميکند.

33 ـ اين واقعيت ضرورت به دقت دارد که حاتم بخشي هاي احمد شاه قبل از همه بيانگر آن است که وي خواستار انتخابش بوده است نه اينکه عزم عزلت گزيني داشته باشد.

 

34 ـ قسميکه ما فکر مي کنيم، دليل اصلي پيشنهاد صلح احمد شاه نه طفره رفتن از جنگ بلکه محاسبات نظامي و سياسي وي بود. جنگ با اردوي بزرگ مرهته داراي عواقب قابل پيش بيني بود.

 

35 ـ چنين افتخار به معين الملک و شاهرخ شاه ارزاني گرديد. (ص б160 و б243 )

36 ـ اي . ام . ريسز، رشد فئوداليزم، صفحهء 331، غلام محمد غبار، احمد شاه. . .

37 ـ سلطان محمد خان دراني، تاريخ سلطاني، بمبئي، 1296 هجري، صفحه 124، مير غلام محمد غبار، دو نفر از رجال قرن دوازده افغانستان، شاه ولي خان و جهان خان «آريانا » شمارهء دوازدهم، کابل، 1324، ص 31

 

38 ـ شهزاده تيمور، لقب شاهي را از جانب پدرش در 1175 هجري برابر با 57 ـ 1756 مسيحي زماني که به مسند فرمانرواي پنجاب رسيد، دريافت نمود. (ص 335 a )

39 ـ قارون ـ نامي که در کتاب مقدس از آن ياد آوري شده و گنجي که از وي براي همگان باقي مانده است.

40 ـ عزيز الدين فوفلزايي معتقد است که تأکيد شاه ولي خان به داشتن تعلقيت با صالح زايي ها بر اساس ارتباط حقيقي وزير با اين عشيره بود، نک، عزيز الدين فوفلزايي، تيمور شاه دراني.ص 24

41 ـ ملا ادريس خان با ملا فيض الله خان دولت شاهي مربي تيمور شاه خويشاوندي داشت .